سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
شنبه 1 ارديبهشت 1397
  • روز بزرگداشت سعدي
6 شعبان 1439
    Saturday 21 Apr 2018
      در هر رویداد منفی، بذر یك پیشامد پربارتر و سودمندتر كاشته می شود. ناپلئون هیل

      شنبه ۱ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      مصائب کربلا از زبان امام سجاد (ع)
      ارسال شده توسط

      حمیدنوری(احمد)

      در تاریخ : سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ۰۳:۱۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۱۵ | نظرات : ۵

      هفت مصیبتِ شام از زبان امام سجاد علیهالسلام...
       
      از امام سجاد علیه السلام
      پرسیدند:‌ سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟
      در پاسخ سه بار فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام...
      امان از شام
      در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر ، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود
       
      ستمگران در شام اطراف ما را باشمشیرها احاطه کردند و بر ما حمله می‌نمودند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می‌زدند.
       
      سرهای شهداء را در میان هودج‌های زن‌های ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس(علیه السلام) را در برابر چشم عمه‌هایم زینب و ام کلثوم(علیها سلام) نگه‌داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم(علیه السلام) را در برابر چشمان خواهرانم سکینه و فاطمه می‌آوردند و با سرها بازی می‌کردند، و گاهی سرها به زمین می‌افتاد و زیر سم سُتوران قرار می‌گرفت
       
      زن‌های شامی از بالای بام‌ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه‌ام افتاد و چون دست‌هایم را به گردنم بسته بودند نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامه‌ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزاند.
       
      از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می‌گفتند:ای مردم! بکُشید این‌ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند؟
       
      ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را در خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها می‌گفتند: این‌ها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر و خندق و ...) کشتند و خانه‌های آن‌ها را ویران کردند  امروز شما انتقام آن‌ها را از این‌ها بگیرید
       
      ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آن ها مقدور نساخت
       
      ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب‌ها از سرما، آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر می‌بردیم..
       
      صلی الله علیک یا سیدالساجدین،الامام العارفین،زین العابدین...
       
      برگرفته از :‌‌ تذکرة الشهداء ملاحبیب کاشانی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۸۴۲۱ در تاریخ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ۰۳:۱۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۲۸
      حمیدنوری(احمد)
      حمیدنوری(احمد)
      پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۲۷
      درود دوست من از حضورتان سپاسگزارم
      ارسال پاسخ
      مرضیه سادات هاشمی
      چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶ ۰۲:۰۸
      ماجورباشید.......السلام علی الشفاه الذابلات
      سلام بر لب های تشنه
      حمیدنوری(احمد)
      حمیدنوری(احمد)
      پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۲۷
      درود بانوی گرامی از حضورتان سپاسگزارم
      ارسال پاسخ
      عـلــــــــــی  رفــیـعــــــــی  (امیــــــــــــــد)
      سلام و درود استاد نوری عزیز
      ماجور باشید
      درود برتعهد قلمتان
      التماس دعا
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.