سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 1 آبان 1397
  • روز آمار و برنامه ريزي
  • شهادت مظلومانة آيت الله حاج سيد مصطفي خميني، 1356 هـ ش
14 صفر 1440
    Tuesday 23 Oct 2018
      شیفتگی آن است که چشمان زنی را دوست بدارید ،بی آنکه رنگ آنرا بیاد آورید.گوته

      سه شنبه ۱ آبان

      سوگند

      شعری از

      حافظ دستواره

      از دفتر گلواژه های نو نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ ۲۲:۲۰ شماره ثبت ۶۳۳۱۸
        بازدید : ۳۶۶   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر حافظ دستواره

      به مادر سوگند
      به شکفتن تبسم روی لب ها
      و جوانه محبت در نگاهش
      به تراوش صداقت از زبانش
      و به گرمای دو دست مهربانش
      که سحرگاه مرا لمس و نوازش می کرد
      و به سنبل سوگند
      که در نگارستان تخیلم
      عشق با آن
      به آرامش فردا برسید
      و به شبنم سوگند
      که همچو اشک های من
      در غم هجر یاران سفر کرده
      روان گردیده
      و باعث سرخی گونه های شقایق شده است
      و به نسیم اذانی سوگند
      هر نفسی که می وزد
      پرچم ربنا بر بام کعبه دلم 
      به اهتزاز در می آید
      و مرا عرش نشین ملکوتی می کند
      و به تسبیح قناری سوگند
      ساده و بی آلا
      بی خیال از خویشتن
      فارغ از خود خواهی
      راز دل با او به سر می گوید
      و به شهرم سوگند
      که دروازه آن اخلاص است
      مردمش جنس نسیم
      کوچه هایش همه توحید و نبوت
      العیاذ بالله 
      حافظ شهر من است
      شهر من چون سوره است
      خیابان های آن
      با آیه های قرآن سنگفرش شده اند
      بقره برج بلند شهر من
      آیه الکرسی از برکه آن می جوشد
      شهر من شهر دعاست
      سوغاتی آن نور و چمن می باشد
      تاجر شهر من درویش است
      و تجارت او 
      ذکر و سلام می باشد
      و به شعرم سوگند
      که از آن گل رویید
      ابر بارانزا شد
      آذرخش نیرو یافت
      ماه نورانی شد
      آسمان رنگین گشت
      هر چند گاهی گویند 
      شعر تو بی رنگ است
      شعر من بی رنگ نیست
      تو با شعر مهجوری
      شعر من محسوس است
      خضر از آن آب نوشید
      عمر جاویدان یافت
      زمزم از آن جوشید
      شافی و مرهم شد
      شعر من با دم عیسایی خود
      عمر تازه به جهان می بخشد
      به شعورم سوگند
      که در این همهمه دود و قلم
      عصر معراج سقوط عاطفه
      با وجود شر وسواس خناس
      میوه از بوته حق می چیند
       
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶ ۲۰:۲۹
      شعر من محسوس است؟
      خضر از آن آب نوشید؟
      عمر جاویدان یافت؟
      زمزم از آن جوشید
      شافی و مرهم شد
      شعر من با دم عیسایی خود؟
      عمر تازه به جهان می بخشد؟
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶ ۲۲:۰۲
      و به نسیم اذانی سوگند
      هر نفسی که می وزد
      پرچم ربنا بر بام کعبه دلم 
      به اهتزاز در می آید
      و مرا عرش نشین ملکوتی می کند...........سپید روسپیدی بود
      حمیدنوری(احمد)
      سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶ ۱۶:۰۹
      درود دوست گرامی
      بسیار زیبا سروده ای خواندیم و
      بهره مند شدیم دست مریزاد
      میرعبدالله بدر
      چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۶ ۱۰:۵۰
      درود ها

      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      گفتگوی کارگاهی
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      ورود به کارگاهها
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.