سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
دوشنبه 28 خرداد 1397
    6 شوال 1439
      Monday 18 Jun 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        دوشنبه ۲۸ خرداد

        دانا

        شعری از

        محمدرضاذکاوتمند

        از دفتر قصه دل نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۶۵۲۵۴
          بازدید : ۵۳   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمدرضاذکاوتمند
        آخرین اشعار ناب محمدرضاذکاوتمند

        دانا
        درطریق انجمن دانا ادیب خوش نظر
        گفت با من کیف حالک گفتمش خوبم پدر
        گفتمش چونی کجایی کشید آه از نهاد
        گفت دارم کاسه دل راپر ازخون جگر
        از بده کاری طلب کاری رسیده وقت آن
        هستی ام گیرند و سازندم بخواری دربه در
        گوچه راهی پیش گیرم تا نیفتادم به چاه 
        گوپس از مرگم چه خاکی ریزدم بر سر پسر
        بارها دل آورد راز نهانم بر زبان
        بارها جان گوید از تطویل حالم م
        ختصر 
        چند از بینوایی کن نوایی همچو نی 
        تا به کی در نای داری سر نی را مستتر
        چنگ بگشا دربرچنگی که درچنگال غم 
        چنگل چنگی ز چنگ چنگ گردد باخبر
        من که عمری یک سرافراز ز پا افتاده ام
        گوهری باید که داند گوهر هستم یاحجر
        شاعران استاد دانشگاه روحنداز چه روی
        خوانشان ازخون دل گسترده دارد ماحضر
        درنواکن از نیم نایی که شاید از دمی 
        نی زشکر کام یابد نی زگفتار شکر
        این بگفت ولعلش از گوهرفشانی شد شبه 
        یعنی افسرد ومرا برنوش جان زد بیشتر
        اف براین دنیا که با هر انقلاب واتفاق 
        روزدانا را نماید هردم از شب تیره تر
        اف براین دنیا که دانا را به جرم عقل وفهم 
        یادهد ویرانه منزل یا در آبادی خطر
        اف براین دنیا که هرکس شد سرافرازش به تخت 
        سخت هردانا در آمد بخت هر کوته نظر
        اف بر این دنیا که هر جا پانهد فرزانه ای 
        عاقبت مجنون شود از گفتگوی بی ثمر
        اف براین دنیا که بااین سازوبرگ وآب وتاب 
        حاصلی ازکشت خیرش بر نخیزد غیر شر
        ای دنی دنیای دون پرورنیی گرحیله باز 
        روبهان را ازچه داری در لباس شیر نر
        تابه کی درانزواخواهی ادیبان سترگ
        چندافروزی پی نابودی ایشان شرر
        کیست تا زخم روان را بی سخن مرهم نهد
        کیست تا درد درون را آورد دارو ببر
        درجهان دارا اگر دارای جام جم بود
        1. از چه مرآت سکندر را دهد برکوزه گر
        درجهان گرحشمت الهی سلیمانی کند 
        بر ادیبان آصفی شاید نه بر هر بد گوهر 
        یک جهان ناگفته دارد این ذکاوت باسپهر
        ترسم آخر ناتمام افتد سر دارش گذز
        درطریق انجمن دانا ادیب خوش نظر
        گفت با من کیف حالک گفتمش خوبم پدر
        گفتمش چونی کجایی کشید آه از نهاد
        گفت دارم کاسه دل راپر ازخون جگر
        از بده کاری طلب کاری رسیده وقت آن
        هستی ام گیرند و سازندم بخواری دربه در
        گوچه راهی پیش گیرم تا نیفتادم به چاه 
        گوپس از مرگم چه خاکی ریزدم بر سر پسر
        بارها دل آورد راز نهانم بر زبان
        بارها جان گوید از تطویل حالم مختصر 
        چند از بینوایی کن نوایی همچو نی 
        تا به کی در نای داری سر نی را مستتر
        چنگ بگشا دربرچنگی که درچنگال غم 
        چنگل چنگی ز چنگ چنگ گردد باخبر
        من که عمری یک سرافراز ز پا افتاده ام
        گوهری باید که داند گوهر هستم یاحجر
        شاعران استاد دانشگاه روحنداز چه روی
        خوانشان ازخون دل گسترده دارد ماحضر
        درنواکن از نیم نایی که شاید از دمی 
        نی زشکر کام یابد نی زگفتار شکر
        این بگفت ولعلش از گوهرفشانی شد شبه 
        یعنی افسرد ومرا برنوش جان زد بیشتر
        اف براین دنیا که با هر انقلاب واتفاق 
        روزدانا را نماید هردم از شب تیره تر
        اف براین دنیا که دانا را به جرم عقل وفهم 
        یادهد ویرانه منزل یا در آبادی خطر
        اف براین دنیا که هرکس شد سرافرازش به تخت 
        سخت هردانا در آمد بخت هر کوته نظر
        اف بر این دنیا که هر جا پانهد فرزانه ای 
        عاقبت مجنون شود از گفتگوی بی ثمر
        اف براین دنیا که بااین سازوبرگ وآب وتاب 
        حاصلی ازکشت خیرش بر نخیزد غیر شر
        ای دنی دنیای دون پرورنیی گرحیله باز 
        روبهان را ازچه داری در لباس شیر نر
        تابه کی درانزواخواهی ادیبان سترگ
        چندافروزی پی نابودی ایشان شرر
        کیست تا زخم روان را بی سخن مرهم نهد
        کیست تا درد درون را آورد دارو ببر
        درجهان دارا اگر دارای جام جم بود
        از چه مرآت سکندر را دهد برکوزه گر
        درجهان گرحشمت الهی سلیمانی کند 
        بر ادیبان آصفی شاید نه بر هر بد گوهر 
        یک جهان ناگفته دارد این #ذکاوت باسپهر
        ترسم آخر ناتمام افتد سردارش گذر
        ۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش


        درود
        بسیارزیباست



        محمدرضاذکاوتمند
        محمدرضاذکاوتمند
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما
        سپاس
        🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود گرامی
        حکیمانه و زیباست
        جسارتا ابیات تکراری دارد
        ظاهرا اشتباهی صورت گرفته
        فریبا غضنفری  (آرام)
        ۲ هفته پیش
        زیباست
        درود
        غلامعلی همایونی (شمیم)
        ۲ هفته پیش
        سلام و ارادت
        خداقوت و دستمریزاد
        زیبا و دلنشین سروده‌اید
        عزت زیاد
        ⚘⚘⚘
        شادی بلکامه
        ۲ هفته پیش
        سلام و ورود استاد گرانقدر
        بسیار زیبا و عارفانه سرودید
        قلمتان الماس نشان
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.