سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 26 تير 1397
    6 ذو القعدة 1439
      Tuesday 17 Jul 2018
        بدترين دروغ‌ها گمان بد به مردم بردن است. حضرت محمد (ص)

        سه شنبه ۲۶ تير

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        مصائب کربلا از زبان امام سجاد (ع)
        ارسال شده توسط

        حمیدنوری(احمد)

        در تاریخ : سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ۰۳:۱۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۸۲ | نظرات : ۵

        هفت مصیبتِ شام از زبان امام سجاد علیهالسلام...
         
        از امام سجاد علیه السلام
        پرسیدند:‌ سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟
        در پاسخ سه بار فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام...
        امان از شام
        در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر ، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود
         
        ستمگران در شام اطراف ما را باشمشیرها احاطه کردند و بر ما حمله می‌نمودند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می‌زدند.
         
        سرهای شهداء را در میان هودج‌های زن‌های ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس(علیه السلام) را در برابر چشم عمه‌هایم زینب و ام کلثوم(علیها سلام) نگه‌داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم(علیه السلام) را در برابر چشمان خواهرانم سکینه و فاطمه می‌آوردند و با سرها بازی می‌کردند، و گاهی سرها به زمین می‌افتاد و زیر سم سُتوران قرار می‌گرفت
         
        زن‌های شامی از بالای بام‌ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه‌ام افتاد و چون دست‌هایم را به گردنم بسته بودند نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامه‌ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزاند.
         
        از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می‌گفتند:ای مردم! بکُشید این‌ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند؟
         
        ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را در خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها می‌گفتند: این‌ها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر و خندق و ...) کشتند و خانه‌های آن‌ها را ویران کردند  امروز شما انتقام آن‌ها را از این‌ها بگیرید
         
        ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آن ها مقدور نساخت
         
        ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب‌ها از سرما، آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر می‌بردیم..
         
        صلی الله علیک یا سیدالساجدین،الامام العارفین،زین العابدین...
         
        برگرفته از :‌‌ تذکرة الشهداء ملاحبیب کاشانی

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۴۲۱ در تاریخ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ۰۳:۱۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۲۸
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۲۷
        درود دوست من از حضورتان سپاسگزارم
        ارسال پاسخ
        مرضیه سادات هاشمی
        چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶ ۰۲:۰۸
        ماجورباشید.......السلام علی الشفاه الذابلات
        سلام بر لب های تشنه
        حمیدنوری(احمد)
        حمیدنوری(احمد)
        پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۹:۲۷
        درود بانوی گرامی از حضورتان سپاسگزارم
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی(امید)
        علی رفیعی(امید)
        چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶ ۰۲:۱۱
        سلام و درود استاد نوری عزیز
        ماجور باشید
        درود برتعهد قلمتان
        التماس دعا
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.