سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
جمعه 3 آذر 1396
    6 ربيع الأول 1439
      Friday 24 Nov 2017
        دوست داشتن بدون امید، باز هم یك خوشبختی است. اونوره دو بالزاك

        جمعه ۳ آذر

        شب زده !!

        شعری از

        حسين زرتاب

        از دفتر خط كبود نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۲۴ شماره ثبت ۶۰۵۴۲
          بازدید : ۷۹   |    نظرات : ۲۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر حسين زرتاب

        137 - شب زده - 1396/8/7
        دانه های مرواریدِ بیرنگ 
        آهسته و مدام و بی صدا 
        برخورد می کند 
        با شیشه احساسِ یک دختر
        در خالی خاموشِ صد رویا 
        دنبال می کند 
        چشمانِ دخترک 
        برگ های بی پناه کوچه باغِ خسته را 
        در غلظتِ ایهامِ تاریکی 
        با یک سکوتِ سرد 
        از جنسِ رابطه !!
        نگاه می کند 
        زیر سقفِ خانه دلتنگی 
        با گیسوانِ شب زده 
        و 
        چشمانِ سایه دار 
        کنار پنجره 
        تنها 
        خاطراتِ بهاری درختانِ باغ را 
        در انوارِ سحرانگیزِ مهتابِ یخ زده 
        شاید 
        حکایتِ عشق در روزگارِ ما 
        گرم می کند 
        شعله های رقصانِ واژگانِ عاطفه 
        آهسته و خاکستری 
        فضای بهت زده اتاقِ بسته را 
        در تلالوء لرزانِ سو سوی امید 
        گره خورده
        چشمانِ آبیفامِ ماه آرزو 
        از پشتِ پشته های ابرِ کبودِ اندوه 
        در نگاه دخترِ سیاه پوش
        انگار 
        عاشق شده کمی 
        بی هوا 
        در حجمِ سنگینِ ماتمِ لحظه ها

              #حسین_زرتاب 
         
         
        ۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۲ روز پیش
        درود گرامی
        بسیار زیبا و موثر
        مبین مشکلات جامعه ما
        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۲ روز پیش

        سلام شاعر بزرگوار

        سپاسگزارم از حضور همیشه شما

        امید همواره به شعر باشید و ازادی
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۲ روز پیش

        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۲ روز پیش
        دانه های مرواریدِ بیرنگ
        آهسته و مدام و بی صدا
        برخورد می کند
        با شیشه احساسِ یک دختر
        در خالی خاموشِ صد رویا
        دنبال می کند
        چشمانِ دخترک
        برگ های بی پناه کوچه باغِ خسته را
        در غلظتِ ایهامِ تاریکی
        با یک سکوتِ سرد
        از جنسِ رابطه !!
        نگاه می کند
        زیر سقفِ خانه دلتنگی
        با گیسوانِ شب زده
        و
        چشمانِ سایه دار
        کنار پنجره
        تنها
        خاطراتِ بهاری درختانِ باغ را
        در انوارِ سحرانگیزِ مهتابِ یخ زده
        شاید
        حکایتِ عشق در روزگارِ ما
        گرم می کند
        شعله های رقصانِ واژگانِ عاطفه
        آهسته و خاکستری
        فضای بهت زده اتاقِ بسته را
        در تلالوء لرزانِ سو سوی امید
        گره خورده
        چشمانِ آبیفامِ ماه آرزو
        از پشتِ پشته های ابرِ کبودِ اندوه
        در نگاه دخترِ سیاه پوش
        انگار
        عاشق شده کمی
        بی هوا
        در حجمِ سنگینِ ماتمِ لحظه ها

        #حسین_زرتاب


        درود جناب زرتاب!

        واقعیتی تلخ و دردآور که به تکرار هر روز، پیرامونمان می گذرد.
        هر چه شاعران و نویسندگان و فعالان اجتماعی برای از بین بردن این گونه وقایع تلخ قلم بزنند و قدم بردارند، باز کم است.
        ای کاش روزی، این گونه رفتارهای ناهنجار که بر پایه ی فریب دادن احساس و عاطفه ی انسان ها نهادینه شده، به پایان برسد.

        در کتاب صدای پای احساس، داستانک هایی را در این زمینه سروده ام.
        سه موردش را که پیشتر به سایت فرستاده ام، تقدیمتان می کنم:

        (1)

        برای یک پیچک می خواهندش؛
        یک تماس ناتمام؛
        یک پیام بی نام؛
        یک سکوتی در لحظه ی خواهش؛
        بی هیچ نوازشی شیرین؛
        بی هیچ احساسی رنگین؛
        فقط برای گریاندن لحظه های بهت؛
        دقیقه های بی محبت؛
        ثانیه های شهوت؛
        و کاشتن نهال حیرت،
        در آبیاری اشک؛
        و بنا کردن نامردمی را، نهاد؛
        و نهادن نابودی را، بنیاد؛
        و ساختن ویرانی را، اساس...
        بیچاره دختر احساس!
        آه... چقدر تنهاست!
        زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
        کتاب صدای پای احساس، اصفهان: نشر دارخوین، ص 109.

        (2)

        بهتان نفرت،
        بر سرش بارید؛
        و بهتی غریب،
        در باورش برجای ماند؛
        مانده بود با حیرتی شگرف،
        که چه سان فریاد سازد:
        سرخی دل پرخونش؛
        پاکی قلب محزونش؛
        و خوبی درونش را...
        روحش افگار و پریش؛
        می گسست رشته رشته افکارش؛
        می شکست ظرف وجودش آسان؛
        خشک می گشت احساسش،
        در قحطی باران؛
        خرد می گشت غرور عاطفه اش،
        در حقارتی بی پایان؛
        و زبانش ناتوان می گشت:
        از بیان انگاره هایش...
        می نشست تنها؛
        بی صدا؛ آرام؛ اما،
        اقیانوسی بود پرطوفان؛
        با قلبی خروشان...
        می بارید در سوگ عاطفه،
        دریا دریا، باران؛
        دنیا دنیا، الماس...
        بیچاره دختر احساس!
        آه... چقدر تنهاست!
        زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
        کتاب صدای پای احساس، اصفهان: نشر دارخوین، صص 110 و 111.

        (۳)

        آن رعنای زیبا؛
        با واژه هایی گیرا؛
        از محبت گفت؛ وز راز؛
        از نیاز؛ از ناز؛
        وز استغنای باران؛
        و اغنای عاطفه؛
        و گل صبر،
        در تلخی تنگنای فراق؛
        و با عطوفتی فراخ،
        ربود رگ خواب عاطفه را؛
        و زدود آینه را با آه؛
        و با خود ساخت همراه،
        نبض احساسش را؛
        اما،
        او نیز چون دگران،
        بادی بود گذران؛
        که برد با خود محبت را؛
        و حسرت خورد دختر باران زده ی تنها؛
        اینک،
        باز هم تنهاست!
        تنهایی،
        زندگانیش را بهاست!
        بیچاره دختر احساس!
        زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
        کتاب صدای پای احساس، صص 112 و 113.
        ادامه دارد...

        قلمتان در نگارش حقایق تلخ جامعه، همواره در اوج!
        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۱ روز پیش
        سلام و سپاس ویژه بابت همراهی همدلانه شما شاعر بزرگوار

        امیدوارم همیشه به مهر باشید و آزادی

        و شعری تقدیم شما بانوی گرانمایه :

        پنج -143-شاعر عقل -1396/8/10

        سر به هوا راه می رود
        شاعر
        سر بزیر
        عاقل

        شعر
        ملکوتِ نگاه شاعری است
        که
        گاه
        گام می زند
        در بینِ مردمان
        گاه
        چشم در نگاه اخترانِ بی شمار

        باغچه رنگارنگِ وجودِ او
        پاییز و برف و چشمه و نسیم را
        شکوفه می دهد
        قلبش
        سرشارِ اندوه بی شمارِ خلق

        شاعر
        زمانه را
        تعریف می شود
        مردمانِ خسته را
        نجوای رهایی و امید

        شعر
        پیام آور خویشتن است
        بی معجزتی از سوی آسمان
        بی تکلف و شعار و . . .

        #حسین_زرتاب


        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۱ روز پیش
        قلم و اندیشه تان همواره در اوج
        وحید کاظمی
        وحید کاظمی
        ۱۳ روز پیش
        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۳ روز پیش
        سلام و سپاس وحید عزیز
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۲ روز پیش

        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۱۳ روز پیش
        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۳ روز پیش
        سلام و تشکر دوست گرامی
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۲ روز پیش

        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ۱۳ روز پیش
        درود ها

        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۳ روز پیش

        سلام

        ممنون شاعر بزرگوار
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۲ روز پیش

        ارسال پاسخ
        احمد خدادادی دهکردی
        احمد خدادادی دهکردی
        ۱۲ روز پیش
        درودبرجناب زرتاب گرامی زیبا بود شعرتان احسنت
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۲ روز پیش

        ارسال پاسخ
        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۱ روز پیش
        سلام هنرمند عزیز

        ممنون از حضور شما

        امید تا همیشه به مهر باشید و دانایی
        ارسال پاسخ
        حسن کریمی
        حسن کریمی
        ۱۲ روز پیش
        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۱ روز پیش

        سلام و تشکر جناب کریمی بزرگوار

        ممنون که حضور دارید
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۱ روز پیش

        ارسال پاسخ
        سهیل بهنود
        سهیل بهنود
        ۱۲ روز پیش
        سلام ودرود

        استادگرامی

        واقعیت تلخ است ولی متاسفانه حقیقت دارداین عشق


        های نافرجام بسیارعالی ودرخشان است .دست مریزاد





        پایدارباشیدوسربلند



        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۱ روز پیش

        سلام

        متشکرم شاعر گرانمایه

        حضورتون همواره اندیشمندانه باد
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۱ روز پیش

        ارسال پاسخ
        مهدی صادقی مود
        مهدی صادقی مود
        ۱۲ روز پیش
        درود برشما و دلواپسی هایتان
        حسين زرتاب
        حسين زرتاب
        ۱۱ روز پیش
        سلام دوست بزرگوار

        سپاستان باد تا همیشه شاعرانگی و هنر
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۱۱ روز پیش

        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.