سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
پنجشنبه 28 تير 1397
    8 ذو القعدة 1439
      Thursday 19 Jul 2018
        بدترين دروغ‌ها گمان بد به مردم بردن است. حضرت محمد (ص)

        پنجشنبه ۲۸ تير

        بهشت شفاهی

        شعری از

        مستانه دادگر (ماهور)

        از دفتر رنج سپید نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷ ۱۰:۴۷ شماره ثبت ۶۵۷۹۵
          بازدید : ۱۰۶   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مستانه دادگر (ماهور)

        همه اندوهم
         بالهایی ست
        که  پرواز نیاموخته،
        با چشمانی تشنه
        جرعه جرعه باران میطلبم،
        برای درد لنگرگاهی
        که هر شب
        در اشتیاق کشتی ها
        گل آلود میشد،
        و هرگز
        کسی ندانست
        آن جزیره ی کوچک و دور دست
        سهم گریه ای خاموش بود
        بر فانوس لبهایش،
        همه اندوهم 
        درد کوچه ایست لگد خورده
        که پیچ و تابش
        در هیچ شهری نگنجید،
        ماده گرگی
        که با نی لبک شبانی عاشق
        بیدار گشت،
        تا توله هایش
        طعمه ی
         خشم  زمستان نشوند،
        رشک سنگ ریزه ای مستم
        بر ارتفاع هوشیاری،
        پژواکی سراسیمه
        در حلقه های غفلت،
        گوش کن
        بر حقیقت  من 

        تا آن بهشت شفاهی
        ناسزایی خوش باشد
        بر گوشهای سنگین
        بر خوابهای بریده ....
         
        #مستانه_دادگر
        #ماهور
        ۹۷/۳/۱۷
         
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بانو
        زيبا و دلنشين بود
        داریوش عرفانی(محزون)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود بسیار زیبا و دلنشین بود
        دلتون بی غم پاینده باشید به مهر 🌷🌸🌷🌸
        مرتضی سلیمی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام
        لذت بردم از خواندن شعرتان
        حسن لطفی
        حدود ۱ ماه پیش
        جرعه جرعه باران میطلبم،
        برای درد لنگرگاهی
        که هر شب
        در اشتیاق کشتی ها
        گل آلود میشد،
        و هرگز
        کسی ندانست
        ..........................
        آفرین بانوی سر زمین من
        ادبیات قشنگ من

        به دفترم سر بزنید بانو
         موسی عباسی مقدم
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر بانو دادگر گرامی زیبا بودبزرگوار
        محمد حسین اخباری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بانوی شاعر
        بسیار بسیار زیباست موفق باشید
        مجنون ملایری
        حدود ۱ ماه پیش
        بسیار زیبا شاعر
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.