سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
محل تبلیغات شما
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
شنبه 27 آبان 1396
    29 صفر 1439
      Saturday 18 Nov 2017
        انالله وانا الیه راجعون🏴🏴🏴 درگذشت عزیزان هم وطن دراثر وقوع زلزله شامگاه یکشنبه را تسلیت عرض نموده وبرای بازماندگان صبروشکیبایی مسئلت مینماییم. مدیریت سایت شعرناب

        شنبه ۲۷ آبان

        اما هنوز روی دو پا ایستاده ای...

        شعری از

        احسان اسکندری

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۵۹۸۱۴
          بازدید : ۲۲   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر احسان اسکندری

        بنام خدا
        گرچه همیشه تحت فقط استفاده ای
        در جنگ خواسته های زیاده ای!
        آماده ای، که جنگ کنی؛ عا/ما/ د/ ای!
        با این که ایستاده به پا و پیاده ای!
        *
        اما همیشه روو به جلو؛ روو به جاده ای
        *
        آبی شبیه وسعت دریاست لعنتی!
        زیبا؛ هزاار‌ مرتبه زیباست لعنتی !
        در گیر و دار قائله برپاست لعنتی!
        این شیر خفته روی دوتا پاست لعنتی!
        *
        مثل کویر لوت خودتت صاف و ساده ای
        *
        دل از خلیج و دشت و بیابان نمیکنی
        دل از تمام پیکرت آسان نمیکنی 
        صد بار مرده ای و ولی جان نمیکنی 
        از غرب و شرق و خراسان نمی کنی
        *
        بر قیل و قال معرکه ها دل نداده ای
        *
        از داخلیُّ و خارجیت تیغ خورده ای!
        کوچک شدی دومرتبه تفریق خورده ای
        زخمی‌شدی و در دهنت جیغ خورده ای
        پرونده ای؛ که یکسره تعویق خورده ای!
        *
        اما هنوز روی دو پا ایستاده ای
        *
        آتش گرفته دور و برت را دوباره ها
        ما ها نمرده ایم، ولی راه چاره ها...
        بخیه به دست، وصله به این تکه پاره ها
        مثل برنده ی همه ی جشنواره ها
        *
        آه ای وطن 
        تو معرکه ای
        فوق العاده ای
        *
        از سینه های غیرت ماشیر خورده ای
        از خون بچه های خودت سیر خورده ای
        از هرکه رفت و آمده شمشیر خورده ای
        از بس که لقمه های گلوگیر خورده ای
        *
        اصلن تمام مظهر عشق و اراده ای
        *
        حالا که در برابر من سکته کرده ای
        بر دست های باور من سکته کرده ای
        ای زخم خورده مادر من، سکته کرده ای
        آه ای وطن!
        دلاور من!
        سکته کرده ای...
        ***
        اما هنوز روی دوپا ایستاده ای...
        #احسان_اسکندری
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود گرامی
        متفاوت و زیباست
         موسی عباسی مقدم
        موسی عباسی مقدم
        حدود ۱ ماه پیش
        درود برشما زیبا بود
        بهارک (دختر پاییز)
        بهارک (دختر پاییز)
        حدود ۱ ماه پیش
        درووودها...........
        حضرت استادم......

        زیبا ودر خور تحسین سرودید......
        دریای دل تان ........ارام.......

        .................................................
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش

        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.