سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
جمعه 29 دی 1396
    4 جمادى الأولى 1439
      Friday 19 Jan 2018
        اخلاق را طوفان های روزگار تقویت میکند.گوته

        جمعه ۲۹ دی

        دنیای قصه ها...

        شعری از

        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)

        از دفتر پاره پاره های تنهایی نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۱۷ شماره ثبت ۶۰۱۶۹
          بازدید : ۲۹۲   |    نظرات : ۱۰۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب ابوالفضل رمضانی (ا تنها)


        کودک که بودم مادرم هرشب به وقت خواب
        یک قصه از دنیای رویاهای خود میگفت
        از "سیندرلا"و "کوزت" تا "بزبز قندی"
        یا از همان دختر که پای پنبه ریسی خفت*
         
        از آن بزی که در به روی گرگ وا میکرد
        تا دختری که توی جنگل سیب را می خورد
        از "هاچ" که هر روز و شب دنبال مادر گشت
        فهمیدم بودم که امید هرگز نخواهد مرد
         
        مادر برایم از غم آن دخترک می گفت
        که شیر جنگل مادرش را روبرویش خورد
        من در هجوم سرد این وحشت نمی خوابم
        این داستان را بی گمان از یاد خواهم برد
         
        گفتم که آزادی چه معنای غم انگیزی است
        وقتی "فرار مرغیِ" "پیت لرد" را دیدم**
        من در حصار دست های مادرم هرشب
        بی غصه و بی درد و بی تردید خوابیدم
         
        تنها غمی که در دلم از کودکی دارم
        گم بودن هر لحظه ای مادر "نل" بود
        حس من از آن روز بر فردای دور از دست
        در دشت تنها ماندن و بی کس شدن ول بود
         
        اما گذشت آن روز های سرخوشی هایم
        شب ها بدون قصه ی مادر چه حالی بود
        اشباح سرگردان و آن جادوگر بدجنس
        بر غصه ی تنها شدن هر گاه می افزود
         
        مادر که گاهی فکر هایش سمت دیگر بود
        "صادق" برایم نصف شب ها قصه ای می خواند
        روزی که "پات"***از بینمان می رفت فهمیدم
        دنیای من شادی و خوشحالی نخواهد ماند
        لیچار بار قصه های کودکی کردم
        وقتی که "رستم"****،"داش آکل" را زمین انداخت
        فهمیدم از آن روز باید مردان میدان بود
        وقتی که "مرجان" هرچه را که داشت،درجا باخت
         
        "شنگول و منگولـ"ـم مبدل شد به "بوف کور"
        من ماندم و این درد های بی خودِ مسکوت
        دستمال من گم شد،ولی زیر درخت مرگ
        هی جستجو کردم درون پیکر تابوت
         
        از پشت لبخند ملیح گرگ پیدا شد
        آن چهره ی شومِ درنده خوی خون خوارش
        دیگر طناب دار هم پاره نمیشد تا
        کامل شود آن ماجرای درهم و تارش
         
        افتاده ام از آسمان آبیم حالا
        بر این زمینِ مادرِ بیچاره ی غم ها
        ای کاش قبل از چیدن آن سیب ممنوعه
        نابود می شد از درونش حضرت حوا
         
        *زیبای خفته با درحال ریسیدن طلسم شد و به خواب عمیقی رفت...
        **فرار مرغی نام کارتونی است درباره ی آزادی به کارگردانی آقای پیتر لرد.(2000)
        ***اشاره به صادق هدایت و داستان سگ ولگرد(در آن داستان نام سگ،پات بود که از شدت خستگی و درد و رنج تلف شد)
        ****داش آکل نام داستانی از کتاب سه قطره خون صادق هدایت است...داش آکل عاشق دختری به نام مرجان است.
         در آخر داستان داش آکل به دست فردی به نام کاکا رستم کشته می شود)

        #ا_تنها
        ۱۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۱۱
        "شنگول و منگولـ"ـم مبدل شد به "بوف کور"
        من ماندم و این درد های بی خودِ مسکوت
        دستمال من گم شد،ولی زیر درخت مرگ
        هی جستجو کردم درون پیکر تابوت
        سلام بر استاد چهارپاره های زیبا
        دست مریزاد ابوالفضل عزیز مارابردی به دنیای کودکی
        وچه زیبا گریزی زدی به قصه های زیبایی که همه ی ما کم وبیش باهاش آشنایی داریم ......
        بسیارعالی شروع کردی ارتباط بنده هاباهم بسیارخوب بود وزیبا به پایان بردی باوجوداینکه طولانی هم بود اما خسته نمیشدیم هربندش حرفی برای گفتن داشت

        درواقع شاعر داره اشاره می کنه به روزهای خوش کودکی که باآمدن جوانی تموم شده وتلخی جای خودش رابه شادیهای کودکی داده و دغدغه های شاعر فرق کرده ...

        افتاده ام از آسمان آبیم حالا
        بر این زمینِ مادرِ بیچاره ی غم ها
        ای کاش قبل از چیدن آن سیب ممنوعه
        نابود می شد از درونش حضرت حوا






        آرزو نامداری (عتیق)
        آرزو نامداری (عتیق)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۲۹
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۸:۱۰
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۱
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۵
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۱۴
        سلام خدمت ستاد بزرگوارم
        منت گذاشتید
        سپاس گزرام...
        خرسندم که مورد پسند بوده
        پایدار باشید ممنونم
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۴
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۴
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۰:۳۸
        درود گرامی
        بسیار زیبا و خاطره انگیز
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۱
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۵
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۱۴
        سلام بر شما
        سپاس گزرام
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۴
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۰۳
        احسنت

        برقرار باشی جوان
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۳
        سلام خدمت استاد بزرگوارم
        ممنونم
        لطف دارید
        یاحق
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۲۹
        سلام و عرض ادب و هزاران درود خدکت ابوالفضل عزیزم
        تنهای خراسانی،باری دیگر چهارپاره ی زیبایت مرا مبهوت خود کرد.

        شروعی بسیار نوستالژیک و عالی که هر مخاطبی را با شعر همراه می کند و پایانی خاکستری رنگ و فلسفی...
        از سیر تا پیاز کار عالی بود
        بدون اغراق یکی از بهترین کار های شما بود از لحاظ پشتوانه فکری و محتوایی
        چهار پاره ای طولانی اما جذاب
        **********************************************
        کودک که بودم مادرم هرشب به وقت خواب
        یک قصه از دنیای رویاهای خود میگفت
        از "سیندرلا"و "کوزت" تا "بزبز قندی"
        یا از همان دختر که پای پنبه ریسی خفت*

        از آن بزی که در به روی گرگ وا میکرد
        تا دختری که توی جنگل سیب را می خورد
        از "هاچ" که هر روز و شب دنبال مادر گشت
        فهمیدم بودم که امید هرگز نخواهد مرد

        با خواندن این دو بند یک سری خاطرات از کودکی ام پیش چشمان رژه رفتند.
        چه قدر زیبا
        تلمیح های جالبی بود(البته این بار نه به داستان های قدیمی و سنتی بلکه به کارتونهای بچگی مان!! )
        فقط دو نکته:
        "به" وقت خواب.......با توجه به زبان شعرتان که معیار است استفاده از حرف اضافه ی "به" در جایگاه "در" چندان معمول نیست.در بند دوم هم در هر چهر مصرع حرف اضافه ی "که" را در بدایتشان می بینیم که کمی از شیوایی شعر کاسته شده است.

        **********************************************
        مادر برایم از غم آن دخترک می گفت
        که شیر جنگل مادرش را روبرویش خورد
        من در هجوم سرد این وحشت نمی خوابم
        این داستان را بی گمان از یاد خواهم برد
        این بند واقعاً زیبا بود و همه چیز تمام
        هجوم سرد وحشت.......چه ترکیب اسمی زیبایی

        البته چیزی که برایم جالب بود بسط دادن ناخود آگاه این داستاها با زمان حال توسط ذهن مخاطب است.
        جدای از اینکه اینها رفرنس هایی برای فلاش بک به گذشته هستند ، می توانند نماد هایی از اتفاقات زمان حال هم باشند.
        احسنت
        **********************************************
        گفتم که آزادی چه معنای غم انگیزی است
        وقتی "فرار مرغیِ" "پیت لرد" را دیدم**
        من در حصار دست های مادرم هرشب
        بی غصه و بی درد و بی تردید خوابیدم

        کارتون فرار مرغی......یکی از بهترین آثار سینمای کودک و جهان
        کارتونی که که موضوع و ژانر پردازشش، تبدیل به یک الگو و شابلون برای فیلم ها و سریال های زیادی شد.
        چه اقباس محتوایی و چه اقباس فیلم نامه ای!!!
        ......
        در مصرع دسوم از حصار دستان مادر گفته ایدکه بر خلاف تصور زندانی شدن دو بیت قبل نوعی مامن آرامش است.
        حصار اولی(در فرار مرغی)بد
        و
        حصار دومی(آغوش مادر )خوب.......این روند پارادوکسیکال در یک بند بسیار زیبا بود.
        لذت بردم
        *********************************************
        تنها غمی که در دلم از کودکی دارم
        گم بودن هر لحظه ای مادر "نل" بود
        حس من از آن روز بر فردای دور از دست
        در دشت تنها ماندن و بی کس شدن ول بود

        بندی دیگر در راستای بیان نمادین خاطرات و نوستالژی های کودکی که فکر می کنم برای هر دهه هفتادی اصیل و کنجکاوی خاطه انگیز است.
        دشت تنهایی و بی کسی..... و ول شدن در آن
        ول شدن بهترین فعلی بود که می شد برای این سرگردانی و مکان آن که بی کسی است آورد
        ************************************
        اما گذشت آن روز های سرخوشی هایم
        شب ها بدون قصه ی مادر چه حالی بود
        اشباح سرگردان و آن جادوگر بدجنس
        بر غصه ی تنها شدن هر گاه می افزود

        احسنت یاد بندی از آخرین سیاهه ام افتاد:
        دوران شیرین رفت و ما ماندیم و دلتنگی
        یک قلب پر درد و گلویی مملو از فریاد
        دنیای انسان ها پشیزی هم نمی ارزد
        بنیان آن آب است و آخر می شود بر باد

        اشاح سرگردان و جادوگر بدجنس
        چه نماد هایی .ترجیح می دهم بررسی نکنم تا حالت رویای آن مکتوم بماند.
        !فقط یک نکته:
        هر گاه می افزود......به واسطه ی استفاده از واژه ی گاه باید دست به امان اختیار تغییر واکه شویم....به نظرم اگر لحظه را به جایش بیاوریم روان تر خواهد شد.
        *********************************************
        مادر که گاهی فکر هایش سمت دیگر بود
        "صادق" برایم نصف شب ها قصه ای می خواند
        روزی که "پات"***از بینمان می رفت فهمیدم
        دنیای من شادی و خوشحالی نخواهد ماند

        احسنت عجب ایهامی در مصرع دو
        وچه تلمیح به موقعی
        با این بند وارد فراز دیگری از داستان می شویم
        فضا دارد مه آلود و گنگ می شود.....نام صادق و پات(سگ ولگرد داستانش)هم مزید بر علت هستند.
        !فقط در مصرع 4 شادی و خوشحالی حشو دارند
        *********************************************
        لیچار بار قصه های کودکی کردم
        وقتی که "رستم"****،"داش آکل" را زمین انداخت
        فهمیدم از آن روز باید مردان میدان بود
        وقتی که "مرجان" هرچه را که داشت،درجا باخت

        یکی از بهترین های این چهار پاره
        تلمیح های به جا که اگر خواننده مشرف بر داستانهای هدایت باشد بد جور با شعر همزاد پنداری خواهد کرد.
        !فقط در مصرع 4 به واسطه استفاده دو حرف اضافه ی "که" پشت سر هم کمی به شیوایی کلام لطمه زده.
        *********************************************

        "شنگول و منگولـ"ـم مبدل شد به "بوف کور"
        من ماندم و این درد های بی خودِ مسکوت
        دستمال من گم شد،ولی زیر درخت مرگ
        هی جستجو کردم درون پیکر تابوت

        گلبارانش کردم که دیده شود
        احسنت
        آفرین ابوالفضل جان
        خیلی زیبا بود

        تغییر 180 درجه ای افکار......دو دنیای متفاوت
        کودکی و بزرگسالی......بوف کور و شنگول و منگول.....سیاهی و سپیدی...
        یینگ و یانگ کنفسیوس برایم تداعی شد!!!
        بیان یک اتفاق دو قطبی ...... در یک لحظه سکه پشت رو می شود و مخاطب تلنگر می خورد.
        به به
        *******************************************
        از پشت لبخند ملیح گرگ پیدا شد
        آن چهره ی شومِ درنده خوی خون خوارش
        دیگر طناب دار هم پاره نمیشد تا
        کامل شود آن ماجرای درهم و تارش
        عالییییی
        **********************************************
        افتاده ام از آسمان آبیم حالا
        بر این زمینِ مادرِ بیچاره ی غم ها
        ای کاش قبل از چیدن آن سیب ممنوعه
        نابود می شد از درونش حضرت حوا

        پایان بندی بهترین از این برای این چهارپاره غیر ممکن است!!!
        آفرین
        زمینِ مادرِ بیچاره ی غم ها.....تتابع اضافات زیباییست.

        بیت اول ایهام کلی دارد:
        1-افتادن روح بشری به روی کره زمین(معنا ی عام)
        2-پایان دنیای شیرین کودکی و وردو به دنیای خاکستری بزرگسالی(معنای خاص)
        ******
        بیت دوم تلمیح دارد ،انتقاد دارد ، اعتراض داردو...
        اعتراض به برپایی جهان انسانها!!!
        چیزی که در بندهای پیشین پی ریزی شده و به نوعی این قسمت برداشت کشته های ماقبلش است.
        شاعر به ستوه آمده از دنیای اطرافش و حسرت این را می خورد که ای کاش اصلاً این پای بازی از بنچاق به عرصه وجود نمی رسید.
        ...
        حالا یک تعبیر دیگر هم می توان داشت
        نابود شدن از درون حضرت حوا را می توان کنایه گرفت که ای کاش از پیامد کارش آگاه بود و هرگز این کار را نمی کرد.
        *********************************************
        این متلاطم شدن افکار مخاطب و فکر کردن در باره ی معنا و تعابیر چند وجهی، نشان می دهد که شما در رسالت هنری تان موفق بوده اید
        تبریک می گویم تنهای خراسانی عززززززیزم
        **********************************************
        پیروز باشید و در اوج
        اثر زیبایتان زبان الکنم را گویا کرد

        در پناه حق
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۸:۱۱
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۲

        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۲

        درود سینا
        آموختم درکلاس درست

        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۵
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۱۸
        سلام بر جناب سینا ی نازنینم
        آموختم از نقد ارزشمندتون بر این خط خطی ها
        در باره ی چند ایراداتی هم که عنوان فرمودید به روی چشم حتما رفع و رجوع خواهد شد...
        کمی عجله کردم در ارسال شعر
        ....
        در میان سخنانتان نامی از یین یانگ بردید خیلی خرسند شدم...واقعن این نماد و این باور را دوست دارم فارغ از هر اندیشه ای...یکی از دلایل علاقه ام به بروسلی هم همین بود...
        بازهم سپاس گزارم مهربان دوست
        پایدار باشید
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۰:۲۴
        سلام ابولفضل جان
        عالی بود وچه تلخ
        اخ اخ اون نل بیچاره که دنبال مادرش راهی پارادایز بود ....
        باقی داستانها هم غمگین تر
        خوب به شعر کشاندی افرین هاااااا

        آرزو نامداری (عتیق)
        آرزو نامداری (عتیق)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۳۰
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۸:۱۱
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۲
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۵
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۱۸
        درود بر بانو باباخانی عزیز
        ممنونم از حضورتان
        نل یکی از اعصاب خردی های بنده بود
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۴
         مهتاب دوستان(سرو)
        مهتاب دوستان(سرو)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۵۵
        درود و دست مریزاد
        افرین
        آرزو نامداری (عتیق)
        آرزو نامداری (عتیق)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۳۰
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۸:۱۱
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۲
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۱۸
        درود بر شما سپاس گزارم
        منت نهادید
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۴
        ارسال پاسخ
        زهرا منصوری
        زهرا منصوری
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۳۶
        سلام

        بسیار زیبا و خاطره انگیز

        اغلب دهه ی پنجاهی وشصتی ها با کارتونهای شعر

        ارتباط عاطفی عمیقی داشته ودارند

        ممنون که با شعر زیباتون ما رو به اون دوران بردید.

        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۸:۱۱
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۲
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۲۱
        سلام بر شما بانو منصوری عزیز
        سپاس گزارم
        لطف فرمودید
        یکی از ویژگی های تلویزیون ایران اینست که خاطرات مشترک برای کودکان از دهه پنجاه الی دهه نود ایجاد کرده که احتمالا برای کودکان قرن بعد هم همین برنامه خواهد بود
        ممنونم از حضورتا
        در پناه حق
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        وحید کاظمی
        وحید کاظمی
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۶:۱۳

        درود بر تو

        عالی بود
        عالی
        مادر که گاهی فکر هایش سمت دیگر بود
        "صادق" برایم نصف شب ها قصه ای می خواند
        روزی که "پات"***از بینمان می رفت فهمیدم
        دنیای من شادی و خوشحالی نخواهد ماند
        بکر و ناب
        مرحبا
        آرزو نامداری (عتیق)
        آرزو نامداری (عتیق)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۴:۳۰
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۸:۱۱
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۳
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۲۱
        سلام بر شما جناب کاظمی عزیز
        ممنونم
        لطف فرموید
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        آرزو نامداری (عتیق)
        آرزو نامداری (عتیق)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۶:۳۳
        سلام استاد بزرگوار
        چشمم اشک افتاد برای تنهایی تمام جوانها و یاد کودکیها اما بزرگوار خاطره ها همیشه هستند مثل یک فیلم از جلوی چشمانمان می گذرند دلتان همیشه شاد باشد
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۳
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۲۲
        سلام خدمت بانو نامداری عزیز
        سپاس از حضورتان
        حقیقتا که خاطرات انسان ها محال ممکن است پاک شود
        در پناه حق
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        فريدوني ( شهزاد)
        فريدوني ( شهزاد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۲۸
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۳
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۲۲
        سلام
        ممنونم
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۰:۰۹
        درود برشما ارجمند

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۳
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۲۳
        سلام بر شما استاد عزیز
        سپاس گزارم
        لطف دارید
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۵۵
        درود استاد رمضانی
        چهارپاره ی بسیار زیبابا محتوای
        بسیار مناسب وزنده شدن خاطره های گذشته
        لذت وافر بردیم درود بر شما
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۵۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۲۳
        سلام بر جناب نوری عزیز دل
        ممنونم
        شاگرد نوازی فرمودید
        سپاس گزارم
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
        رعنا بهارلویی تخلص باغبان
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۳:۲۳
        درود برشما استاد جوان و گرامی
        بسیار عالی و زیبا سروده اید
        احسنت برشما
        پیروز و موفق باشید
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۲۴
        درود بر شما بانو بهارلوییی بررگوار
        ممنونم
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۵
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        مهدی صادقی مود
        مهدی صادقی مود
        شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۲۳:۴۴
        سلام جناب رمضانی گرامی
        زیبا و متفاوت سروده اید
        درودتان
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۰۰
        درود بر شما استاد عزیز
        سپاس گزارم
        حضورتان مایه ی امتنان است
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۵
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        محمدکریمی (پویا)
        محمدکریمی (پویا)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۰۰:۲۱
        به به
        ابوالفضل عزیز



        چقدرصمیمانه مرابه دنیای کودکی کشاندی
        ورویاهایی ک واقعی می پنداشتیم
        واقعا عالی وزیبا بودازاول تا اخرش غرق درواژه ها شدم

        دستمریزاد
        دلت همیشه شاد
        دوست عزیزم



        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۰۱
        درود بر شما جناب کریمی عزیز دل
        لطف دارید
        ممنونم
        پایدار باشید
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۶
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۵
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        مجنون ملایری
        مجنون ملایری
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۶:۳۰
        بسیارزیبا
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۶
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۲
        درود بر شما
        سپاس گزارم
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        سهیل بهنود
        سهیل بهنود
        يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۸
        سلام ودرود

        جناب رمضانی

        بسیارعالی باخیالی قابل تحسین باتلمیحات فراوان


        ازقصه های کارتونی که به دلیل ساختارتخیلی وجودکودک

        راتسکین می دهد..رفت وبرگشت دروزن وقالب وتغییرآهنگ

        ناگهانی وپرش هاشعر زیباکرده انگارچرت مخاطب پاره




        میشود.. من که خیلی لذت بردم مضمون جالب وتودرتو


        داشت ..


        بابهترین آرزوها



        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۶
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۳
        سلام خدمت استاد بزرگوارم
        بادید اغماض گونه خواندید
        ممنونم از شما
        پایدار باشید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        احمد خدادادی دهکردی
        احمد خدادادی دهکردی
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۲:۴۰
        احسنت برجناب رمضانی عزیز چهارپاره بسیارزیبایی را
        خلق نمودید
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۰۹:۰۶
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۳
        سلام بر شما جناب خدادادی عزیز
        لطف دارید
        ممنونم
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        سیاوش اسفندیاری
        سیاوش اسفندیاری
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۴۹

        زیبا و دلنشین
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۳۶
        خوش آمدید


        ارسال پاسخ
        حسام الدین مهرابی
        حسام الدین مهرابی
        سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۰۹
        درود بر شما دوست عزیز
        مثل همیشه زیبا و استادانه سرودید
        احسنت بر شما و طبع نابتان
        آفرین به شما...
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.