سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
چهارشنبه 2 خرداد 1397
    10 رمضان 1439
    • وفات حضرت خديجه سلام الله عليها، 3 سال قبل از هجرت
    Wednesday 23 May 2018
      شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

      چهارشنبه ۲ خرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      گوشه ای از جنایات گروهِ فرسان موسوم به گوش برها
      ارسال شده توسط

      عیسی نصراللهی

      در تاریخ : چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ۰۴:۰۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۳۳ | نظرات : ۴

      * (خانواده‌ای که قربانی گوش‌برها شدند:)_ گوشه ای از جنایاتِ گروهِ فرسان، موسوم به گوش بُرها_ ۱۳۶۳_۱۳۶۷
       
      پیرمرد، کارش بهیاری و رسیدگی به دوا و درمان روستاهای اطراف دهلران بود؛ اما مردم، عبدالرضا دوار را «دکتر» صدا می‌کردند. 
       غروب دوازدهم آبان 1363به اتفاق دختر و نوه اش و به همراه همکارش«سيف اله بهرامي» راهي روستاهاي دهلران مي شود و در نزديکي روستاي بيشه دراز به کمين «گوش بُرها» مي افتند. گوش برها گروهي از مزدوران بودند که از بعثي ها پول مي گرفتند و با کمين کردن در مسير نظامي ها و مردم عادي آنان را به شهادت مي رساندند و گوش آنها را مي بريدند و به بعثي ها مي دادند و مزد جنايت خود را مي گرفتند ، برخي را هم به اسارت مي بردند. اين گروه به نام«فرسان» معروف شدند و از سال 63 تا پايان جنگ به اين جنايات ادامه دادند.
           آن شب گوش برها ابتدا با شليک اولين گلوله به پيشاني دختر دوار، او را به شهادت رساندند. آن مزدوران از خدا بي خبر، دوار و بهرامي را با خود به اسارت مي برند و نوه 4ساله تا صبح در آن هواي سرد و تاريک بر بالين مادر شهيدش گريه مي کند تا بيهوش مي شود.
          فردا صبح مردم و نيروهاي نظامي به محل حادثه مي آيند. کودک 4ساله بعد از 25 روز به دنبال اين حادثه تلخ و جان سوز بر اثر تشنج هاي شديد، فوت مي کند.
          دوار که در طول سال هاي اسارت شکنجه و سختي هاي فراواني کشيده بود و داغ جانگداز دخترش بر او سنگيني مي کرد با پايان جنگ به اتفاق همکارش از اسارت آزاد شد و به ميهن برگشت.
          مردي که روزگاري داروي دردهاي مردم بود و کوچه به کوچه و خانه به خانه او را انتظار مي کشيدند در انتظار ديدن نوه اش لحظه شماري مي کرد اما هر چه او را جُست نيافت تا آنکه عاقبت شکنجه ها و داغ ها او را به آسمان بردند و به شهادت رسید / 
       
       
      جنگِ ما از واژه ها آغاز شد
      از غروبِ لاله ها آغاز شد /
      از کنارِ جبهه یِ بیشه دراز
      جنگِ ما از نینوا آغاز شد /

      شعر: عیسی نصراللهی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۸۴۸۴ در تاریخ چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ۱۳:۴۲
      لعنت الله علی قوم الظالمین
      عیسی نصراللهی
      عیسی نصراللهی
      يکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ ۱۷:۱۹
      ارسال پاسخ
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ۱۳:۴۴
      لعنت الله علی قوم الظالمین

      سلام
      عجب صبری خدا داردد

      امان ازین دنیا و ظلم پیمایی هایش
      عیسی نصراللهی
      عیسی نصراللهی
      پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۶ ۱۸:۱۰
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      گفتگوی کارگاهی
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      ورود به کارگاهها
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.