سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
جمعه 26 مرداد 1397
  • آغاز بازگشت آزادگان به ميهن اسلامي، 1369 هـ ش
7 ذو الحجة 1439
  • شهادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام، 114 هـ ق
Friday 17 Aug 2018
    بدترين دروغ‌ها گمان بد به مردم بردن است. حضرت محمد (ص)

    جمعه ۲۶ مرداد

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    مردی که امام رضا(علیه‎السلام) را دید
    ارسال شده توسط

    علی کارگر( پیرو)

    در تاریخ : شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶ ۱۲:۱۹
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۰۰ | نظرات : ۳

    مرد كُرد كلاتى سى و پنجساله‎اى بر اثر افتادن از بالاى چوب بست از كمر فلج شده بود و با چوب زیر بغل، به زحمت راه مى‎رفت .
    پس از شش ماه، به او گفتند: اگر به مشهد مقدس بروى، و از امام رضا(علیه‎السلام) شفا بخواهى، بهبود مى‎یابى .
    بالاخره او را با چهار پا به مشهد مى‎برند و به صحن كه مى‎رسند او را رها مى‎كنند. او با چوب زیر بغل تا نزدیك سقاخانه اسماعیل طلا مى‎رود؛ در آنجا دربانى را مى‎بیند. (حسین با خود چنین خیال مى‎كند كه حضرت رضا علیه‎السلام در یكى از این اطاقها باید باشد كه مى‎تواند نزد ایشان برود).
    با همان لهجه كُردى به دربان مى‎گوید: حضرت رضا(علیه‎السلام) كجاست؟ ما از كلات آمده‎ایم تا او را ببینیم. آقا را كجا باید ببینیم؟ ما با او كار داریم .
    دربان با حالت تمسخر به یكى از مناره‎ها اشاره كرده، گفت: آقا آنجاست. مرد كُرد گفت: ما چطور آن بالا برویم؟ دربان از روى تمسخر درِ پله‎هاى مناره را نشان داده، گفت باید از این پله‎ها بالا بروى .
    مرد كُرد به طرف در مناره رفت و با زحمت از پله اول و دوم بالا رفت؛ همین كه خواست، با همان سعى و تلاش از پله سوم بالا رود، از بالا صدایی شنید؛ كه مى‎گفت: حسین! بالا نیا. براى تو زحمت دارد. ما پائین آمدیم .
    آقا پائین آمدند؛ حسین از دیدن آقا خوشحال شد و سلام كرد. آن حضرت پس از جواب سلام، فرمود: حسین ! چه شده ؟
    گفت: شش ماه است كه از كار افتاده‎ام حالا آمده‎ام تا مرا خوب كنى .
    آقا دستى به كمرش مالید؛ در حالی که چوب‎ها از زیر بغلش افتاده و آسوده روى پاهاى خود ایستاد و كمرش راست شد، دیگر احساس درد كمر نكرد. آن حضرت چوب‎ها را از روى زمین برداشت و به او داد (چون که مهمان اوست، زحمت نكشد.)
    بعد به او فرمود: برو؛ هر چه دیدى براى آن دربان، نقل كن. حسین نزد دربان رفت. دربان همین كه دید او بدون چوب و در حال عادى راه مى‎رود و چوب‎هاى زیر بغلش را در دست گرفته است؛ تعجب كرد و او را در بغل گرفت .
    اما حسین به خاطر راهنمایى كه او را به پیش امام رضا(علیه‎السلام) فرستاده بود اظهار تشكر كرد و گفت: خدا پدرت را بیامرزد! كه مرا خدمت امام فرستادى .
    اما دربان بر سر زبان با خود گفت: خاك بر سرم ! من او را مسخره كردم و او شفاى خود را گرفت .

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۸۵۴۰ در تاریخ شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶ ۱۲:۱۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    طاهره حسین زاده (کوهواره)
    جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶ ۲۱:۰۷
    سلام



    رو به ضریحت ، پاے ایوانِ طلایی
    از بے کسے ها درد دل ، دارد صفایی

    با یڪ نگاهے جذب ِ خود کردے تو مارا
    یارب دوا این عشقِ زیبایِ رضایی


    اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجَّّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ .

    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
    شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶ ۱۸:۱۸
    درود بر شما بسیار عالی
    احمد خدادادی دهکردی
    شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶ ۱۹:۲۳
    بسیارزیبا اشکم درآمد درودبراستادپیرو عزیزوگرامی
    اجرتان با امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی
    آموزش و نقد شعر
    نظرات
    مشاعره
    گفتگوی کارگاهی
    کاربران اشتراک دار
    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    ورود به کارگاهها
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.