سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        زردیس

        شعری از

        حسن گائینی (رزاس)

        از دفتر گلابتون نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۶۰۸۷۵
          بازدید : ۲۳   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب حسن گائینی (رزاس)

         
        لذّت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !
        آسمان...
        با شت و پت
        و هیاهوی عجیبی
        ابر کبودش را برداشت و رفت
        منّت کشی نمی کنم
        نزدیک بود کارمان بجدایی کشد
        آفتاب ...
        همهٔ خاطراتمان را بسوزاند
        شب از هستیم خسته است
        دیگر نخواهد رفت
        نوشته بودم خیالش بمیرد 
        و محبوبش در نیروانایی برشورد
        به تکدرختِ خوبِ پنهانِ جنگلم خبر داده است
        و چهره ام را نقاشان رنسانس ترسیم کرده اند
        ملایمتی عظیم را...
        ـ منعکس می کند!!!
        غریوِ شیپورِ مُرده بود
        ژولیده...
        رنگ به رنگ
        آتش گرفته بود
        حالا...
        قرن به قرن
        سفت و منجمد
        بدنبال ارابهٔ خدایان نقاشی می کنم 
        از شیرینی رنگها... 
        کوچه ها را می جَوَم!
        توی کافه های شلوغ می گردم
        و لذّت هایم همه بهانه اند
        او را...
        از دغدغه های اندیشه ام می شناسم
        که میداند چه می کشم؟
        در چنگ دیوانه ای خو گرفته ام
        چه بسیار وابسته ام؟
        این عشق نیست که در گرفته است
        داستان دیگریست...
        می دانستم و کار نبستم
        آن گوشه های دنج و آفتابی....
        روبروی صدای دیوار
        با سؤتفاهمی پنهانی
        اجدادم به من لبخند می زنند
        انگار در دوزخ جایی ندارند و به زمین آمده اند
        همه شان یکپارچه زاده می شوند
        آدمی
        طاووس
        اسب،
        هرکسی بر قامت نیاز لباس مبدّل پوشیده است
        لباسی از جلفِ مردمک
        از این تنگدستی بهره ای نبرده ام
        دلم گریخته بود 
        دیوانگی...ام چنگ زد 
        جز دود شدن
        مقصدی نداشتم
        خیال کردم درد را تنهایی باید کشید
        کاش نمی کردم
        تنها...
        جرعه ای از شراب باقی مانده است
        فردایی نخواهد بود
        پر کن پیاله را...
        دنیا پیش چشمم شیار می شود!
         
         
         
        #ح_رزاس
        #زردیس_۹۶/۸/۳۰
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود گرامی
        بسیار زیبا و جالب بود
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ۲ هفته پیش




        درود برشما عزیز ارجمند



        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        ۲ هفته پیش
        سلام و ارادت
        کماکان از سروده هایتان استفاده می کنم
        موفق باشید بزرگوار
        درود
        احمد خدادادی دهکردی
        احمد خدادادی دهکردی
        ۲ هفته پیش
        درودبرشما زیبا بود
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.