سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
جمعه 4 اسفند 1396
    8 جمادى الثانية 1439
      Friday 23 Feb 2018
        بهترین دستور زندگی این است كه اعتماد به نفس داشته باشید.میكل آنژ

        جمعه ۴ اسفند

        سوراخها تکراری هستند

        شعری از

        رامین جهانگیرزاده

        از دفتر معجون کلاغ نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۱۲ روز پیش شماره ثبت ۶۲۸۹۴
          بازدید : ۸۳۱   |    نظرات : ۱۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر رامین جهانگیرزاده

        سوراخها تکراری هستند
         
        در بند رنگین کمان مباش
        بیا کمی باهم بخندیم
        هوپ هوپ مکن
        سرزمینی می جویم بکر
        که در آن شترها پرواز کنند
        در آینه ها هیچ اثری نمانده است
        خیانت به آزادی، خودش آزادی دیگریست
        غلط کردم
        در تاریکی خندیدن اشتباه محض است
        هری پاتر وقتی که در آسانسور گیر می کند
        من دوست دارم ساندویچ ژامبون مرغ بخورم
        دون کیشوت با سوس قرمز
        می خواهد به جنگ
        گلادیاتورهای سوسیسی برود
        رابین هود چنگالش را گم کرده است
        دیگر نمی تواند جاودانه باشد
        من دوست اجنه ها هستم
        پنجره ستاره ها را قی می کند
        حالم از این اتاق به هم می خورد
        احسنت به تو!
        آفرین!
        چه قدر دهانت ناز است
        وقتی که هی ورراجی می کنی
        موشها در دیوارها پنیر می خورند
        گربه ها از دیوارها می ترسند
        خرگوش من هویج دوست ندارد
        خرگوش من خوابیده است
        سوراخها تکراری هستند
        آقای شاعر از کوره در می رود
        شعرش مار خوش خط و خالی می شود
        که می خواهد سوراخهای بیشتری را
        تسخیر کند
        من فکر می کنم جنگ جهانی سوم
        بر سر سوراخها خواهد بود
        آن مرد در باران، چترش را می بندد
        بابا نان را به نرخ روز می خرد
        ما نان خالی می خوریم
        مادر غصه می خورد
        پدر در باران می ماند
        گاو همسایه خیلی لاغر است
        برای کالباس شدن باید چاق و چله بود
        او خیلی مرد است
        سیبیل دارد
        ریش دارد
        چیزهای دیگه هم دارد
        ساکت باشید
        کارگران خوابیده اند
        ماموران مشغول کار هستند
        او خیلی ناز است
        چشمهایش عسلیست
        مرگ بر آمریکا!
        برو گم شو اوباما!
        عجب قافیه ای شد
        قافیه ها بوی مارکس می دهند
        ما همه سرباز هستیم
        تفنگ ما بادی نیست
        تفنگ ما آبی نیست
        تفنگ ما مورچه است
        عزیزم ولم کن
        من به هیچ وجه پفک نمکی نمی خرم
        مرگ‌ بر پشمکها!
        هیچ ابری با این کارها شیرین نمی شود
        لطفن با خودت حرف نزن!
        تو هم برو گم شو!
        توی آن دیگ سیاه
        دیو سیاهی خوابیده است
        دیوها خیلی نازند
        فقط یه خورده مردم بازند
        امروز روز خوبی است
        همه چیز ردیف است
        همه چیز دارد قافیه می شود
        آن دختر مرگ موش می خواست
        من هم دادم
        فکر کنم با بستنی میوه ای
        آن را خواهد خورد
        و چه مرگ لذیذی خواهد بود برای او
        لطفن قبر خودتان را، خودتان بکنید
        گور کنها به جزایر قناری رفته اند.
         
        پ.ن: بعضی از سطرها نام یک کتاب است، که در اطرافم پخش و‌ پلا بودند...
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۱ روز پیش
        درود بزرگوار
        رامین جهانگیرزاده
        رامین جهانگیرزاده
        ۱۰ روز پیش
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۱۱ روز پیش
        رامین جهانگیرزاده
        رامین جهانگیرزاده
        ۱۰ روز پیش
        ارسال پاسخ
        فریبا غضنفری  (آرام)
        فریبا غضنفری (آرام)
        ۱۱ روز پیش
        جالب
        درودتان
        رامین جهانگیرزاده
        رامین جهانگیرزاده
        ۱۱ روز پیش
        ارسال پاسخ
        رامین جهانگیرزاده
        رامین جهانگیرزاده
        ۱۱ روز پیش
        ابوطالب زارع
        ابوطالب زارع
        ۱۱ روز پیش
        سلام امروز روز خوبی است
        همه چیز ردیف است
        همه چیز دارد قافیه می شود
        آن دختر مرگ موش می خواست
        من هم دادم
        فکر کنم با بستنی میوه ای
        آن را خواهد خورد
        رامین جهانگیرزاده
        رامین جهانگیرزاده
        ۱۰ روز پیش
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ۱۱ روز پیش
        درود
        رامین جهانگیرزاده
        رامین جهانگیرزاده
        ۱۰ روز پیش
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.