سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
چهارشنبه 28 شهريور 1397
    9 محرم 1440
    • تاسوعاي حسيني
    Wednesday 19 Sep 2018
      انسان آزاد آفریده شده است اما همیشه در زنجیری است که خود بافته است. ژان ژاک روسو

      چهارشنبه ۲۸ شهريور

      چارپاره - خر و شغال

      شعری از

      صادق عماری

      از دفتر چارپاره نوع شعر چهار پاره

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ۰۰:۱۲ شماره ثبت ۶۰۷۲۶
        بازدید : ۱۵۶   |    نظرات : ۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      دفتر چارپاره
       
      خر و شغال
       
      یک شغالی    کنار باغی    زیست
      میوه ها را      درید و از بین برد
      باغبان        قصد کشت او را کرد
      وانمود او که مرده است،  نه مرد
      =
      نزد گرگی  رفیق خود،     او رفت
      گرگ قلبش به حال او      شد زال
      ماجرا را        برای او چون گفت
      می پذیرد،   شغال را،      در حال
      =
      گرگ در خانه اش،    طعام نداشت
      نقشه ای را،  شغال،    طرح نمود
      یک خری،    در میان دشتی هست
      آورد،   طعمه ای شود،    پر سود
      =
      سوی خر شد شغال چون غمخوار
      گفت، ای خر!    چه زندگی داری؟
      آدمی را    چرا        مطیع شوی؟
      عمر خود را هدر دهی؟ ، خواری!
      =
      پس بیا سرزمین ما،     ای دوست
      سر زمینی،   پر از قشنگی هاست
      نعمتی   وافر و     بدون غم است
      آن شود     بهترین زرنگی هاست
      =
      خر موافق شد و        به راه افتاد
      گرگ را دید   از دور و    دریافت
      تله ای هست ومرگ اوحتمی است
      ایست کرد او، و قصه ای او بافت
      =
      آنچه بینم، بهشت و   نعمت هاست
      لیک،    پندی ز مادرم،        دارم
      باید    آنرا بیاورم           با خود
      خواندنش، هر شبی،     شود کارم
      =
      با تعجب،    شغال،       می پرسد
      آن نصایح،  چه بوده است در آن؟
      گفت،   آن خر،    چهار می باشند
      پند اول،            بدون پند نمان!
      =
      آن بقیه،       بیاد من چون نیست
      تا رسیدم،             برای تو گویم
      او رسید و          چنین بیانی کرد
      یادم آمد،       سه را که می جویم
      =
      گر بدی هست،       یاد بدتر باش
      خصم دانا،        به از رفیق ندان
      با رفیقان بد،           مشو همراه
      این نصایح،        برای هر انسان
      =
      پندها را،    شغال،         تا فهمید
      دور شد،  بی درنگ،     از میدان
      در فرارش،       سگان باغ خران
      میکنند آن شغال را،        بی جان
       
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      احمد خدادادی دهکردی
      يکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۳۷
      درودبراستادعماری گرامی شعرزیبا وپندآموزی سروده اید احسنت
      صادق عماری
      صادق عماری
      سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ۲۲:۴۲
      با تشکر از حضورتان

      سلام مرا پذیرا باشید


      ارسال پاسخ
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      يکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۳۵
      درودبر شما

      صادق عماری
      صادق عماری
      سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ۲۲:۴۲
      سلام استاد

      ممنونم از لطف شما

      ارسال پاسخ
      همایون فتاح متخلص به رند
      دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ ۰۵:۴۳
      دلداده ی این سخن شدستم
      صادق عماری
      صادق عماری
      سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ۲۲:۴۳

      سلام آقای فتاح

      با تشکر و امتنان

      ارسال پاسخ
       موسی عباسی مقدم
      دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ ۱۶:۵۱
      درود بزرگوار زیبا بود
      صادق عماری
      صادق عماری
      سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ۲۲:۴۴
      از شما بینهایت ممنون و متشکرم

      درود

      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      گفتگوی کارگاهی
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      ورود به کارگاهها
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.