سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
چهارشنبه 2 خرداد 1397
    10 رمضان 1439
    • وفات حضرت خديجه سلام الله عليها، 3 سال قبل از هجرت
    Wednesday 23 May 2018
      شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

      چهارشنبه ۲ خرداد

      او که بود؟!!

      شعری از

      رامین جهانگیرزاده

      از دفتر معجون کلاغ نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۱۸ شماره ثبت ۶۰۶۵۴
        بازدید : ۸۴   |    نظرات : ۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر رامین جهانگیرزاده
      آخرین اشعار ناب رامین جهانگیرزاده

      انگار که صدای چشمهایت زخمی تر از
      تمامی زخمهای جهان است
      من از بی کرانه ترین
      تار و پود ترانه های تنیده در تنم با تو سخن میگویم
      سخن؟!!
      چه عرض کنم
      این حرف مایه ننگ
      شروعی نافرجام بود
      از آن سان که شعر
      به برزخی از برهوت افتاد
      و افتادگان را جز ترنم آن نبود
      هر چند که باران می بارید
      باد می وزید
      ابرها تلو تلو می خوردند
      خورشید بر بام آسمان آشکار می شد
      باران خشنترین حالاتی بود
      که ما را با لطافت آن فریفتند
      تا دست در دست مشتی الفاظ لطیف
      مقابله با سخره های تیز برویم
      سخره هایی که زیباترین خدایان جهان بودند
      تا ما بشکنیمشان
      و چیزی جز خدا بر روی این کره نماند
      روز چندم بود که باد وزید
      نمی دانم
      اما این را می دانم
      که باد ابرها را تلو تلو می کرد
      تا جهان را آغشته به لطافتی بیش نکند
      وقتی که باد ابرها را با خود می برد
      احمق ترین نور جهان
      یعنی خورشید می تابید تا ما از خاک بروییم
      تا ما امتداد احمقانه ترین روشی باشیم
      که او می خواست
      او که بود؟!!
      او نه من بودم و نه تو
      او نه او بود و نه آن
      او تنها یک ذره بود
      ذره ای که همه چیز را به خود فرو می برد
      ذره ای که همه چیز را می بلعید
      تا ناخدای همه چیز باشد
      او که بود؟!!
      دیوانه ای بر سر قابلمه ای گذاشته بود
      و می گفت او من هستم
      صدایش توی قابلمه انعکاس می یافت
      تا سخن آغاز گردد
      و همه چیز او گردد.
      او که بود؟!!
      ...
      ۱
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ ۲۰:۱۲
      درود گرامی
      غمگین و زیباست
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ ۱۷:۱۹
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      گفتگوی کارگاهی
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      ورود به کارگاهها
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.