سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
جمعه 4 خرداد 1397
    12 رمضان 1439
      Friday 25 May 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        جمعه ۴ خرداد

        \" انتهایِ نرگس و یک گورِ سَرد \"

        شعری از

        عیسی نصراللهی

        از دفتر نرگس نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۶۴۵۳۸
          بازدید : ۱۲۹   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر عیسی نصراللهی

        یاد داری صحبتِ یکشنبه را :
        گَر که من چهره نَهَم بر خاکِ سرد
        تو نمی آیی بر مزارَم ای پَری؟
        با
        گلِ
        زرد و سپیدِ دیگری ؟
        دستِ خود بالا زدی
        گفتی به مَن:
        اِ......مَگر میخواهی از دنیا رَوی؟
        رَخت بر بندی زِ شهرِ خاطره
        یاد داری صحبَتَت، گو ای پَری:
        رویِ مهتابم خَراش اُفتاده است
        تو نمی دانی مَگَر ؟
        من نمی آیم به میعادِ سیاهِ سنگِ تو
        نرگس این ها را بِگُفت و ناگهان
        از
        بَرَم رفت و دِگَر رفت و نیامد بر قرار
        چند سالی میشَوَد،آری گذشت
        رفته،اینک مردی از دورانِ ما
        ایستاده
        بر
        سرِ قبرِ سپیدِ تنگِ خود
        گاه گاهی خیره میگردد به گورستانِ درد
        نرگس اما در کنارِ شهرِ خویش
        دست در دستانِ مردِ دیگری؟
        مَردِ ما مغموم و افسرده،کناری خفته باز
        خیره بر آن کوچه یِ یکشنبه ها
        یاد داری سرگذشتم
        ای  پَری ؟
         
         
         
        __________________________
         
         
        بداهه_ عیسی نصراللهی ۹۷/۱/۲۸
         
         
         
        پ.ن :
         
        تقدیم به عشقهایِ گذشته_ تقدیم به عشقهایِ نارَس ولی شیدایی_ تقدیم به کسی که " شبیهِ هیچ کس نبود "_ تقدیم به کسی که کنارِ منه،پیشِ منه،صدایش را میشنوم ولی خیلی دوریم از هم ( پس از ۱۵ سال و بعد از سالها آمد،ولی همان نبود )_تو بگو با آن همه خاطره یِ اهوازِ غمیگن چه کُنَم؟خودت بگو
         
         
         
        آه ای شعرِ غم آلوده یِ من
        باز از همهمه یِ نرگسِ شیراز بگو
        آه ای وسعتِ دریاییِ آغازِ خیال
        باز
        از
        خاطره یِ ساده یِ اهواز بگو
        آه ای شهرِ خَرامیده ی پاییزیِ موج
        باز
        از
        نامه یِ دیرینِ من و عشوه یِ آغاز بگو
         
         
        بداهه
         
         
         
         
        ...............................................................
         
         
         
        تمام_ عیسا
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        حدود ۱ ماه پیش

        درود
        زیبا بود



        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        حدود ۱ ماه پیش
        ارسال پاسخ
        منصور شاهنگیان
        حدود ۱ ماه پیش
        با درودی صمیمانه ...
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        حدود ۱ ماه پیش
        ارسال پاسخ
        محمدرضا زارع (م فریاد)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود آقای نصراللهی گرامی
        بداهه ای با حس ناب
        روی مهتابم خراش افتاده است
        جام احساستون لبریز
        دریای دلتون آرام
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود
        ارسال پاسخ
        حدیث ابراهیمی (سوگند)
        حدود ۱ ماه پیش
        بسیار زیبا سروده اید
        قلمتان همواره سبز و پر توان باد
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        حدود ۱ ماه پیش
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.