سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 25 مرداد 1401
    20 محرم 1444
      Tuesday 16 Aug 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

        سه شنبه ۲۵ مرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        ترس مرموز در انسان
        ارسال شده توسط

        اصغر ناظمی

        در تاریخ : يکشنبه ۵ تير ۱۴۰۱ ۰۳:۱۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۸۰ | نظرات : ۱۶

        آگاهی هرکس می تواند زمینه ی تجلی وی گردد واین دگرگونی با شناخت عمیق ذهن وعملکرد آن ورهایی کامل از آن ، برای فرد قابل حصول است. انسان زمانی می تواند به آگاهی و به آرامش و تجلی برسد که به یقین رسیده باشد ، یقینی که روشنایی محض است ودر آن هیچ تیرگی وابهامی وارد نمی شود . واین سهم تردیدناپذیر هرکسی از هستی ست .
         
        مااغلب انسان ها در زندگی روزمره ی خود گرفتار فلسفه ای هستیم  که زیربنای آن جز ترس ونگرانی نیست . به سوی هرچیز می رویم به هرچیزی چنگ می اندازیم برای فرونشاندن بیم و ترس در خویشتن .ودلیل وانگیزه ای که باعث می شود ، هرکسی باماهیت ویا هویت واقعی خودش بیگانه گردیده وبه ذهن شرطی شده ی خودش بچسبد ، ترس و بیم ونگرانی ست که فرد ناخودآگاهانه توسط خانواده و افراد و فرهنگ کشور ، خودرا از دوران کودکی  اسیر آن می کند .هرقدر کشورها بسترهایی مناسب تر برای نگرانی و اضطراب افراد  باشند ، مردم در آن کشورها بیشتر از درون تخلیه گردیده واسیر بیم و ترس و نتیجتا زندانیِ ذهن شرطی شده ی خود می شوند . از خود سایه ای ساخته و اسیر رشد وترقی آن سایه در خود می شویم .
        افراد ناخودآگاه گرفتار یک ترس نهفته و یک اضطراب پنهان در خود می شوند که همیشه با آنها وجود دارد . وهمین اضطراب ونگرانی ست که عامل از دست دادن  آرامش هرکسی گردیده وعلت بروز خشونت وبیرحمی در میان مردم وبهره کشی آنها از یکدیگر می شود . ایجاد فاصله های طبقاتی ، بروز جنگهای قومی و ملیتی وسایر فجایع دیگر ....تمام این وقایع سرچشمه گرفته از همان ترس پنهان است که در رفتار وحرکات و اعمال مردم ، خودش را نشان می دهد . آدمی چندان اصراری هم برای شناخت خود ندارد ، وشاید علت آن ناکامی قرون متمادی وی است که همچنان سبب استمرار وتداوم این خودباختگی وبیگانگی انسان با خویشتن خودش می گردد . تمامی انسان ها اسیر ترس نهفته و مرموز در خود هستند که اغلب آن را جزء لایتجزای وجود خود می پندارند که همین امر آنهارا از خیره شدن جدی در خود وواکاوی وکشف حقیقت خود  باز می دارد .
        این ترس مرموز درانسان چیست که با تولد دراو شکل می گیرد وبعداز دوران کودکی بیشتر وبیشتر اورا در چاله ی محقر وتاریک خود گرفتار می سازد ؟....هویت واقعی انسان در آزادی بی قید و شرط اوست که  در وی برجسته و نمایان  وشکوفا می شود . اما هرکسی دراسارت برای خود هویتی جعلی وکاذب می سازد واین هویت دروغین وغیرواقعی را در خود تقویت کرده ورشد می دهد و ان را هویت حقیقی خود می پندارد . ودلیل ترس و نگرانی و اضطراب هرکسی دور شدن وی از هویت واقعی خودش است . هرکسی با آزادی واقعی (رهایی از قیدوبندهای درونی و علت وانگیزه های بیرونی ) می تواند به هویت واقعی اش دست بیابد . دست یافتن به هویت واقعی ، همان کمال انسان است که وی را از تمام بیم ونگرانی و دغدغه و اصطراب و یاس وناامیدی وتوهم و خیال پردازی و افسانه سازی جدا می کند . وآرامش واقعی انسان در این دگرگونی ست که برایش قابل حصول است . اززمان کودکی ، خانواده ، نحوه ی پرورش و آموزش ما با کمک فرهنگ جامعه ناآگاهانه مارا گرفتار این هویت ساختگی و تصنعی می کنند ومادر پشت این هویت تصوری احساس امنیت و ایمنی و آرامش می کنیم . که به همین دلیل قویا اسیر آن می شویم ودرمواقع بروز خطر از آن پشتیبانی می نماییم وبه هیچ وجه حاضرنیستیم آن هویت را درخود به مخاطره بیاندازیم ویا آنکه بخواهیم آن را در خود ریشه کن کنیم . در حالی که آرامش ما در کنار این هویت کاذب ، آرامشی واقعی نیست . ونفس ناآرامی ودغدغه مندی و اضطراب وناامنی انسان تکیه به این هویت توهمی و پنداری ست .
        این ترس ونگرانی و بیم واندوه که تمام ساکنین زمین را در احاطه ی خود دارد  ، امری روانی ست که خودش را باتمایلات وآرزوها در هرکسی می پوشاند وافراد را مطیع و پاسخگوی خود می سازد . امااین ترس باترس از تاریکی ، راه رفتن برروی لبه ی بام و روبرو شدن با حیوانی درنده و خطرناک یکی نیست . این بیم ونگرانی بعداز دوران کودکی درهرکس پی ریزی گشته ورشد می یابد وهرکه آن را جزیی از وجود حود می انگارد وبه سهولت نیز قابل ردیابی نیست اما ترس از تاریکی و روبرو شدن با حیوانات خطرناک را همگان می توانیم در خود ببینیم ومحتاط و محافظه کار با آن مقابله کنیم . ولی ترسی که از کودکی در ما شکل می گیرد به دلیل پوشش هایی که در طول سالها برروی آن گذاشته ایم ، جدایی از آن به سهولت برایمان امکان پذیر نمی شود  . غلبه ما برترس از تاریکی و حیوان درنده برایمان باتمرین امری ممکن است ، اماآن ترس باتمرین و مبارزه ما باان برماغالب می شود  .  فرار وگریز ازاین نگرانی و هراس ومبارزه ی با آن با هرگونه تقابلی ، هردواز سبب وانگیزه های جان گیری وتداوم و بقای این اضطراب و نگرانی در ما می شوند . باید با طمانینه و احتیاط ، بطور مداوم ، نظاره گر این پدیده ی شوم در خود باشیم  . بامشاهده ی  در خود وبا مراقبه می توان خودرا ازاسارت این حصار پولادین در خویش نجات داد .
        ترس و نگرانی انسان به دلیل دوری او از ماهیت واقعی (حقیقت خودش) است وچون حقیقت انسان فعل وانفعالی مغایرِ با انتخاب های اوست ، به همین دلیل ، فرد جرات بازنگری و مشاهده ی حقیقت خودش را ندارد ، وبا تمسک به عوامل جانبی وبیرونی (چون دل بستگی ها  ، تعلقات ، سرگرمی ها در پوشش عقاید وباورهای مادی و معنوی ...) تمام تلاشش در پنهان نگاه داشتن حقیقت خود از خودش می شود .  تمام اراده و تلاشش سعی در  سرپوش نهادن برروی حقیقت خودش می گردد . ونفس این حرکت معکوس در افراد سبب ترس ونگرانی دوباره وگریز ناپذیر آنها می شود . آدمی در طول قرنها آنقدر از خودِ حقیقی اش دور شده که تمام وجودش را ترفندی برای حفظ وحراست از این دگرگونی خطا فراگرفته واین خطای مسلم نسل به نسل تا به امروز به بشر انتقال یافته ، اما افراد به سهولت نمی توانند متوجه این خدعه و فریب در خود شوند . این چرخش فریب از اعمال وحرکات ذهن شرطی شده است ، که به دلیل رسوخ همان ترس ونگرانیِ رسوب یافته در ذهن  ،  باپنهان کردن آن از چشم ما ن ،  بطور مداوم در هرکسی تکرار می شود . ( اگر چشم ما به این اعمال ذهن در خودمان خیره شود ، ذهن  به یک باره  در ما ، متلاشی و بی اثر  می شود واین نگرانی در ما مضمحل ونابود می گردد .)
        ما به خدایی اعتقاد داریم رحمان و رحیم وآن قاضی مقتدر دربالا نشسته ومنتظر اعمال خوب و بد یکایک ماانسان هاست . نیکوکار به بهشت می رود وبد کردار به دوزخ . نفس این باور واعتقاد ما به آخرت وبه بهشت وجهنم ،  یقینی مبهم وپر مخاطره است . هیچکس نمی داند بهشتی است یا دوزخی ؟....که همین عوامل فرد را دچار نگرانی وابهام و گرفتگی می کند ودچارترس ونگرانی می سازد . وآدمی با تمام وجود ، ریزریز اندامش در چنگال بیم ونگرانی ست . واین بیم وهراس ، ونگرانی و اضطراب تمام وجود آدمی را می گیرند واورا برای رهایی از این نگرانی وهراس به سوی عوامل بیرونی چون مسجد ودیرو کلیساوآتشکده سوق می دهد وبه سوی انگیزه های نقدی چون قدرت و ثروت و شهرت و....و....که ماهیت ونفس این عوامل بیرونی جز فرنشاندن بیم و نگرانی و ترس در خویشتن نیست .  مولوی می گوید ؛
        مارا نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
        بردار زرخ پرده  که مشتاق لقاییم ......مولانا
        وقتی مولوی به روشنی می بیند ؛ غم دوزخ و حرص بهشت ، ضایعه هایی هستند که آدمی را اسیر خود کرده و سبب فریب انسان و جدایی او از ماهیت واقعی و حقیقت وجودی او می شوند واز وی ابزاری مطیع و فرمانبر می سازند ، بیت شعر فوق را می سراید . و می بیند ، عوامل بیرونی نیز برای هرکس مُسَکنی موقت اند که فرد را بطور موقت از بیم و عذاب برحذر می دارند اما هرگز ریشه و علت ترس و نگرانی ، وتنش های درونی را در فرد ریشه کن و محو ونابود نمی کنند . بلکه سبب هایی هستند که هرکسی را به دلیل ناآگاهی با فریب وی در ورطه ی خود گرفتار می کنند .
        این خاصیت ذهن درهرکسی ست ، وذهن شرطی شده  که لبریز از افکار متضاد ومتناقض است ، فرد را در فضای بسته ی خود اسیر تناقض و تضاد در خود  نموده وبه دور خود می چرخاند . ابتدا ذهن شرطی شده از خود برای فرد زندان وحصاری تنگ می سازد وفرد را اسیر خود می کند وباالقاء باورها ، عقاید وآداب و رسوم واطلاعات کسب نموده ی متناقض و....   ناخود آگاه فرد را در مکان تاریک و بسته ی خود یک عمر مستاصل و سرگردان نگاه می دارد . و به ظن خود  یا همان ذهن ، هرکسی این رویکرد و رفتار کورِ ذهنِ شرطی شده را ،  حقیقت خویش تصور نموده وبا طمانینه و آسودگی خاطر ، باآن هم هویت می شود  . درحالی که این چرخش جز یک فریب نیست . فریبی که ذهن شرطی شده فرد را اسیر آن کرده  . ممکن است من یک استاد دانشگاه یایک مدرس باشم ، آنچه را ذهن من فهم می کند ، ذهن همان را از بیرون (یا نتیجه تجزیه وتحلیل های خود ) دریافت نموده و مرا با آن افکار دریافت شده هم هویت می سازد . وهمانگونه که دیدیم ؛ ریشه وعلت این عمل وعکس العمل جزترس ، وبیم و نگرانی نیست....  
        ما نمی گوییم مسجد ودیرو کلیسا مکان امن انسان نیستند ، نه .... اما ترس و نگرانی که فرد را به سوی مسجد وکلیسا رهنمون می شود ، ترس و بیم  واقعی در آدمی نیست  بلکه این ترفند و دسیسه ی ذهن شرطی شده در فرد است که اورا دچار سردرگمی و گیجی نموده و در فضای پنداری و خیالی خود مستاصل ودرمانده به دور خود می چرخاند . وهرکس با رهاییِ آگاهانه از ذهن شرطی شده ی خویشتن است که می تواند در مسجدوکلیسا ، در آتشکده و هرجای دیگری  بی سد و مانع با خدای خویش ارتباط برقرار نماید .
        سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
        آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
        گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
        طلب از گمشده گان لب دریا می کرد ......حافظ 
        آدمی ، گرفتار بیم ونگرانی واضطرابی ست که سرنوشت اورا دگرگون کرده  . ممکن است گروههایی در هر عصر وزمانی باتکیه ناخودآگاه به این فقدان و ضعف بشری باسوار برسمند قدرت خویش سودی مادی را نصیب خود کنند اما نفس عمل سود نیست بلکه چیز دیگری ست  که جز زیان نیست . هنوز اغلب از آگاهی یافتن در باره ی خود هراس داریم و از آن دوری می جوییم . بقول معروف هرچه دستمان از حیات مادی پرتر ولبریزتر باشه ، بیشتر  از خود دور می شویم . وسرسخت انحراف ولغزش را در خود جانبداری و از آن حراست و حفاظت می کنیم . در حالی که گرفتار یک افسانه سازی برای خود هستیم که برا ی مان به سهولت و آسانی قابل ادراک نیست .
        انسان برغم تمام پیشرفت های علمی و صنعتی ، موجودی ست که در محاصره ی ناخودآگاه ذهن شرطی شده ی خویشتن است وهمین اسارت ، آزادی واقعی هرکسی را از او گر فته ،  و بعضی از اندیشه مندان آدمی را موجودی جبری ودراسارت می بینند . درحالی که افراد در کودکی در اسارت خود نیستند واین حصار و دربند بودن را خود برای خود می آفرینند . رهایی از این اسارت برای آدمی امکان پذیراست اگرچه هنوز معدود افرادی خودرا ازاسارت خویش نجات می دهند اما رهایی از شرطیت خویش برای همه امکان پذیراست که باید راه درست آن را پیدا نمود . این مشکل انسان در هر عصر و دوره ای تا به امروز بوده ، شاید آیندگان بتوانند بر خود مسلط گردیده واین چالش را از سرراه خود بردارند .
         
        _______________________________________
        ۰۰۰ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است۰۰۰۰
         
        ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
        كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم
        بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
        بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم
        زهدي نه كه در كنج مناجات نشينيم
        وجدي نه كه در گرد خرابات برآييم
        نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم
        اينجا نه و آنجا نه كه گوييم كجاييم
        حلاج  وشانيم  كه از  دار  نترسيم
        مجنون صفتانيم كه در عشق خداييم
        ترسيدن ما هم چو از  بيم   بلا  بود
        اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلاييم
        ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست
        گر سر برود سر تو با كس نگشاييم
        ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
        بر دار  ز  رخ  پرده  كه مشتاق لقاييم
        دریاب  دل  شمس  خدا   مفتخر  تبریز
        رحم  آر  که  ما   سوخته‌ی   داغ خداییم

        مولانا

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۲۱۸۹ در تاریخ يکشنبه ۵ تير ۱۴۰۱ ۰۳:۱۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        اصغر ناظمی
        دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱ ۱۸:۲۲
        سلام
        بانوی گرامی
        احسنت برحسن توجه شما خندانک
        انسان تنها با شناخت واقعی خود به شناخت حقیقت می رسد وبا درک حقیقت درک درست بهشت و دوزخ نصیب او می شود . وتازمانی که ما در اسارت ذهن شرطی شده ی خود باشیم در چرخه ی فریبی گرفتاریم که همان ذهن/فکر در ما نمی گذارد چشم مان به سهولت به این حقیقت در خودمان باز شود . ذهن به مرکز دسیسه ای در طول زمان درما تبدیل شده که مارا چون اسب عصاری برگرد خود می چرخاند . گروهی این وضع را در خود درک می کنند وگروهی نه ، وآنها که برایشان این دگردیسی قابل ادراک نیست در برابر آن ایستادگی می کنند . این سرنوشت خطای بشر تا کجا وتا چه آینده ای اینگونه رقم خواهد خورد ، معلوم نیست.... خندانک
        سارا رحیمی
        دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱ ۱۸:۴۸
        درود بر استاد ناظمی بزرگوار
        دوباره خواندم مطلب بسیار آموزنده وپر مغزی از شما
        وباید از شما تشکر کنم به خاطر اشتراک این مطالب که راه رسیدن به اگاهی وکمال را به زیبایی بیان می کنید
        انسان تا زمانی که درگیر شخصیتها وهویتهای عاریتی
        است درگیراضطرابها وترسهای درونیست
        ودر واقع همین هویتهای جعلی وساختگیست که خویشتن انسان پشت ان پنهان می ماند وترس از کنار رفتن همین نقابهاست که انسان را وا می دارد که ان نقاب را محکم تر نگه دارد وخود واقعی خویش را پنهان کند
        متعصفانه انسان خود را درگیر ارزشها وبی ارزشیها کرده ومجبور است در مقابل هر هویت هویتی تازه در خود شکل دهد وخود را همچنان به چاهی عمیق تر فرو کشاند واینگونه است که ذات واقعی او در زیر لایه های این نقابها گم می شود
        واو دائما در ترس ازدست دادن این هویتها دست وپا می زند

        بازهم ممنون استاد که باعث مرور این مطالب مهم وارزشمند شدید
        موید باشید وتندرست خندانک خندانک خندانک
        اصغر ناظمی
        سه شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱ ۰۸:۵۷
        انسان تا زمانی که درگیر شخصیتها وهویتهای عاریتی است درگیراضطرابها وترسهای درونیست....
        وبالعکس ، آدمی تااسیر ترس و اضطراب در خویشتن باشد گرفتار شخصیت ها وهویت های عاریتی می گردد وتادربند هویت های عاریتی وسایه ها باشد موجودی مضطرب ونگران است. وراه نجات هرکسی رهایی از ترس وبیم توهمی وخیالی در خویشتن است که فرد بارهایی از ترس وبیم درخویشتن به آرامش می رسد ...
        سلام بانوی گرامی
        بلی، انسان موجودی ست که باخطای خود از بهشت رانده شده وراز نجات وی کشف مکان از دست رفته در خویشتن اوست وجز این دیگر هرمنزلگاهی برایش افسانه پردازی ست . وآدمی تادرگیرشخصیت های عاریتی ست با خویشتن خود بیگانه است ، وبایدبابازگشت بخویش خودرا از تمام عاریه ها جدانماید ....
        انسان در جوانی نگران آینده است ودر پیری در حسرت گذشته ی از دست داده اش . آرامش انسان کجاست که در هیچ منزلگهی نصیب او نمی شود ؟.....آرامش هرکسی در خود اوست که باید در خود در پی آن باشد ...
        آدمی موجودی ست که از آگاهی ذاتی وفطری برخوردار است اما عدم اگاهی از شناخت خود واز گنجینه ی نهفته ی در خویش ، اورا از اگاهی ذاتی اش دور کرده و اغلب به دانش اکتسابی وآگاهی اکتسابی متصل شده ایم که نمی توانیم خودواقعی مان را در خود پیدا کنیم . انسان موجودی خشونت طلب وقهر آمیز و جنگجو نیست ، اطلاعات اکتسابی با تجزیه و تقسیم کردن وی ، اورا موجودی قهری و خشونت طلب می سازد . کشف آگاهی ذاتی ست که صفات انسانی را بطور کامل در فرد متجلی می گرداند ، وایمان واعتقاد داشتن به آن آگاهی نفس آن اگاهی نیست بلکه هرکس باید تجربه کشف آن را در خود به دست بیاورد .آدمی از آگاهی ذاتی وفطری برخوردار است ، ووقتی این موضوع را می شنویم ، دانش اکتسابی وتجارب اندوخته شده در هرکسی خودرا به فرد نشان میدهند وناخودآگاه اورا دردام خود گرفتار می کنند ، اما آگاهی ذاتی وسرشتی ، اقیانوس بیکران ولایتناهی دیگری ست که هرکس باید آن را با جدیت تمام در خود باکنار زدن موانع ( همان اطلاعات اکتسابی که به ذهن دیکته شده ) خودرا از اسارت آن خلاص نماید بعداز آن به آن اقیانوس بیکران وشفاف و روشن والوهی در خویشتن دست می یابد .ذهن شرطی شده هرکسی را بی اختیار در سراب خودش گرفتار می کنه وهزاران سال است که سرنوشت بشر اینگونه رقم می خورد ، اما هر کسی تو انایی مشاهده ی ذهن شرطی شده و رهایی از این سیاهچال را نیز دارد .
        تازمانی که دراسارت ذهن شرطی شده ی خود باشیم رباتی هستیم که بی اختیار ذهن شرطی شده تحت تاثیر علت وانگیزه های بیرونی مارا تحت کنترل خود دارد .کار ذهن درهرکسی بطور مرتب فلسفه بافی و ایده سازیه که صاحب خودرا در تاروپودهای بسته ی آن درهرسطحی گرفتار می کند . اگر فرد بتواند این شگرد ذهن را در خود ببیند ، می تواند خودرا ازاسارت آن برای همیشه نجات دهد . بد نیست به این نکته اشاره شود هرکس برای خود از خود \" تابو \" یی می سازد وبرای حراست وحفظ وبقای این تابو ، به انگیزه های دیگر اعم از مادی و معنوی تن می دهد . رهایی آگاهانه از این تابو ، فرد را از تمام اضطراب و استرس و دغدغه ها نجات می دهد وهرکسی بعداز آن روشن وشفاف همه چیز حتی \"ذات باریتعالی\" را می بیند .... .خندانک خندانک
        روح اله سلیمی ناحیه
        يکشنبه ۵ تير ۱۴۰۱ ۰۷:۲۲
        درود جناب ناظری عزیز متنی بسیار ارزشمند نوشتید
        با اشتیاق خواندم
        در مورد رهایی از شرطیت و کمال جبر و اختیاری در زندگی و دوره خاص کودکی با نظر شما موافق نیستم
        دوباره بر میگردم و چند سوال می پرسم
        موفق باشید
        فعلا🌹🌹
        سعید صادقی (بیدل)
        دوشنبه ۶ تير ۱۴۰۱ ۰۰:۲۹
        ‏شیطان حکومت خویش را بر ضعف ها وترس ها وعادات ما بنا کرده است واگر تو نترسی و از عادات مذموم خویش دست برداری وضعف خویش رابا کمال خلیفه الهی جبران کنی،دیگر شیاطین را برتو تسلطی نیست. سید مرتضی آوینی

        قبل از هر نوع سخنی ابتدا می بایست شناخت درستی از هر نوع شی و شیئیتی داشت. تعاریف در مکاتب مختلف و یا خود ساخته آنچنان ما را از حقایق به دور ساخته که سُبُل را از ظلمت به سختی واکاوی میکنیم. قران با اینکه نور محض است در کمال تواضع میفرماید: ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم.


        من فکر میکنم قوامِ در عالم را نمیشود در چیزی غیر از رهنمود های قرآنی جست و تلاش های من انگارانه گاها در ضلالت به پیش میرود،مادامی که با ملاک فرقان بازنگری نشود خندانک
        اصغر ناظمی
        دوشنبه ۶ تير ۱۴۰۱ ۰۹:۰۵
        شیطان حکومت خویش را بر ضعف ها وترس ها وعادات ما بنا کرده است واگر تو نترسی و از عادات مذموم خویش دست برداری وضعف خویش رابا کمال خلیفه الهی جبران کنی،دیگر شیاطین را برتو تسلطی نیست. سید مرتضی آوینی
        سلام
        دوست نازنینم
        به مطلب قابل توجهی در بالا اشاره فرمودید ، اما ضعف وترس آدمی از چیست ؟...ما ، ترس را ناخودآگاه در خود بار گذاری می کنیم وآن را در طول زمان در خود تقویت می سازیم ودر پشت این بقای ترس ونگرانی وفرو نشاتدن و کاستن آن با دل بستگی وتکرار عادت ها ، در خویشتن است که احساس هویت می کنیم . اما هنوز اغلب متوجه این خطای بنیادی وریشه ای و پنداری در خود نمی شویم ..... شیطان ، همان زیر بنای هویت کاذب ماست که مارا بی اختیار بفرمان خود با شدت و ضعف در می آورد وعدم وجود شیطان با راندن خودآگاهانه ی آن از حریم خویش سبب آرامش وسرور و فزخندگی ما می گردد که می توانیم این آرامش وطمانینه و شادمانی ، ورستگاری ابدی را بطور مداوم در خود با کشف دمادم ناشناخته ها تجربه کنیم ...ماباید باواکاوی عمیق در خود ، این دگردیسیِ خطا و ریشه ی انحراف را در خود شناسایی نموده واز اسارت آن برای همیشه خودرا نجات دهیم .عادات ما پاسخ ما به ترس ونگرانی های خویشتن مان است که در خود بارگذاشته ایم و آن عادتها مارا در برابر چالش ترس ، آرام نگاه می دارند . حال بعضی از عادت ها منفور است ولی بسیاری از عادت هاروند عادی زندگی بشری را برایش به ارمغان آورده اند .
        مشکل انسان بیگانگی او با خویشتنش است وآدمی تازمانی که با خود بیگانه باشد با قرآن نیز بیگانه است ، چرا ، چون از حقیقت به دوراست . پس باید ابتدا مسکل مان را باخودمان حل کنیم . بعداز آن می توانیم بابازگشت بخویشتن با تمسک به قر آن ویا دیگر کتابهای آسمانی ودینی و... با خدا ارتباط برقرار کنیم . چون مهم کشف واقعی در خویشتن است که مارا بی انحراف و لغزش به سرمنزل مقصود می رساند .. خندانک
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        دوشنبه ۶ تير ۱۴۰۱ ۱۰:۰۲
        سلام و درود فراوان خدمت دوست بزرگوارم

        پیداست ابتدا ما بر سر برخی تعاریف اختلاف نظر داریم مانند شیطان که من تعریف شما را نا کامل میدانم و در مرحله ی بعد حضور ترس و ماندگاری آن با نوع نگاه شما.

        لازم به توضیح است با اینکه با تحلیل و ژرفنای تامل تعابیر قرآنی را پذیرفتم پس جای بحثی نیست که از آیات الهی شیطان را تعریف نمایم.

        بر خلاف نظری که شما داده اید بنده معتقدم شیطان موجودیتی تحت فرمان جهل دارد ولی برخلاف شما آنرا تنها در درون انس واکاوی نمی کنم. اگر عقل را نور محض در نظر بگیریم جهل در تضاد با عقل قرار گرفته و برای هر کدام جنودی تعریف شده.

        نص صریح قرآن پیرامون شیطان و آیات مختلف حضور او را تایید میکند. درک میکنم که جاگیری جنود شیطان در انس و جن متفکرین را در تعابیر گمراه میکند اما، یاد اور میشوم که بر باور من و صد البته منابع دینی هم عقل منفصل وجود دارد و هم جهل .

        قبول میکنم از شما که ترس و شک از جنود شیطان است اما گاهی ترس معقول است گاهی شک در مواردی معقول است.

        درست نقطه ی مقابل جهل قرار میگیرد. همه چیز به نسبتی که در مورد با عمل و عقیده و امتحان روبرویمان است بر میگردد.

        الا به ذکر الله تطمان القلوب خندانک
        ارسال پاسخ
        اصغر ناظمی
        چهارشنبه ۸ تير ۱۴۰۱ ۱۱:۱۷
        سلام
        دوست خوبم سعید جان
        گفتگوی ما رد ویا نفی یک ایدئولوژی ویا یک مکتب ویا یک نظریه نیست ، چون باید هر پیامی را در هر مکتبی بطور عمیق تر واکاوی وبررسی کنیم . اما صحبت من از وجود یک واقعیت و یک اتفاق منحوث و بی اختیار در خودمان است . در ما نیرویی وجود دارد که همین نیرو وانرژی(که یک انرژی کاذب است ) قویامارا تحت اختیارو استیلاو اقتدار خود دارد مارا تحت اختیار تام وبی اراده ی خود دارد . مارا همین انرژی تحریک نموده وبه بی راهه های مهلک می کشاند ، مارا با عنوان (تمایل) به سوی سراب ها بطور جبری هدایت می کند . مارا از اصلِ خودمان منفک و جدا می سازد . این انرژی ونیرو ، کنش وواکنش وعکس العمل های ذهنِ شرطی شده در ماست .، اما اگر بسیار مدق وجدی باشیم ، می توانیم این انرژی هلاکت باررا که مارا بی اختیار به سوی هر عمل مهلک وناسالم و جنایت آمیزی می کشاند را ، شفاف و روشن در خود ببینیم . ذهن وقتی آرام و ساکت باشد می توانیم خیره گردیده ، آن را در خود ببینیم ، خودرا از فرمان و اسارت آن نجات دهیم .ووقتی بعداز سالها تجربه و مطالعه بیشتر وبیشتر در خود خیره شویم ، می بینیم ، تمام خصوصیات وخصایل و اعمال وکردار شیطان در ذهن شرطی شده ی ما مستتر است . وقتی خودرا از اسارت ذهن شرطی شده ی خود رهانیده باشیم ، می بینیم ، هیچ عامل وانگیزه و محرکی در ما ، برای تحریک ما وجود ندارد وفردی آرا مِ آرامِ آرام هستیم وازتوانایی کشف ناشناخته ها نیز برخورداریم . ذهن شرطی شده ابلیسی ست که در مخمصه ی خود هرکسی را گرفتار توطئه ی خودش که جزمکرودسیه نیست می سازد . زمانی این واقعیت برای هرکسی قابل ادراک است که ذهن ورفتارش را در خود بی مانع و حجاب به روشنی ببیند .بلی کسانی می توانند خودرا از اسارت ذهن خلاص نمایند که وقوف کامل نسبت به ماهیت ذهن خویش ورفتارهای آن در خود داشته باشند ، اینان باخیره گی خودآگاه ویاناخوداگاه مداوم در خود ، خود را قبل از آنکه ذهن بخواهد آنهارا گرفتار اعمال خطا ونادرست سازد خلاص می نمایند .مااغلب اصرار به حفظ ذهن شرطی شده ی خود داریم و چندان جدیتی برای رهایی از آن نداریم ، باید این علت وانگیزه را که از همان ترفندهای ذهن شرطی شده است را در خود بیابیم وخود را از اسارت ذهن شرطی شده نجات دهیم..... . خندانک
        مسعود آزادبخت
        چهارشنبه ۸ تير ۱۴۰۱ ۱۱:۳۳
        سلام و احترام جناب ناظمی ادیب
        زیبا بود مطالب تان
        همچنین نظرات دوستان
        برقرار باشید
        خندانک خندانک خندانک
        اصغر ناظمی
        شنبه ۱۱ تير ۱۴۰۱ ۱۲:۰۴
        هرکس تحت تاثیر ذهن شرطی شده ی خود برای خودش_رباتی_ در خودش می سازد وباتکیه به انگیزه های معنوی و مادی و اجتماعی ، آن ربات را در خود تجلی می دهد . امااین ربات ، شخصیت حقیقی انسان نیست . اگر فرد بتواند به فراتراز این شاخه ی کاذب پندار در خود رسوخ کند ، واقعیت این امررا می بیند وبا متلاشی کردن آن (تابو) به شخصیت واقعی خودش دست می یابد .
        تازمانی که آدمی ناخودآگاه در محاصره ی ذهن شرطی شده ی خودش باشد ، گرفتار چرخش فریبی در خویشتن است که نااگاهانه آن را حقیقت خود تصور می کند .درک این حقیقت برای هیچکس ناممکن نیست اما این آدمی ست که از درک آن خودش را دور می سازد و سعی می کند همیشه خودش را از آن در بی خبری نگاه دارد .
        حقیقت انسان چیست ؟...حقیقت هرکسی گوهری ناشناخته در خود وی است که باید آن را فرد در خویشتن به دست آورد وهرکسی با رسیدن به حقیقت خویش با حقیقت ازلی وابدی ارتباط برقرار می کند . اما تازمانی که در محاصره ی ذهن شرطی شده ی خود باشیم از حقیقت خود بدوریم . وتا وقتی از حقیقت خود دوریم ، موجودی نگران ودرمانده و مضطربیم ، حال امپراتور باشیم یا رئیس جمهور یا بقال و فروشنده ای دوره گرد..... خندانک
        دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱ ۱۶:۴۴
        درود بر شما جناب ناظمی بزرگوار خندانک خندانک

        چه متن شیرینی از ترس نگاشتید خندانک خندانک
        چقدر زیبا شرح دادید به جهنم و بهشت فکر نکنیم، چه به جا از مولانا مثال آورده بودید..
        من که حظ بردم خندانک خندانک
        به حق که مسجد، کلیسا، دیر، کنشت و معبد به طور مقطعی ترس و وحشت رو از ما دور می کنند..
        اگه به خودآگاهی واقعی با ایمانی قوی برسیم ترس و وحشت های بی مورد از بهشت و جهنم از بین خواهد رفت و فقط و فقط خدا می ماند و بس..

        خندانک خندانک

        سپاس از به اشتراک گذاشتن این نوشته تلنگرآمیز خندانک
        روح اله سلیمی ناحیه
        روح اله سلیمی ناحیه
        يکشنبه ۵ تير ۱۴۰۱ ۰۷:۱۶
        به به بانو شاهزاده خانوم عارف
        نظریذجالب نوشتید اما
        بند دوم که فرمودیداماکن مقدس ترس را مقطعی از بین می برند
        نه اصلا قبول ندارم
        بلکه بطور کامل ترس را به وجود اورده و پرورش می دهند
        و اینکه به خود اگاهی و ایمان برسیم بهشت و جهنم از ذهن ما پاک خواهد شد و فقط خدا خواهد ماند
        خوب بقیه اش چی میشه این حرف را باید خیلی تکمیل کنید
        🌹🌹
        ارسال پاسخ
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        يکشنبه ۵ تير ۱۴۰۱ ۱۰:۴۰
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        ۲ دقیقه پیش
        سلام دوست گرامی
        باکسب اجازه از شاهزاده خانوم
        بهشت و دوزخ یک تناقض فکری در هرکسی ست که ناخودآگاه با دولایه ی امید به بهشت وترس از دوزخ فرد را گرفتار خود می کند ، فرد با خوداگاهی می تواند خودرا از این تضاد وتناقص درونی رهایی ببخشد ونتیجه ی آن ارامش فرداست که آگاهانه نصیب او می گردد . در مورد مطلب دوم ، بهشت و دوزخ پوشش هایی هستتد که باغم و امید ، ترس شکل گرفته در ما را که بسیار آزار دهنده تراز ترس دوزخ است را بطور مقطعی می پوشانند اما هرگز آدمی را از ترس واقعی جدا نمی کنند . تنها خودآگاهی به معنی واقعی ست (شناخت درست ماهیت ذهن ومشاهده ی اعمال ورفتار آن در خود) که هرکسی را می تواند از تمام آزارهای درونی برای همیشه خلاص نماید ونیاز واقعی بشر جز همین نیست..... خندانک خندانک خندانک
        يکشنبه ۵ تير ۱۴۰۱ ۲۱:۰۱
        عرض ادب و احترام خدمت شما جناب ناظمی بزرگوار خندانک

        سپاس که به این زیبایی پاسخ جناب سلیمی رو دادید خندانک خندانک

        عرض سلام خدمت جناب سلیمی بزرگوار خندانک
        امید که پاسخ گرفته باشید خندانک

        در پناه حق خندانک
        دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱ ۱۸:۳۱
        دقیقا 👌 دگردیسی که قابل ادراک نیست..

        فضای امنی که نمی خواهند یا بعضاً نمی توانند از آن خارج شوند و به شیوه دیکته شده در ذهن تن می دهند..
        همه چیز به خودمان برمی گردد..
        صادق بودن با خود را فراموش کرده ایم..
        باشد که ترس از تغییر در نگرش فکری و ذهنی را کنار گذاریم و با فراق
        خاطر در نهایت شجاعت زندگی کنیم..

        در پناه خدا خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0