سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
محل تبلیغات شما
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
شنبه 1 مهر 1396
    3 محرم 1439
      Saturday 23 Sep 2017
        امام حسین علیه السلام فرمودند :أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند (بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)

        شنبه ۱ مهر

        پلک بسته

        شعری از

        هنری داودیان

        از دفتر تولد شعر نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۱۰ روز پیش شماره ثبت ۵۹۱۸۲
          بازدید : ۹۴   |    نظرات : ۱۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر هنری داودیان

        به پلک بسته، رخ مه تو بینم
        ناز و غمزت, به تاریک بینم
        چشم باز، جز برهوت نبینم
        بندم ان، دشتی سرسبز بینم 
        نقشت گلدوز به لحاف پلکم 
        تا انتهایم، ترا در خود بینم 
        ...هد
        .......................................................
        نسراید شعر، انکه باشد عاشق
        سراید انکه، در نبودش کند دق
        شعر، ز فراق و وصال نخیزد
        از اوست، که اشک حسرت ریزد
        ... هد
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        سمانه باقرزاده
        سمانه باقرزاده
        ۹ روز پیش
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۹ روز پیش
        سلام بر جناب هنری عزیز
        کم کم دارید به زیباییش پی میبرید...
        من هم چند هفته پیش پی بردم...
        بسیار زیبااااااا و درخور تحسین
        ممنونم
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۹ روز پیش
        ابولفضل عزیز، منظورت را متوجه نشدم، زیبائی چی؟ کی؟
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۹ روز پیش
        نخستین بار گفتش کز کجائی
        بگفت از دار ملک آشنائی
        بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند
        بگفت انده خرند و جان فروشند
        بگفتا جان فروشی در ادب نیست
        بگفت از عشقبازان این عجب نیست
        بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟
        بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان
        بگفتا عشق شیرین بر تو چونست
        بگفت از جان شیرینم فزونست
        بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب
        بگفت آری چو خواب آید کجا خواب
        بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک
        بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
        بگفتا گر خرامی در سرایش
        بگفت اندازم این سر زیر پایش
        بگفتا گر کند چشم تو را ریش
        بگفت این چشم دیگر دارمش پیش
        بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ
        بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ
        بگفتا گر نیابی سوی او راه
        بگفت از دور شاید دید در ماه
        بگفتا دوری از مه نیست در خور
        بگفت آشفته از مه دور بهتر
        بگفتا گر بخواهد هر چه داری
        بگفت این از خدا خواهم به زاری
        بگفتا گر به سر یابیش خوشنود
        بگفت از گردن این وام افکنم زود
        بگفتا دوستیش از طبع بگذار
        بگفت از دوستان ناید چنین کار
        بگفت آسوده شو که این کار خامست
        بگفت آسودگی بر من حرام است
        بگفتا رو صبوری کن درین درد
        بگفت از جان صبوری چون توان کرد
        بگفت از صبر کردن کس خجل نیست
        بگفت این دل تواند کرد دل نیست
        بگفت از عشق کارت سخت زار است
        بگفت از عاشقی خوشتر چکار است
        بگفتا جان مده بس دل که با اوست
        بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست
        بگفتا در غمش می‌ترسی از کس
        بگفت از محنت هجران او بس
        بگفتا هیچ هم خوابیت باید
        بگفت ار من نباشم نیز شاید
        بگفتا چونی از عشق جمالش
        بگفت آن کس نداند جز خیالش
        بگفت از دل جدا کن عشق شیرین
        بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین
        بگفت او آن من شد زو مکن یاد
        بگفت این کی کند بیچاره فرهاد
        بگفت ار من کنم در وی نگاهی
        بگفت آفاق را سوزم به آهی
        چو عاجز گشت خسرو در جوابش
        نیامد بیش پرسیدن صوابش
        به یاران گفت کز خاکی و آبی
        ندیدم کس بدین حاضر جوابی
        به زر دیدم که با او بر نیایم
        چو زرش نیز بر سنگ آزمایم
        گشاد آنگه زبان چون تیغ پولاد
        فکند الماس را بر سنگ بنیاد
        که ما را هست کوهی بر گذرگاه
        که مشکل می‌توان کردن بدو راه
        میان کوه راهی کند باید
        چنانک آمد شد ما را بشاید
        بدین تدبیر کس را دسترس نیست
        که کار تست و کار هیچ کس نیست
        به حق حرمت شیرین دلبند
        کز این بهتر ندانم خورد سوگند
        که با من سر بدین حاجت در آری
        چو حاجتمندم این حاجت برآری
        جوابش داد مرد آهنین چنگ
        که بردارم ز راه خسرو این سنگ
        به شرط آنکه خدمت کرده باشم
        چنین شرطی به جای آورده باشم
        دل خسرو رضای من بجوید
        به ترک شکر شیرین بگوید
        چنان در خشم شد خسرو ز فرهاد
        که حلقش خواست آزردن به پولاد
        دگر ره گفت ازین شرطم چه باکست
        که سنگ است آنچه فرمودم نه خاکست
        اگر خاکست چون شاید بریدن
        و گر برد کجا شاید کشیدن
        به گرمی گفت کاری شرط کردم
        و گر زین شرط برگردم نه مردم
        میان دربند و زور دست بگشای
        برون شو دست برد خویش بنمای
        چو بشنید این سخن فرهاد بی‌دل
        نشان کوه جست از شاه عادل
        به کوهی کرد خسرو رهنمونش
        که خواند هر کس اکنون بی ستونش
        به حکم آنکه سنگی بود خارا
        به سختی روی آن سنگ آشکارا
        ز دعوی گاه خسرو با دلی خوش
        روان شد کوهکن چون کوه آتش
        بر آن کوه کمرکش رفت چون باد
        کمر دربست و زخم تیشه بگشاد
        نخست آزرم آن کرسی نگهداشت
        بر او تمثال‌های نغز بنگاشت
        به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ
        چنان بر زد که مانی نقش ارژنگ
        پس آنگه از سنان تیشه تیز
        گزارش کرد شکل شاه و شبدیز
        بر آن صورت شنیدی کز جوانی
        جوانمردی چه کرد از مهربانی
        وزان دنبه که آمد پیه پرورد
        چه کرد آن پیرزن با آن جوانمرد
        اگرچه دنبه بر گرگان تله بست
        به دنیه شیر مردی زان تله رست
        چو پیه از دنیه زانسان دید بازی
        تو بر دنبه چرا پیه می‌گدازی
        مکن کین میش دندان پیر دارد
        به خوردن دنبه‌ای دلگیر دارد
        چو برنج طالعت نمد ذنب دار
        ز پس رفتن چرا باید ذنب وار
        /نظامی//مناظره خسرو و فرهاد.../
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        ۹ روز پیش
        درود
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۹ روز پیش
        طولانیه ولی زیباست...
        نیره ناصری نسب
        نیره ناصری نسب
        ۹ روز پیش
        ارسال پاسخ
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        ۹ روز پیش
        درود بر شما خوش آمدید
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        ۹ روز پیش
        درود بر شما خوش آمدید
        ارسال پاسخ
         صحبت  پارکی ( صُبی )
        صحبت پارکی ( صُبی )
        ۹ روز پیش

        شاعر فرهمند
        جناب داوودیان
        با سپاس از خلق این آفریده ی زیبا و موثر...
        سلام
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        ۹ روز پیش
        درود برشما
        ارسال پاسخ
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        نیلوفر نادی (دختر پاییز)
        ۹ روز پیش
        درود بر شما زییا سرودید استاد گلم
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۹ روز پیش
        سلام و عرض ادب جناب داودیان
        احسنت بر طبع مبتکرتان
        پاینده باشید
        سیدابراهیم میری ((سید))
        سیدابراهیم میری ((سید))
        ۹ روز پیش
        درود
        رقص قلمتان جاوید
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۸ روز پیش
        درود بر شما

        روزگارانتان سرشار از طراوت
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.