سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 2 مهر 1399
    6 صفر 1442
      Wednesday 23 Sep 2020
        دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

        چهارشنبه ۲ مهر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        رابعه زن شاعر
        ارسال شده توسط

        حسن لطفی

        در تاریخ : چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۱۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۸ | نظرات : ۱۲

        غم انگیز است عاشق را با عشق کشتنخندانک
        بخوانید و این زن شاعر سرزمین ایران قشنگ مارا  را بشناسید
        .....................................
        رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم مشهور است شاعر پارسی‌گوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است. پدرش کعب قزداری، از عربهای کوچیده به خراسان و فرمانروای بلخ و سیستان و قندهار و بُست بود. از تاریخ ولادت و مرگ رابعه اطلاعات درستی در دست نیست. آنچه قطعیست آن است که او همدوره با سامانیان و رودکی بوده و به استناد گفتار عطار نیشابوری با رودکی دیدار و مشاعره داشته است. 
         
        پس از مرگ کعب،پدر رابعه، برادرش،حارث بر تخت پدر می‌نشیند و در یکی از بزم‌های شاهانه او، رابعه با بکتاش که از کارگذاران نزدیک حارث بود دیدار می‌کند. و این دیدار باعث دلبستگی هردو به یکدیگر می گردد. 
         گویند رودکی در بزمی در دربار امیر  سامانی شعری که از رابعه به یاد داشته بازگو می‌کند که بسیار مورد پسند امیر می‌افتد و چون از آن سوال می‌کنند، رودکی داستان آشنایی‌اش با رابعه و عشق او به بکتاش را برای شاه بازگو می‌کند، غافل از اینکه حارث نیز در آن بزم حاضر است و از آن داستان باخبر می‌شود. حارث بسیار خشمگین می‌شود، به بلخ باز می‌گردد و پس از یافتن صندوقی حاوی اشعار رابعه در اتاق بکتاش، فرمان می‌دهد بکتاش را در زندان افکنده و رابعه را به گرمابه برده و رگِ دستان او را بگشایند و درِ گرمابه را به سنگ و گچ مسدود کنند. روز بعد چون در گرمابه را می‌گشایند، پیکر بی جان رابعه را مشاهده می‌کنند که با خون خویش اشعاری را خطاب به بکتاش با انگشت بر دیوارهٔ گرمابه نگاشته است. بکتاش پس از آن، به نحوی از زندان می‌گریزد و شبانه سر از تن حارث جدا می‌کند، سپس بر مزار رابعه رفته و جان خویش را می‌گیرد
        *****************************************
        عشق او باز اندر آوردم به بند 
        کوشش بیهوده نآمد سودمند 
        عشق دریایی، کرانه ناپدید 
        کی توان کردن شنا ای هوشمند ؟  
        زشت باید دید و انگارید خوب 
        زهر باید خورد و پندارید قند 
        توسنی کردم ندانستم همی 
        کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۰۲۲۶ در تاریخ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۱۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0