سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 21 ارديبهشت 1400
    1 شوال 1442
    • عيد سعيد فطر
    Tuesday 11 May 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      سه شنبه ۲۱ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      شکار آهو (۵)
      ارسال شده توسط

      سلمان مولایی

      در تاریخ : ۱۰ روز پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۲۸ | نظرات : ۷

      سلام 
      و 
      مگر هنر را رسالتی جز بالا کشیدن روح و جسم انسان از خلق و خوی حیوانی وجود دارد ؟؟ 
      اتفاقی که به تمام معنا تاکیدی است بر وجه تمایز انسان و حیوان ؛ که قدرت ناطقه گفته می شود ولی قدرت ناطقه لاریب فیه تنها در سخن گفتن خلاصه نمی شود چرا که دلفین ها و کوسه ها و پرندگان نیز با یکدیگر سخن می کنند پس قوه ی ناطقه قدرتی ست که سخن گفتن را در چارچوب توانایی های انسان در اندیشیدن و آفریدن در می آورد که سمت اندیشیدن را منطق در اختیار می گیرد و سمت آفریدن را هنر .
      این هنر حال به هر زبان و در هر شکلی آفریده شود ؛ چه در قالب مجسمه ای در کلیسا ، نقش آبی کاشی ها در مساجد و موسیقی برگرفته از طبیعت در بین بازماندگان نخستین و ... شعر و سرودن که منظور اصلی ماست ، این ویژگی را دارد که آدمی را با خلق تصویری خیال انگیز از عادات حیوانی که به مرور به غرایز حیوانی تبدیل شده اند ، خارج و لذت ادراک چشم اندازی زیبا را به او می دهد .
      سرودن بی گمان از همان زمانی که کلمات زاییده شدند شکل گرفته است و هیچ بعید نیست که همین اشتیاق آدمی به سرودن موجب آفریده شدن کلمات و زبان ها شده است چرا که در عالم شعر همیشه و همواره در ابتدا شعر اتفاق می افتد و سپس بر اثر بسآمد کاربرد ، قوانینی برای آن نوشته می شود این یعنی همان بخش مهمی که امروزه روز در قالب های آفریده شده غایب است بدان معنا که شخصی با دست بردن در قالب های پیشین و برداشتن و گذاشتن قافیه یا ردیف سعی می کند بر اساس یک قاعده یا فرمول قالب را تعریف کند در حالی که احساس انسان هرگز در قالبی از پیش ساخته و سفت و سخت نمی گنجد و شاعر نمی تواند در هنگام وحی کلمات حواس اش به رعایت این فرمول ها باشد چرا که هیچ دو دو تایی در شعر به چهار ختم نمی شود.
      اما در طول عمر گران بهای ادبیات فارسی سبک ها و قالب های بی شماری بر اثر همین هنجار گریزی ها و قالب شکستن ها آفریده شده است که اگر به دقت بنگریم آن چیزی مقبول افتاده است که به واسطه‌ی سابقه ی کاربرد و احساس نیاز در جامعه  شکل گرفته است و نه یک شبه و با گذاشتن قوانین و این درست همان اتفاقی ست که در شعر نیمایی رخ می دهد چرا که پیش از نیما تلاش های بسیاری در همان گونه ی مورد نظر او انجام گرفته بود و شعرهای گوناگونی در این زمینه آفریده شده بود که قدیم ترین اش را همان مستزاد می گویند .
      شرط دومی که در قالب نیمایی در آن زمان و مکان خاص وجود داشته است احساس نیاز جامعه به قالبی تازه تر است که بتواند با مردم عادی رابطه ای نزدیک برقرار کند و به اصطلاح شعر از یک هنر تجملاتی و لوکس به هنری در دسترس همگان بدل می گردد که می تواند در مورد مشروطه خواهی ، سیاست های حکومتی و دگرگونی های جهانی سخن بگوید و این دقیقا زمانی ست که کلاسیک نویسان از همه ی شیوه های این سبک دلزده و در حال بازگشت به شیوه های نخستین بودند ، غافل از آن که در آن شیوه ها کسانی وجود دارند که مردم آن شیوه ی خاص را به نام آن ها می شناسند به عنوان مثال قالب مثنوی سبک حماسی ؛ فردوسی ، قالب رباعی سبک غنایی ؛ خیام ، قالب غزل سبک غنایی ؛ سعدی و حافظ  ، قالب مثنوی سبک تعلیمی سعدی و مولانا و قالب های متفاوت در سبک عرفانی که از حضرت سنایی و  شیخ عطار آغاز و در نهایت با حافظ در غزل و مولانا در مثنوی به اوج می رسد و پس از ایشان هر چه هست تکرار شیوه ی ایشان به شمار می آید و هر کسی در این وادی قدم بگذارد در بهترین حالت می تواند عنوان شاگردی آن بزرگان را دریافت کند . 
      پس در این بزنگاه که از کلاه گرفته تا سنگفرش خیابان ها در حال نو شدن است ، هم احساس نیاز جامعه به شیوه ای نو وجود داشته است و هم تجربه های پیشین و مشابه که می توانستند چراغ راه نیما باشند پس در بهترین زمان و مکان قالب نیمایی زاده می شود و به دلیل میزان آزادی عمل شاعر نسبت به کلاسیک و در عین حال وفاداری اش به اصول کلاسیک به سرعت مورد استقبال قرار می گیرد اگر چه دشمنان خونی نیز کم نداشته است که از قضا همه ی این دشمنان خونی در طبقه ی مرفه و به اصطلاح درباری جای داشتند و مخالفت آن ها با نیما و شیوه اش بی تردید و بی گمان بر سر بلندی و کوتاهی مصاریع نبود بلکه محل اختلاف اصلی در خارج کردن انحصار شعر از دست عده ای خاص و سپردن اش به دست عامه ی مردم است تا آن جا که یک شاعر یا یک شعر بتواند زمینه ساز یک دگرگونی سیاسی یا اجتماعی شود .
      اگر چه این انحصارشکنی در زمان صفویه نیز روی داد ولی تفاوت اصلی این دو آن جاست که در زمان صفویه به دلیل قدرت بالای دولت مرکزی و سرازیر شدن سودهای هنگفت تجاری در جیب مردم و برآورده شدن نیاز های اولیه ی ایشان همچون نان و آب بوده است که پس از آن مردم روی به نیاز های ثانویه مانند شعر و داستان آوردند پس عامه ی مردم از سر شکم سیری شعر را به عنوان یک هنر لوکس به دلیل لوکس نشان دادن خود دوست داشتند و در رواج آن می کوشیدند ولی حرف ها و قالب ها و تصاویر درست همان است که قبل از این هم وجود داشت ولی در روزگار نیما دقیقاً روالی بر خلاف این ماجرا روی می دهد ؛ مردم از سر گرسنگی و قحطی های بوجود آمد ه به دلیل شیوع بیماری ها یا عوامل سیاست خارجی حتی قادر به تامین کردن نیازهای اولیه ی خود همچون آب و نان هم نبودند و به همین سبب احساس نیاز شدیدی به یک نیروی محرکه یا یک جرقه ی آتشین در انبار باروت ، وجود داشت که قسمتی از پاسخ به این نیاز را شعر نیمایی توانست به دلیل درک درست نیما از ادبیات کلاسیک ایران و تسلط کامل اش بر آن  و  نیز ادراک فعال او ( نه منفعل مانند دیگر علوم )  در برابر ادبیات معاصر جهان ،برآورده سازد پس شعر از شمول نیازهای ثانویه خارج شده ، در حکم پاسخی برای بازخواهی این نیاز ها از طبقه ی حاکم قرار می گیرد و اولین واکنش این طبقه نیز علی القاعده نفی و تکفیر این نوع از شعر بوده است و آن دشمنی های خونی که همواره یک سوی اش ادیبان و چهره ی ممتاز ادبی وابسته به طبقه ی حاکم قرار داشتند و سوی دیگرش شاعران و ادیبانی تازه از راه رسیده که البته با پای پیاده وارد گود شده بودند و نمایانگر طبقات زیرین از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی و حتی اخلاقی بودند ولی از لحاظ علمی و عملی در زمره ی نخبگان  قرار می گرفتند .
      حال اگر بخواهیم بر این اساس که ؛ میزان اکتشافات و اختراعات علمی بشر در طول قرن نوزده و بیست چندین بار بیشتر از تمام طول عمر بشر بوده است ، در تحولات اجتماعی نگاه کنیم از زمان اولین نیمایی ها تا اولین سپیدها نیز اگر چه فاصله ی زمانی بسیار اندک بود ولی سیر تحولات در این حوزه به واسطه ی وارد شدن صنعت چاپ و پس از آن روزنامه نگاری و رادیو بسیار زیاد بود پس به فاصله ی زمانی اندک ولی فاصله ی علمی و فرهنگی بسیار بین نیمایی و سپید ، احساس نیاز به خارج شدن از سیطره ی هر آن چه که مربوط به ایران کلاسیک بود در تمامی زمینه ها حتی زمینه های اعتقادی و مذهبی ، در شعر نیز به درست یا به نادرست وجود داشت و در نتیجه شعر سپید یا آزاد به عنوان فرزند زمان خویش به دنیا آمد درست مانند جایگزین شدن سینما در برابر نمایش های رو حوضی و معرکه گیری های مارگیرها ، اما در این میان آن چه که در نیمه ی دوم دهه پنجاه ، بر خلاف این حرکت به سمت جامعه ی مدرن و جهان اولی در زمینه های صنعتی ، علمی و فرهنگی ، روی داد  سبب شد تا این همه تضاد و تناقض و دعوا بر سر این سه قالب نیز به وجود آید درست مثل تمام ماجراهایی که هم چنان پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از آن روزگاران در برخی مسایل ظاهری و نه بنیادین وجود دارد در حالی که همچنان شبیه آن روزگاران دعوا بر سر ظواهر امور بر عهده ی طبقه ی متوسط است که از سویی وفادار به اصول کهن و اخلاقیات است و از سوی دیگر دارای روحیه نوجویی ، سود حاصل از این دعواها و لذت حاصل از این رودررویی ها باز هم به طبقه ی مرفه رسیده و خواهد رسید،  پس بهترین راه در این میان بازنگری و بازفهمی آن عناوینی ست که حافظ به صورت فهرست وار در لابلای غزل های خود گنجانده است چرا که زمانه ی ما به  رغم همه ی تفاوت ها ، بسیار شبیه به جامعه ی زمان حافظ است ، پس وحی نازل شده از زبان حافظ می تواند بهترین درمان برای این روزهای مان باشد .
      ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
      با من راه نشین باده مستانه زدند
      آسمان بار امانت نتوانست کشید
      قرعه کار به نام من دیوانه زدند
      جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
      چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
      چرا که غرض از شعر همان گونه که گفتم بیرون کشیدن انسان از خوی حیوانی و نشان دادن زیبایی های جاری در این جهان به اوست و هیچ فرقی واقعا هیچ فرقی نمی‌کند که این اتفاق در شعری سپید روی دهد یا نیمایی یا کلاسیک چرا که هر کدام از این ها تنها و تنها و تنها به شرط داشتن این جنبه تبدیل به شعر می شوند و اگر خالی از آن باشند حتی در موزون ترین و هماهنگ ترین حالات در شعر کلاسیک چیزی جز انتظام کلمات و در سپید چیزی جز شعار دادن های توخالی و خودنمایی نمی توانند باشند پس شعر ی که در پایین خواهید دید به نظر من از نظر فرم شاید سپیدی ابتدایی و معمولی تلقی شود  چرا که هیچ پرداختی در آن روی نداده است ولی از لحاظ محتوایی می توان زیباترین پرداخت ها را در آن یافت و آن لذت پنهان که انسان را از لاک حیوانی اش برای لحظه ای خارج می کند ، در خویش دارد و از قضا چون دقیقاً بر سر نگاه کردن از دو زاویه گوناگون به یک امر است به تمامی در این قاعده ی حیوانی و انسانی می گنجد ( حیوانی به معنای آن چه که برای مان عادی و تکراری ست و تقریباً غریزی شده است و انسانی به معنای جنبه ای نوین که سرشار از زیبایی و لذت ادراک آن است ) ...
       

      « عاشقانه ترین جمله »
       
      "آرام برو تا خانه ات"
      چه عاشقانه!
      وقتی که گفتی
      به جای رانندگی
      در ماشین کبوتر شدم
      این پراید دور رنگ همه اش آبی آسمانی است
      رودخانه آب موتورش چه دلنشین شد
      باد کولر خراب هم همچو نسیم شد
      و به جان مادرم همیشه بنزین میزنم
      اما تو محکم تر بکن این کار را
      باز هم بگو
      "آرام تر برو"
      محمد معتمدی از دفتر یک عاشقانه ی ناتمام ...
       
      حرف آخرم اما باز هم درخواستی  ست عاجزانه از تمام دوستانی که قصد نگاشتن نظر دارند ؛ تا در هنگام هیجانات ناشی از خشم و شادی ضمن برخورد با آرای دیگران ، همواره احترام شاعر شعر نوشته شده و بزرگان و پیشکسوتان ( لااقل به قاعده ی زمانی را ) رعایت کنند و مرا از اجبار ناخواسته و بسیار ناپسند به حذف نظرات را ، دور نگه دارند .

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۲۳۱ در تاریخ ۱۰ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      محمد علی رضاپور
      ۹ روز پیش
      سلام و درود و ارادت خندانک خندانک خندانک
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      ۹ روز پیش
      سلامي گرم به سلمان جان عزيزم
      ممنونم بابت توضيحات خوبت كه حرف آخر را در باب سپيد و كلاسيك به خوبي زدي و تمام.
      اميدوارم دوستان هم مثل من متوجه مطلب شده باشند كه قطعاً اگر بخوانند ميشوند، (گرچه ميگويند اين تقابل هميشه پايان باز داشته و دارد.)
      و اما درباره ي شاه شكار بايد بگويم به به باب دندان خودم است، تمام شرايط شعر خوب را دارد، زبان روز، ساده اما عميق، كم خرج و بدون شعار، كه با هوشي شاعرانه دو پهلو
      بدون اطناب مفهوم را ميرساند، اسم شاعر را متاسفانه نشنيده بودم، و اين سبب ميشود بازهم از ايشان بخوانم. راجع به نقدش شايد به زودي اگر عمري بود چند سطري خط خطي كردم.
      دست گلت درد نكند برادرِ سبز انديشه ام. خندانک خندانک
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      ۹ روز پیش
      سلام دوست گرانقدرم جناب مولایی عزیز
      به نظرم تعاریفی که بیان فرمودید ارزش آهوی صید شده را نمایانتر کرد و برازندگی صید ،صیادی چون شما را آشکارتر نمود
      محمد قنبرپور(مازیار)
      ۸ روز پیش
      سلام سلمانِ سلیم
      مطالب بسیار مفیدی از قلم شما آموختم
      و دوستان هم کمک کردند بر پر باری این مطالب از شما سپاسگزارم و اینکه از دوستان عزیز کاربلد در زمینه اشعار کلاسیک شخصا در خواست دارم اشعار رو نقد کنند و شعر کلاسیک دوباره مابین اشعار سپید کم رنگ نشه و عزیزان کلاسیک سرا رو دل زده نکنن و دوباره شاهد نبودن هاشون نباشیم خندانک
      محمد خوش بین
      ۷ روز پیش
      سلام و درود بسیار آموزنده و مفید
      سپاسگزارم استاد خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      ۶ روز پیش
      باید حرف بزنم ..‌ اما دیگه توان ندارم
      ممنونم از شعر زیبایی که آوردی و از حرفهای قشنگی که گفتی خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0