سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 اسفند 1399
    17 رجب 1442
      Sunday 28 Feb 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        يکشنبه ۱۰ اسفند

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        صدای سایه‌ها
        ارسال شده توسط

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        در تاریخ : شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۰۶:۳۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۳۹ | نظرات : ۴۸

         
        در آن تاریکی شب، داخل کلبه‌ای با سازه‌ی قدیمی در یکی از اتاق‌های پانزده متری نمور بودم. صدای پارس سگ؛ زوزه‌ی شغال‌ها، هراس به دلم می‌انداخت! 
        بی اختیار به سمت پنجره کشیده شدم. پنجره‌ای با چارچوب آبی رنگ و رو رفته که بوی زنگ زده‌اش مشامم را می‌آزرد. چهره در هم کشیدم و دستم را روی شیشه‌ای که به صورت مورب از بالا به پایین ترک خورده بود و گوشه‌ی آن سوراخ بود، گذاشتم و از پشت حصار پنجره، چشم به تاریکی باغ دوختم. باغ وسیعی که پشت خانه بود و آن درندشتی‌اش خوف عجیبی به دلم می‌انداخت. 
        صدای پارس سگ نگاهم را از عمق تاریکی به سمت خود کشید؛ همیشه از پارس سگ‌ها در دل شب هراس داشتم و فکر می‌کردم چیزهایی را می‌بینند که من یا هر کس دیگری قادر به دیدن و درک آن‌ها نیستیم! 
        نقطه‌ای از باغ را هدف گرفته بود و تقلا می‌کرد زنجیرش را پاره کند. از فکر اینکه زنجیر پاره شود، هین بلندی کشیدم که متوجه شد و به سمتم برگشت؛ نگاهش به صورتم بُراق شد و پارس‌هایش بلندتر و ناآرام‌تر از قبل به گوش رسید. نگاهی به من، سپس به ته باغ انداخت و پارس کرد. کلافه شده بودم از این همه ناآرامی و صداهایی که به گوش می‌رسید! 
        صدای زوزه‌ی شغال‌ها؛ هم‌آوازی هزاران قورباغه در دل شب، که خبر از باران می‌دادند. همراه ترس، لذتی عمیق وجودم را فرا گرفت. چشمانم را بستم تا این لذت را با تمام زوایای روحم حس کنم؛ خالی از هرگونه ترس و تشویشی...
        نفس عمیقی کشیدم؛ باز صدای آواز قورباغه بود. آن طرف‌تر ماری داشت قورباغه‌ای را بر کام می‌گرفت و صدای پارس سگ و زوزه‌ی شغالی و صدای مرغی که شاید اسیر شغال شده بود... 
        ته باغ زیر درخت تنومند انجیر، سه مرد در حال کندن زمین بودند. 
        نگاه یکی از آن‌ها متوجه من شد و یک‌آن شعله‌ی خشمی از چشمانش زبانه کشید و نگاهش برق زد. انگشت اشاره‌اش به سمتم نشانه رفت: 
        - وای به حالت اگر حرفی از وجود ما بزنی! 
        سرم سوت کشید، تصویر محو شد و صدای خنده‌هایی من را به زمان پرتاب کرد؛ چشمانم را باز کردم و در جایم عقب و جلو شدم، دستانم یخ کرده بود و تمام تنم می‌لرزید، با شتاب پشت به پنجره کردم و سرم را در اتاق چرخاندم خوشبختانه کسی غیر از من آنجا نبود. 
        سریع از اتاق خارج شدم و به جمع خانواده‌ی امیر پیوستم. نگاه مادرش آزارم می داد، خصمانه بود، دوستش داشتم با اینکه همیشه از بالا به من نگاه می‌کرد و تحقیرآمیز...
        چون من هیچ وقت انتخاب خودش نبودم؛ در اصل من اسیر یک طمع بودم و شکار یک طمع‌کار!... 
        یاد نگرفته بودم نا مهربان باشم؛ دوست نداشتن برایم معنایی نداشت؛ عاشق همنوعان و اطرافیانم بودم؛ پس چطور می‌شد با کسی که همسفره می‌شدم بد باشم؟! 
        سر سفره نشستم و بشقابم را پر از غذا کرده و مقابلم گذاشتم، سرم را پایین انداختم و به جای خوردن، شروع به بازی با محتویات بشقاب کردم. 
        صدای پوزخندی توجه‌ام را جلب کرد؛ سرم را بالا آوردم. دلیل این همه تنفر چه بود؛ نمی‌دانستم! 
        دو خواهر و مادرش نگاهی معنادار به هم انداختند و با لهجه‌ی محلی خودشان شروع به صحبت و خنده کردند. متوجه حرف‌هایشان نمی‌شدم، اما می‌دانستم که مرکز همه‌ی صحبت‌ها من هستم...
         
        روزهای اول بعد از عقدم بود؛ بار اولی بود که به عنوان عروس قدم به آن خانه گذاشته بودم و اینطور پذیرایم شده بودند! 
        بشقاب دست نخورده‌ام را از زیر دستم کشید و زیر لب با غیض چیزی گفت که من باز متوجه نشدم. سکوت کردم و به گوشه‌ای از اتاق خود را کشیده و تا آخر شب با لبخندی که بر لب داشتم و از درون می‌گریستم، سر کردم. 
        وقت خواب شد، اتاق کوچک بود و مجبور بودیم پنج نفری در آن اتاق کوچک جا شویم و بخوابیم. کلبه دو اتاق بیشتر نداشت و اتاق بزرگ‌تر متعلق به پسر بزرگ و عروس بزرگ خانواده بود. روی پتویی دراز کشیدم، نگاهم خیره بود به لامپ کثیفی که از سقف چوبی به رنگ قهوه ای سوخته آویزان بود، یک آن خاموشی همه جا را در بر گرفت و 
        صدایی در سرم پیچید!
        سوت وحشتناکی داشت پرده‌ی گوشم را پاره می‌کرد! خود را به امیر چسباندم تا امنیت تکیه‌گاهم را داشته باشم، اما او خودش را کنار کشید و پشتش را به من کرد و خوابید. دلم شکست و بی‌اختیار اشک از گوشه‌ی چشمم سرازیر شد. 
        دقایقی بعد، صدای خروپف بلند شد؛ همه به خواب عمیقی فرو رفته بودند و من پاهایم را به شکم کشیده و در خود مچاله شده بودم و از ترس نیز چشمانم را باز گذاشته بودم. به گمانم یک یا دو ساعت گذشت و خواب بر من چیره شد، چشمانم نیمه‌باز بود که صدای خنده‌ای باعث شد نگاه گشاد شده‌ام به گوشه‌ی اتاق آنجا که رختخواب‌ها را روی هم چیده بودند، کشانده شود: 
        - نباید می‌اومدی؛ منتظر اتفاقات بد زندگیت باش!... 
        خنده‌ی خوفناک و دوباره صدایی که همراه با سوت گوش‌خراش بود: 
        - انتقام می‌گیرم!
         
         
        وسط غسالخانه ایستاده بودم و مات و متحیر اطرافم را از نظر می‌گذراندم؛ جسدش روی سنگی مرمرین بود و منتظر زن غساله بودند!...
         
        اعتقادات خوبی نداشتند مرده را نجس می‌دانستند، کناری ایستاده بودند. نگاهم سرگردان بود، بار اولی بود که یک مرده را از نزدیک می‌دیدم. 
        - می‌آی کمک کنی بشوریمش؟ 
        - بله! 
        - نمی‌ترسی؟ 
        - مگه مرده هم ترس داره؟! 
        - آخه خیلی جوونی! 
        پوزخند بود؛ لبخند بود؛ نمی‌دانم هرچه که بود؛ اسمش را نمی‌دانستم! 
        آستین مانتوام را بالا دادم و نزدیک شدم. نگاه‌های متعجب و سرگردان و من سرگردان تر از همه‌ی حاضرین... 
        - اون پاش رو بگیر، ببر بالا تا من شکمش رو فشار بدم. 
         
        مثل یک تکه چوب خشک روی سنگ سفت و سرد افتاده بود و هیچ قدرت حرکتی نداشت تا خودش را از این مخمصه نجات بدهد و باز با نگاه‌های خصمانه و خشمگین‌اش آزارم بدهد! 
        پایش را بالا بردم؛ شکمش را فشار داد تا محتویات روده‌اش بیرون بریزد... 
         
        - این سطل رو بگیر زیر اون شیر آب و پرش کن؛ سدر و کافور هم اون گوشه‌ست؛ بریز توش و با این چوب هم بزن!... 
         
        صدای ناله‌هایش می‌آمد؛ طلب بخشش می‌کرد؛ ضجه می‌زد‌. 
        سرم سوت می‌کشید؛ صداها باز به سراغم آمده بودند؛ خنده‌های مشمئز کننده و هولناک: 
        - گفته بودم انتقام می‌گیرم! 
         
        خنده‌ی چندش‌آوری دیگر: 
        - منتظر بدتر از این‌ها باش! 
         
        - خانم جان، پر نشد؟! 
        زیر لب غرغری کرد و دوباره ادامه داد:
        - میّت بعدی رو هم باید بشورم؛ مردم کار و زندگی دارند دخترجان! 
         
        سطل قرمز سنگین رنگ و رو رفته را برداشتم؛ پاهایم کشیده می‌شد و تنم دیگر تحمل وزنم را نداشت. 
         
        - اون کفن‌ها رو هم بده بهم.
         
        نگاهم به پارچه‌های سفید روی تابوت افتاد! 
         
        - اوووو! زودباش ِد خانوم‌ جان؛ معطلم نکن!
         
        - لااله‌الااالله 
        - لااله‌الااالله 
         
        دستی هلم می‌دهد، تعادلم به هم می‌خورد و درون حفره تاریک سقوط می‌کنم! جیغ‌هایم تمامی ندارد، اما چرا گریه نمی‌کنم؟! 
        من به مرده دست زده بودم؛ نجس بودم کسی کمکم نمی‌کند! نگاهم به پیرمرد و زن جوانی در کنارش می‌افتد؛ به نظرم آشنا می‌آیند، اما قدرت تشخیصم را از دست داده بودم. نزدیک می‌آیند؛ کمکم می‌کنند... 
         
        - قرص‌ها اذیتم می‌کنند؛ مدام کابوس می‌بینم؛ هر روز کتکم می‌زنند؛ 
        دردی در وجودم می‌پیچد!... 
         
        - کی از این درد خلاص می‌شم؟! 
         
        - روزی چندتا میخوری؟ 
         
        - هر شب ده تا شاید هم بیشتر دکتر! 
         
        - انتظار داری توهم نزنی و کابوس نبینی؟!
         
        - قبل از مصرف قرص‌ها چی دکتر؟ پونزده ساله که این کابوس با منه؛ پونزده ساله که دنبال من هستند! 
         
        - متاسفانه کاری از دست من بر نمی‌آد؛ یا باید ترک کنی یا...
         
        خودم را روی مبل رها می‌کنم؛ خسته‌ام! چشمانم از فرط خستگی و بی‌خوابی می‌سوزد! 
        سرم را میان دستانم می‌گیرم و فشار می‌دهم... 
        بعد از مدت‌ها دوباره صداها به سراغم می‌آیند. خنده‌های مشمئزکننده و باز همان صدا:
         
        - کار من دیگه تموم شد؛ تا اینجا بود؛ طلاق آخرین ضربه بود!
         
         
         
         
        «پایان»
         
        آرزو عباسی(پاییزه)
         
        (صدای سایه‌ها)

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۰۷۷۷ در تاریخ شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۰۶:۳۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۰
        سلام آرزوبانوی مهربان خندانک

        تاخداهست دگر غصه چرا خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        توصیف مصوری داشت قلم ارزنده تان
        لیکن محتوایش بسیار غمگین و تاثربرانگیز بود امیدوارم که شاعر عزیز فقط ناطق کلی از گوشه ی جامعه باشد و همواره از غم به دور و در سلامتی و عزت در دلشادی های روزافزون باشی بانوجانم درپناه امن یگانه هستی بخش خندانک خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۳
        درود و عرض ادب خدمت شما استاد بانوی مهربانم خندانک خندانک

        سپاسگزارم از بذل توجه شما استاد گرانقدرم خندانک

        صد البته که خدا هست و راضی‌ام به رضای خودش و شکرگزارم خندانک خندانک

        در پناه حق تعالی شادکام و تندرست باشید مهربانم خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۵۴
        خندانک خندانک خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۱۱
        درودها بانو جانم خندانک خندانک خندانک
        سپاسگزارم از حضور پرمهر و ارزشمندتون خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۲۷
        درود برشما شاعر عالیقدر عباسی عزیز و
        بزرگوار
        بسیار عالی و جزاب
        موفق باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک ؟ خندانک خندانک خندانک خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۱۲
        درود و عرض ادب خدمت شما استاد گرامی خندانک خندانک

        عالی حضور پرمهر و ارزشمند شماست گرانقدر خندانک خندانک
        مانا باشید به مهر و مهربانی عزیز بزرگوار خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        شهین عمرانی
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۴۴
        درود


        خندانک خندانک خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۱۳
        درود و سپاس بی‌کران از بذل توجه و لطف حضور ارزشمندتون مهربانوی ادیب و بزرگوار خندانک خندانک
        مانا باشید و سرفراز گرانقدر خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        رضا رضاپور
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۲۰
        سلام خواهر زیبا ومهربان وبامرامم
        بسیارغمگین وناراحت کننده است
        من بااقوام مختلف هم صحبت وهم نشین شده ام وهمه جاآدم خوب وبد داره ولی
        به این نتیجه رسیدم که:
        وفا نایدازترک هرگز پدید
        وزایرانیان جز وفا کس ندید(اسدی توسی)
        البته:
        اگرترک گویم نه آن آذری
        که ایران اگرگوهراوگوهری(معینی کرمانشاهی)
        من آذری ها ی آریایی روخیلی خیلی زیاددوست دارم پدربزرگ کوروش آذری بودوزبان آذری هاهم پهلوی بوده که باحمله ترکان عثمانی به ترکی تغییرکرد
        واقعا هیچ جای دنیا وطن وشهرخودآدم نمیشه (فکرمی کنم شمااصالتااصفهانی هستید)
        امیدوارم به آرامش بیشتربرسید وسلامت وشادکام باشیدخندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۱۱
        درود و عرض ادب خدمت شما برادر ادیب و بزرگوارم خندانک
        سپاسگزارم از بذل توجه و لطف حضور ارزشمندتون گرانقدر خندانک خندانک

        اتفاقا بنده ترک آذری و اصالتا تبریزی‌ام و در ترکیه اقامت دارم. خندانک خندانک
        آشنایی با شما برادر بزرگوارم افتخاری بود برام
        در پناه حق باشید خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        بهنود کیمیائی
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۳۴
        درود
        برشما
        عالی بود
        موفق باشید
        خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۱۴
        درود و عرض ادب خدمت شما ادیب بزرگوار خندانک خندانک
        سپاسگزارم از حضور پرمهر و ارزشمندتون گرانقدر خندانک خندانک
        مانا باشید و سرفراز خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۲
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۳۹
        سلام بانو عباسی دورود بر شما
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۲
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۴
        درود و سپاس بی‌کران از لطف و توجه شما مهربانوی ادیب و بزرگوار خندانک خندانک
        مانا باشید به مهر خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        شنبه ۶ دی ۱۳۹۹ ۲۳:۳۲
        عزیز دلم آرزوی مهربانم

        غمت به در غصه هات پرپر
        گریه ام گرفت خواهری ۔ مهرت برجان
        صدای شکستن را و صدای سایه ها را
        لمس کردم اما شادی هم هست نازنینم
        آزادی هم هست ۔

        قربونت برم الهی
        خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۵
        درودها بهترینم خندانک خندانک خندانک

        عزیز جانی منیژه مهربانم خندانک خندانک
        بمانی به مهر و مهربانی نازنیتم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        صدیقه شیخ نظامی نایینی شیدا
        يکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۳۳
        از قحط سالی محبت ایام چشمه شعر من خشکید
        پیکر لطیف احساسم در پی تندباد کینه ها لرزید
        شراره آتش دل سوخته ام در فلک رقصید
        صدای خسته دل گرفتگی هایم در آسمان پیچید
        ساعت 8/10 روز یکشنبه 87/4/16
        با عرض سلام وادب به سرکار خانم عباسی عزیز جان به زیبایی دلنوشته تان زبان حال خیلی از زنان مهر پیشه است وچه متبحرانه سنت الهی وپیام کلامتان را در پایان آن آوردید که امروز فردایی هم دارد امید کهوجود نازنینتان از گزند ناملایمات روزگار در امان باشد گاداسین

        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۷
        درود و عرض ادب خدمت شما ماه بانوی ادیب و بزرگوار خندانک خندانک
        سپاسگزارم بانو جانم از بذل توجه و لطف حضور ناب و ارزشمندتون خندانک خندانک
        مانا باشید به مهر و مهربانی خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        صدیقه شیخ نظامی نایینی شیدا
        يکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۳۷
        خانم عباسی عزیزم دلنوشته بالا را تقدیم محضرمبارکتان گردم به رسم دوستی
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۸
        قدردان و سپاسگزار لطف و محبت و بزرگواریتون هستم بانوی گرانقدر خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        يکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹ ۲۱:۲۴
        درود بانو بسیار زیبا
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۸
        درود و سپاس بی‌کران گرانقدر خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۵۴
        درود فراوان شاعر ارجمند عباسی عزیز وگرامی

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۸
        درودها استاد ارجمندم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۲۳:۵۱
        درود فراوان
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۹
        خندانک خندانک و هزاران درود بر شما استاد بزرگوارم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۴۲
        درود بر شما خندانک خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۹
        درود و سپاس بی‌کران از لطف و توجه شما دوست ادیب و بزرگوارم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        فرهاد شریف
        چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۱۲
        درود بر شما سرکار خانم عباسی
        قلم پرتوانی دارید و از خواندن این دلنوشته ارزشمندتان به جد لذت بردم
        شاعرانگیتان مستدام خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۱۰
        درود و عرض ادب خدمت شما استاد گرامی خندانک خندانک
        سپاسگزارم از بذل توجه و لطف حضور ناب و ارزشمند شما بزرگوار خندانک خندانک
        مانا باشید به مهر خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۰۹
        درود
        بانو
        بسیار زیبا
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۵۹
        ☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
        ارسال پاسخ
        مسيحا الهیاری
        شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۰
        خندانک خندانک خندانک
        پریسا مصلح
        يکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۴۳
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        دلتون شاد مهربانو خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0