سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
جمعه 3 آذر 1396
    6 ربيع الأول 1439
      Friday 24 Nov 2017
        دوست داشتن بدون امید، باز هم یك خوشبختی است. اونوره دو بالزاك

        جمعه ۳ آذر

        صبوری

        شعری از

        علی نصرالهی (مجنون)

        از دفتر دیوانه مجنون نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۶۰۰۹۵
          بازدید : ۱۱۶   |    نظرات : ۳۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر علی نصرالهی (مجنون)

         
         
        یکی گویم حکایت از عزیزی 
        که حق بر او بدادش نیک روزی 
        میان قومش او را سروری داد 
        تمامی محنت و غم بود برباد 
        دمی عمر از سر شادی گذر کرد 
        ز زخم روزگارانش حذر کرد
        به معنی نام او صابر نمودی 
        که خوش بر مثنوی او را سرودی
        شنیدستی تو حتما نام ایوب 
        که بیماری چنانش کرد معیوب 
        ز قوم و مسکنش بیرون نمودی 
        تمام تن شدش زخم و کبودی
        ولی او با جذام و دوری و درد 
        دمی از دل خدایش دور ناکرد 
        زن او روز و شب تیمار میکرد 
        تمامی درد و غم انکار میکرد
        رسید آن روز شومِ بد شگونی 
        خدا دادش بر اندوهش فزونی 
        دگر قوت و غذا پایان رسیدی 
        ز جایی نعمتی بر وی ندیدی
        زن اندیشه ز حال شوی میکرد 
        که چون مردار بیجان با رخی زرد 
        به درگاه خدایش ناله میکرد 
        ز غم خون بر دل الاله میکرد
        دگر زن طاقت خود داد برباد 
        به ره شد تا کند فکری برامداد 
        زنی در اوج ثروت را صدا کرد 
        به نانی گیسوانش را فدا کرد
        طعام آورد پیش همسر خویش 
        سر خود از نگاه شوی درویش 
        طعامی از محبت لقمه میکرد 
        بفرما نوش جانت باد ای مرد
        چو لقمه بر دهان شوی خود داد 
        به بادی روسری از سر بیفتاد 
        نگه چون اوفتادش بر سر ایوب 
        به فریادی بپا فرمود اشوب
        که ای زن گشنگی به باشد از آن 
        که بهر نان نمایی خویش عریان 
        زن آغاز حکایت را به او گفت 
        حقیقت را درون گفته ها سفت
        ولی ایوب از حق توانمند 
        جزای کار او شد ارزومند 
        ندا آمد که ای ایوب آرام 
        که او فکر تو بود و نیست بدنام
        کنون از بهر تنبیه زن خویش 
        ز شاخی میزن او را دَه، نَه یک بیش 
        سپس از آب این چشمه به سر ریز 
        و مهر حق خود را گردن اویز
        که بیماری شود دور از تو عانی 
        دوباره میرسد فصل جوانی 
        همان کار از برای همسرت کن 
        که او هم تازه گردد از رگ و بن
        همان دم که سخن، ایوب بشنود 
        به کاری شد که حق او بفرمود 
        کسالت رفت و جان تازه ای یافت 
        دوباره گیسوان همسرش بافت
        حکایت شد تمام اما در این باب 
        بگویم نکته ای، مقصود دریاب 
        که ایزد گر دری بندد به رویت 
        دری دیگر گشاید او به سویت
        که هرکس میشود مقروب درگاه 
        بسنجد صبر او را گاه و بی گاه
        سخن از کلک مجنون آمد اما 
        تمامی بود حرف حق دانا 
         
        علی مجنون 
         
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        درودبرادربزرگوارم
        بسیارزیبا بود
        مشکلات کوچکی داشت که سینا وبانوبافقی عزیزبه خوبی اشاره داشتند به آن
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود بانوی واژه ها و علم و ادب...
        سپاس استاد عزیز
        سپاس از اینکه این محفل را به حضور خود اراستید
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود گرامی
        بسیار زیبا و پر معنی بود
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود استاد چشمه ی عزیز و مهربان
        سپاس از حضور گرمتان
        جسارت مرا ببخشید که در حضور شما قلم به دست گرفته ام
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما جناب مجنون گرامی

        مثنوی شیوا و غرایی سرودید و مانند دیگر اشعارتان، روان و دلنشین است.

        سرشار از تلمیح های زیبا و شیوا که جناب رفیعی و دژآگه نیز بدان اشاره کردند.

        البته اندکی اشکالات هست؛ از جمله؛ علاوه بر هم قافیه نبودن مصراع های بیت آغازین که جناب دژآگه نیز بدان اشاره کردند، مصراع های این بیت نیز هم قافیه نیستند:
        ولی ایوب از حق توانمند
        جزای کار او شد ارزومند
        در بیت بالا، قافیه گرفتار عیب ایطا شده است، زیرا، پسوند (مند) به انتهای واژه های (توان) و (آرزو) اضافه شده است و وقتی این پسوند را حذف کنیم، می بینیم که واژه های مورد اشاره، هم قافیه نیستند.

        ضمنا در این مصراع نیز:
        (که بیماری شود از تو عانی)
        حس می کنم به جای (آنی) به معنای: (سریع؛ در یک آن؛ در یک لحظه)، سهوا (عانی) تایپ شده است؛ البته واژه ی (عانی)، در عربی اسم فاعل هست؛ به معنای: (اسیر؛ گرفتار)؛ ولی در این جا، با توجه به کاربرد شما، حس می کنم اشتباه تایپی باشد به کیفیتی که گذشت.


        تیک نقد را فعال می کنم و توجه بیشتر دوستان سخن شناس را، به بیان زیباشناختی و نکته هایی پیرامون وزن و مباحث ادبی و آموزشی این مثنوی می طلبم.


        سخن از کلک مجنون آمد اما
        تمامی بود حرف حق دانا

        کلک زیبانگارتان همواره در اوج
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        ارسال پاسخ
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود استاد عزیز و مهربانم بانو حکیمی
        سپاس از محبت حضور و نقد بسیار زیبایتان
        این شعر بداهه ای بود که همینجا نوشته و تقدیم حضور عزیزیان شد،
        خوشحالم که وقت برای اموختنم گذاشته و محبتتان را نثارم کردید
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی  ( امید )
        علی رفیعی ( امید )
        حدود ۱ ماه پیش

        سلام ودرود حضور استاد مجنون عزیز
        سروده ای بسیار عالی و پر محتوا بر اساس آیات نورانی قرآن کریم و نتیجه گیری بسیار پندآموز .
        احسنت و دستمریزاد
        بهره مند شده و استفاده کردم از خلق این زیبایی
        ماجور باشید بزرگوار به لطف خداوند سبحان



        حکایت شد تمام اما در این باب
        بگویم نکته ای، مقصود دریاب
        که ایزد گر دری بندد به رویت
        دری دیگر گشاید او به سویت
        که هرکس میشود مقروب درگاه
        بسنجد صبر او را گاه و بی گاه
        سخن از کلک مجنون آمد اما
        تمامی بود حرف حق دانا


        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        ارسال پاسخ
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود استاد عزیز و مهربانم، امید عزیز
        سپاس از محبت حضور و دلگرمی ای که به این بنده میدهید
        مشتاق و محتاج نقد و آموزش علی مجنون
        ارسال پاسخ
        وحید کاظمی
        وحید کاظمی
        حدود ۱ ماه پیش

        درود برشما
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        ارسال پاسخ
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود بر عزیز دلم اقای کاظمی مهربان
        سپاس از لطف همراهی
        ارسال پاسخ
        میرعبدالله بدر
        میرعبدالله بدر
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما


        نویسا باشید
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        ارسال پاسخ
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود ای مهربان یار میر عبدالله بدر
        سپاس از لطف همراهی
        سربلند باشی
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود جناب نصرالهی بزرگوار
        به به
        عجب مثنوی زیبا و پرمغزی سروده اید
        احسنت بر طبع روانتان
        شیوایی زبان سروده به قدری زیباست که تداعی کننده ی سبک مثنوی سرایان بزرگ قرون 6و7 چون عطار و مولوی در ذهن است.
        **************************************
        فقط به رسم معهود چندی از عرایض این شاگرد را سیاهه می کنم:
        یکی گویم حکایت از عزیزی
        که حق بر او بدادش نیک روزی
        عزیزی و روزی مقفا نیستند!
        *******************
        این قسمت از سروده تان عالی بود
        یک نتیجه گیری بی نقص که پایان بندی قوی ای را شکل داده است:
        حکایت شد تمام اما در این باب
        بگویم نکته ای، مقصود دریاب
        که ایزد گر دری بندد به رویت
        دری دیگر گشاید او به سویت*
        که هرکس میشود مقروب درگاه
        بسنجد صبر او را گاه و بی گاه
        سخن از کلک مجنون آمد اما
        تمامی بود حرف حق دانا

        *تلمیح به بیت:
        چو ایزد ببندد به حکمت دری
        ز رحمت گشاید در دیگری
        ****************************
        پاینده و پیروز باشید دوست عزیزم
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        ارسال پاسخ
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود بر استاد عزیز و مهربانم که منت دوستیش را به گردن دارم
        سپاس از محبت نقد و لطفی که به این حقیر دارید
        همیشه حضورت باعث دلگرمی این حقیر است
        امیدوارم همیشه لطفتان شامل حالم کنید
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود دوست گرامی آقای نصرالهی
        ازسروده زیبای شما لذت بردم آفرین برشما
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        ارسال پاسخ
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود بر استاد عزیز اقای نوری
        سپاس از اینکه این کهنه دفتر را به نور دیده مزین کردید
        شما زیبا خواندید استاد بزرگوارم
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود دوست عزیزم ( تنها) ی مهربان
        سپاس از حضور گرمتان
        ارسال پاسخ
        سیدابراهیم میری ((سید))
        سیدابراهیم میری ((سید))
        ۲ هفته پیش
        درود
        رقص قلمتان جاوید

        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        ۲ هفته پیش
        درود بر دوست عزیز و همراه مهربانم سید بزرگوار
        سپاس از محبت حضور و لطفی که به بنده داشتید
        میان اینهمه رقصنده دست ما لوچ است
        میان این همه گوهر دو دست ما پوچ است

        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.