سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
محل تبلیغات شما
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
جمعه 26 آبان 1396
    28 صفر 1439
    • رحلت حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، 11 هـ ق - شهادت حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام، 50 هـ ق
    Friday 17 Nov 2017
      انالله وانا الیه راجعون🏴🏴🏴 درگذشت عزیزان هم وطن دراثر وقوع زلزله شامگاه یکشنبه را تسلیت عرض نموده وبرای بازماندگان صبروشکیبایی مسئلت مینماییم. مدیریت سایت شعرناب

      جمعه ۲۶ آبان

      باز باران

      شعری از

      علیرضا اسحاقی (مسافر)

      از دفتر مسافر نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۶۰۲۵۹
        بازدید : ۲۷   |    نظرات : ۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر علیرضا اسحاقی (مسافر)
      آخرین اشعار ناب علیرضا اسحاقی (مسافر)

      باز باران
      در خیابان
      بر روی پلهای سنگی
      سرد و وحشی . بی اراده
      می زند سخت تازیانه
      کودکی بی تاب و گریان
      سر پناهش آن خیابان
      بر زیر آن تازیانه خم شده . اشکش روانه
      دل به دستی بسته خسته
      تا بگیرد دست او
      را تا رها گردد از این درد
      تا رها گردد ز باران
      آنطرف تر,آنطرف تر
      پای آن پلهای سنگی پیرزنی افتاده خسته
      شایدم قلبش شکسته
      دلواپسیهایش هویدا می شود در چهره اش سخت
      ای خدا دستش بگیر و
      کودکش را باز پس ده
      توانش را ز کف داد
      در کنار سرد وحشی
      پیرزن افتاد و جان داد
      دست سردش این نشان داد
      آن خیابان چون بیابان
      خالی از مهر خدا بود
      آن گل بی خار و خس ماند
      در کویر آب باران
      سرد و خسته نا ندارد
      پاهایش جان ندارد
      در گو شه ای نشست و
      سرپناهی آن ندارد
      با خدایش گفته امشب
      ای خدا مادر رسان زود
      او نمیداند در این شب
      مادرش هم جان ندارد
      چهره اش خیس است اما
      اشکی در تن ندارد
      از امید دست مادر
      خیال پژمردن ندارد
      چشمهایش را بست و
      خسگیهایش نهان داشت
      آرزو هایش را در آسمان عشق روان
      داشت ناگهان بختش رسید و
      دستی باران خورده دید
      دست مردی بود
      اما سرپناهی زیر باران
      مرد دزد چید آن گلک را
      سرپناهش داد . اما ...
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      ۲ هفته پیش

      درود
      زیبا قلم زدید

      قالبش فقط غزل نیست....
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود گرامی
      بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه
      وحید کاظمی
      وحید کاظمی
      ۲ هفته پیش
      رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
      رعنا بهارلویی تخلص باغبان
      ۲ هفته پیش
      درود برشما جناب اسحاقی
      بسیار عالی و پر محتوا
      حسين زرتاب
      حسين زرتاب
      ۲ هفته پیش
      عباس وطن دوست
      عباس وطن دوست
      ۲ هفته پیش
      ...
      سلام و عرض ادب
      بسیار عالی همشعر بزرگوار
      درودتان
      ....
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.