سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
شنبه 28 مهر 1397
    11 صفر 1440
      Saturday 20 Oct 2018
        شیفتگی آن است که چشمان زنی را دوست بدارید ،بی آنکه رنگ آنرا بیاد آورید.گوته

        شنبه ۲۸ مهر

        زن سبزه

        شعری از

        داوود بنی خلف

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ ۱۰:۱۲ شماره ثبت ۶۵۸۳۴
          بازدید : ۱۳۹   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر داوود بنی خلف

        ای امان از دختران پوست سبزه
        بلاهای دل فریب و مرد قبضه 
        کشیده سبز چشم و لب یاقوت اناری
        دلیل مستی و شعر بی بند و باری 
        یاقوت لبان و مو بلند و کهربایی
        به راستی اینان اولند در دلربایی
        به حق گویم که اشرفند و پر مال
        عجیبند این فرشته های بی بال
        به زیر اسمان حق اینان دل فریبند
        به ذات خود شر و سبز و عجیبند
        شر هستند اینان شر قلبهای بیمار
        نبود قبلا ایچنین فرشته های بیکار!
        خدا اورد سوی مردان خوی سبزه
        بیاورد ان فرشته های چشم سبزه 
        به دستان انها نقره همچون طلا کرد
        به این کارش خدا، این نعمت را بلا کرد
        چرا خدا آورده این زنهای زشت رو؟!
        اردک زشتند ولی برای ما شدند قو!؟
        به هر لباسی تن دهند هم دل فریباست
        براستی پوست سبزه سخت زیباست
        ندیدم من جز کمی از دور، اندکی رو
        بجز چشم و قد و مو و اندکی بو
        ولی چنینم که دیدم شدم چون ماست
        به قامت راست گشتمو دلم خواست!
        کمان و لب فقط در پوست سبزه
        سبز چشم کرده این دل بیمار،  قبضه
        لبان قرمز و خط و آن چال گونه
        ندارند سبزه ها به مانندی،مثل و نمونه 
        زنم زیباست و سفید برف و طلایی
        به شعر هم ای زن سبزه بر ما بلایی
        که اکنون که زنم شعر سبزه خواند 
        از امروز شاعر به اندر پشت در ماند
        ولی شعرست دیگر دیدمش خواب
        زن سبزه فرود امد و مردی را کرد بی تاب
        به چشم خود بدیدم ان مرد بی تاب
        به او گفتم کنون چه دیدی در خواب!؟
        به من گفت از خدا من خواستمش مال
        بداد او یک فرشته سبزه چشم، بی بال
        به یکهو از ترس از خواب جستم از جا
        خدا خواست که فقط خواب بود و رویا
        ​​
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ ۲۱:۲۶
        رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
        سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ ۱۵:۰۳
        درود بر شما شاعر گرامی
        بسیار عالی
        پاینده و برقرار باشید
        سجادمیردادی(درویش)
        چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ ۰۰:۴۲
        سلام به شما
        لذت بردیم به کم هم قانع نشدیم
         موسی عباسی مقدم
        چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ ۰۹:۱۲
        سلام بزرگوار زیبا بود
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.