سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
چهارشنبه 22 آذر 1396
    26 ربيع الأول 1439
      Wednesday 13 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        چهارشنبه ۲۲ آذر

        با تنهایی

        شعری از

        محمد ترکمان(پژواره)

        از دفتر تا غروب . . . نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۰:۲۷ شماره ثبت ۶۰۲۰۹
          بازدید : ۲۵۳   |    نظرات : ۲۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمد ترکمان(پژواره)

        ... تا ناگفته ها، سوخته سینه ام !
        مصمم نفسم برای پرواز
        قفسم حوصله هیچ مرغی را ندارد !
        ختم مرا در آینه بگیرید !
        * * * *
        بر بال سیمرغ
         صبحی باز خواهم گشت
         راز " شیهه " را
        تا آشکار کنمُ تاریخ را رسوا !
        ^ ^ ^ ^ ^
        کاش می شد خود را فروخت !
        لب بر حقایق دوخت
        سنگ شد، تا دل نسوخت !
        = = = =
        پ.ن:
        به مرهم ها اعتماد نکنید !
        - دوز شان - بالاست !
        تازه، از زخم ها شنیده ام !

         
         
        ۱۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۰۶:۵۳
        سلام استادبزرگوارم
        بسیارزیباست

        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۳۳
        درود استاد عزیز
        بسیار زیبا و دلنشین بودند
        موثر و شورانگیز
        دستمریزاد
        شاد باشید
        آرزو نامداری (عتیق)
        آرزو نامداری (عتیق)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۰۸:۱۲
        سلام استاد بزرگوار
        بسیار زیبا حرفهای ناگفته چه زخمی و چه دردی دارد زیبا گفتید نویسا باشید استاد مهربان
        کاش می شد خود را فروخت !
        لب بر حقایق دوخت
        سنگ شد، تا دل نسوخت !
        رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
        رعنا بهارلویی تخلص باغبان
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۰:۰۴
        درود برشما جناب ترکمان گرامی
        بسیار عالی وپرمحتوا سروده اید
        پیروز و موفق باشید
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۱
        درود بر استاد اندیشه های والا
        احسنت برشما
        ممنونم
        سیده نسترن طالب زاده
        سیده نسترن طالب زاده
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۱
        درودتان استاد گرامی
        بسیار اندیشیدنی و سبید ارزشمندیست،بارت چهارم بسیاار نیک

        تا مست نباشی نبری بار غم یار

        لحظاتتان شورانگیز متعالی
        محمدکریمی (پویا)
        محمدکریمی (پویا)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۴۰
        دروداستاد
        بسیارزیباوپرمعنی

        هوای زمین...
        قطره هاراخفه می کند
        .
        .
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۵:۴۳
        درود بر شما
        بسیارزیباست

         مهتاب دوستان(سرو)
        مهتاب دوستان(سرو)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۷:۲۷
        درودها استاد
        بسیار غنی و زیبایند
        دست مریزاد
        مجید خوش خلق سیما
        مجید خوش خلق سیما
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۱۲
        قفسم حوصله هیچ مرغی را ندارد ، ختم مرا در آینه بگیرید .. بسیار بسیار زیبا و عمیق .. سپاس استاد ارجمند .. همواره قلمتان روان چون زلالی چشمه ها در صحنه ی روزگار تا ابدیت
        مجید خوش خلق سیما
        مجید خوش خلق سیما
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۱۳
        تازه از زخم ها شنیده ام .. پی نوشتی که ساعت ها انسان را در پی خود می کشد .. سپاس از خلق این آثار زیبا و پر محتوا و گیرا
        محمد ترکمان(پژواره)
        محمد ترکمان(پژواره)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۲:۳۷

        ... سلام دوستان عزیز ضمن سپاس باری عارضم از 400 هزار شاعر معاصر که خوشبختانه اغلب کتاب شان را هم چاپ کرده و در دل شب برخی تکیه بر عصای حافظ زده و لم برخی بر حصیر مندرس فردوسی، از بازو نیز تعدادی دست نیما را قطع کرده اند و ستون چانه؛ خبری نیست و گویی هیچکدام دست ما را نمی گیرند و تا گورستان چند قدم، زیر تابوت مان!...
        بگذریم که:
        شاعر شعر امروز، آویزان دل است و بیننده ی آگاه، سوار بر فکر خویش...
        .
        .
        .
        تا غروب، شب تان ارغوانی...
        .
        .
        .
        ... در بازار شام بر اسکلت زمین
        برای فروش، برهنه تا تن هست
        نه حرف دل خریدار دارد
        جز مردن، نه دردِ انسان درمان !

        پژواره
        مهتاب ایزدسرشت(مه)
        مهتاب ایزدسرشت(مه)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۷:۰۶
        سلام
        سوختم دیوانه گشتم
        عاقبت از خود" گذشتم
        برنفیرعاشقی پیمانه ها
        ازسرگذشتم،
        چاره ای ومرهمی افسانه شد
        کین سرنوشتم،
        عاقبت از جان نوشتم...
        سوختم ،دیوانه گشتم
        مه،
        استاد احسنت
        میرعبدالله بدر
        میرعبدالله بدر
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۸:۴۰
        سلام و درود بر شما

        زیبا سرودید

        برقرار باشید.

         موسی عباسی مقدم
        موسی عباسی مقدم
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۰:۱۴
        درود بزرگوار زیبا بودند
        وحید کاظمی
        وحید کاظمی
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۰:۳۷

        درود بر شما استاد بزرگوارم
        لذت بردم از خواندن این شعر
        مرحبا
        روح اله سرداری
        روح اله سرداری
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۴۹



        مریم غریبی
        مریم غریبی
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۴۶
        درودها استاد بزرگوارم
        بسیار زیبا و دلنشین
        لذت بردم


        فاطمه باقری (سایه)
        فاطمه باقری (سایه)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۶:۰۲
        درود استاد گرانقدرم
        چقدر عالیست کلامتان.
        ((ختم مرا در آینه بگیرید))
        بگذارید من روی شانه های خودم تشییع شود
        مرگم رابه عهده می گیرم بیزارم از بازار مکاره تان
        استاد جسارتم را ببخشید اگر ناخواسته قلمم لغزید . امید که سالیان سال زنده باشید به مهر و بسراییدبه عشق و آزادی
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۷:۱۳
        عالی عالی عالی
        سلام استاد عزیز و ممنون
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۸:۲۰
        سلام استاد بزرگوار
        بسیااااار عالی

        محمد ترکمان(پژواره)
        محمد ترکمان(پژواره)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۲۵

        ... عمیقا همچنین از مدیران ارجمند سایت شعر ناب به ویژه بنیانگزار آن جناب آقای سید فکری احمدی زاده (ملحق) بسیار بسیار سپاسگزارم و این قدرشناسی از پیشکسوتان که هم شامل معنویات می شود و هم مادیات را هیچگاه فراموش نمی کنم و آنها را بلکه به داشته هایم اضافه خواهم نمود... همیشه تا یادم باشد که نه چشم زرگری که قدر " زر " می داند تنگ است و نه دل هر گوهری " که قدر گوهر را، خوار و حقیر...!
        .
        .
        .
        در طول تاریخ
        باری نم نم حال دارم می فهمم که همراه با بهترین دیوان های اشعار، چه شاعران بزرگ و توانایی در دل خاک آرمیده اند و ناجوانمرد، حسود، سالوس، شاعرنما مشتی به جای آنها در پوست تاریخ خزیده اند !...
        .
        .
        .
        بر - دریا - ماه خود را تنها
        یک بار می نگریست اگر،
        رفته سرافکنده
        دیگر هرگز بر نمی گشت !

        پژواره
        مهدیه میرزایی
        مهدیه میرزایی
        سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ ۰۱:۰۹
        زمینم ترک میخورد
        به جای چشمه
        درد یادگاری است بر تن ه ی سبزم
        باید پوست بر پوست می انداختم و از نفسهای خورشید، بی‌خیالی دم میگرفتم...بداهه

        درودها استاد ارجمندم
        مجنون ملایری
        مجنون ملایری
        سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ ۱۰:۴۴
        باسلام استاد بسیار زیبا
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.