سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
پنجشنبه 23 آذر 1396
    27 ربيع الأول 1439
      Thursday 14 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        پنجشنبه ۲۳ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        خودم چیزی نفهمیدم 
        ارسال شده توسط

        هنری داودیان

        در تاریخ : ۲ هفته پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۰۹ | نظرات : ۴۸

         
        موردی که میخواستم با نوشتن برای خود روشنتر کنم مساله من با ماورأ خودم است دنیای ماورأ من ابعاد مشخصی ندارد و شکل و ترکیبش تغییر میکند و من قدرت ان را ندارم که شکل ثابتی به ان بدهم هیچ فرمول خاصی را هم نمیبینم که قابل تعمق باشد من به افرادی که میدانند و با تمام وجود به ان عتقاد دارند غبطه میخورم کاش من نیز همان یک چیز را میدیدم و دربست باور میکردم چه شادتر این زندگی کوتاه را بسر میاوردم چون در هر صورت انتها یکی است چه با شک و چه بی شک و هیچ تضمینی برای هیچکدام وجود ندارد چه انی که شاد زندگی میکند و فکرش بر محور یک ایمان یا باور میچرخد و یا شخصی مانند من با اعتیاد فکری که چهار چوبی ندارد,  اگر فکر میکنید با گذر سالها جوابها بیشتر و سئوالها کمتر خواهند گشت در اشتباه هستید، عکس ان صدق خواهد کرد. . بهتر است که دیگر هیچ سئوالی نکنم و با یکی دوتا جواب اماده زندگی را شلنگ تخته اندازان تخت گاز تا اخر برم. اگر فهمیدید که چه میخواهم بگویم خواهش میکنم مرا نیز مطلع فرمائید چون خودم چیزی نفهمیدم. فکر کنم از انتها گذشته ام.

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۴۴۷ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش


        درود برشما
        استفاده کردم ازاین صفحه ی پربار

        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        سلام و عرض ادب جناب داودیان عزیز
        دلم برای شما و افکار سیالتان تنگ شده بود.
        چندیست کمتر می توانم در محضر بزرگواران باشم و این از کم سعادتی بنده است.

        از تعارفات که بگذریم،به نظرم پستتان یکی از ریشه ای ترین مقوله های سیر اندیشه را مطرح کرده است.
        حستان را کاملاً درک می کنم و می دانم که عدم قرارگیری در چارچوب فکری خاص در عین اینکه ذهن را پویا می کند،می تواند چه اندازه قوای جسمی و روحی را تحت الشعاع قرار دهد.

        اینکه چه تضمینی می تواند در قبال اندیشه ها وجود داشته باشد؟
        این سوال پای رفتن و ماندن را سست می کند.به قولی نه راه پیش می ماند و نه پس...
        هرچند خودم اعتقاد دارم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل است.

        بنده هم گاهی به حال بعضی ها غبطه می خورم.
        نه از روی کبر یا علم.....اصلاً
        از روی مشاهده و حال و احوال اشخاص،بدون هیچ پیش فرضی

        اینکه خوشبختی می تواند چه تعریفی داشته باشد، سخت ترین سوال است!
        آیا اصلا خوشبختی معنا دارد...
        ما آن را می سازیم یا باید به آن برسیم؟؟!!

        قبلاً وقتی به زحمت یک آشپز برای تزیین غذایی نگاه می کردم که قرار است چند دقیقه دیگر خورده شود،خنده ام می گرفت و به خودم می گفتم چه کار بی سودی!!!
        اما وقتی از منظر آن شخص به نگاه کردم...فهمیدم که حس خوشایندی که او می تواند از این کار در رگهایش تزریق کند را شاید من با ساعتها تفریح نتوانم!!!پس او خوشبخت تر است؟!

        به قول شما افرادی هستند که وقایع بیرون را با عینک هایی که ساخته اند می بینند و هیچ دغدغه ای هم ندارند ....خوش به حالشان!!!

        اما برای من غوطه ور شدن افکار در دریای بی پهنای وهم بسیار ارجح تر از ثبوت آن است.
        چند وقت پیش وقتی در مورد اسپینوزا می خواندم فکری به ذهنم رسید.
        اینکه شاید هدف غایی این دنیا رسیدن به همین نفهمیدن است.

        شاید همه باید دست آخر در گوشه ای از خیابان های شهر بنشینند وفور نظریات و افکاری را بشمارند که تزی هستند برای ساز و کار دنیا...ساز و کاری که شاید یکی از همین ها باشد...! شاید هم چیزی ورای آن...!

        پرگوی هایم را به بزرگی ببخشید
        پاینده باشید
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        سینا جان سلام، چه تجزیه و تحلیل جالبی، چیزی که دستگیرم شد: افکارت از خط عبور کرده و وارد منطقه ممنوعه شده است و درب پشت سر بسته شده است، برگشت امکان ندارد. ذهن وقتی وارد این منطقه شد هر جهتی میرود جز در جهت برگشت. اگر صحبت فکر و ذهن است باطل نشستن به از بادیه رفتن است مگر اینکه به یافتن سبزه و چشمه امید باشه، البته این فقط نظر است. چیز دیگری که میخواستم پیشنهاد کنم: خواندن اسپینوزا فیلسوف چهار قرن پیش چیزی زیادی در بر ندارد، نه اینکه کارهایش را نمیپسندم ولی افکاریست قدیمی و همان بادیه ست که گفتی، بنظر من افکار خوبی داشت، حدود پنجاه سال پیش میخواندمش، چیز جالبی که میگفت و فلسفش بر ان بود این بود که، نباید برای چیزهای مجهول جوابهائی خلق کرد، اگر مجهول است چون علم به ان درجه نرسیده است. مثال: راز خلقت با رسیدن علم به ان درجه راز نخواهد ماند. پنجاه سال پیش خواندم اگر اشتباه نکرده باشم. ولی از طرفی چاره دیگری نیست، انجا کتب جدید فلسفی نیست و حتی ترجمه نمیشود. بقول تو شاید بادیه به ز بطالت باشد.
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        سلام مجدد جناب داودیان عزیز
        راستش بادیه ها هم بادیه های قدیم ....لااقل چشمه ی آبی و سایه ی درختی داشتند......الان یک طرف کویر لوت است و سویی دگر دره و سیاهچال

        بله حق با شماست
        خواندن اسپینوزا مثل مطالعه دوره ی کرتاسه در زمین شناسی ست.جناب اسپینوزا را شاید بتوان فسیلی زیبا از ژوراسیک فلسفه دانست!!!
        در برابر منطق فلسفه تحلیلی راسل، اگزیستانسیلیسم سارتر یا مقوله ی متافیزیک و زبان ویتگنشتاین،اسپینوزا حقاً چیزی برای ارایه ندارد.

        به نظرم روش مشاهده پدیده ها در فلاسفه ای از دست اسپینوزا که ریشه افکارشان در باور های مذهبی عصرشان است، نمی تواند بازتابی صحیح از جهان را ارایه دهد.چون ناخودآگاه اصل عدم تعیین پیش فرض از بین می رود.
        دقیقا مثل فیلسوفان خودمان(ملاصدرا و بوعلی سینای خودمان).

        علوم انسانی قرن حاضر و پیشین واقعاً بی طرفانه تر و بدون غرض ورزی مسایل را تحلیل می کند.نه در پی اثبات چیزیست و نه انکار آن

        در اصل فلسفه ساز و کاری سیستماتیک پیدا می کند و رفته رفته به ریاضیات شبیه می شود.

        اسپینوزا هم سهم به سزایی در جهت گیری های منطقی عصر خود داشت و بسیاری از تابو های اندیشه ی زمانش را در هم شکست، اما همان طور که شما هم فرمودید دایماً با خودش در باره مرزهای مادیات و متافیزیک جنگ داشت و پی اثبات یا ابطال نظریات پیشینش بود.......همین دنبال جوابی مشخص گشتن می تواند حقیقت را پنهان کند.
        البته تا حقیقت را هم چگونه تعریف کنیم

        امان از دست بحثهای فلسفی
        به گمانم زیاده روی شد بزرگوار
        ممنون که این گونه ژرف اندیش هستید
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        سلام...
        همانطور که فیزیک برای نقطه،بعدی مشخص نمیکند..این ماجرای ماورا هم به نظر بنده بعد قابل به عرضی ندارد.
        اصولا اعتقادات و سلایق را سپر هایی میدانم که گاها وجودشان سکری هرچند موقتی ولی مفید دارد.
        مثلا اگر قرار بود ما در دنیای صرفا منطقی روز شب کنیم دوامی نمی آوردیم.
        انسان گاها احتیاج دارد بانی تراشی کند...ذات انسان به نظر ماورا گراست.
        این رفتار در توجیهات به خوبی ملموس است.

        واژه ی مدنظر من از ماورا شاید آن نباشد که شما میپندارید،اما باید این را بگویم که اگر همین نقطه ی بی بعد نباشد...انسان عملا دلخوشی خاصی نخواهد داشت.
        احساسات از ماورای انسان سرچشمه میگیرند و نبودشان تمایز حیوان و انسان را برملا نخواهد ساخت.
        اما بگذارید ما برای نقطه هم بعد تعریف کنیم و هم جرم...
        نمیدانم مرتبط حرف زدم یا چرند گفتم...فقط گفتم.
        تابعد.
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        ابوافضل عزیز حق داری، ماورا، رویا، ذهن، هنر ووووو چیزهائیست که انسان دارد و حیوان ندارد و اینها در کورتکس مغز میباشند که حیوان فاقد انست. تنها اشکال کورتکس ان است که احتیاج به جواب دارد و اگر نیافت خود خلق میکند، و برای مقابله با ترس (مغز با ترس راحت نیست) با خلق ماورا به مغز راحتی خیال میدهد که مرگ پایان نیست.
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        ابوالفضل جان
        احسنت
        کاملاً درست فرمودید
        انسان باید همیشه به یک چیزی چنگ بزنه وگرنه کارش به ناکجاآباد می کشه
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        درود مجدد

        چند وقت داشتم نهلیسم هارو مطالعه میکردم...به این تیجه رسیدم که این اندیشه ها اندیشه های کالی هستند.
        از این جهت که هرچند ماورا قابل اثبات نیست...ولی به نظر این ذهنه که هر چیزیو پذیرا نیست و اثبات بعضی موارد رو بر نمیتابه.
        نکته ی جالبی که میتونه مورد توجه قرار بگیره اینه که افراد کذایی معتقدن که دلیل لمس ماورا توسط انسان(از جمله خواب دیدن و غیره) تاثیرات هورمونی ذهنی انسانه.
        البته باید عرض کنم که بنده خیلی مخالف نیستم با این دیدگاه،موافق هم نیستم به این جهت هنوز جمع بمدی کاملی رو برای خود ارئه ندادم.
        از طرفی اگه قرار باشه ماورا رو بپذیریم باید سحر و جادو رو هم بپذیریم که بنده معتقدم اینها خزعبلاته
        ولی باز از طرفی بحث دو بعدی بودن انسان است و من ثابت.
        که باز باید دست به دامن بعد دیگری شد.
        با این حال شاید بشه،ماورا رو کمی متعادل پذیرفت..نه آباد نه ویران.
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        سلام ابوالفضل جان

        راجع به مقوله ماورا اول باید تکلیف چند تا چیز روشن باشه
        1.اینکه آیا برای ماورا وجود قایل باشیم یا نه
        2.اینکه معیار مرزبندی ما چیه....طبیعته.انسانه..ماده است یا خرد و یا...
        3.اینکه به فرض وجود ماورا آیا میشه اون رو در گزاره ای معنا دار منطقی گنجوند
        و الی آخر

        متاسفانه بدی اندیشه های نهیلیستی یا اگزیستانسیال دوری از همین منسجم بودن گزاره هاست.

        مثلا فلسفه ی هیوم تکلیف با متافیزیک روشنه و اون رو به دلیل عدم اثبات عقلانی به طور کل انکار می کنه.
        مثل فلسفه تحلیلی

        ولی مثلا شخصی مثل ویتگنشتاین همیشه گوشه ی چشمی به متافیزیک داره و علتشم نارسا دونستن زبان در بیان معنا.
        مجوف بودن ذاتی زبان رو همون متافیزیک می بینه.

        خلاصه اینکه الان فلاسفه و فیزیکدانا ما بین دو ابدیت هستن
        متافیزیک رو نه میشه کلا منکر شد و نه اثبات کرد.

        البته اگه اگه...
        فقط دید مطلق ریاضیاتی داشته باشیم و نارسا بوودن علوم تجربی رو لحاظ نکنیم.به راحتی و با چند گزاره فلسفی میشه نسخه متافیزیک رو پیچید.
        البته این برای خود من قانع کننده نیست.

        خلاصه اینکه
        هنوز بنده هم محققم و ...

        بحث عالیه واقعا
        من که لدت بردم

        ..........
        ابوالفضل جان تکلیف ماورا رو روشن کن تا ادامه اش بدیم
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        سلام عزیزم
        1_پدیده ای هستش در ریاضی،اثبات به نقیضه،نمیتونم تعریفش کنم ولی یه مثال میزنم:
        ما میگم هر عدد فرد به توان دو عدد میشه یه عدد فرد دیگه ...
        و اگر بخوایم اثبات کنیم،و نتونیم میتونیم اینطور بگیم:
        چون هر عدد زوج به توان دو میشه یک عدد زوج دیگه،پس هر عدد فرد به توان دو عدد فردی هستش.
        (امیدوارم رسونده باشم)
        اگر با این منطق ببینیم،بقول شما ماورا رو میشه کنار زد.
        **
        اماسوالی پیش میاد...که آیا عقل در رسیدن هرچیزی تواناست؟
        پاسخ صریحا منفیه.
        چرا که حتی یک فرد نهیل هم نمیتونه سرچشمه ی جهان رو با عقل اثبات کنه .
        حتی معتقدین به بیگ بنگ هم هیچ وقت جواب ندادن که سر منشا اون نوترون خاطی چی بوده؟/
        پس باید پذیرفت و به عنوان یک اصل قبول کرد.
        به شرط منها کردن پدیده های تصادفی
        2_ مرز بندی در ماورا به نظر معنا نداره،صحبت از ماده اگر بکنیم،غیر ماده تعریف نمیشه(درست مثل نقطه که بالاتر عرض کردم)..پس شاید باید همه جانبه دید
        3_بر فرض وجود میشه توجیه کرد و منطق تراشید...همین و بس...زیرا که ماورا از قوانین عقلی پیروی نخواهد کرد.
        ****
        ولی،محقق بودن خوب است...
        شنیدن کی بود مانند دیدن
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        ممنون ابوالفضل جان

        برای عدم حاشیه رفتن به خاطر تکثر مبانی دخیل در بحث چند موردی را عرض می کنم:
        من خودم متافیزیک رو قبول دارم .نه از روی گزاره های منطقی بلکه اون رو کیفیتی از حالاتوجود می دانم.چیزی شبیه به عواطف اما کمی جامع تر.

        خب حالا بریم سراغ موارد بالا:
        1.در وجود قایل شدن برای ماورا یا انکار اون محتاج براهینی قوی تر هستیم چون هستی مانند اعداد انتراعی نیستند.هر چند دایره تبیین انتزاعی گسترده است اما براهین محکم تری باید اندیشید.
        استفاده از اثبات نقیضه در این مورد کاریه که ماتریال ها انجام میدن می گن چون دنیا مادیه پس ورای ماده چیزی نیست و حساب متافیزیک رو یک سره می کنن.

        اینکه آیا عقل بشر قد میده یا نه رو هم رد می کنن
        و می گن برنده ترین سلاح طبیعت برای دریافتن اسرار اون عقله و چیزی که منطقی نباشه عملا وجود نداره.
        البته من خودم به این حرف انتقاد دارم که خود علم هم یک پکیج جامع نیست و .یوسته در حال تکامله چه بسا متافیزیک رو آیندگان ما بهتر درک کنند.
        2.اتفاقا با گفتن لغت ماورا ما مرزبندی برای محدوده ها قایل شدیم.
        البته درست فرمودی که از منظر مادی ورای ماده بی معناست.

        اما همین خرد ما که تونسته ماده رو بررسی کنه خودش از ماده است.پس می تونیم کیفیتی که به اون این قابلیت رو داده رو ورای اون توصیف کنیم.
        )این یکی از نظریات جدیدیه که خوندم)
        3.بله بر فرض وجود میشه براش قانون تراشید.
        چیزی میشه شبیه اساطیر و داستانهای افسانه ای.چون خالق اونها قوه خیال ماست و دنیای خیال هم به بیکرانگی عالم.
        ...............
        ممنون ابوالفضل عزیزم
        عالی بود
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        بازهم سلام
        صبح بخیر..(بقول هومن سیدی در عاشقانه: عه ده شد؟)
        با شما موافقم سیناجان...بحث ماورا را اگر بگزاریم کنار منطق مجموعه نامتناهی میشود.
        ارسطو در متافیزیک،سعی براین اثبات همین اصل دارد که شما می فرمایید.عقل پاسخگوی همه چیز نیست.
        ....

        در مورد مواردی که گفتین اصول چندین گانه ملاصدرا برای اثبات وچود خدا رو مثال میزنم..
        ملاصدرا خواسته با فلسفه خدا رو اثبات کنه..بنده در حدی نیستم که بخوام نقیضه بر حرف ملاصدرا بندازم،ولی به نظر اگرفلسفه قانون منده نباید محدودیت ها رو مدنظر قرار داد و چیزی رو باطل اعلام کرد..مثلا دور علت و معلولی در فلسفه ی ملاصدرا باطله...و نهایتا یک علت باید وجود داشته باشه که معلول علت دیگه ای نباشه.
        بعد هم میاد و بحث وحدت و کسرت و این ها رو بیان میکنه که قبل تر هم اشاره شده به اون از جمله در اندیشه های مواانا..در وحدت وجود.

        اما به نظر من اعداد محکم ترن،فرمول های فیزیک قاعده ی استثنا ندارن،اگر گفته میشه E=MC^2 ،دیگه تبصره ای مطرح نمیشه.
        پس همونطور که شما گفتید بگذارید اضافه کنم که جهان فیزیک دانان و ورای فیزیک دانان از هم سواست.
        **
        اما درپاسخ به رد ماورا باید بگم که صاحب نظرانش چطور غریزه رو توجیه میکنن؟
        دنیای ژنتیک رو شاید نشه به رفتار تعمیم داد...و هزاران مثال دیگه...
        ....
        قاونو تراشی ها رو هم در یونان زیاد دیدیم...یا افسانه ساختن های عیب و غریب از هرکول و پادشاهان یا خدایان دوازده گانه و نهایتا زئوس...
        ***
        آموختم واقعا از شما سینا جان
        ممنونم
        مهدی صادقی مود
        مهدی صادقی مود
        ۲ هفته پیش
        سلام جناب داودیان گرامی
        این سوال شما تا بوده در ذهن آدمی بوده...
        حضرت خیام اینگونه پاسخ می دهد:

        تـا چـند زنـم بـه روی دریـاهـا خشت
        بـیـزار شـدم ز بت پرستان و کنشت

        خیام, که گفت دوزخی خواهد بود؟
        که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟
        *******
        در پرده ی اسرار, کـسی را ره نیست
        زیـن راز روان هیچ کس آگه نیست

        جز در دل خاک, هیچ منزلگه نیست
        مِی خور که چنین فسانه ها کوته نیست
        *******
        سازی و شراب و دلبری بر لب کشت
        این هـر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت

        مشنو سخن بهشت و دوزخ از کس
        که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟
        ********
        گویند بـهشت با رخ حـور خوش است
        مـن می گویم که آب انگور خوش است

        این نقد بگیر و دست از آن نسیه بـدار
        که آواز دهل شنیدن از دور خوش است
        ********
        آورد به اضطرارم اول به وجود
        جز حیرتم از حیات چـیزی نفزود

        رفتیم به اکراه و ندانیم چه بـود
        زین آمدن و بودن و رفتن مقصود
        *******
        افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
        از دست اجل بسی جگرها خون شد

        کس نـامد از آن جهان که پرسم از او
        کاحوال مـسافران دنیا چون شد؟
        ********
        زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
        فرمای که تا باده ی گلگون آرند

        تو زر نه ای ای غافلِ نادان که تو را
        در خاک نهند و باز بیرون آرند
        *******
        گویند بهشت و حور و کوثر باشد
        جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

        پـر کن قـدح بـاده و بـر دستم نِه
        نـقدی ز هزار نـسیـه بهتـر بـاشـد

        البته چون این نظرات بسیار صریح است و نمی توان از آنها معنای دیگری بیرون کشید ، معلم دینی مدرسه ی ما با خیام کار نداشت و بیشتر روی (معانیِ الهیِ می و معشوقِ) حضرت حافظ مانور میداد!!

        برقرار باشید
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش

        بسیار عالی استاد عزیز

        از خیام به خاطر این صراحتش خیلی خوشم میاد....فرصت پرانترز واکردن رو از همه می گیره
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش

        ارسال پاسخ
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        بهمین دلیل من عاشقشم، شاه همه شاعر ها و فلاسفه
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        سادگی کلامش حرف نداره، هیچکدام محبوبیتشو در دنیا ندارد
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        دلیل محبوبیتش جناب ادوارد فیتزجرالد است،که به نظر تنها مترجمی است که اول عمق یک شعر را درک کرده سپس به ترجمه دست برده و اروپا را شیفته این رباعی سرا کرده.
        جا دارد یادی کنیم از فرانسه ندان بزرگ تاریخ جناب شاملو که مقوله ای چپه دارد.
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        حقا که خیام نابغه ی بی بدیل علم و ادب ماست
        تبحرش در ریاضیات و نجوم . فلسفه بر هیچکس پوشیده نیست.

        محتوای اشعار خیام است که جاودانه اش کرده اسست.
        کم نیست که در بطن جامعه ای خرافی و با ریشه ی اعتقادی کهن این گونه به جهان ننگریستن.امری که شاید نوابغی چون فارابی و ابن سینا هم در اآن مردد بوده اند.
        خیام نه چند دهه بلکه چند قرن از زمانش جلوتر بوده است.
        بنیان فلسفه در شعر پارسی هم از ایشان است.
        اشعاری سلیس و پر مغز و از همه مهم تر مستقل از هر گونه پیوست اندیشه ای بیگانه.

        البته رباعیات اصیل خیام را شاید بتوان در کتاب ترانه های خیام هدایت باز یافت.چون به سبب انواع و اقسام انگ هایی که در طول تاریخ به این دانشمند زده اند عده ای یا از روی هم نوایی و یا از روی غرض رباعیاتی را جعل کرده اند.
        که البته کسی که با بیوگرافی و اندیشه های خیام آشنا باشد اصل و بدل را به خوبی از یکدیگر تمییز می دهد.

        شاملو هم جالب بود ابوالفضل جان
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        درود مجدد سینای عزیز
        بنده خدایی نکرده محبوبیت و بزرگی جناب خیام رو به جناب جرالد نسبت ندادم.
        گفتم که این فرد در میان مترجمان از همه موفق تر عمل کرده و دلیل محبوبیت بیشتر خیام نسبت به بقیه ی مشاهیر ایرانی در فرهنگ بیگانه ایشون و ترجمش بوده که ماندگار بوده.
        محتوا را در شعر همه ی بزرگان پارسی میشه دید به نظر بنده،خیام تافته ی جذا بافته ای نیست در هرحال...
        ...
        بنده به خاطر ایرادتم به ایشون هرجا میرم،یه جایی واسش میگم،تخلصشونو میزاشتن "شب" بهتر بود
        بگذریم...

        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        اتفاقا کاملا به جا فرمودید
        اگر فیتز جرالد نبود خیام به خوبی شناخته نمیشد
        در آثاری که بین المللی هستند رسالت مترجمها گاهی حتی از منبع هم ارزشمند ترا
        من یکی که سپاسگزار جناب جرالد عزیز هم هستم
        از شما هم ممنون دوست عزیز و با سوادم
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        ولی اینکه اندیشه ی خیام تافته ی جدا بافته هست رو کاملا یقین دارم.
        باز هم عرض می کنم اندیشه نه بلاغت و فصاحت کلام

        مولانا هم در زمینه ی شعر فلسفی خیلی ژرف اندیش بود.البته خودش از فلسفه ی زمانش گریزان بود اما با توجه به طبقه بندی فلسفه ی نوین خودش خبر نداشته ولی انویشه هاش فلسفی بوده
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        در راستای رباعیات خیام...دیدگاه فلسفی قطعا بیشتر موج میزنه نسبت به دیگر شاعر(کاملاقبول) ولی محتوای کلام فقط فلسفه نیست..
        ****
        درجایی میخوندم که جناب مولانا اشعارش رو در حالات خلسه میگفته و بعد نویسنده این رو تعمیم داده بود به ماورا.
        که به نظرم نادرسته...
        جناب مولانا نه به منظور فلسفه ولی فلسفه می نوشته..(حرفتونو قبول دارم)

        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        به این بحثا علاقه مندم،چند وقت نبودین،این بحثا نبود...حال گیری بود
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        آره واقعا جناب داودیان
        ابوالفضل جان درست فرمودند
        بنده هم خوشحالم از بودن در کنار این اندیشه های سیال و آموختن از شما بزرگواران
        ارسال پاسخ
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        ابوافضل و سینا، چه داغ و زیباست جدل اندیشه هایتان، مرا به زمانهای دور برد.
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        در تعجبم، اینهمه چیز میدانید در مورد اینهمه چیز
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        من خفته بُدم به ناز در کِتم عدم
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        درس پس می دهم بزرگوار
        لطف دارید عزیزم
        ارسال پاسخ
        مهدی صادقی مود
        مهدی صادقی مود
        ۲ هفته پیش
        سلام و ارادت جناب رمضانی عزیز و جناب دژاگه عزیز

        من سوال رو خیلی ساده تر و در مورد اعتقادات مذهبی و زندگی اخروی دیدم که تحت عنوان" ماورأ خودم" مطرح شده...

        "من به افرادی که میدانند و با تمام وجود به ان عتقاد دارند غبطه میخورم کاش من نیز همان یک چیز را میدیدم و دربست باور میکردم چه شادتر این زندگی کوتاه را بسر میاوردم چون در هر صورت انتها یکی است چه با شک و چه بی شک و هیچ تضمینی برای هیچکدام وجود ندارد چه انی که شاد زندگی میکند و فکرش بر محور یک ایمان یا باور میچرخد و یا شخصی مانند من با اعتیاد فکری که چهار چوبی ندارد"

        برقرار باشید هر دو بزرگوار
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        سلام و عرض ادب استاد صادقی مود مهربان و عزیز
        حق با شماست بزرگوار
        ولی امان از بحث های فلسفی
        از کجا به کجا رفتیم!!!!!!
        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        انتخاب رباعیات خیام در این پست واقعاً به جا و سنجیده بود استاد
        سپاسگزارم
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        حق باشماست،جناب صادقی عزیز
        عزیزی به من میگفت،وقتی بهت میگن یک میز رو از اتاق ببر بیرون نمیخاد اول اندازه بگیری که از چارچوب در جا میشه یانه.
        ببرش اگه جا شد که فبها اگه نشد که هیچی.
        البته من هیچوقت حرفشو گوش نکردم،هنوز اندازه میگیرم...
        ارسال پاسخ
        مهدی صادقی مود
        مهدی صادقی مود
        ۲ هفته پیش
        مهدی صادقی مود
        مهدی صادقی مود
        ۲ هفته پیش
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        سلامی چند باره ابوالفضل جان
        بنده هم از شما آموختم عزیزم (بی تعارف عرض کردم)

        دیدم اون بالا شلوغ شده بود،گفتم این پایین بنویسم که خودنش راحت تر باشه
        ******************************************
        1.البته فلسفه ملاصدرا که در امتداد فلسفه ی بو علی سیناست خیلی منسجم تر و گویا تر از پیشینیان خودش است.منظورم فلسفه مشاست که ریشه اش به ارسطو باز می گردد.

        ابوعلی سینا در فلسفه اش از واجب الوجود صحبت می کنه
        یعنی جوهری که وجودش برای معنادار بودن جهان واجبه
        واجب الوجود و خصوصیاتش خیلی شبیه مقوله وحدت وجود در عرفان.
        زمانی که ابن عربی بحث وحدت وجود را مطرح کرد (کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت هم زیرشاخه ی این تفکره)
        مورد انتقاد شدید زمانه اش قرار گرفت.

        جهان نامحدوده........واجب الوجود هم نا محدوده
        بنا به اصل بی نهایت بودن جهان چه در کل و چه در جز
        دو جوهر بی نهایت نمی تونن وجود داشته باشند،چون در هر حالت محصور هم می شن......پس باید یکی باشند با دو نام متفاوت
        پس ،واجب الوجود=جهان
        وبر عکس
        در این صورت وحدت وجود مطرح میشه.


        شاید منطقی ترین شکل قایل شدن جوهری ماورایی برای جهان(همون بی نهایت بودن) وحدت وجود باشه!!!

        من خودم وحدت وجود رو خیلی دوست دارم(سلیقه ایه البته)
        ***********************************
        درباره زبان ریاضی هم کاملاً حق با شماست.
        دقیق ترین زبان برای تبیین منطقی ریاضیاته
        چون انتزاعیه
        *************************
        اما زبانی که ما الان با هم صحبت می کنیم چندان رسا نیست.
        چون ریشه در خاطرات و فرهنگ و... داره.

        اتفاقاً انتقاد ویتگنشتاین به تمام فلاسفه این بود که اصلاً ما هنوز زبان بیان دقیق افکار رو در دست نداریم و برای همینه که موقع بحث همیشه به چالش می رسیم در صورتی که ریاضی این گونه نیست.

        همین اعتقادش هم باعث شد که مقوله ی متافیزیک رو بر خلاف استادش راسل کاملاً رد نکنه.حتی مدتی هم در یک شهر دور افتاده کشیش شد!!!
        **********************************
        سپاس مجدد دوست عزیزم
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        سینای عزیز، بسیار کنجکاوم بدانم، از کجا و چگونه ویتگنشتاین را میشناسید، ایا ترجمه کتابش در ایران موجود میباشد، ایا شما با زبانی دیگر غیر از فارسی اشنا هستید، که احتمالاً کتابش را خوانده باشید (یک کتاب بیشتر ننوشت) او معروفیت دیگر فلاسفه را مانند کانت هگل نیچه شوپنهاور ووووو و یا معلمش راسل را نداشت. به این اینجهت کنجکاوم بدانم چگونه است که در ایران اشناست .....
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        سلام مجدد سیناجان...
        صحبت از ابن عربی به میان امد...
        شاید بعضی ها خودشان تاثیرات مثبت و نظیریات درستی داشته باشند...اما دنباله ی اونها به فساد کشیده شود.
        ابن عربی از همین نمونه است.
        درباره وحدت وجود،بنده هم علاقه مندش هستم..چرا که بسیاری از پرسش های ذهنی انسان را جواب داده،که اعتقاد یوهان ویتگنشتاین هم بر این هست که فلسفه باید بیماری های فهم انسان رو درمان کند.ولاغیر.
        ***
        البته این را بگویم درباره راسل که او مدعی اثبات عدم وجود نیست(در منظره اش با فردریک کاپلستون).
        بقول خودش او را ندانم گرا بدانیم بهتر است...
        درست حالت ذهنی که خیلی از انسان های کنونی دارند.چرا که ایشان باز به همان اثبات نقیضه مینگرد...میگوید هرچند عدم وجود خدا را اثبات نمیکنم ولی وجودش را هم نمیشود اثبات کرد.
        پس نتایج انتزاعی خود را شرح می دهد....
        عملا بنده به فلفسه تحلیلی علاقه ای ندارم..هرچند معتقدم مکتب پربار تری نسبت به الباقیست.
        ولی باز صدرالمتالهین را رجحان می دهم بر تفکرات راسل و حتی ویتگنشتاین.
        هرچند من هم اثباتی ندارم!
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        سلام بر شما جناب هنری عزیز
        اینترنت پره از مطالب فلسفی
        پی دی اف کتاب های هرکسیم که بخاین هستش.
        سخته ولی هست
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما جناب داودیان عزیز
        بله حق با شماست
        شهرت ویتگنشتاین در مقایسه با راسل خیلی کمرنگ تره(البته در دید عوام وگرنه خواصی مثل شما مطمئناً خوب میشناسیدش)

        ولی پذیرفتن اون به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه کمبریج(به پیشنهاد راسل)و مقدمه ی راسل برای تنها کتاب اون-رساله منطقی_فلسفی-نشون میده که چه ذهن سیال و نقادی داشته.

        اصل مطلب:
        سال قبل چند کتاب از پل استراترن رو خواندم که یکی از اونا ، شناخت ویتگنشتاین بود.یک کتاب کم حجم که اول بیوگرافی و بعد قسمت هایی از نظرات خود لودویگ توش بود.

        بعد از اون به افکارش علاقه مند شدم و سعی کردم کابش رو تهیه کنم.اما سعی کردم اول پشتوانه ی فکریم رو با مطالعه ی هم دوره ای هاش محکم کنم بعد برن سراغش.
        (چون کار ویتگنشتاین در عصر خودش انقلابی بود)

        سه ترجمه فارسی از تنها کتاب نوشته ی خود ویتگنشتاین_یعنی تراکتاتوس_موجوده
        اولی از دکتر عبادیان. دومی از دکتر ادیب سلطانی و سومی سروش دباغ.
        ***************************
        ولی حق داشتید تعجب کنید.چون نه تنها فلسفه بلکه تمام شاخه های علوم انسانی نوین در اینجا مظلوم واقع میشن.
        از سطح دبیرستان تا مقاطع بالاتر...
        ***************************
        ولی به هرحال علوم انسانی هنوز نفس می کشه و به قول ابوالفضل عزیز،همین اینترنت هم منابع تحقیق رو فراهم آورده
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش
        ابوالفضل جان ...
        برای پایان بندی مناسب چند بحثی که مطرح فرمودید و صحبت هایی کردیم،عرایضم رو دسته بندی کنم.
        *****************************
        با توجه به نظرات ویتگنشتاین که در کتاب پل استراترن آمده و خودش هم سالها بعد در پژوهش هاش بهش اشاره کرده،قصد ویتگنشتاین پایان دادن به کل فلسفه بوده و به عقیده ی خودش اون آخرین فیلسوفه!
        اون سعی کرد با نقد زبان فلسفه اون رو به چالش بکشه و در حقیقت بگه که جنگ فلاسفه سر نقادی زبانه نه بر جدال اندیشه ها.......این نظر تو تاریخ فلسفه حرف خیلی بزرگیه!!!
        ***************************
        در مورد فلسفه ی شخص راسل نظر خاصی ندارم
        چون تنها کتاب قدرتش رو خوندم.که بیشتر جامعه شناسی_تاریخیه تا فلسفی.هرچند رگه های اندیشه اش هم درش مشخصه.
        اما از اون جایی که فلسفه تحلیلی تاثیر گرفته از مکاتب پیشین به خصوص تجربه گرایی(مثل فلسفه هیوم)است،نظراتشون در باب متافیزیک مشخصه.اون ها برای ورای تجربه وجودی قایل نیستن.(که البته من هم خودم علاقه ای به این تفکرات ندارم)
        **************************
        مورد سوم چون برام مهم بود انداختمش آخر:

        *ابن عربی*
        جمله ای که درباره دنباله رو های ابن عربی فرمودید،از اخوانه.
        (که توی مقاله استاد کدکنی در نقد شاملو بهش اشاره شده)

        ابوالفضل جان تمام مکاتب فکری روی کره زمین طرفدارنما هایی هم دارن که از آب گل آلود ماهی میگیرن.این خدشه ای به سرچشمه ی اون تفکر وارد نمیکنه.

        نقد پیروان ابن عربی کار کمی نیست و از عهده ی یک تیم خبره ی علوم انسانی بر میاد، نه حتی یک فیلسوف یا مورخ.
        اینکه یک عبارت از اخوان که خودش نیاز منده اثبات تاریخیه برای ما ملاک بشه،درست نیست.

        چراکه...
        یکی از متاثرین و دنباله روهای ابن عربی،ملاصدراست.
        ملاصدرا ،بزرگترین واضع عرفان نظری (ابن عربی) رو از فارابی و بو علی سینا هم بالاتر می دونه.و خودش رو شاگرد فلسفه ی اون.
        اگر ابن عربی نبود ملاصدرا و حرکت جوهریش هم هرگز متولد نمیشد.
        ابن عربی کسی بود که مبانی عرفان نظری رو تبیین کرد و بهش سامان فلسفی بخشید.

        **************************
        سپاس از وقتی که می گذارید عزیزم
        امیدوارم که قلبتون پر نور باشه تا ابد
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        سینای عزیز
        ***
        مطالبتون رو خوندم و موافقم فقط در موردی باید توضیح بدم.
        ابن عربی اگر بزرگترین عارف و فیلسوف اسلامی نباشه،یکی از بزرگ ترین هاست.
        اگر بنده نام تالی فاسد رو می آرم،با استناد به صحبت مهدی اخوان ثالث نیست،که ایشون هرچند انسان دانا و باسوادیه اما دلیل بر صاحبنظریش در همه ی بعد ها نمیشه،کاملا صحیح.
        اما منظور از تالی فاسد ابن عربی درست برداشت های بعدی هستند که از نظر اون بدست میان.
        در مقام اشکال،برای این نظرات تالی فاسد ررو برشمردن.
        یکی از برداشت های پر سر و صدا از این عربی این هستش(هرچند قصد او نبوده):

        تقدم عقل اول بر واجب تعالی.(اتصاف هر چیز به وجود،برخاسته از ذهنه)
        و همون دور علت و معلولی که بالاتر هم عرض کردم،دور کامل باطله.
        ***
        ممنونم سیناجان از شما..
        بسیار استفاده کردم از این بحث.
        لذت بردم.
        و آموختم
        سینا دژآگه
        سینا دژآگه
        ۲ هفته پیش

        حق با شماست
        اگر هم در طول تاریخ تندرویی ها شده،متوجه کج فهمی پیروان ابن عربی بوده.
        به نظرم به خاطر اینه که عرفان هر چه قدر هم که مدون و منظم تبیین بشه باز هم خیلی امکان انحراف از مسیر اصلی توش هست.چون به هرحال شهود و ریاضت رو بر عقل و مبانی منطقی مقدم میدونه
        ***********
        اختیار دارید عزیزم
        بنده از معلوماتتون استفاده کردم
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش

        هر آنچه من گفتم شما دیدی،یا هر آنچه شما گفتی من دیدم؟

        علی ای حال ممنونم...خوش گذشت.
        فقط این وسط یه نفر استارت زد،خودش کنار کشید

        Tnx awy
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        ۲ هفته پیش
        دیدم پیش شما دارم کم میارم خودمو ابرومندانه یواشکی زدم کنار جاده بتماشای ترافیک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.