سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 فروردين 1399
  • همه پرسي تغيير نظام شاهنشاهي به نظام جمهوري اسلامي ايران، 1358 هـ‌.ش
5 شعبان 1441
  • ولادت حضرت امام زين العابدين عليه السلام، 38 هـ ق
Sunday 29 Mar 2020
    یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

    يکشنبه ۱۰ فروردين

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    مرد گریه میکند
    ارسال شده توسط

    نوید خوشنام

    در تاریخ : ۸ روز پیش
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۴۶ | نظرات : ۲

    مادرم همیشه میگوید: مرد گریه نمیکند. و من مثل این روزهای سیاه ترین تابستان، برایم روشن است و میشناسم اولین گوینده ی پتیاره ی این جمله ی مضحک را، که زنی ست نیمه عقل که هیچ نمیداند از چگونگی هضم دردها در دلِ مردهای زخم خورده ای که زخم هایشان به درون رشد میکند.
    گاهی ظلمت و تاریکی شب، استمرار به هم پیچیده زمان، هجوم بغض های بی رحم و بلعیدنِ فریادهای نجویده، هراسی به دلت می اندازد، و آشوبی در دلت میکارد با قیافهء فرشته ی مرگ، برای گور به گور کردنِ ذره ذره امیدت به آینده. که در دلت فکر کنی: آینده، و دلت بلرزد از تصورِ ترسناکش.
    میدانی، مرگِ احساس، حالاتِ مختلفی دارد؛ زنی که حرف نمیزند، مردی که زیاد میخندد، زنی که زیاد آرایش میکند، مردی که شعر میخواند، زنی که از یک روزِ خاص دیگر زیبا نیست، و مردی که دل نمی بندد، همگی به مرگِ احساس دچارند و همه در جاده ای می دوند که از خودشان فرار کرده باشند. من هم که گاهی سر برمیگردانم دلم برای خودم تنگ میشود. میگویم کاش سرم را بردارم، در گنجه ای بگذارم و قفل کنم و به جایش چناری سبز بکارم و زیرش دراز، برای هفته ای آرام بگیرم.
    و من حسرت میخورم، که چه تلخ حذف شده ای از کلماتم. و چه تلخ حذف شده اند عاشقانه هایم از اسمت. و چه تلخ همه چیزم را گذاشته ام در چمدانی که ندارم و با یک جفت پای پیاده و چشمانِ سیاه و سفید و کم سویی که پیچیده ام لای دستمالی خیس با چند کلمه ی پیش و پس افتاده مرورت میکنم: دارم...دوست...را...من...تو. و راه افتاده ام و میروم آن "باید رفت"ِ  معروفت را.
    قبلترها که کاری نداشت شیرین سرودن. عاشقانه خوراکِ خودم بود. ساده بود سرودن از این واقعیت که بوسه های تو، لب های شعر مرا میبُرد. و اینکه این لب پَریدگیِ شعر، از بوسه های توست. که من یکجوری که کسی نشنود خجالت بکشم، برات شعر میخواندم و تو با لب هات شعرم را از لب هام پاک میکردی. نمیشد بیایی همه ی دفترم را پاک کنی نه؟ باشد؛ اما خودت که میدانی دلتنگیِ تو، چاقویی فرورفته در پهلوست که من هر روز بیرونش می آورم، میشویمش، و سر جایَش میگذارم.
    دوباره به فکرِ لب هات افتادم. همه چیز بستگی به لب هات دارد. نیستند. نیمه کاره رهایت میکنم.
     
    نوید خوشنام پنجشنبه 25 تیر 94

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۹۸۰۱ در تاریخ ۸ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    طوبی آهنگران
    ۵ روز پیش
    پشت گرمی هر انسان به دل گرمی مادر است
    محمد شمس باروق
    دیروز
    سلام استاد گرامی عالی بود ودل ربا خندانک
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0