سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
يکشنبه 29 مهر 1397
  • روز صادرات
12 صفر 1440
    Sunday 21 Oct 2018
      شیفتگی آن است که چشمان زنی را دوست بدارید ،بی آنکه رنگ آنرا بیاد آورید.گوته

      يکشنبه ۲۹ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      حال تلخ من
      ارسال شده توسط

      عبدالله خسروی (پسر زاگرس)

      در تاریخ : يکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷ ۲۰:۰۸
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۶۷ | نظرات : ۱

      همه راحت میگویند تلخ نباش و سیاه ننویس .. من مدتهاست فقط چایی ام را شیرین میخورم .. وقتی به روزگارم فکر میکند می بینم دیروزم مفت نمی ارزد ، امروز با رنج میگذرد و اندوه سرمای فردا به قلب و قلمم با هم نیش میزند .. این زندگی فقط لنگ میزند .. کاش با پای دیگران راه میرفتم .. اکنون خسته نبودم و شاید بجای نوشتن درددل با پول دیگران راحت نشسته بودم و از آزادی لاف ها میزدم و کلی حرف قشنگ تعارف میکردم .. روزگار داشتن است .. دستات که خالی میشه همه ازت فاصله میگیرند .. انگار میترسند از ضرر تو چیزی به ایشان برسد .. انسانیت امروز در لابه لای شعارها دهان به دهان میچرخد و در بازار مکاره مردمان هزاررنگ همچون نرخ دلار بالا و پایین میرود .. وقتی به روزهای سخت خودم فکر میکنم می بینم هر جا از نداشتین پشتیبان و خالی بودن دست و اطرافم دردهایم را در نوشته هایم داد زدم آدمهای توکل کلی حرف قشنگ و آیه زیبا برایم ردیف کردند و با انگشت آسمان را نشان دادند و از اهمیت صبر حدیث ها گفتند اما وقتیکه خودشان را به انسانیت فراخواندم به زمین و زمان تاختند و مرا بخدا سپردند و من تلخ فهمیدم از کسانی که خدایشان را هنوز نشناخته اند نمیشود انتظار انسانیت داشت .. این باور غلط را از کودکی یادمان دادند که هرجا برایمان مشکلی پیش آمد ساده و راحت با گفتن چند جمله و شعار آسمانی مسئولیتش را از گردن خودمان باز می کنیم و بدبیاری ها و شکست ها را تقدیر و حکمت خدا می بینیم .. انگار خودمان در این دنیا هیچ نقشی نداریم .. اگر روزگاری آزادی واژه ای بود که عده ای را رند میکرد و دیگران را روانه بند و گاه هم مرگ ، اکنون انسانیت تک کلمه ای ست که با حذفش از قلب آدمها به مرور زمان درخت آزادی را هم با تبر از ریشه میزند .. من هم دوست دارم الفبای شادی و امید را به همه هدیه بدم اما روزگار تلخ ادبیات تلخ میخواهد ..  کاش این روزهای سخت یکنفر نیز حال تلخ مرا بپرسد تا هر لحظه دست به دامن سیاهی قلمم نشوم ..
      از دفتر : روزهای سیاه و سفید روزگارمن
      نوشته : عبدالله خسروی ( پسرزاگرس)

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۸۸۶۲ در تاریخ يکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷ ۲۰:۰۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      مهناز اکبری یگانه
      دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ ۰۹:۴۴
      همه می‌گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند و من یاد مردی میوفتم که گوشه خیابان با کمانچه اش شاد میزد اما با چشم های خیس
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      گفتگوی کارگاهی
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      ورود به کارگاهها
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.