سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 30 مهر 1400
    17 ربيع الأول 1443
    • ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، 53 سال قبل از هجرت، روز اخلاق و مهرورزي - ميلاد حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام مؤسس مذهب جعفري، 83 هـ ق
    Friday 22 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      جمعه ۳۰ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      زندگی زیسته و نزیسته ی عزیزیان
      ارسال شده توسط

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      در تاریخ : چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۰۴:۱۰
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۴۵ | نظرات : ۲۳

      زندگی زیسته و نزیسته ی آقای عزیزیان!
      فصل سوم
      بابام محصول ِ ازدواجِ دوم مادرش با ازدواج چهارم ِ پدرش بود!
      بابابزرگم ظاهرا تاجر بوده،به هر شهری برا تجارت میرفته واسه اینکه نخواد پول ِ مسافرخونه بده ازدواج میکرده!
      البته من تو اینکه چی تجارت میکرده شک دارم.میگن پارچه بوده ولی به گمونم دودمانشو تجارت میکرده.اینو از ثروت عظیمی که تو هفتاد سال زندگی بابرکتش جمع کرده میگم آقا!
      چهار تا ازدواج موفق،سه تا ازدواج ناموفق( البته مثه اینکه یکیش علتش مرگ زنش بوده) ،شونزده تا بچه ( که یکیشون ظاهرا بابای منه) با یه چند ده تایی نوه نتیجه.بیچاره جوون مرگ شد نتونست لذت ثروتشو ببره طفلی!
      مامان بزرگم همیشه خوبشو میگفت :
      _ مرد خوبی بود ننه،هیچ وقت دست رو ماها بلند نکرد.هر وقت میومد خرجی ِ دوسه ماهو یجا میداد‌به کسبه محل سپرده بود وقتی نیست چوب خط ِ مارو باز بزارن مبادا قوت خونه لنگ بشه.وقتی میرسید اول حساب کاسبا رو صاف میکرد بعد میومد خونه.
      عجب! چه مرد بزرگواری واقعا!
      بابام وقتایی باباش نبوده میشه شوهر ِ مامانشو بابای دوتا عمه هام.
      وقتی بابابزرگم میمیره بابام تو چهارده سالگی خونواده دار میشه.یعنی چجوری بگم همه بار خونه میفته به گردنش.
      درسو ول میکنه میره پیش اوستا اکبر ِ گچکار مشغول شاگردی میشه.اینجور که میگفت ،اوستا اکبر مرد ِ عصبانی همیشه ناراحتی بوده که بخاطر کمردرد ِ دائمیش،با رنج و مشقت کار میکرده وُ این رو خلق وُ خوش حسابی اثر گذاشته بوده.
      تعریف میکرد البته نه واسه من
      _ اگه گچی که براش میساختم کُشته میشد یا شل میشد اوستا از بالای داربست استامبولیو پرت میکرد پایین وُ مهم نبود رو سر من میفته یا نه.بعد شروع میکرد فحشای رکیک دادن.بمن وُ ننم. من هنوز بچه بودم با اینکه رو صورتم یکی بود یکی نبود یه چیزایی سبز شده بود.انقد میترسیدم تمام سعیمو میکردم بی صدا گریه کنم ولی اشکام رو صورت گچیم رد مینداخت.اوس اکبر تا میدید گریه میکنم " الدنگ ِ مفت خور" اَم به همه لقبایی که تا قبلش بهم داده بود اضافه میکرد.
      بابام تا هجده سالگی دیپلم ِ فحش شناسیو از اوستا اکبر میگیره و میره سربازی.میگفت: حقوق اجباری رو خرج ِ خونه میکردم،اون موقع ها سهمیه ی سیگارم داشتیم ،اونم به بقال محل میفروختم جاش پنیر خیکی میگرفتم برا خونه.ننم آرایشگری یاد گرفته بود،صورت زنای محلوُ بند مینداخت سرخاب مال میکرد.آجیا ولی هنوز میرفتن مدرسه.
      بعد دوره ی سربازی سعی میکنه تو ارتش استخدام بشه که ظاهرا به خاطر قد کوتاهش قبولش نمیکنن.برای همین تو یه کارخونه ی بیسکوییت سازی استخدام میشه و سی سال ِ تموم اونجا کار میکنه تا بازنشست بشه.
      خیلی آروم بود،اونقدر که میتونست چند ساعت تو تاریکی و سکوت تو ماشینش بشینه و یه پاکت سیگار که بوی همه چی میداد الا توتونوُ بکشه.
      خدابیامرز مامانم میگفت: بابات تابستونا تو محل آب انجیر میفروخت و شب عیدا ماهی گلی.منم مشتریش بودم. از همون موقع هم دلم براش میسوخت الانم دلم براش میسوزه!
      منم میگفتم: آره جون ِ عمش.آدمی که تو چهارده پونزده سالگی روپای خودش کار میکرده سی سال عمرشو تو یه کارخونه ی فکسنی تلف نمیکنه.مگه نمیگه باباش تاجر پارچه بوده،پس کو؟ یه طاقشو برا پسرش به ارث میگذاشت لااقل دلمون خوش باشه.
      مامانم لبشو گاز میگرفت و میگفت: دست از سر این مرد بردار.من چه میدونم؟ خودش میگه وقتی باباش میمیره مامانش یه چند باری دستشونو میگیره میبره شهر بابابزرگت،میرن پیش برادر بابا بزرگت وُ آه وُ ناله میکنن ولی ظاهرا نتیجه ای نداشته.
      نمیدونم باید یقه ی کیو میگرفتم.بابام یا بابابزرگم؟
      _ تمومه؟
      نه هنوز یکم دیگه مونده
      _ زیر سیگاری میخوای؟
      قربون ِ محبتتون آقا
      .
      .
      .
      پایان فصل سوم

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۴۹۳ در تاریخ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۰۴:۱۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۸
      خندانک
      درودبرشما خندانک
      استفاده کردم ازقلم زیبانگارتان خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۲:۳۳
      متشکرم بانوی گرامی از حضورتان🌺🌺🙏🙏
      ارسال پاسخ
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۳۶
      درود برشما خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۲:۳۳
      سپاسگزارم جناب انصاری گرامی🌺🌺🙏🙏
      ارسال پاسخ
      حمید غرب
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۰۰
      مهرداد عزیز من تو را به سروده های زیبایت میشناختم ولی اصلا باورم نمیشه که به این تبحر در داستان نویسی توانا باشی

      الحق که هنرمندی و اگر در کار فیلمنامه و سناریو وارد شوی ، بی شک یکی از بهترین ها خواهی بود . در ردیف استاد محلوجیان و استاد بهبهانی

      قلمت ماندگار ، صحتت پایدار
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۰۰:۱۲
      سلام استاد
      نفرمایید خواهشا🌺🙏🙏
      صرفا برای سرگرمی مینویسم و البته هر فصلی که تموم میشه میگذارم تو سایت شاید کسی دوست داشته باشه بخونه.
      وگر نه بنده؟ نویسندگی؟ هیچ ادعایی ندارم🌺🌺🙏
      ارسال پاسخ
      شعله(مریم.هزارجریبی)
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۱۵
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      درود استاد عزیزیان باورم نمیشد چنین قلمی چنین نثری چنین روایتی هرچند در سرودن قوی هستید ولی نثر حقیقتش فکرش را نمیکردم این روایت تا کلمه ی آخر مرا با خود برد نشد چشم بردارم از صفحه و منی که ازخواندن داستان همیشه بیزار بودم ولی دلم میخواست این داستان را بخوانم و بخوانم با شیرینی کلامش دل را با خودمیکشاند تا ته روایتی که در قلبش داشت
      عالی بود به که چه روز خوبی بود امروز و چه لذتبخش بود خواندن این حجم شعر و اثار زیبا خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۰۰:۱۳
      سپاسگزار نگاهتان هستم
      شما به بنده لطف دارید بانو جلیلی گرامی🌺🌺🙏
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۲۷
      سلام مهرداد عزیز
      من طرفدار سبک نگارش و بیانتم،یک مورد کم دیدم در داستانت ،اونم ایجاد تصویر،داستان نباید فقط روایت باشه،باید خلق تصویر کنی ،یکم ذهن مخاطب رفرش بشه ،نو بشه و بعد شروع کنه به ادامه داستان رو خوندن،
      واژه محصول درست نیست ،جمله ای به کارببر که بشه حاصل یا ماحصل رو به کار برد،
      در کل داستان عالیه،اینایی که میگم و جسارت میکنم صرفا نظر بنده هستش ،وگرنه خودت که استادی دیگه ،
      👏👏👏👏👏
      خندانک خندانک خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۵۳
      سلام بر جناب آزادبخت عزیز
      درست میفرمایید عزیر
      اصلا قصد تصویر سازی ندارم صرفا جایی که نیاز مبرم به آن داشته باشم
      بیشتر روایت حول دیالوگ میچرخد
      🌺🌺🙏
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۲۰
      خندانک خندانک خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۴:۳۵
      قلمت ماندگار مهرداد عزیز خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۵۳
      متشکرم مازیار عزیز🌺🌺🙏
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۵:۳۸
      آفرین رفیق
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۵۴
      سپاسگزارم جناب جم 🌺🌺🙏
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۶:۱۴
      چقدر عالی
      باید فصل اول و دوم رو حتما بخونم
      موفق باشید
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۵۴
      متشکرم بانوی ارجمند🌺🌺🙏
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰ ۲۱:۴۰
      نوشتار های شما بسیار زیبا و خواندنی است
      درود جناب عزیزیان گرامی خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۵۴
      سپاسگزارم جناب عطاالهی عزیز🌺🌺🙏
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۲۶
      درود برشما
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۱۵:۰۰
      سپاسگزارم جناب فتحی عزیز🌺🙏🙏
      ارسال پاسخ
      امیر اصغری
      يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ ۱۰:۰۸
      درود بر شما
      عالیه🌹🌹🌹
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ ۱۰:۴۳
      سپاسگزارم جناب اصغری گرامی🌺🙏🌺
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0