سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        جهنم و بهشت

        شعری از

        اسامه یعقوبی

        از دفتر ترانه های خستگی نوع شعر ترانه

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ ۰۸:۵۹ شماره ثبت ۶۰۹۸۶
          بازدید : ۳۲   |    نظرات : ۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر اسامه یعقوبی

        نکن اصرار برای موندن اون             که میکنه دلت رو غرق در خون
        کسی که پاش به رفتن باز باشه        یه جادیگه به جز قلب تو جاشه
         
        بگیری پای اونکه داره میره               بادستاش هم شده میزاره میره
        نمک خوردٌ نمکدون را شکسته         می پاشه هی نمک رو زخم خسته
         
        میدم به تو فقط یه پند ساده           نکردی گوش جوونیت دست باده
        که عشق کور فقط رنج و عذابه          تو هی میسازی و آخر خرابه
         
        درخت کاج بدون همیشه کاجِ              نه موز میده نه سیب نه اسفناجِ
        جهنم و بهشت اینجاست خواجه           توی یه انتخاب که ازدواجه
         
                                    اٌسامه یعقوبی آذر ماه 1396
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۲ روز پیش
        درود بزرگوار
        ترانه زیبا و غمگین
        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        ۱۱ روز پیش
        تاریخ هزاره
        به آبسالی مجاز و عرقِ جبینِ واقعیّتم بنگر
        اگر خشکسالی لبهایم را نمی بینی .
        به آئینه ی غبار گرفته ی دیوار سکوتم بنگر
        اگر جای شلاق شفق را
        در گُردِه ام نمی بینی .
        اگر به آه سرد و نفس گیر
        فین کاشان دماغت نمی نگری
        بدان که خفقان شریعت
        دیریست آغاز شده است .
        نفس فانوسهای کوچه های مرطوب و خلوتمان
        از بوی نفت سیاه بد جوری گرفته است .
        گلوی ناودانهایمان
        زیر نورد تکنولوژی
        له و لَوَرده شده است .
        کمر مترسکهایمان
        زیر چرخِ تِ راکتورهای هسته ای شکسته
        و هیچ آلاله ی زخم خورده ی مزرعه ای
        دم بر نمی آورد .
        آیا من دست پرورده ی پست ترین
        خاکهای شمال و یمین نیستم
        که در پیش خاکهای علّیین
        لُنگ پهن میکنند ؟؟
        بیا دردهای کهنه و زخمهای قدیمی
        ملل ما را ببین
        که چگونه در التهاب خلسه می لولند .
        در لحظه ی هبوط که از لابلای جرز اوزون
        ناخواسته به زمین های گر افتادم
        در میان اوراق سنگین تاریخ هزاره
        ثبت است .
        من بودم که برای لقمه ای نان حلال
        و سیر کردن کودکان آسیب و آواره
        هزاران بار کارِ حرام کردم
        و در دادگاه قاضیان ناخلف
        به دورترین نقطه ی تاریک زمین
        تبعید شدم .
        باز آ که زخم اثنی عشری مان چرکین است
        و ما به دنبال مرهمی
        در انتهای کوچه های بن بست گرفتاریم .

        باقر رمزی باصر
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.