سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 1 خرداد 1397
  • روز بهره‌وري و بهينه‌سازي مصرف
  • روز بزرگداشت ملاصدرا، صدرالمتألهين
  • آغاز محاصرة اقتصادي جمهوري اسلامي ايران توسط آمريكا، 1359 هـ ش
9 رمضان 1439
    Tuesday 22 May 2018
      شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

      سه شنبه ۱ خرداد

      روزها

      شعری از

      مهدي حسنلو

      از دفتر زیباتر از لب شعر نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۲:۵۱ شماره ثبت ۶۵۰۱۸
        بازدید : ۴۰   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مهدي حسنلو
      آخرین اشعار ناب مهدي حسنلو

      ....
      روزهایی که ماندن 
      در اتاقهای خواب 
      وکشته شدن  با قرصهای خواب 
      روزهایی که گم شدن  
       برای پیدا کردن  قرصی نان
      روزهایی که زیر سایه تبریزیها 
      در انتظارت ,سوختن 
       میان شعله های شب 
      روزهایی که در خیابانهای سرد ,بی پناه غرق شدن در عمق برف 
      و روزهایی که  زیر باران 
      خیس در سیلابه های خیابان
       جاری شدن به قعرجوی 
      در توهم دریا
      .....
      ما اکنون در شبِ پیر    
      در نوبت صفِ بی پایان  
      در حسرت آن خورشیدیم  
      که از پشت صنوبران 
       بالا بیایید چون کبوتری سرخ
      در آبی لایتناهی زندگی 
      وما یله در سایه گاه سبزه زار
       لحظه ای به دیدار چهره تو 
      نائل شویم
      ......
      به ساحل تشنه دریا رسیدیم
      نه خسته بودم نه خوب 
      شرمنده بودم و گاهی احساس بدهکار
      اما چه بگویم ,
      در باور  رودها 
      همه  حوضچه سد ها 
      دریا بودند
      و چقدر دریا ی
       تشنه روی دستها مانده!
      آدمی قبل از مردن 
      چند باری میمیرد؟
      یکی از این مرگها همین بود. 
       طول هفته را روی  دست 
      طی کردم 
      در حالی که  پاهایم
       دلتنگ دویدن است! 
      وصدایت ,جاده, دشت ,
      کوه وگاه خیابان است
      صدای تو به پاهایم 
      امید رفتن است 
      به دستهایم  امید ماندن 
      ولبهایت بمن امید می دهد 
      که روزی بنام صدایم می کنی 
      ومن بر میگردم به خانه
      منتظر روبروی گلدانها
      که دوست داشتی می نشینم 
      که بگویی ....
      پیراهنم آبیم را از جا رختی بیاور 
      ومیگویی :....
      هنوز هم ,دگمه هایش را ندوختم 
      وآرام می خندی
      با نشان دادن انگشت ,هیس !
      که نکند گنجشکهای خاطرمان 
      از روی شاخه ها پر بگیرند و 
      خبر آمدنت به گوش جنگل برسد
      بلند می شویم 
      از میان مه  چایی نخورده
      میاییم پایین به خیابان
      در میان پچ پچ وهمهمه ی 
      برگها وکفش هایمان
       درسطح نارنجی پاییز 
      که از شاخه ها می ریزن
      در مسیر دور می شویم
      ...خودمان را به آن  راه میبریم 
      که ندانیم دستهایمان 
      دزدکی دوباره در آغوش هم 
      در میان خنده ها تاب می خورند 
      ...دورتر می شویم در قاب سپید شعر 
      آنقدر دور که یکی دیده میشویم 
      در ردیف  تبریزیها 
      جایی که اگر سالها وساعتها را
       برگردانی عقب 
      همین وسط شعر است
      درست زیر انگشتانت 
      خسته وبی خواب 
       میان صنوبران مداد رنگیش
      واژه ها  بازی کنان
        از سر کول هم  
      در سطرها بالا می روند 
      و شاعر بیچاره فکر میکند
      از  بی خوابی زیاد دچار 
      تو هم شده !
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      ۱۳ روز پیش

      درودبرشما
      زیبا بود

      مهدی محمدی
      ۱۲ روز پیش
      فریبا غضنفری  (آرام)
      ۱۱ روز پیش
      درود
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      گفتگوی کارگاهی
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      ورود به کارگاهها
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.