سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
جمعه 4 خرداد 1397
    12 رمضان 1439
      Friday 25 May 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        جمعه ۴ خرداد

        عمران

        شعری از

        محمد شمس باروق

        از دفتر ره عشق نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۰:۰۳ شماره ثبت ۶۵۰۸۴
          بازدید : ۷۳   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        اولین بار عمران در آبادی دیده شد 
         
        بچه یتیمی که در کودکی بزرگ بود 
         
         درختان گردو را نوازش می کرد
         
        عاطفه را به گل ها پیوند می زد 
         
        موتور آب ، خون و روغن قاطی کرد 
         
        خشکسالی به زمین پمپاژ شد
         
        عمران باز به تعویض روغنی بهار 
         
        اسکناس شمار هدیه داد
         
        مروارید چشم عمران آب می خورد 
         
        دعای باران از عمران به خدا شکایت کرد
         
         خاک ‌غصه می خورد 
         
        چاه عمیق در زمین عمران به خواب عمیق رفته بود 
         
        باران بی موقع به خاک زمین 
         
        بذر یاس افکنده
         
        ابرها وام ۴۰٪ نزول کردند 
         
        زمین عمران فقط به لطف اشک مسجد ، سبز ماند
         
        گفتند عمران پدر موسی شبان است
         
        انگار در کودکی عمران چوپان بوده است
         
        انبیا هم با چوپانی با خدا خلوت کرده اند
         
        او بنایی کرد بعد معمار شد 
         
        بعد عمران جاده کشید 
         
        تا نقاش شد 
         
        شیطان را در نقاشی کشید 
         
        و از منزل بیرون انداخت
         
        تا این اواخر کشاورزی می کرد 
         
        به تازگی خبر آوردند شعر می کارد 
         
        یونجه برداشت می کند 
         
        بعد ها عمران عرفان خواند
         
        شبانه روز قران می خورد 
         
        تا قران بالا آورد 
         
        گفت من امام را دیدم 
         
        سالها با حلاج از یک داربست 
         
        از ساختمان مسجدی در بغداد آویزان بود
         
        منصور را در تذکره الاولیا گم کرد 
         
        عمران هر که باشد ، باشد 
         
        او از اول پدر من بود .
         
         
        ۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۲ روز پیش
        درود گرامی
         موسی عباسی مقدم
        ۱۲ روز پیش
        درود برشما باروق عزیز خیلی بامزه بود
        منصور شاهنگیان
        ۱۲ روز پیش

        درود بر شما بزرگوار ...
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ۱۲ روز پیش
        درود برشما
        حمید رفیعی راد (کوروش)
        ۱۲ روز پیش
        درود جناب باروق
        نقی باقری
        ۱۲ روز پیش
        سلام
        پایدارباشید.
        ابراهیم ساجدی
        ۱۲ روز پیش
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.