شعرناب

عشق

حقیقت اسرار خداوند
می دانیم که تمام انسانها اسراری در درون خودشان دارند
که راز هم می گویند که بین. انسان و خداوند است
حال این بین خود انسان و خدا وند مثل اسرار می ماند
و نیروی دیگر بسیار قور هم هست که نا خداگا ما به. بعضی
چیز ها می کشاند
به این نیرو عشق می گوییم
نیروی دیگر که از قدرت انسان خارجاست. آن هم فکر و اندیشه است
فکر از ادراده انسان جارح است
وقتی چیزی را گم می کنیم. یا اتفاقی رخ می دهد
او ناخدا گاه به هر سوی می رود
که اگر بر ملا بود شاید موجب دل خوری عده ی زیادی شود
و قدرت دیگری که از همه نیرو های اسرار بلقوه تر است
و راز که محکم در اراده ما است او را هر گر اگر به ضرر ما ب
با شد فاش نمی کن
ما وقتی هشیار شدیم بدون اراده. خودمان دنیا را پزیرفتیم
با آنکه ما دارای اندیشه بودیم بدون برسیقبول کردیم
که زندگی کنیم
اول از هر چیز اثرات منفی و شیطانی ما را احاطه می کند
زر و برق دنیا پول مکان خوبرنج ستم زندگی
از اول این چیز شد اصل شاید باعث بعضی کج روی هم شد
را نجات بر انسان کند شد. دیگر نمی شد که نخورد و یا نپوشیدتا بی نهایت سختی. و رنج
تا اینکه عشق
عشق پزیرفتنی نبود در وجود هر انسان بود
آمد و تشفیق کرد به زندگی ازد واج
عده ای راه را صاف کردند گردش را گرفتند
زندگی شان متعادل شد گفتارشان متعادل شد
نقاب ار چهره بد بینی بر داشتند
با عشق زندگی شیرین شد. وقتی به همه چیز با عشق
نگاه کرد همه چیز دوست داشتنی شد
با عشق با همنو نگا کرد با عشق قرت و توانایی گرفت
با عشق خسته گی ناپزیر شد. رفتارش عاشقانه بود
شاد بود وتوان مند
حال اگر این نیروی الهی نبود بشر برای زنده ماندن
چه انگیزه ای داشت
خداوند کمک کند تا عشق زند تر عما کند
این نوشته ادامه دارد
۱۱. ۱۲. ۹۹. طوبی آهنگران


1