سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
يکشنبه 6 خرداد 1397
    14 رمضان 1439
      Sunday 27 May 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        يکشنبه ۶ خرداد

        شِکَست

        شعری از

        عمادالدین صفائی(صاد)

        از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۶۵۰۹۶
          بازدید : ۱۰۲۵   |    نظرات : ۸۹

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر عمادالدین صفائی(صاد)
        آخرین اشعار ناب عمادالدین صفائی(صاد)

        مرگ
        آتش افروز کلاف هایی
        که در جهنم شعرم
        سردرگم
        و
        کویر
        خار ها را بلعید
        وقتی که سوختن
        تنها چاره بود

        الفبای تنهایی
        الفبای دلگیر "نشنیدن"
        خلاصه در تصویرهایی
        که حرف هایش را
        غمگین می زند...

        بغض شعر را
        به اشک قافیه هایش نبین
        جنگ هاییست
        که کشته هایش
        در تقویم
        امروزم را دفن می کنند
        بنشین...
        جوانه را
        در جمله ام نهاد بگذار
        برای بارانی
        که در گزاره هایم
        هر شب گُم است...
        بایست...
        در انتهای این خط گنگ
        بدون نقطه ی پایان
        شکست بنویس
        اشک هایم را
        کنار هم بگذار
        بدون فاصله
           یک "صاد"بنویس...

         
         
        "صاد"
         
        ۱۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۸:۰۳

        درودعمادعزیز
        بسیارزیباست



        ســــــتوده
        ســــــتوده
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۸:۵۰
        ارسال پاسخ
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام بانو عجم عزیز...
        ممنونم...
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۳ روز پیش
        درود گرامی
        جالب و زیباست
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        ۱۲ روز پیش
        سلام

        ارزشمند و اندیشه اصیل مرحبا

        اگر صلاح دانستید به جای جهنم ؛ (دخمه )بنویسید چونکه اتش افروز بودن خود جهنم را باخودش همراه دارد و نیازی به تکرار آن نیست .

        سرافراز باشید
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام و درود بانو
        بسیار ممنونم از حضور شما...
        با آرزوی سلامتی...
        ارسال پاسخ
        عمادالدین صفائی(صاد)
        ۱۲ روز پیش
        سلام ودرود خدمت کسانی که در این صفحه حضور پیدا کردند و نظراتشان را اعلام کردند...
        به قول استاد رمضانی بعد از انتشار یک اثر دیگر متعلق به مخاطب است.و اینکه در نظرات بیان فرمودید گنگ است و مفهومش را سخت می توان فهمید کاملا حق باشماست...(اگر من بیایم بگویم این بود منظورم و خیلی هم شفاف است که از صداقت دور است...و طبیعیست من می دانم که چه نوشتم و شما خواندید و متوجه نشدید...و حق با شماست...)
        با اینکه از نگاه بزرگان سایت توضیح اثر نادرست است اما به توضیح بخشی از این می پردازم....

        مرگ
        آتش افروز کلاف هایی
        که در جهنم شعرم
        سردرگم
        و
        کویر
        خار ها را بلعید
        وقتی که سوختن
        تنها چاره بود...

        ببینید به نظر خودم تنها بندی که نامفهوم برای مخاطب به نظر میرسد همین بند است که سروران عزیز گفتند...

        به نظرم هرکس مقداری زندگی اش کویریست...ما در زندگی کویری دو مشقت را تحمل می کنیم.نخست حرارت بسیار زیاد و بعدی خارهایی که سر راهمان گذاشته اند...
        با حرارت کویر نمی توانید کاری بکنید و باید بسوزید...از طرفی آن خار ها هم تقدیر شما هستند...چاره ای جز پذیرش آنها نیست...

        من مرگ را تجربه نکردم.وقتی شما در جهان بینی تان سردرگم شده اید شاید بدترین حسی که می توانید داشته باشید اینست که قرار است بمیرید!!من در این دنیا در جهان بینی ام دچار تضادها و تعارض هایی شده ام و این نابسامانی روحی در آثار اخیرم(به ویژه راهزن)مشخص است...

        در بین نظراتی که اساتید دادند.نظر بانو ناصری بسیار برایم جالب بود.(چقدر زیبا ایشان فکر کرده بودند.و من شگفت زده شدم)
        اما صحبتی با استاد رمضانی و شاهرخ خان عزیزم:
        ببنید آقای رمضانی اولین اشتباهی که شما دارید این است که ادبیات را صنف بندی کردید! اگر این طور است شما صنف خودتان را بخوانید ماهم صنف خودمان!!(آیا این درست است؟)شما زحمت فکر کردن را به خودتان در مورد یک سپید نمی دهید.فکر کنید حدس بزنید...به نظرم ذهن انسان خیلی تواناست.(یادتان می آید عزیزی به شما گفت که سروده"گرگ"شما نامفهوم است؟و من درون مایه آن سروده را گفتم و خودتان گفتید درست است! دلیلش آن بود که آن فرد اصرار داشت نفهمد و من ساعتی به آن فکر کردم تا بفهمم!!!)شما توانمدید...پس روی سپید هایی که احتمال می دهید فکری پشت آن است کمی بیشتر فکر کنید!(چیزی شیرین تر از فکر کردن به آثار ادبی وجود دارد؟)آن دسته از سپید هایی هم که فکر میکنید به درد نخور هستند بریزید دور!!(کمثل اراجیف بنده)
        آقای شفیعی عزیزم.
        من با شما کاملا موافقم و نباید سپید را آنقدر ثقیل کرد که هیچ کس نفهمد.کاملا درست است.
        من اندک توضیحی درباره آن بند دادم...اگر بیشتر بخواهم توضیح بدهم باید بیاید اینجا،دوتا چای لبسوز بریزم و بشینیم در مورد آن گپ بزنیم...(الف تنها هم دعوت است!!!!)
        شما به من لطف دارید که دوست داشتید از من بخوانید...من تلاشم را می کنم که بازهم دوست داشته باشید...

        در پایان خدمت همه سرورانم عرض کنم که من بسیار در زمینه سپید نادانم،ملاک سپید سرایی را بر اراجیف من نگذارید.
        پدربزرگم روحانی بود حرف جالبی از ایشان شنیدم.گفت عمامه ام را کوچک می بندم که بدانم سوادم کوچک است‌....

        دوستدارتان.....عماد....

        پ.ن:تیک نقد را زدم که عزیزان بخوانند

        عمادالدین صفائی(صاد)
        مناطق کویری بدلیل وجود خاک شور دارای پوشش گیاهی منحصر بفردی می باشند. گیاهانی که در این مناطق رشد می کنند، گیاهانی شور پسند هستند که علاوه بر جلوگیری از فرسایش و حفظ خاک نمادی از استقامت در گرمای کویر هستند.
        پوشش های گیاهی در کویر و بیابان های ایران:
        /گل شوره زار/درختچه تاغ/درمنه دشتی/خار شتری/اسطوخودوس/کنگر صحرایی/و...
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        امشب پرسپولیس برده.من خیلی خوشحالم.صدایم نمی آید.
        به همین جهت حال کلنجار رفتن باشما را ندارم،از کنار کنایه هاتان هم با لبخند میگذرم.
        صنف بندی هست،چه بخواهید چه نخواهید.ولی دلیلی بر عدم مراوده نیست.
        بنده متوجه نیستم باید روی کدام جمله چه شکلی فکر کنم،وقتی جمله ای فعل ندارد.
        به هرحال بگذریم.
        از این به بعد خدمت میرسم با لفظ((درود بزرگوار،خیلی زیبا بود)) خوشحالتان میکنم.
        در ضمن بنده هیچ جا واحد استادی پاس نکرده ام،فروتنی عوام فریبانه را کنار بگذارید.
        یاحق/
        ارسال پاسخ
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام!!!
        بله امشب بردیم و خیلی چسبید...خدارو شکر....
        چه کنایه ای زدم بزرگوار؟؟چرا خودزنی می کنید!؟
        اگر نمی توانید فکر کنید و یا نمی خواهید فکر کنید ایرادی ندارد.هرچه بگویید میشنویم(جنگ که نداریم!!)
        بله نه شما نه دیگران هیچکس واحد استادی پاس نکردند...اگر استاد خطاب میکنیم برای احترام است...همین...
        در جمله آخر شما مستقیما توهین کردید...(آیا من به شما توهینی کردم؟).....باعث تاسف....

        عیسی نصراللهی
        ۱۲ روز پیش
        بنام یزدانِ نیک ////

        واکاویِ کوتاهی بر سروده ی شکست" اَثَرِ آقایِ صفایی" :


        ___________________________________________________




        شاید شاعر خواسته است،کویر را بشناساند در آستانه یِ جهنمی لعنتی_ با مراعاتِ نظیری از جنسِ آتش و جهنم و کویر و سردرگمی و خار

        اینان بِسانِ سلولِ کودکِ زبان باز نکرده یِ مسلولی اند،گوئیا آنک به زور الفبایِ انتحار را بر سینه یِ گرخیده و تفتیده یِ غمهایِ نمور و خیسِشان به عاریت گرفته اند( عزرائیلیان و پرییانی،میانِ فلسفه ی دردناکِ کویر)

        به قِتالی که کشتارگاهِ تاریخ دریافته و شاید قطعه یِ سمفونیِ بغضها و دردها را بر پیکره یِ افسرده یِ روزمره گی و روزمرگی هایش را به هوایِ گُر گرفته و دَم فروبسته یِ صبحگاهان_بنوازد و به شوق درآورد.

        چه باشد _ چه باشد؟

        وقتی شاعرِ کم سن و سالِ آفرینِش،آنسان انحنایِ لایتناهی و انقضایِ بی انتهایِ کیهان را کنارِ اشکهایِ خویش کتمان میکند و بی پروا،آوایِ سرخِ فصلهایِ بی رونق را فریاد زده است ...هکذا و هکذا



        مانا و نویسا_ با مهر عیسی نصراللهی
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام ودرود جناب نصراللهی گرانقدر...
        ممنونم ازینکه وقت گذاشتید...
        با آرزوی سلامتی...
        ارسال پاسخ
        سجادمیردادی(درویش)
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۷:۳۳
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۸:۰۳
        ارسال پاسخ
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۸:۵۰
        ارسال پاسخ
        عمادالدین صفائی(صاد)
        ارسال پاسخ
        ســــــتوده
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۱۰:۳۱
        خلاصه در تصویرهایی
        که حرف هایش را
        غمگین می زند...

        سلام و دورد
        مفاهیم پنهان شعرتونو دوس داشتم جناب
        ما سپید نمیدانیم....
        غــزل و کلاسیک هم همین طور !
        ولی می خوانیم و لذت میبریم
        قلمتان جاودانه رقصان باد
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام...
        لطف دارید مهربان...
        همدرد هستیم...من هم متوجه نمیشم...
        با آرزوی سلامتی...
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۱۱:۲۱
        سلام و عرض ادب خدمت دوست عزیزم،جناب صفایی
        بسیار زیبا سروده اید.
        پیروز باشید
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام خدمت جناب دژاگه...
        ممنونم
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۱۱:۳۸
        سلام،دوست جوانِ من
        دوبار خواندم سروده تان را

        کمی مشغله دارم
        ان شا الله بعدا نقدی بر آثارتان خواهم نوشت
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام خدمت جناب نصراللهی عزیز...
        ممنونم از توجه تان...
        باعث مسرت و افتخار خواهد بود...
        ارسال پاسخ
        امیررضا خانلاری (وکیل الشعرا)
        ۱۳ روز پیش
        بغض شعر را
        به اشک قافیه هایش نبین
        جنگ هاییست
        که کشته هایش
        در تقویم
        امروزم را دفن می کنند

        زیبا بود دوست عزیز
        امیدوارم همیشه موفق باشید



        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام دوست خوبم...
        ممنونم ...
        امیدوارم توام همیشه موفق و شاد باشی...
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ۱۳ روز پیش
        بیشتر از ده بار خواندم.
        ولی همچنان نفهمانه.
        خیلی سمبلیک است لابد،بد نیست یکبار خودتان قلمی بچرخانید و راهی باز کنید عمادجان.
        این بند را خیلی دوست داشتم

        الفبای تنهایی
        الفبای دلگیر "نشنیدن"
        خلاصه در تصویرهایی
        که حرف هایش را
        غمگین می زند...

        و االبته از دانندگان صنف سپیدسرایان خواهشمندم،کمی برایمان بگویند.
        سلامت باشید.
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷
        ارسال پاسخ
        امیررضا خانلاری (وکیل الشعرا)
        ۱۳ روز پیش
        قالب شعر اقلیم شاعران سپید بود که با اشاره ی دوستان تصحیح شد
        سپاس
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        آرزو نامداری (عتیق)
        ۱۳ روز پیش
        سلام جناب صفایی گرامی
        خواندم و لذت بردم پاینده باشید
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        ۱۳ روز پیش
        سلام
        خیلی دوست داشتم شعر سپیدی را از شما بخوانم نمیدانم چرا.
        اما
        در این شعر خوب متوجه خط فکری تان نشدم
        درون گرایی به نظر میرسد ....برایم پر از نکات مبهم است
        به قول استاد شیخی عزیز:
        سپید نباید با پیچیده کردن و زیاد قیچی کردن خود معنی را زیاده از حد برای خواننده قایم کند و گرنه با ریزش خواننده مواجه میشود

        مرگ
        آتش افروز کلاف هایی
        که در جهنم شعرم
        سردرگم
        و
        کویر
        خار ها را بلعید
        وقتی که سوختن
        تنها چاره بود
        ارتباط بین مرگ و کویر که در اینجا فعل رابط حذف شده چیست و فصل مشترک ان در شعر چیست
        استا د پزواره به معنی واقعی استاد حذف افعا ل هستند و خواننده بدون اینکه فعلی ببیند انرا در ذهنش قرار میدهد و ادامه شعر را مینویسد
        به هر حال دوست داشتم زیاد روی شعرتان بنویسم ولی زیاد چیزی دستگیرم نشد
        همه اینها را به عنوان خواننده شعرتان نوشتم که شعرتان را سه بار خواند
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        نرگس فتحی زاده(موژان)
        ۱۳ روز پیش
        بغض شعر را
        به اشک قافیه هایش نبین
        جنگ هاییست
        که کشته هایش
        در تقویم
        امروزم را دفن می کنند
        سلااام
        عالی بود
        پایدار باشید
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ۱۳ روز پیش
        درودها

        سپاس از اشتراک شعر زیبایتان

        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        نیره ناصری نسب
        ۱۳ روز پیش
        درود بر جناب صفایی بزرگوار

        من کویری را دیدم که خارهای آن در آتش سردرگمی خودم در حال سوختن بود مرگ و کویر معنایی مترادف گرفته اینجا معنای تنهایی شعرهای سوخته ای است که هم آتش گرفته و گفته شده چاره ای جز این نیست
        به هر حال هر کسی برداشت خود را دارد شاعر شاید با شعرهایش معانی جدیدی باز کند و برای هر کس قابل هضم نباشد
        باز ببخشید و درود بر شما و اندیشه بزرگتان
        زنده باشید
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷
        ارسال پاسخ
        عمادالدین صفائی(صاد)
        ۱۳ روز پیش
        سلام بزرگواران....
        در مسافرت هستم...به زودی پاسخ یکایک عزیزان را خواهم داد...
        مهدی صادقی مود
        ۱۳ روز پیش
        سلام جناب صفایی گرامی
        من هم مانند شما... ولی در غیرکلاسیک چیزی نمی دانم
        شعر و نظرات را می خوانم و یاد می گیرم
        سفربه سلامت انشالا
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷
        ارسال پاسخ
        فاطمه باقری (سایه)
        ۱۳ روز پیش
        سلام عماد جان
        بغض شعر را
        به اشک قافیه هایش نبین
        جنگ هاییست
        که کشته هایش
        در تقویم
        امروزم را دفن می کنند

        این قسمت رو خیلی دوست داشتم. خیلی حرف داره. من هم با بقیه دوستان موافقم شعر نباید مخاطب رو دچار سر در گمی کنه. و نباید خیلی مبهم باشه میشه راحتتر و با زبان ساده تر حرف رو بیان کرد همیشه مخاطب ما، مخاطب خاص نیست که معانی رو از نوشته ها استخراج کنه و وقتی ببینه با یه نوشته مفهومی یا انتزاعی روبروست ممکنه دست از خوندن بکشه و این یعنی نویسنده به هدف نرسیده. این هم یک ((صاد))
        برات بهترین ها رو آرزومندم
        عمادالدین صفائی(صاد)
        🌷🌷
        ارسال پاسخ
        فریبا غضنفری  (آرام)
        ۱۲ روز پیش
        جناب صفائی عزیز
        شخصا بسیار لذت بردم
        ابهام و پیچیدگی از ویژگی های اصلی شعر سپیده که ذهن خواننده رو به چالش می‌کشه و من دقیقا شیفته همین بخش سپیدم.

        درک شعرتون سخت نیست و حس زیبایی دارد هرچند درونمایه آن تلخ است.

        فکر میکنم استفاده از علایم و نشانه های دستور زبان فارسی به درک شعر سپید کمک ویژه ای می کند.

        همیشه نویسا دوست عزیز
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام و درود بانو غضنفری بزرگوار...
        دقیقا بنده هم عاشق همین ویژگی شعر سپید هستم...
        به نظر خودم هم اگر علائم را رعایت میکردم بعضی از ابهامات پیش نمی آمد...
        واقعا از حضورتون خوشحال شدم...
        با آرزو های خوب...
        ارسال پاسخ
        حمید رفیعی راد (کوروش)
        ۱۲ روز پیش
        درود عماد جان
        بله امشب...البته حالا دیگه شد دیشب! ..بردیم....و من ننیدونم چه مرگم شد ه خوابزده شدم...اومدم سایت شعر قشنگتو دیدم...خیلی لذت بردم...پسر،زیبا بود...
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام حمید خان عزیز...
        دیشب وقتی سید جلال گلو زد...داد زدم....مامانم ترسید ولی خیلی کیف داد....
        شما همیشه به من لطف داشتید و من عمیقا شما را دوست دارم...
        ممنون از حضورتون....
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی(امید)
        علی رفیعی(امید)
        ۹ روز پیش
        ارسال پاسخ
        رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
        ۱۲ روز پیش
        درود بر شما شاعر گرامی
        ممنونم از سروده ی زیبایی که تقدیم خوانندگانتان کردید
        برقرار و مانا باشید
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام و درود بانو بهارلویی
        حضورتان مایه دلگرمی و افتخار است...
        سپاسگزارم...
        با آرزوهای خوب...
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی(امید)
        علی رفیعی(امید)
        ۹ روز پیش
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی(امید)
        ۹ روز پیش
        سلام و عرض ادب حضور شاعرمتفکرودوست گرامیم جناب صفایی عزیز
        بسیار زیبا سروده ایدو از نظرات شماودوستان بهره مندگردیدم . موفق و پیروز و سربلند باشید به لطف الهی
        عمادالدین صفائی(صاد)
        ۹ روز پیش
        دوست خوبم اقای رفیعی عزیز...سلام...
        ممنونم از حضور شما در این صفحه...
        از بعضی نظرات بهره مند شدم و از بعضی نه...
        درود بسیار.............................................
        علی رفیعی(امید)
        علی رفیعی(امید)
        ۹ روز پیش
        سلام مجدد
        پاینده باشید
        راستی تا یادم نرفته حلول ماه رمضان ، ماه میهمانی خدارا تبریک میگم خدمتتون ...التماس دعا
        ارسال پاسخ
        عمادالدین صفائی(صاد)
        درودتان...
        ممنونم از لطف شما دوست خوبم...
        بنده هم به شما تبریک میگم...التماس دعا
        یاسررشیدپور
        ۸ روز پیش
        سلام و عرض ادب جناب صفائی گرامی
        بسیار عالی قلم زدید
        احسنت به شما
        سپاس فراوان نثارتان
        قلمتان همواره نویسا
        🌹🌻🌼🌷🍀🍀🌷🌸🌼🌻
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام ودرود جناب رشید پور عزیز...
        ممنونم از لطف و محبت شما...
        با آرزو های خوب.....
        ارسال پاسخ
        شادی بلکامه
        ۷ روز پیش
        بسیار زیبا
        موفق باشید
        عمادالدین صفائی(صاد)
        ۷ روز پیش
        سلام...
        سپاسگزارم...
        خوش آمدید...
        حمیدرضا محمودی (ناجی)
        ۶ روز پیش
        درود بر دوست شاعرم جناب صفائی
        تعبیرهای زیبا و بدیعی خواندم ممنون
        قلمتان مانا و جاودان
        عمادالدین صفائی(صاد)
        سلام و درود دوست خوبم...
        ممنون از حضور شما...
        پایدار باشید....🌷
        ارسال پاسخ
        جمشید همایون
        ۶ روز پیش
        درود
        بسیار زیبا . . .
        عمادالدین صفائی(صاد)
        درود...ممنونم🌷
        ارسال پاسخ
        ایرن قيدي
        ۵ روز پیش
        بسيار زيبا
        عمادالدین صفائی(صاد)
        ۵ روز پیش
        سلام...ممنونم...
        خوش آمدید..
        مجید مقصودی
        دیروز
        عماد عزیز
        اثری متفاوت و منحصر به فرد،با ساختارهایی عمیق و دارای انسجام در مفهوم خلق کردید.
        الفبایی گنگ نشنیدن به تنهایی یک داستان بلند است. بغض شعر و اشک قافیه ها بسیار خلاقانه کنار هم قرار گرفتند و تصویری شگرف خلق کرده اند. خوشحال خواننده اثری دیگر از شما بودم و منتظر آثار بعدی شما خواهم بود.
        بسیار متشکرم
        درود بر شما
        عمادالدین صفائی(صاد)
        مجید آقای عزیز...خیلی ممنونم از حضورت....
        بزرگان این سروده را نفهمیدند...من هم نمی توانم آن را درست توضیح بدهم چرا که این سروده حالت درونی ام است.. که به اشتباه روی کاغذ آمده و به اشتباه منتشر شده...
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.