سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
محل تبلیغات شما
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 28 شهريور 1396
    28 ذو الحجة 1438
      Tuesday 19 Sep 2017
        عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)

        سه شنبه ۲۸ شهريور

        مثنوی رَهِ آمال

        شعری از

        میثم آذری نیا (مرداب)

        از دفتر مرداب نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ ۶ روز پیش شماره ثبت ۵۹۱۸۶
          بازدید : ۸۶   |    نظرات : ۲۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر میثم آذری نیا (مرداب)
        آخرین اشعار ناب میثم آذری نیا (مرداب)

        دلا دل مرده ی دردم چو چشم بی فغان سردم/ چو بستانِ خزان دیده نیاسودم برِ وردم
        من آن حبس گشته ی آزاد به بندِ یک قفس هستم/ چو سرو خسته ای از بر به بویِ یک نفس هستم
        چو طفلی پر ز حسرت ها، چه بو ها و چه حیرت ها/ بمانده پشت زندانم، چه شربت ها و کثرت ها
        دلارامِ ستم دیده به همراه رَهِ دیده/ ز بستانم بری نم را به دستانِ غمان چیده
        من ار آهی کشم از خنده ی دنیا کشم شاها/ اگر دردی چشم از خلقِ بی منطق چشم ماها
        شبا شبگردِ تنهایم چو شاهی غرق غم هایم/ چو آهن از سرِ داغی پیِ آبی ز دریایم
        خدواندا ببخش ار من چو بادِ خشکِ پاییزم/ اگر چون باده یِ شیرین ز سر تلخی و غم ریزم
        ببخشا این دلم را ار ز کم هایش چو قارون است/ اگر از حرفِ مخلوقات غروبی در دلش خون است
        خداوندا اگر از فقر چو خارِ بویِ زندانم/ مگیر خرده به افکارم اگر چون دل پریشانم
        درین ویرانه ی تزویر میان خلق بی تدبیر/ مکن خوارم چو یک خاری به پای مردمانِ زیر
        اگر چون رویِ خود زردم وگر ناشکریت کردم/ مریزان بر سرِ این مرد زمستان و خزان هر دم
        خدا با این که غرقِ در کمم احساسِ غم نمی کنم/ چو با توام برِ خلقی سرم را خم نمی کنم
        اگر چشمی به تو دارم اگر بر چوبه ی دارم/ نشانی در رهم بنما که بر نامت فتاد کارم
        خداوندا مگیر عیبم اگر زخمی چو مردابم/ اگر بوها ببوییدم سرِ رویا سرِ خوابم
        خداوندا ببخش سر را اگر در فکرِ فرداهاست/ اگر چون ماهِ بی نوری به نطقش خوارِ رویاهاست
        ببخش ار از رهت کورم اگر تاریک و مغبورم/ اگر پر درد و مهجورم ، اگر چون خود ز تو دورم
        اگر شرمگین و بی دینم اگر لایق به سرگینم/ به دستم چاره ای انداز که چون فرهاد غمگینم
        خداوندا اگر سنگ شد دلم چون ماه مغروری/ به مهرِ خود به صیقل زن دلش چون کاهِ مشکوری
        خداوندا نظرها کن دلم را بر دلت خو ده/ و لطف و مهر خود را بر مهی کز دل برفته نه
        اگر گویم بدین منوال بدان حرف ها چه بسیار است/ خداوند رهِ آمال به این مرداب چو یک یار است
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۵ روز پیش
        سلام
        غزل زیباوبااحساسی لود
        مزین به نقدزیباوبجای سینا
        ممنون ازروحیه ی انتقادپدیرتون
        ان شاالله که روزبه روزشاهدموفقیتتون باشیم بزوار
        میثم آذری نیا (مرداب)
        میثم آذری نیا (مرداب)
        ۵ روز پیش
        سلام بانوی عزیز.
        خواهش میکنم انتقاد مایه ی پرورش من است.
        دریای آرام از کسی ملوان نمی سازد.
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۵ روز پیش
        سلام و عرض ادب جناب آذری نیای عزیز
        چه قدر خوشحال می شوم وقتی اشعار دهه ی هفتادی های هم نسل خودم را می خوانم
        بسیار عالی و خوش فکرانه می انگارید
        تبریک می گویم عزیزم

        قافیه را به خوبی می شناسید و مشخص است که با اشعار بزرگان گذشته و مفاخر ادبی مانوس هستید.
        با اجازه چند خطی از عرایضم را سیاهه می کنم چون ذهن سیال و قلم مبتکرتان ارزش بیش از این ها را دارد:

        از قافیه ی درونی بهره جستید .آن هم در یک مثنوی که واقعاً بسیار لذت بخش است.
        زبان شعرتان کهن است که اصلاً ایرادی ندارد چون مضامینتان نو و تازه است.......اما مطمئن باشید اگر کماکان ادامه بدهید زبانتان به تدریج به معیار می گراید که حقاً رسالت شاعر امروز رسیدن به زبان معیار است و پایبندی به رسوم و انس با کهن سرایی بهانه ای بیش نیست برای گریز از حقیقت.

        دلا دل مرده ی دردم چو چشم بی فغان سردم
        چو بستانِ خزان دیده نیاسودم برِ وردم

        من ار آهی کشم از خنده ی دنیا کشم شاها
        اگر دردی چشم از خلقِ بی منطق چشم ماها
        (بسیار زیبا بود.....تم فلسفی اش را دوست داشتم)

        شبا شبگردِ تنهایم چو شاهی غرق غم هایم
        چو آهن از سرِ داغی پیِ آبی ز دریایم

        مصرع دوم عالی بود

        اگر چون رویِ خود زردم وگر ناشکریت کردم
        مریزان بر سرِ این مرد زمستان و خزان هر دم

        *******************************
        نقاط قوت و بهره جویی از لطایف و صنایع ادبی در شعرتان به آن جلوه داده است.

        اما با توجه به وزن شعرتان:
        (مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن)
        (هزج مثمن سالم)
        بعضی مصاریع از وزن خارج هستند:

        من آن حبس گشته ی آزاد به بندِ یک قفس هستم
        اگر از حرفِ مخلوقات غروبی در دلش خون است
        خداوندا اگر از فقر چو خارِ بویِ زندانم
        مگیر خرده به افکارم اگر چون دل پریشانم
        درین ویرانه ی تزویر میان خلق بی تدبیر
        خدا با این که غرقِ در کمم احساسِ غم نمی کنم
        چو با توام برِ خلقی سرم را خم نمی کنم
        اگر شرمگین و بی دینم اگر لایق به سرگینم
        اگر گویم بدین منوال بدان حرف ها چه بسیار است
        ******************************
        برایتان آرزوی موفقیت دارم و مطمئنم که با این استعداد به شرط پرورش و اعتنا به آن حتماً بیش از پیش خواهید درخشید

        در پناه حق
        و
        در اوج باشید
        میثم آذری نیا (مرداب)
        میثم آذری نیا (مرداب)
        ۵ روز پیش
        سلام استاد عزیزم آقای سینا دژآگه.
        بسیار خوشحال می شوم که وقتی عیب های شعر را گوش زد می کنید و بسیار لذت می برم وقتی تجربه می آموزم.
        استاد این مصرع هایی که فرمودید.
        حقیقت نمی دانستم از وزن فوق خارج هستند.
        چون در کتاب عروض سال چهارم خوانده بودم که کلمات چهار حرفی را هم می توان بلند به حساب آورد. یا هجای کشیده را می توان بلند حساب کرد. به خاطر آن فکر می کردم که چنین است.
        و در مصرع "سرم را خم نمی کُنم. فکر کردم واو عطف را می توان بر اساس تبصره بلند به حساب آورد.
        اما سعی می کنم در اشعاری که از این به بعد می نویسم این مشکل را حل کنم.
        ممنونم که ویرانه ام را سر زدید و بسیار خوشحال هستم استاد عزیزم.
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۵ روز پیش
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۶ روز پیش
        درود برشما جناب آذری نیای عزیز
        خواندم و آموختم از فحوای کلامتان
        سپاس گزارم
        میثم آذری نیا (مرداب)
        میثم آذری نیا (مرداب)
        ۶ روز پیش
        سلام استاد عزیزم آقای رمضانی دلبر.
        بسیار لذت بخش است آموختن زیبایی از حروف و طرز گفتار شیرینتان.
        ممنونم که بوی عطرِ وصالتان را در ویرانه ام پر می کنید.
        سپاس گذارم.
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۵ روز پیش
        ارسال پاسخ
        نیره ناصری نسب
        نیره ناصری نسب
        ۶ روز پیش

        درود بر میثم خان بهاری نشین ارجمند
        مثنوی های دلتان برقرار
        قلمتان بی جوهر مباد
        میثم آذری نیا (مرداب)
        میثم آذری نیا (مرداب)
        ۶ روز پیش
        سلام بانوی عزیزم.
        درود حضرت عشق بر استاد عزیزم.
        بسیار لذت بردم از حضورتان.
        خوش به سعادتم که با چنین گل های همیشه بهاری هم اندیشه ام.
        دلتان عاری از جامه ی غم.
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۵ روز پیش
        ارسال پاسخ
        میثم آذری نیا (مرداب)
        میثم آذری نیا (مرداب)
        ۶ روز پیش
        گل ها یادم رفت.
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۵ روز پیش
        ارسال پاسخ
        سیدابراهیم میری ((سید))
        سیدابراهیم میری ((سید))
        ۵ روز پیش
        درود
        رقص قلمتان جاوید
        میثم آذری نیا (مرداب)
        میثم آذری نیا (مرداب)
        ۵ روز پیش
        سلام استاد عزیزم.
        دلتان عاری ازجامه ی غم باد.
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۵ روز پیش
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۵ روز پیش
        دلا دل مرده ی دردم چو چشم بی فغان سردم
        چو بستانِ خزان دیده نیاسودم برِ وردم

        من آن حبس گشته ی آزاد به بندِ یک قفس هستم
        چو سرو خسته ای از بر به بویِ یک نفس هستم

        چو طفلی پر ز حسرت ها، چه بو ها و چه حیرت ها
        بمانده پشت زندانم، چه شربت ها و کثرت ها

        دلارامِ ستم دیده به همراه رَهِ دیده
        ز بستانم بری نم را به دستانِ غمان چیده

        من ار آهی کشم از خنده ی دنیا کشم شاها
        اگر دردی چشم از خلقِ بی منطق چشم ماها

        شبا شبگردِ تنهایم چو شاهی غرق غم هایم
        چو آهن از سرِ داغی پیِ آبی ز دریایم

        خدواندا ببخش ار من چو بادِ خشکِ پاییزم
        اگر چون باده یِ شیرین ز سر تلخی و غم ریزم

        ببخشا این دلم را ار ز کم هایش چو قارون است
        اگر از حرفِ مخلوقات غروبی در دلش خون است

        خداوندا اگر از فقر چو خارِ بویِ زندانم
        مگیر خرده به افکارم اگر چون دل پریشانم

        درین ویرانه ی تزویر میان خلق بی تدبیر
        مکن خوارم چو یک خاری به پای مردمانِ زیر

        اگر چون رویِ خود زردم وگر ناشکریت کردم
        مریزان بر سرِ این مرد زمستان و خزان هر دم

        خدا با این که غرقِ در کمم احساسِ غم نمی کنم
        چو با توام برِ خلقی سرم را خم نمی کنم

        اگر چشمی به تو دارم اگر بر چوبه ی دارم
        نشانی در رهم بنما که بر نامت فتاد کارم

        خداوندا مگیر عیبم اگر زخمی چو مردابم
        اگر بوها ببوییدم سرِ رویا سرِ خوابم

        خداوندا ببخش سر را اگر در فکرِ فرداهاست
        اگر چون ماهِ بی نوری به نطقش خوارِ رویاهاست

        ببخش ار از رهت کورم اگر تاریک و مغبورم
        اگر پر درد و مهجورم ، اگر چون خود ز تو دورم

        اگر شرمگین و بی دینم اگر لایق به سرگینم
        به دستم چاره ای انداز که چون فرهاد غمگینم

        خداوندا اگر سنگ شد دلم چون ماه مغروری
        به مهرِ خود به صیقل زن دلش چون کاهِ مشکوری

        خداوندا نظرها کن دلم را بر دلت خو ده
        و لطف و مهر خود را بر مهی کز دل برفته نه

        اگر گویم بدین منوال بدان حرف ها چه بسیار است
        خداوند رهِ آمال به این مرداب چو یک یار است

        سلام بر شما
        با اجازه شعر زیبایتان را کمی مرتب کردم تا برای مخاطب سهل القرات گردد
        میثم آذری نیا (مرداب)
        میثم آذری نیا (مرداب)
        ۵ روز پیش
        سلامی مجدد استاد عزیزم.
        شما مختارید حتی در دل ما تا ابد خانه کنید.
        بسیار ممنونم به خاطر زحمتی که کشیدید.
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۵ روز پیش
        ارسال پاسخ
        نیره ناصری نسب
        نیره ناصری نسب
        ۵ روز پیش
        ارسال پاسخ
        میثم آذری نیا (مرداب)
        میثم آذری نیا (مرداب)
        ۵ روز پیش
        علی رفیعی  ( امید )
        علی رفیعی ( امید )
        ۴ روز پیش
        سلام و عرض ادب جناب آذری نیای عزیز
        بسیار زیبا و عالی قلم زده اید
        پاینده و پیروز باشید و بسرائید به مهر
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.