سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
يکشنبه 6 خرداد 1397
    14 رمضان 1439
      Sunday 27 May 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        يکشنبه ۶ خرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        بیا بــــــــرویم .....
        ارسال شده توسط

        ســــــتوده

        در تاریخ : ۲ هفته پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۳۷ | نظرات : ۳۴

        بـیا برویم به قـــدیم تر ها.....
        یڪ جایے بینِ همان ڪوچه هاے باریڪِ نمِ باران خوردهـ...
        ڪمے قبل تر از تولد من و تو ...
        نہ براے این ڪہ ڪوچه هاے باریڪ هنوز صمیمے ترند ..... نــہ !
        بیا برویم سرِهمان ڪوچه اے ڪہ حــواے زندگےِ پدرمان ... از ڪنارش رد شده بود....
        و تــمام انارهـاے سـُـرخ ریخت توے جـــوبِ وسطِ ڪوچه و قِـل خــــورد تا جـــلوے پاے پـــدر....
        نـمـے دانمـ انار بود یا ســـیب ....
        این را هــیچ وقت از مادرم نپرسیدم ...
        ولـے مــدت هاست، پدرم، عاشــــقِ انار اسـت !
        اصـــلاً چـه فرقـے مے کند ..
        مہم اینـست ڪہ تو باشے و مـَن با یک لباسِ بلندِ گُلگُلی ڪه شاید روے شانه هایش 2 تیــڪہ ابر هــم داشته باشـد... چــند لحظه اے قـل خوردنِ انار را دنبال ڪنم و برسم به چــــشم هاے تــــو ....
        بیا برویم به خـیلـــی قـــدیم تر ها...
        درست همان حـــدود که پدر و مادرمان عاشقِ هم شدند...
        حــــوالے دهــه ی 60 و 70 !!
        همان وقت ها ڪہ توی پناه گاهِ سرِ ڪوچـــہ مـرا می بینے و بے هـــوا عاشقم مے شوے....!
        قـــول مے دهــم از سُـرخ شدن هایت....
        از نگاه هایے که خشڪشان مے زند...
        و دست و پا گم ڪردن هایت بفهمم.... ولے به روے خــودم نیـاورم !
        اصلاً دوســـت دارم عاشقِ همـین ســادگی هایت شـــوم...
        شاید یـڪ روز، با یک لــندور سرمه اے و تـیپ بســیجے از راه برسے؛ســرت را بیندازے پایین و بگویے ڪه مدت هاســت مے خـــواهے چــیزے را به مــن بگویے اما نمے توانے!!
        اصلاً قـــول مے دهـــم آن روز .... درست قبل از اینڪه صــدایت بلرزد ... یا برسے به ((دوســـتت دارم)) ے که وا مانده اے از گُفتنش...
        خــــودم سرم را بیندازم پایین،چـــادر مشــڪے ام را بیاورم جلوتر... و آرام بگویم (( مــن هم همین طور!)).... و تــو با چـهره سرخ شده ات یڪ لبخند ریز بزنے...
        بــعدش خودم آرام مے روم خــانه و ساعــــت ها به تــو فڪر مے ڪنم ....
        قــــول مے دهــم دلم شــور بزند براے دوباره دیدنت ...
        بــراے نامه هایت ...
        براے آن لحظه هایے ڪه با سنگ مے زنے به شیشه اتاقم، سرت را از خجالت مے اندازے پایین و آرام ڪوچــه را مے پایے ....
        و بد تر از همـــہ ...
         برای وقتے ڪہ مے گویے ، مے خـــواهے بروے به جنگ ....
        قـــول مے دهـــم تا همــشه منتظرت بمانم....
        قــــول مے دهــم هـــرروز براے آمدنت دعـــا ڪنم ....
        راستش... این روزها هیــچ عاشقانه اے را باور ندارم....
        شایــد مَرد هاےمــرد...!
        لاے همان روز ها ، نسلشان مــنقرض شده باشــد...
        بینِ این همه گرد و غــبار و شلوغــی ...
        وقتے دلم مے گیرد از دوست داشتن هاے قابلِ ویرایش...
        فقط دلم مے خــواهد بروم به قدیم تر ها....
        دلم میخواهد لباسم یڪ آستینِ پف پفـے داشته باشـد و یڪ جوراب مشکے ضخیم...
        دلم میخواهد ... با همان لباسِ گل گلیِ که تا پایین زانوم آمده.... مو هاے بلندم را ببافم و وقتی خسته از راه رسیدے با یڪ چادر گل گلے بیایم در را برایت وا کنم....
        اصلا اے ڪاش گل هاے دامنم به جاے عطر همیشگے ، همیشه بوے قرمه سبزےِ تازه بدهد .... آن روز ها....
         
         
        #سـُـٺوده غــلامے 
        هــفدهم اردیبعشقِ هــزار و سیـصـــد و نود و هـــفٺ

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۷۵۷ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        محمدرضا زارع (م فریاد)
        ۲ هفته پیش
        سلام خانم ستوده گرامی
        چقدر ساده!
        چقدر روون!
        چقدر با صفا!
        چقدر صمیمی!
        و چقدر زیبا و دلنشین
        تبریک میگم به شما بخاطر این قلم جادویی که خدا نصیبتون کرده... و بخاطر این حس ناب و این اندیشه ی ظریف
        بسرائید بسرائید
        بنویسید بنویسید
        و بدونید که انسانهای مستعد و توانا فقط به خودشون تعلق ندارن
        و بدونید که شکوفا کردن استعداد، بهترین نوع سپاسگزاری از خالق است.
        روزی در آسمان شعر و ادب با اقتدار خواهید درخشید
        مومنانه پیش برید بدون تزلزل
        باغ آرزوهاتون پرمیوه
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام استاد زارع عزیز
        دوباره ممنونم که تو نظراتون این قدر به آرایه ی اغراق بها می دین
        واقعاً نظرتون خستگی درس و کنکور و نوشتن این متن رو ی جا از تنم در آورد صبح که داشتم مینوشتمش دوست داشتم بخونیدش شمام
        ان شالله زیر سایه استادی مث شما حالا حالا ها درس یاد بگیرم و ی روز مثل شما ناب و دلنشین تر بنویسم
        ممنونم برای این حس خوبی که تو همه پیاماتون بهم هدیه می دین جناب
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        سلام
        نوستالژیک و هنرمندانه،مصور و قابل لمس.
        اتوپیای زیبایی رو ترسیم کردید.
        احسنت
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام جناب رمضانی
        ممنونم که خوندید
        بی شک زیبایی هم اگر بوده باشه ، در نگاه شماست
        ارسال پاسخ
        یدالله عوض پور آصف
        ۲ هفته پیش
        بانوی ارجمند
        سرکارخانم غلامی
        درودها برشما
        نگاه اندیشمندانه اتان ستودنی ست
        اما با این پاراگراف !
        شایــد مَرد هاےمــرد...!
        لاے همان روز ها ، نسلشان مــنقرض شده باشــد...
        ازمتن بسیار زیبایتان اندکی ناموافقم
        هرچند کیمیاست وجود مردان مرد
        اما هنوز نسلشان منقرض نشده.
        هستند قلیلی که همچنان تاری از سبیلشان سند اعتبار آنان باشد
        مع الوصف گریزتان به گذشته بسیار دلنشین است
        آفرین ها برشما
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام استاد عزیز
        لطف تون قابل ستایشه
        اما جناب منظورم اصلا این نبوده که بی شک هیچ انسان شریفی روی زمین نیست!!!
        مگه نه از کلمه شاید استفاده نمی کردم جناب آصف
        فقط تو این دوره دیگه کلمه (( دوست دارم )) یا شاید عشق ارزش و قرب اون وقت هارو نداره
        و اگر هم بخوایم الگو مرد رو تو ذهنمون زنده کنیم شاید فقط یاد پدرمون بیفتیم که ایشونم از نسل مرد های همون دورن
        تار سیبیلم که فرمودید باز تار سیبیل مردان همون دورس .... نه پسرای این دوره که سیبیلشونو لیزر کردن و با موچین افتادن به جـون ابرو هاشون
        البته بندم معتقدم هنوز هستن مرد های مرد !!!!
        ولی در خطر انقراضن....
        اینارو نمی شه تو اینجور داستانی باز کرد....

        ممنونم از حضورتون
        مانا باشید
        ارسال پاسخ
        عمادالدین صفائی(صاد)
        ۲ هفته پیش
        بانوی هنرمند...
        سلام ودرود...
        از زمان ارسال این پست،آن را چند بار خواندم...
        و بسیار پیگیر نظرات بودم...(منتظر نظر یک شخص...)
        اساتیدم نظراتشان کارشناسی است ولی حرف های من بر اساس ...

        برای من این متن یک متن اعتراضی ست...(شاید به خاطر فضای لطیفی که دارد و بیانگر علاقه مندی ها در گذشته باشد اینگونه حس نشود)اعتراض به چه؟
        عاشقانه های دورغین امروز...
        برای عاشقانه های دروغین حرف زیاد است...همه هم حرف زدند...ولی من دیگر سکوت می کنم...
        شاید در سکوت به دنبال عاشقانه ای واقعی بگردم...(گاهی اوقات با خودم فکر میکنم کاش ماشین زمان بود...)
        اینکه در جامعه امروز عاشقانه واقعی وجود دارد یا نه را نمی دانم...
        یک جمله در این متن بود که خیلی زیاد درگیر آن شدم!!...:شایــد مَرد هاےمــرد...!
        لاے همان روز ها ، نسلشان مــنقرض شده باشــد...
        مشابه تعبیر شما را درباره یک موضوع دیگر در کتاب"دروغ و نقش آن در دین و دنیای ما"از مهندس بازرگان خواندم...آنجایی که گفته بود وقتی دروغ در جامعه علنی شد و جهان مردمی(در آنجا منظور ایران بود) را به دروغگویی شناختند،عرصه بر راستگویان سخت میشود...چرا که آنان دو رنج می کشند:۱_باید خود را از دروغگویی تبرئه کنند۲_نمی توانند به کسی اعتماد کنند...
        و اینجاست که باید زندگی مان را در جامعه دروغ سرپا کنیم(به گونه ای که حتی در چینش افکار ما،معیار های اخلاقی و جهان بینی مان تاثیر می گذارد...)
        با خودتان نگویید این حرف ها به متن من چه ربطی دارد!!
        دروغ دروغ است و مربوط به علوم انسانی(عاشقی هم از کنش های اجتماعی انسان است)حالا این را در کل ابعاد زندگی بسط بدهید و بدبختانه عشق!!و بدبخت تر از همه ما عاشقی که بخواهد عشقش را ثابت کند!(اگر در جامعه امروز پیدا شود...)
        واما...
        در چند متنی که از شما خواندم زبان صمیمی و راحتی دارید...این زبان صمیمی برای نوشته های کوتاه بسیار خوبست.اما اگر درآینده تصمیم به نوشتن های طولانی داشتید به نظرم موضوع آن اثر(فیلمنامه.رمان یا...) مطابق با سبک نوشتن تان باشد...
        تخیل خوبی هم دارید که می توانید از این تخیل استفاده کنید...
        با بعضی جملات مخاطب را سوپرایز(شگفت زده!!)می کنید(در همین متن جمله ی بالا و "وقتے دلم مے گیرد از دوست داشتن هاے قابلِ ویرایش..."مرا غافلگیر کرد) این ویژگی هم بسیار کارامد است برای اینکه یکنواختی را از اثرتان دور کنید...
        پراکنده گویی و پرحرفی ام را ببخشید....
        با آرزوهای خوب...




        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        (منتظر نظر یک شخص...)!!!
        نظرشونو دادن یا هنوز منتظرین؟بخشید شرمندتونم تو ی وقت مناسب می خونم جواب می دم .... درست متوجه نشدم منظور و نقدتونو
        ارسال پاسخ
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام جـــــناب صفائی
        شاید حق با شما باشد و این متن یک اعتراض باشد به عشق های دروغین امروز....
        به نظرم دنیا پر است از بازیگر های حرفه ای که گاهی خودشان هم غرق نقششونن....
        اینقدر اعتراض آمیز بش نگاه نکردم ولی راس می گین ی اعتراض آروم زیر همه ی این عاشقانه ها موج میزنه....
        نه این که الان عشق بی ارزش شده باشه نه....
        تعددش دل خیلی هارو زده و براشون شده ی چیز روز مره
        نمونشم پسرای کوچه خیابون که همشون تو جیبشون ی کاغذه روش شماره نوشتن !!!!
        ولی عشق قبلا ماجرا ها داش.....
        نه مثل عاشقانه های زود گذر امروز
        اصلا هر چی سخت تر به دست بیاد ارزش و قربش نزد شخص بیشتره....
        بعد شما مدل عاشق شدن بعضی هارو ببین اون وقتا همه ی معشوق و معشوقه بیشتر نداشتن که
        الان دوست مجازی و اجتماعی و آجی های طرف اندازه کل آدمایی که من تا حالا از نزدیک دیدم !!!!!
        به هر حال هنوز هستند مردای باغیرت .....
        ایشالله نسلشون منقرض نشه
        متن جالبی از کتاب انتخاب کردین به فکر فرو بردم
        زیباست.....
        ممنونم از لطفتون ... نمیدونم فعلا که اونقدر شدید بش فکر نمیکنم که رمان بنویسم ... اونم کی .... منی که تو کل عمرم ی رمان خوندم فقط !!!!! اگر قسمتی بود که جوابشو نگرفتین در خدمتم
        ارسال پاسخ
        مونس ارجمندی
        ۲ هفته پیش
        چه تصورات ساده وزیبا ودلنشیتی از عاشقی دارید بانو اما گمانم دوره این عشقهای صادقانه ومعصومانه گذشته باشد ومردان مرد نسلشان هرچند منقرض نشده اما بسیار انگشت شمار اند
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام مونس جانم
        حقیقتا موافقم که خیلی سادست و رخ داده بار ها تو طول تاریخ..... بار ها تو قصه ها نمی دونم چه اغراقی توش هست به نظر خودم ملموس ترین حس رو تو این نوشته میشه پیدا کرد......
        زندگیت مانا به عشق
        شما که بازم فرزندان اون نسلید نفرمایید بیچاره دهه 70 و 80
        ارسال پاسخ
        نیره ناصری نسب
        ۲ هفته پیش
        درود بر بانوی بزرگوارم

        در ابتدا با خاطراتی به گذشته رفتم و گذشته ای پر از لطافت
        در امروز گاهی گذشته نداریم یا آنها را جا گذاشتیم
        بسیار زیبا بود بانوی مهربانم
        همیشه پاینده باشید
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام نیره بانوی گلمممممم
        خوشحالم یاد خاطرات این چنین ی افتادید
        راستش داشتن اینجور خاطراتی حال خوبی دارد
        دنیاتون همیشه به عشق
        ارسال پاسخ
        مینا رسولی
        ۲ هفته پیش
        سلام و درود ستوده ی جان
        عالی بود بی اغراق
        ساده و بی الایش

        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام سلام عشق بانوی من
        عالی ای از خودته
        مـرسی خوندی
        از حضورت خیلی خوشحال شدم
        مانا باشی مهر آفرین
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        سلام و درود بانو ستوده گرامی
        خیال انگیز و ملموس توصیف کرده اید.احسنت
        این صمیمیت نگارش ویژگی بسیار خوبیست.
        امیدوارم که موفق باشید
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام جناب
        ممنونم که به مهر خوندید و به خط خطی هام با لطف نگاه کردین....
        امیدوارم همچنان ناب بسراید و بدرخشید
        ارسال پاسخ
        آرزو نامداری (عتیق)
        ۲ هفته پیش
        سلام خانم ستوده عزیز
        بسیار زیبا ، ساده و پراز لطافت شما استعداد زیادی دارید موفقیتتان را آرزومندم
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلام گل بانو باغ آرزو
        ممنونم که زیبا خوندید استاد
        منم براتون عمر بلند همراه با عشق آرزو مندم
        ارسال پاسخ
        فریبا غضنفری  (آرام)
        ۲ هفته پیش
        زیباست عزیزم
        خسته نباشی
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش

        ممنونم از حضورت بانو
        در مانده نباشی
        ارسال پاسخ
        رضا اسماعیلی (فریاد بیصدا)
        ۲ هفته پیش
        عالی بود.مثل همیشه قلمی زیبا و برانگیزنده احساس🌷
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        ۲ هفته پیش
        سلامـــــ
        ممنونم که وقت گذاشتین و زیبا خوندین


        ارسال پاسخ
        محمد حسین کشاورزی
        شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۲۳:۰۲
        شعر زیبایی بود.اما خیلی دلم گرفت
        .اشک در چشمانم حلقه زد.آخر من در سه سالگی مادر خود را از دست داده ام.پدر و مادرم قصه های عاشقانه ای با هم داشتند.اما همه تبدیل به خاکستر شد و به هوا رفت.و حال پدرم با شخصی دگر عاشقانه هایش را بازگو میکند.بیچاره مادرم.دلم برایش میسوزد.گ آه با دیدن عاشقانه های پدرم با شخص دیگری نمی توانم جلوی اشک هایم را بگیرم.ا ما چه می شود کرد.لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۰:۴۹
        سلام...
        شعر نبود خب....
        ولی واقعا متاسفم موجب ناراحتیتون شد
        ارسال پاسخ
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۲:۱۱
        امیدوارم حال زندگیتون بهتر شه
        مانا باشید و بسرایید
        ارسال پاسخ
        محمد حسین کشاورزی
        شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۲۳:۰۳
        شعر زیبایی بود اما درد هایم را دوباره زنده کرد
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۰:۴۹
        ارسال پاسخ
        محمد حسین کشاورزی
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۲:۱۵
        برای من شعر بود
        ســــــتوده
        ســــــتوده
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۲:۱۷
        شاید .....
        شعر بخونیدش حرفی نیست
        ارسال پاسخ
        محمد حسین کشاورزی
        يکشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۱۱:۳۵
        دوستون داریم
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.