سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        پایان انتظار
        ارسال شده توسط

        مریم غریبی

        در تاریخ : پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۳۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۸۵ | نظرات : ۹

        نفسهای آخرم به شمارش افتاده و در هر نفس لحظات برباد رفته زندگیم تداعی می شود ...
         
        روزی که آمد را به یاد دارم ،غمگین و افسرده بود، 
        تا مدتی خلوتش را به جمع ترجیح می داد،،با گذر زمان روحیه از دست رفته اش را بازآورد و دل به تقدیر و زندگی جدید داد،مثل همه ماهایی که تسلیم سرنوشت شده و به زندگی جدید عادت کرده بودیم..
         
        مدتی بعد از حضورش زندگی من جان دوباره ای به خود دید..
        خیلی وقتها از دور می نشستم و دل به خنده هایش می سپردم، دلم را می لرزاند و باعث میشد هر روز بیشتر دل را ببازم..
         
        چند سالی میشد که در حوالی او زندگی را نفس می کشیدم و در کنار همه هم سن و سالانمان سپیدی صبح را ب سیاهی شب می سپردیم..
        این زندگی حق هیچکداممان نبود اما امان از بی مهری کسانی که شمع وجودمان برای آنها رو به خاموشی رفته بود..
        نمی دانم کجای راه را اشتباه طی کردیم که اینگونه سرنوشت ما را به بازی گرفته بود ..
         
        از وقتی آمده بود دلم مثال پسر بچه بازیگوشی فقط دنبال همبازیش بود ،،به هر بهانه ای با کهنسالان دور هم جمع می شدیم تا دلمان کمتر از بی مهری ها بگیرد ..
        جالب بود روی دیگری از عشق را داشتم تجربه می کردم ، عشقی در سالخوردگی که نمیشد دل به رسیدنش داد، این اواخر متوجه نگاه و رفتارهای من شده بود اما هر دو مُهر سکوت بر دل و لبهایمان زده بودیم تا این عشق پیری کار دستمان ندهد و به همان نگاه ها بسنده و 
        دادو ستد شود ، دادو ستدی که در آن سرای سالمندان تنها دلگرمیمان بود..
         
        دلم می خواست دستش را بگیرم و دور شویم از همه بی مهری ها تا عشق آتشی به جانمان بیندازد و گرمای زندگی را دوباره لمس کنیم ..
        من دلم آشیانه ای می خواست تا عشق را در آن جا بدهم و سالهای کوتاه باقی مانده عمرم را به دور از همه بی مهری ها در آنجا بگذارنم ...
         
        رفتم که دل را به دریای مهرش بسپارم تا اندک روزهای باقی مانده را با او سپری کنم اما...
        او برای همیشه رفته بود ...
        به دنبال نشانه ای همه جا را جستجو می کردم و از هرکسی که می شد سراغی می گرفتم ،،اما او رفته بود برای همیشه
        و مرا با پرنده خیالش رها کرده بود ..
         
        بعد او فقط منتظر خاموشی شمع وجودم بودم که هر روز ذوب می شد و به امید آن بودم که شاید او را در دنیای دیگر بیابم وخانه عشقمان را در آنجا بنا کنیم..
        شمارش نفسهایم کند کندتر می شود و می دانم دیگر زمانی ندارم...
        به پایان راه رسیده ام و شمع وجودم هم آخرین زورش را برای روشنی می زند اما وقت خاموشیست و پایان انتظار....
         
         
        مریم غریبی

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۳۷۸ در تاریخ پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۳۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۰۸:۱۲

        سلام بانوی عزیزم
        بسیارزیبا بود




        مریم غریبی
        مریم غریبی
        پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۱۱
        درودها بانو جانم
        زیبا نگرید جان دل


        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۰۷:۴۲
        کج و معوجم مثل یک گریه ی پشت لبخند..
        کرختم شبیه لباسی که افتاده از بند...


        سلام...
        بسیار زیبا
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۱۲
        ارسال پاسخ
        مریم غریبی
        مریم غریبی
        پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۱۲
        درودها بزرگوار
        سپاس از لطفتان
        زیبا نگرید


        ارسال پاسخ
        محمدکریمی (پویا)
        محمدکریمی (پویا)
        پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۶:۱۷
        درودبرشما
        بانوغریبی

        متن زیباوقابل تحسینی خواندم
        اززبان سالمندانی ک امیدب زندگی راحتی دراخرین لحظات ازدست نمیدهند
        انتخاب موضوع ونیز قلم شماتحسین برانگیزاست
        موفق وسلامت باشید
        مریم غریبی
        مریم غریبی
        حدود ۱ ماه پیش
        درودها بزرگوار
        زیبا نگرید برادر بزرگوارم
        لطف دارید جناب کریمی
        سپاس از مهر حضورتان


        ارسال پاسخ
        امیر اصفهانی(دلقک)
        امیر اصفهانی(دلقک)
        جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶ ۲۳:۵۷
        مریم غریبی
        مریم غریبی
        حدود ۱ ماه پیش
        درودها بزرگوار
        سپاس از مهر حضورتان


        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.