سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
پنجشنبه 28 تير 1397
    8 ذو القعدة 1439
      Thursday 19 Jul 2018
        بدترين دروغ‌ها گمان بد به مردم بردن است. حضرت محمد (ص)

        پنجشنبه ۲۸ تير

        پرتوئی به تاریکم

        شعری از

        هنری داودیان

        از دفتر تولد شعر نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷ ۲۳:۱۵ شماره ثبت ۶۵۴۷۹
          بازدید : ۱۷۸   |    نظرات : ۱۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر هنری داودیان

         
        تابید پرتوئی به تاریکم
        اوائی بلرزاند سکوتم
        قطره به اب راکدم
        حلقه های مواج حیاتم
        بنشسته رخوتی به تنم
        افیون نابی به جانم
        اسمان را آوا سر دادم
        کائنات، همصدا گشتم
        به نور، چشم گشودم
        رویائی بود به خوابم
        ... هد
        ..........................................                                                         
        گشوده اغوش آمدی سویم
        ربودی ز تن و جان، روحم
        شکسته رویائی بر زمینم
        هجران، به بود ز وصالم
        ...هد
        .......................................
        از دو پنجره چشمان باز
        خوانم غم هزاران راز
        اشناست غمت برایم
        من نیز اهل همانسرایم
        ... هد                                          
        ۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ۲۱:۵۶

        درودبرشما
        زیباقلم زدید
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ ۰۶:۰۴
        ممنون
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ ۰۰:۴۷
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا سرودید
        دستمریزاد
        شاد باشید
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ ۰۶:۰۶
        تشکر
        ارسال پاسخ
        آرزو نامداری (عتیق)
        يکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ۱۰:۰۵
        سلام جناب داودیان گرامی
        بسیار زیبا پاینده باشید
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        يکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ۱۶:۱۷
        استاد آرزو نامداری بانو، ممنون حضورتان
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        يکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ۱۲:۴۱
        با تو ام قاب عکس نارنجی
        با تو ام زر قبای پاییزی

        در نگاهت حضور مولانا است
        پا رکاب دو شمس تبریزی!

        توی چشمت دوباره ماهی ها
        توی چشمت عمیق اقیانوس

        توی چشمت همیشه دعوا بود
        بین هر هشت دست اختاپوس
        ...
        سلام
        عالی بود.و ابته خیال انگیز.
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        يکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ۱۶:۱۵
        عالی، ولی کمی متفاوت از سبک همیشگیت
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        يکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ۱۷:۲۳
        شاعر:علیرضا آذر.
        مرتضی سلیمی
        يکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ۱۶:۴۶
        سلام
        قلمتان ماندگار
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ ۰۶:۰۷
        ممنون استاد
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        يکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ۱۸:۲۸
        اشناست غمت برایم
        من نیز اهل همانسرایم

        سلام و عرض ادب جناب داودیان عزیز
        بسیار زیبا
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ ۰۶:۰۸
        سینا جان ممنون
        ارسال پاسخ
        سجادمیردادی(درویش)
        دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ ۰۳:۵۵
        باری دیگر اثری ماندگار برجای گذاشتید
        درود استاد
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ ۰۶:۰۹
        استاد لطف داری
        ارسال پاسخ
        صحبت  پارکی ( صُبی )
        سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۷ ۰۲:۰۰

        شاعر بزرگوار
        جناب هنری داودیان
        با سپاس از خلق این اثر تابناک...
        نور همیشه می رود آنجا که تاریکی ست ...
        یاد مولانا افتادم که شمس وقی بر او وارد شد اور را به مثابه نور می دید که بر تاریکی ذهن اش واد شده و دنیای اور مالامال از روشنایی نموده است...


        من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
        پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
        سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
        ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
        دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
        آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
        گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
        گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
        من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
        سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو...
        /
        باز شیری با شکر آمیختند
        عاشقان با همدگر آمیختند
        روز و شب را از میان برداشتند
        آفتابی با قمر آمیختند
        رنگ معشوقان و رنگ عاشقان
        جمله همچون سیم و زر آمیختند
        چون بهار سرمدی حق رسید
        شاخ خشک و شاخ تر آمیختند...
        با سپاس و سلام
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۷ ۰۴:۳۰
        ممنون حضورتان استاد و این اشعار روح و روان صیقل ده
        ارسال پاسخ
        رسول رفیقی
        چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۷ ۲۱:۴۳
        درود به شما بسیار زیبا سرودید👏👏⚘
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.