سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
شنبه 28 مهر 1397
    11 صفر 1440
      Saturday 20 Oct 2018
        شیفتگی آن است که چشمان زنی را دوست بدارید ،بی آنکه رنگ آنرا بیاد آورید.گوته

        شنبه ۲۸ مهر

        برای من تو بانوی غزل باش

        شعری از

        حسن عباسي

        از دفتر رباعی و دوبیتی نوع شعر دوبیتی

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۲ تير ۱۳۹۷ ۱۶:۳۰ شماره ثبت ۶۶۴۳۸
          بازدید : ۸۷   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        منم آن جان به لب درگیر ای کاش
        که پیچیدند حسرت هاش بر پاش

        نباشي حسرتم همرنگ مرگ ست
        برای من ، تو بانوی غزل باش

        حسن عباسی
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۲۳ تير ۱۳۹۷ ۲۰:۴۱
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا بود
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۲۳ تير ۱۳۹۷ ۱۳:۲۸
        درود شاعر فرهیخته
        بسیار زیباست دست مریزاد
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۲۳ تير ۱۳۹۷ ۲۱:۲۰
        درود بر شما
        غلامعلی همایونی (شمیم)
        يکشنبه ۲۴ تير ۱۳۹۷ ۰۹:۵۱
        سلام استاد عباسی عزیز
        درود بر شما
        عزت زیاد
        ⚘⚘⚘
        مسیب اسمعیل نژاد
        پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷ ۰۱:۰۴
        احسنت

        ((اختلاس))

        شرمت باد از این خون جوانان وطن

        از عباس ، علی اکبر ، قاسمان وطن

        شرمت باد از این ملت و از رهبر

        از جوانان سی و اندی،بی زن و همسر

        شرمت باد از پدر و مادرای داغدار

        استخوان برگشت از سیه چشمای لب خال دار

        شرمت باد از بچه های کار،لیسانس وفوق بیکار

        از جانباز ، آزاده،موجی و کر ولال جبار

        شرمت باد از سردشت ، خرمشهر ، پاوه

        از خون سرخ مردمانی چون گل لاله

        شرمت باد از این اختلاس با رمز کیش ومات

        از این مردمی که باختن در بازی دوسرباخت باخت

        اختلاس کردی و رفتی باز ما مات شدیم

        مثل بازی شطرنج‌ ،کیش و مات شدیم

        تو‌ را به وجدان در حال خوابت قسمم

        هیچ جا نگوچگونه از چشمها مات شدیم

        حق الناس حق الیتیم حق البیت المال را

        خوردی و یک لیوان آب هم روش،مات شدیم

        هر که از حق خویش بگذرد من نگذرم نگذرم

        مثل دیر باز ما از حق خویش مات شدیم

        این چند هزار میلیارد را چه کارش می کنی؟!

        آخر بی معرفت چگونه ما مات شدیم ؟!

        پست وپول ومقام و قدرت،فریبمان نداد

        از ادعای دروغ مرد خداییت ما مات شدیم
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.