سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
شنبه 25 آذر 1396
  • روز پژوهش
  • روز تجليل از شهيد تندگويان
29 ربيع الأول 1439
    Saturday 16 Dec 2017
      الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ. ♡❤

      شنبه ۲۵ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      هفتمین مسابقه ادبی سایت شعر ناب
      ارسال شده توسط

      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)

      در تاریخ : چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶ ۰۴:۰۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۲۰۳ | نظرات : ۱۸۵

       
       
       

      بایاد ونام خداوباکسب اجازه ازمدیریت محترم سایت ادبی شعرناب
      استاد بزرگوارم سید حاج فکری احمدی زاده (ملحق) و استاد بانو عجم
      هفتمین دوره ازمسابقات شعرازسری مسابقاتسایت ادبی شعرناب را با نام غنچه های شکسته آغازمی کنیم.
      مسابقه ی ادبی غنچه های شکسته با محوریت...
      کودکان کار
      ‏با افتادن یک سیب جاذبه کشف شد !
      ‏اما با افتادن هزاران "کودک کار" از شدت خستگی و ‏گرسنگی در کنار دیوارها، ‏هنوز انسانیت کشف نشده...؟
      ***
      شرايط مسابقه :
      -  موضوع :موضوع مسابقه ی هفتم را اختصاص داده ایم  به مقوله ی کودکان کار
      دوستان علاقمند می توانند  اشعارخودشان را برای شرکت درمسابقه به این پست ارسال کنند ........
      - سبك آزاد است و انواع قالب هاى كلاسيك، نو، سپيد و ترانه پذيرفته ميشود.
      - توجه!تعداد اشعار ارسالى براى هرعضو فقط دواثرمی باشد!
      - اشعارتان را حتمن در قسمت نظرات ذيل همين پست مرقوم بفرماييد.
      - مدت مسابقه ازتاریخ انتشاراین پست تا یک ماه دیگر می باشد
       
      و اما جوايز :
      - نفر اول
      سه ماه اشتراك سامانه  سایت ادبی شعرناب 
      - نفر دوم
      دو ماه اشتراك  سامانه سایت ادبی شعرناب.
      - نفر سوم
      يك ماه اشتراك سامانه سایت ادبی شعرناب
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۸۳۵۴ در تاریخ چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید
      ۷۸ شاعر این مطلب را خوانده اند

      سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)

      ،

      مراد علی پیرگزی

      ،

      حامی شریبی

      ،

      معصومه عرفانی (عرفان )

      ،

      احمد خدادادی دهکردی

      ،

      سمانه باقرزاده

      ،

      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

      ،

      حمیدنوری(احمد)

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      سینا دژآگه

      ،

      زهرا منصوری

      ،

      آرزو نامداری (عتیق)

      ،

      مجید خوش خلق سیما

      ،

      مهدی صادقی مود

      ،

      علی صادقی

      ،

      داریوش آقایی

      ،

      مهران ساغری

      ،

      عمادالدین صفایی(ص)

      ،

      مهلا اهورایی

      ،

      موسی عباسی مقدم

      ،

      بهارک (دختر پاییز)

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      وحید سلیمی بنی

      ،

      علی کارگر پیرو

      ،

      نورعلی بهاروند

      ،

      محمدکریمی (پویا)

      ،

      حسن معظمی گودرزی ( کولی)

      ،

      مرضیه سادات هاشمی

      ،

      نیره ناصری نسب

      ،

      ساناز هموطن

      ،

      مهرداد فرزامی فر

      ،

      مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)

      ،

      جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

      ،

      اسفندیاری (سیاوش)

      ،

      مسعود مالمیر

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      سهیل بهنود

      ،

      زهرا روشنی(پریوش)

      ،

      هنری داودیان

      ،

      حسین حسن پور

      ،

      شهزاد

      ،

      علی رفیعی ( امید )

      ،

      نوید حیدریان(فریاد)

      ،

      رعنا بهارلویی تخلص باغبان

      ،

      ابراهیم ساجدی

      ،

      فریباایازی روزبهانی

      ،

      رقیه غفاری

      ،

      سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

      ،

      مهدیه میرزایی

      ،

      وحید کاظمی

      ،

      روح اله سرداری

      ،

      مدینه بهمنی پور

      ،

      موسی ظهوری آرام(آرام)

      ،

      حسن گائینی (رزاس)

      ،

      مهران اسدپور

      ،

      شاهین لقایی(شاهین)

      ،

      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

      ،

      مسلم مک وندی

      ،

      فرشاد پروزی

      ،

      مهسا تنانی

      ،

      رسول محمدی(خیال)

      ،

      سمیرا شریفی (آسمان)

      ،

      سیده نسترن طالب زاده

      ،

      سمیراعزیزی

      ،

      ونداد عیسا

      ،

      سعید داوری

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      لیلا باباخانی (سما الغزل )

      ،

      ابوالحسن انصاری (الف رها)

      ،

      محمد ترکمان(پژواره)

      ،

      اکبر رشنو

      ،

      رسول فتوحی (شکست)

      ،

      امیر اصفهانی(دلقک)

      ،

      مهتاب ایزدسرشت(مه)

      ،

      طالب احمدی(مهرتا)

      ،

      سعید علی زاده

      نقدها و نظرات
      سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
      سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام و درود و عرض تبریک به همه ی اعضای مشارکت کنند بخصوص عزیزان برنده به استحظار می رسانم که هدایای این عزیزان به حساب شان واریز گردید و همچنین به دو بزرگوار عزیزی که زحمت مدیریت این بخش بسیار خوب و ارزنده را به عهده گرفتند سرکار خانم استاد جمیله عجم گرانقدر و استاد جوان و برومند مان ابوالفضل رمضانی (ا تنها) هرکدام سه ماه اشتراک سامانه شعرناب تقدیم گردید ...
      زنده باشید به عشق
      مدیر و موسس سایت ادبی شعرناب
      فکری احمدی زاده(ملحق)
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      حدود ۱ ماه پیش
      سپاس از شما و زحماتتان
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      حدود ۱ ماه پیش

      سلام استادبزرگوارم
      خسته نباشید
      ممنونم ازلطف همیشگی شما




      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      حدود ۱ ماه پیش
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      حدود ۱ ماه پیش
      ارسال پاسخ
      سینا دژآگه
      سینا دژآگه
      حدود ۱ ماه پیش
      سپاس از مهرتان استاد بزرگوار
      سایه تان مستدام باد
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶ ۲۰:۲۰
      سلام
      خسته نباشی ابوالفضل عزیز
      وسپاسگزارم ازهمراهی زیبایت و اینکه مدیریت این پست را قبول کردی ............
      موضوع هم بسیارعالی است..........
      یکی از دغدغه های بزرگ اجتماع ماهمین کودکان کار هستند
      متاسفانه شرایطی بوجود اومده که روز به روز برتعدادشونم افزوده میشه ...........
      وای کاش دستان مهربانی پیدابشه و به مشکلات اینچنینی بیشتر
      توجه بشه .............
      کودکی که باید بازی کنه ورزش کنه درس بخونه مجبورمیشه کارکنه واین دردرازمدت اثرات سوئی داره که هم خانواده وهم جامعه راتهدید خواهدکرد.....
      منم بااجازه ات به عنوان اولین شرکت کننده استارت مسابقه رومی زنم البته فقط وفقط جهت همراهی بادوستان ........

      می نشیند سرگذر
      وهمه بی خیال ازاو
      درحال گذر
      هیچ کس هم ازچشمانش
      نمی خواند غم نان را!!!

      جمیله عجم(ب.و)

      فقر درد کوچکی است
      که نه دیده خواهدشدونه درمان
      تاوقتی که سیاستمداران یک جامعه
      فقط به فکر بزرگ کردن
      جیبهای خودشان باشند!
      حتی اگرکودکان
      فریادبزنند!!

      جمیله عجم(بانوی واژه )



      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۷:۲۸
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۷:۵۱
      سلام ودرود خدمت استاد عزیز و بزرگوارم
      بسیار سپاسگزارم از توضیحاتتان...متاسفانه کودکان کار در حال حاضر به معظلی تبدیل شده اند که روح ترک خورده ی اجتماع را تکه تکه میکند...باشد که جای خرج دلار های هنگف و بذل و بخشش به این و آن کمی حال خود را دریابیم...
      چراغی که به خانه رواست،به مسجد حرام است...

      با شعر بسیار زیبایی آغاز کردید
      احسنت برشما
      ممنونم
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۲
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۱
      خوش امدید.......
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۵۵
      درووووودها.............

      حضرت استادم........مهربان برادر خوبم....(ابوالفضلِ)عزیزم....

      تشکر از این پست بسیاررررر مفید و ارزشمندتان.....
      تشکر از مدیریت محترم سایت(جنابِ ملحق)....و( بانوی واژه های ) عزیزم....(الهه ی احساس) عزیزم.....

      خدا قوت ....خسته نباشید.....برادر....


      .......................... ... .... ....
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۵۵
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۰۰
      سلام بر بهارک عزیز،خواهر مهربان
      درودتان،سپاس از مهربانی بی حد و حصرتان
      دریای شاعرانگیتان مواج
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۸
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۷:۲۰
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۴۹
      باعرض سلام وخوش آمدگویی خدمت همه ی شما عزیزان شرکت کننده درپست مسابقه ی کودکان کار
      ببخشید اگرزیر تک تک اشعارشما عزیزان خوش آمدگویی وتشویق نکردیم چون عده ای ازدوستان گله می کنند که سرعت نتشون پایینه وصفحه ی شلوغ میشه ونمی تونن بازش کنن وپیگیر اشعارباشند.....
      همینجا ازهمه ی شما عزیزان باردیگر تشکرمی کنیم که لا اقل باهمین اشعارشون همدلی می کنند با این قشرمظلوم گرچه که ترویج دردبه قولی معنی درمان نمی دهد اما....
      بدون شک قلم رسالتی داره که خداوند آن رابرعهده ی نویسندگان و شاعران گذاشته وچه عالی است که درپیشبرداین رسالت واهداف انسانی کوشا باشیم.....واگرنمی توانیم کاری کنیم
      لااقل با همین قلمهایمان وپررنگ ترنشان دادن این مشکلات اجتماعی یک نفراز افرادی که توانش رادارد شاید به فکربیفته ودرجهت برطرف کردن مشکلات این قشرمظلوم کمکی کنه ...
      بدون شک ارزش کارشماعزیزان بیشترازآن است که بخواهیم باجوایز مادی بسنجیم وقصدمون فقط وفقط همدلی وهمراهی شماعزیزانه وگرنه جوایز هیچ قابلی نداره....
      بازهم ازهمه ی شماعزیزان هنرمند سپاسگزاریم ومنتظر دیگراشعار زیبای شما می مانیم
      موفق وسربلندباشید همیشه هم درپیش خدا وهم درپیش خلق خدا ان شاالله
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۰۳
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      حدود ۱ ماه پیش
      ضمن عرض سلام وخسته نباشید به مدیریت محترم سایت استاد بزرگوارم احمدی زاده وابوالفضل عزیزو همه ی شرکت کنندگان محترم بخش مسابقه ی غنچه های شکسته( سایت ادبی شعرناب) من هم
      تبریک عرض می کنم به تمام برگزیدگان عزیزاین مسابقه کسب مقامهای برتر را
      جناب آقای محمدرضا شفیعی(شاهرخ)_جناب آقای مهدی صادقی مود_جناب آقای سینا دژآگه_بانو مرضیه سادات هاشمی_آقای علی صادقی
      بازهم سپاسگزاریم ازهمیاری وهمدلیهای زیبای همه ی شما بزرگواران که بدون شک ارزش کارشماعزیزان را باهیچ مقیاس مادی وجایزه ای نمیشود سنجید چون هدف هدفی والاتراز این حرفهاست ...............
      ان شاالله همیشه موفق باشید واجر تمام قلمهای متعهدی که درجهت اهداف والای انسانی تلاش می کنند باخداوندبزرگ


      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      حدود ۱ ماه پیش
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      حدود ۱ ماه پیش
      ارسال پاسخ
      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      حدود ۱ ماه پیش
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۵:۲۰
      سلام ابوالفضل جان!
      سپاس از این پست بسیار ناب: که نشانگر وجدان بیدار و قلب سرشار از مهربانی توست.
      امید که این پست ناب، تلنگری باشد بر وجدان های خفته و افقی بگشاید بر گستره ی زندگانی کودکان معصوم کار.
      من نیز تنها به عنوان همراهی و همدلی با این پست زیبا، یک کوتاه تقدیم می کنم:
      مهربانی را،
      در احساس نگاه کودکی گل فروش یافتم؛
      که عاطفه می کاشت،
      برای تامین داروی مادر بیمارش...
      زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
      تقدیم به نگاه بی گناه کودکان کار




      کودکان کار به کودکان کارگری گفته می‌شود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته می‌شوند که این امر آنها را در بیشتر اوقات از رفتن به مدرسه و تجربهٔ دوران کودکی بی‌بهره می‌سازد و سلامت روحی و جسمی آنها را تهدید می‌کند. کار کودک نزد بسیاری از کشورها و سازمان‌های بین‌المللی فعالیتی استثماری تلقی می‌شود.

      کار کودکان بسیار معمول است و می‌تواند شامل کار در کارخانه، معدن، روسپی‌گری، کشاورزی، کمک در کسب و کار والدین، داشتن کسب و کار شخصی (مانند فروش غذا) یا کارهای نامتعارف باشد. ناپذیرفتنی‌ترین شکل‌های کار کودکان استفاده نظامی از کودکان و تن‌فروشی کودکان است. موارد کم‌تر جنجالی و معمولاً قانونی (با بعضی محدودیت‌ها) شامل کار کشاورزی در ایام تعطیلی مدرسه (کار فصلی)، کسب و کار خارج از ساعات مدرسه و همچنین بازیگری یا آوازخوانی کودکان می‌باشد.

      کار کودک در درجات مختلف در طول تاریخ وجود داشت اما با آغاز سوادآموزی همگانی و تغییراتی که در شرایط کار طی صنعتی شدن به وجود آمد و ظهور مفاهیم حقوق کارگر و حقوق کودکان مورد نقد و بحث عمومی قرار گرفت. کار کودکان همچنان در جاهایی که سن ترک مدرسه پایین است شیوع دارد.

      بر اساس آمار سازمان جهانی کار (ILO)، سالانه ۲۵۰ میلیون کودک ۵ تا ۱۴ ساله در جهان محروم از کودکی می‌شوند. طبق این آمار ۱۲۰ میلیون نفر از آنها وارد بازار کار شده و مشغول به کار تمام‌وقت هستند. ۶۱ درصد این کودکان در آسیا، ۳۲ درصد در آفریقا و ۷ درصد در آمریکای لاتین زندگی می‌کنند. قاچاق انسان از راه‌های عمده وارد کردن این کودکان به بازار است. به جز کارگری برده‌وار، روسپی‌گری و فروش اعضای بدن کودکان، از دیگر سرنوشت‌های کودکان قاچاق است.
      منبع: ویکی پدیا
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۷:۵۴
      عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار،بانو حکیمی عزیز
      بسیار ممنونم از توضیحات جامع و کاملاتان..
      باشد که این معظلات اجتماعی و این گره های کور،حل شوند...
      سپاس از شما،شعرتان هم بسیار زیبا و درخور تحسین بود
      ممنونم
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۳

      سلام
      خیلی خوش آمدید بانوجانم
      ممنونم ازحضور ارزشمندشما
      بسیارزیباست




      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۱
      خوش امدید.............
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۵۵
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۷
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۷
      ارسال پاسخ
      سینا دژآگه
      سینا دژآگه
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۷:۳۱
      ///حسرت///

      باید از درد خفته بنویسم
      واژه ای را بگو شروع کنم
      آسمان تیره گون و دلگیرست
      مشرقم باش تا طلوع کنم

      رقص خودکار من ارادی نیست
      می نویسد که گریه تر باشد
      شاهدی بیطرف که می خواهد
      راوی فقر بی پدر باشد

      سیل ناگفته های نامحدود
      روی دل مانده سخت و پابر جا
      شعر من درد واژه کم دارد
      تا بسنجد هجوم فاجعه را

      در تضادند و گنگ و نامفهوم
      نبض وجدان ،سکوت پوشالی
      حرف را هم اگر که کش بدهی
      می شوی همچو طبل توخالی

      این چه را عرض می کنم بشنو
      درددل نیست،بلکه اقرارست
      قصه ای واقعی تر از من و تو
      نام آن چیست؟ کودکِ کارست
      ::::
      طفلکی جای درس و تحصیلش
      فکر یک لقمه نان خشکیده است
      خسته با پای تاولی هر شب
      می کَنَد زخم پینه را از دست

      چشم خواب و بدون صبحانه
      می دود تا رسد به مدرسه اش
      گام آخر به یاد می آرَد
      مشق ناقص،کتاب هندسه اش

      نمره ی انضباط هفده و نیم
      چوب ناظم ، دو دست آماده
      کودکی کز زمانه چک خورده
      تن به اجبار هر کسی داده

      زنگ اول که آن قدر خسته است
      روی میزش همیشه می خوابد
      باز تنبیه و دست زبرش را
      روی چشمان خیس می سابد

      هق هق یک گلوی بارانی
      حسرت گاز بستنی نانی

      گوشه ی کوچه،گریه،کز کردن
      حس دیرینه ، منقرض کردن

      صورت یخ زده وَ ها کردن
      آتش معرکه به پا کردن

      سیلی از دست ناکسان خوردن
      حس پوچیّ ِبدتر از مردن

      روز عید و لباس تکراری
      مادر از درد می کند زاری
      .
      .
      .
      مهر 96
      سینا دژآگه
      **************************
      تقدیم به تمام اساتید و دوستان عزیز محفل ناب

      واقعاً از انتخاب این موضوع تشکر می کنم.
      هرچند هم از آلام و دردهای این کودکان معصوم گفته شود باز هم ذکر یک از هزار است.اما سپاسگزارم از همه که در این پست ارزشمند فعالیت دارند.
      امیدوارم که روزی این گفته نهیبی جدی برای همه ی ما،مخصوصاً متصدیان امر، باشد.




      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۱۶
      سلام مجدد خدمت آقا سینای عزیز دل
      به به چقدر زیبا
      درود بر شما
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۵۷
      پایان هفتمین مسابقه ی سایت ادبی شعر ناب(کودکان کار)

      به نام حق
      سلام خدمت عزیزان و اساتید بزرگوار...
      مسئله ی کودکان کار مسئله ی تازه ای نیست،همیشه مورد توجه هنرمندان بوده است،چه فیلمها که درباره ی این مسئله ساخته شده،چه داستان ها که نوشته شده و چه شعر ها که سروده شده.
      این ها همه و همه گام هایی است برای ایجاد تلنگری در افرادی که می توانند قدم هایی مثبت برای حل این مسائل اجتماعی پتیاره بردارند.
      این حقیر بسیار سپاس گزارم از عزیزانی که قابل دانستند و آثار خود را برای این مسابقه که صرفا به جهت همدلی برگزار میشود،ارسال فرمودند و دیگر عزیزانی که همراهی کردند...
      صمیمانه سپاس گزارم از استاد ارجمندم جناب احمدی زاده ی عزیز و بانو عجم بزرگوار که بستری مناسب را برای احقاق این مهم فراهم آوردند.
      با اجازه از همه ی دوستان بزرگوار؛ پایان مسابقه را اعلام میکنم .
      نفرات برتر طی این هفته یا هفته ی آتی انشالله اعلام خواهند شد.
      درپناه حضرت حق بسرایید به عشق
      یاعلی
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۴۱

      ممنون اززحماتی که
      برای این پست پربارکشیدی ابوالفضل عزیز



      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶ ۱۶:۵۸
      سپاس از شما
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۵۸
      عزیز هستید
      ممنونم
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      حدود ۱ ماه پیش
      اعلام اسامی نفرات برتر هفتمین دوره مسابقه سایت شعر ناب با محوریت کودکان کار

      به نام حضرت دوست
      عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه ی عزیزان و دوستان
      پس از نظر خواهی از استادان بزرگوار سایت ناب در باب اعلام اسامی نفرات برتر این دوره،نتیجه ی مباحثه و تبادل نظر به شرح ذیل می باشد:

      _ نفر اول:

      جناب آقای محمدرضا شفیعی(شاهرخ)

      _ نفر دوم:

      جناب آقای مهدی صادقی مود

      جناب آقای سینا دژآگه

      _ نفر سوم

      بانو مرضیه سادات هاشمی

      جناب آقای علی صادقی



      جوایز عزیزان همانطور که پیش تر اعلام شد،توسط مدیریت سایت اهدا خواهد گردید...
      با تشکر از استاد بزرگوار جناب سید حاج فکری احمدی زاده ی عزیز و بانو عجم بزرگوار و دیگر دوستان همراه.
      متشکرم
      قربان همه ی خوبان
      یاعلی
      سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
      سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام و درود و عرض تبریک به همه ی اعضای مشارکت کنند بخصوص عزیزان برنده به استحظار می رسانم که هدایای این عزیزان به حساب شان واریز گردید و همچنین به دو بزرگوار عزیزی که زحمت مدیریت این بخش بسیار خوب و ارزنده را به عهده گرفتند سرکار خانم استاد جمیله عجم گرانقدر و استاد جوان و برومند مان ابوالفضل رمضانی (ا تنها) هرکدام سه ماه اشتراک سامانه شعرناب تقدیم گردید ...
      زنده باشید به عشق
      مدیر و موسس سایت ادبی شعرناب
      فکری احمدی زاده(ملحق)
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      حدود ۱ ماه پیش
      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و سپاسگزارم از حسن نظر و زحمات همه ی مدیران عزیز.
      و تبریک می گم به چهار عزیز همراه

      در این صفحه اشعار قشنگ زیادی خوندم...
      احسنت به همه ی دوستان
      ارسال پاسخ
      مرضیه سادات هاشمی
      مرضیه سادات هاشمی
      حدود ۱ ماه پیش
      تشکر......هر چند که اندازه اش نبودم
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام
      بسیار ممنون بابت لطف و بنده نوازی شما جناب رمضانی و بانو عجم و استادان سایت و همچنین مدیر محترم و با صبر سایت جناب فکری
      کوچک نوازی کردید و این پست به نظرم چون اجتماعی بود و خیلی به قشری خاص یا ایده ای خاص مربوط نمیشد دوستان زیادی شرکت کردند و بازدید کننده داشت
      بنده تمام شعر های این پست را کاملا در این هفته خواندم و الحق که همیگی زیبا بود و قابل تامل
      بسیار سپاس
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      حدود ۱ ماه پیش
      سپاس از همه ی شما عزیزان
      لطف فرموید با ارسال آثار
      سینا دژآگه
      سینا دژآگه
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود بر جناب رمضانی عزیز
      و عرض خسته نباشید بابت مدیریت عالی این پست

      و همچنین خدمت استاد احمدی زاده بزرگوار و استاد عجم عزیز.

      بسیار سپاسگزارام که این حقیر و سیاهه هایم را قابل دانستید.

      به باقی بزرگواران همراه هم تبریک عرض می کنم
      ارسال پاسخ
      علی   صادقی
      علی صادقی
      حدود ۱ ماه پیش
      عرض سلام وادب محضر دوستان عزیز وبزرگوار...
      دست گل همگی درد نکند ....
      سپاسمند نظر لطفتان هستم
      به امید روزی که کودک کار نداشته باشیم


      در پناه حق باشید ./
      ارسال پاسخ
      علی   صادقی
      علی صادقی
      حدود ۱ ماه پیش


      علی   صادقی
      علی صادقی
      حدود ۱ ماه پیش
      علی   صادقی
      علی صادقی
      حدود ۱ ماه پیش
      مراد علی پیرگزی
      مراد علی پیرگزی
      جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶ ۲۱:۳۴
      آی کودک درون من هستی؟
      آشکارا نمی زنی جستی
      کودک کارويا ميانماری
      به يمن يا که شام دل بستی؟
      از چه رو به غم نمی تازی
      روز توست گاه سر مستی
      گه به کابل روی يا که عراق
      دلت افسرده زين همه پستی؟
      آی کودک درونشان خوابی
      يا به اهريمنان به پيوستی؟
      پای دل را کشيده ام به ميان
      ورنه با اين ددان تو همدستی
      يک تلنگر دلاورانه بزن
      های يونسکو چه ميکنی هستی؟
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۷:۵۴
      درود برشما
      بسیار زببا
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۳

      سلام
      خیلی خوش آمدید
      ممنونم ازحضور ارزشمندشما
      بسیارزیباست




      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۲

      درودتان ....حضرت استادم......زیبااااااست....


      خوش امدید............. :2
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۸
      ارسال پاسخ
      سمانه باقرزاده
      سمانه باقرزاده
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۴:۱۸
      سلام
      بعدا ميام
      موضوع بجايي انتخاب کردي
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۷:۵۵
      انشالله
      منتظرتون خواهم بود
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۳

      سلام
      خیلی خوش آمدید
      ممنونم ازحضور ارزشمندشما




      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۲
      خوش امدید............. :2
      ارسال پاسخ
      سینا دژآگه
      سینا دژآگه
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۷:۵۳
      سلام و درود بر ابوالفضل عزیزم
      پست ارزشمندیست و موضوعی ارزشمند تر!
      امیدوارم این مسابقه با مدیریت شما دوست نازنینم بیش از پیش گرم و صمیمی و پر شور برگزار شود..

      خسته نباشید و خدا قوت عزیزم
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۰۳
      سلام بر آقا سینای عزیز
      خیلی ممنونم لطف دارید
      انشالله منتظر شعرهای زیبایتان هستیم
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۴

      سلام
      خیلی خوش آمدید
      ممنونم ازحضور ارزشمندشما
      منتظراشعارخوبت هستیم سینای عزیز




      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۳
      خوش امدید............. :2
      ارسال پاسخ
      مراد علی پیرگزی
      مراد علی پیرگزی
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۳۵
      از خون جوانان وطن تار تنیدیم
      کاشانه و ویلاژ و بس انبار خریدیم
      اشکی نزدودیم زچشم نگرانی
      دادیم پزی کودک و این کار ندیدیم
      آسوده و دل شاد نشستیم به ماشین
      با این ژن خوبی که زبازار خریدیم
      هی گشت زدیم ازپی این پیشه و آنکار......
      یکبار از اندیشهُ خود آن زن بیمار ندیدیم
      کردیم به شیپور دَم فروَهرِ خویش
      داریم چه پندار؟که رفتار ندیدیم
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۰۳
      درود برشما
      بسیار زیبا
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۴

      سلام
      خیلی خوش آمدید
      ممنونم ازحضور ارزشمندشما
      بسیارزیباست




      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۳
      مرحبااااااااااا


      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری (عتیق)
      آرزو نامداری (عتیق)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۳:۴۷
      سلام آقای رمضانی گرامی البته جسارت کردم این جا جای شاعران است اما خواستم بهر همراهی دل نوشته ای تقدیمتان کنم در ضمن از تمامی پورشه سواران عذر خواهی می کنم منظور من آنهایی هستند که با ظلم به مظلوم دارایی خود را جمع نمودند
      موفق باشید

      کودکی دوران خوب بازی است
      روزهای بازی ودردانگی و شادی است
      کودک فقر حق ندارد بازی و شادی کند
      او برای لقمه ای نان لازم است کاری کند
      کودکم حق تورا من توی پورشه خورده ام
      شادیت را تو ی کنسرت شبانه خورده ام
      بس که بی تدبیر دلسوزی نمودم بهر تو
      بعداز آن کار را گذاشتم دوش تو
      کودک کاری و محکوم هستی
      من چرا کار کنم تا که تو کاری هستی





      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۰۳
      سلام برشما
      اختیار دارید،خیلی خوش آمدید
      بسیار زیبا
      درود برشما
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۴

      سلام
      خیلی خوش آمدید
      ممنونم ازحضور ارزشمندشما
      بسیارزیباست




      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۳

      دروووودها ماه بانو.......بسیاررررر زیباااااااااا....



      خوش امدید............. :2
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۸
      ارسال پاسخ
      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۵:۳۱
      با سلام و خسته نباشید
      اشعار دوستان زیبا بود



      "بومِ لطیفِ صورتش"

      پیراهنِ چرک و زانوی ساییده
      نُه ساله ی مردِ داغِ بابا دیده

      اجبارِ زمانه ، گردِ بدبختی را
      با نُقل و نبات بر سرش پاشیده

      از کودک قُلدر محل چَک خورده
      اشک سرِشب به صورتش ماسیده

      گاوش سرِ چارراه بیداد زمان
      هفتاد شکم به راحتی زاییده

      انگیزه ی تبعیض و نداری ها را
      هرشب سرِ سفره از خدا پرسیده

      دنبالِ تفنگِ کهنه ی کودکِ ما
      در سطل زباله هایمان کاویده

      انگار قلم موی خدا حسرت را
      بر بومِ لطیف صورتش پاشیده

      امشب قلمم به غیرتش برخورده...
      یک کودکِ کار بر زمین خوابیده!

      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۷:۲۴
      ممنون از همه عزیزان
      سینا دژآگه
      سینا دژآگه
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۷:۵۶
      استاد صادقی مود بزرگوار
      سلام و هزاران درود

      واقعاً لذت بردم
      احسنت بر این طبع روان
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۰۴
      درود برشما استاد عزیز
      بسیار بسیار زیباست شعرتان
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۴

      سلام
      خیلی خوش آمدید
      ممنونم ازحضور ارزشمندشما
      به به
      بسیارزیباست




      ارسال پاسخ
      علی   صادقی
      علی صادقی
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۵۶
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۴

      دروووودها......حضرت استادم.......زیبااااااست.....


      خوش امدید............. :2
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری (عتیق)
      آرزو نامداری (عتیق)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۰۲
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۵۰
      عالی بود
      خیلی عالی
      من این شعر شما را خیلی دوست دارم.....
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۸
      ارسال پاسخ
      لیلا باباخانی (سما الغزل )
      لیلا باباخانی (سما الغزل )
      شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۳۶

      احسنت استاد زیبانگارم

      ارسال پاسخ
      سینا دژآگه
      سینا دژآگه
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۵:۵۵
      سلام و عرض ادب خدمت اساتید عزیز و دوستان مهربانم
      از استاد احمدی زاده ی عزیز بابت بنیانگذاری محفل ناب
      و استاد عجم بزرگوار بابت مدیریت صمیمانه
      و همین طور دوست مهربان ابوالفضل رمضانی نازنین بابت مدیریت پست این مسابقه ،بسیار سپاسگزارم.

      به رسم ادب بداهه ای (سیاهه)را تقدیم نگاه زیبایتان می کنم.
      کاستی ها را به بزرگی ببخشید.


      /////شوق نبرد/////

      روحش حکایتی از ، مردان مرد دارد
      جسمش قرابتی با ، دیوار سرد دارد

      دستان پینه بسته ، چشمان گریه آلود
      در سینه ی نحیفش ، صد کوه درد دارد

      در بین کودکانِ سرخ و سفید ِ همسال
      او چهره ای پریش و غمگین و زرد دارد

      جای کتاب و دفتر ، کیف و مداد و خودکار
      یک چار چرخ کهنه ، یا دوره گرد دارد

      محروم از محبت،با او جهان به کین ست
      امّا برای بودن ، شوقِ نبرد دارد

      او بچه نیست هرگز، شرمم اگر بگویم !
      چون همتی عظیم و سختی نورد دارد

      مهر 96
      سینا دژآگه
      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۷:۲۵
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۰۴
      سلام بر آقا سینای عزیز مجددا
      بسیار زیبا و عالی
      درود برشما
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۵

      هزاران درود
      بسیارزیباست سیناجان




      ارسال پاسخ
      علی   صادقی
      علی صادقی
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۹:۰۰
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۴
      مرحباااااااااا......سینای عزیزم.............


      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری (عتیق)
      آرزو نامداری (عتیق)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۰۲
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۸
      ارسال پاسخ
      علی   صادقی
      علی صادقی
      شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۶:۵۷
      ((درود بر وجدان بیدار))



      جز کارگری چاره ندارند اینان
      چون در به در و بی کس وکارند اینان

      سربار نه ملت ونه دولت هستند
      در جامعه " کودکان کارند" اینان

      ******************************

      سالها پیش که من کودک کاری بودم
      بی حساب از همه سوتحت فشاری بودم

      دوستانم ، به صبوری ، پیِ بازی گوشی
      مَــنِ بی حوصله سرگرمِ نَداری بودم

      سایه ی فقر وفلاکت جلوِ چشمم بود
      از خودم اکثر اوقات فراری بودم

      می شناسند مرا خلق خدا از آن روز
      چون که انگشت نمایِ بسِیاری بودم

      خاطرم هست که ناجور شکستم در خود
      سالها پیش که من کودک کاری بودم


      علی صادقی
      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۷:۲۶
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۰۲
      من بی حوصله سرگرم نداری بودم


      سلام
      بسیارزیبااااا
      ممنون ازهمراهی ارزشمندشما
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۰۰:۲۵
      سلام برشما استاد صادقی عزیز
      بسیار بسیار زیباست
      درود برشما
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۵
      درووووودها ......حضرت استادم.....زیبااااست.....

      خوش امدید............. :2
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۹
      ارسال پاسخ
      حمیدنوری(احمد)
      حمیدنوری(احمد)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۰۸:۳۱
      باسلام ود درود بر استاد رمضانی
      از اینکه یک چالش اجتماعی را برای مسابقه انتخاب کردی جای سپاس وقدر دانی دارد البته چالشهای اجتماعی آنقدر فراوانند که انسان نمی داند کدام را در الویت قراردهد ولی بنظر من این مسابقه ادامه پیداکرده و بتوانیم همه آنهارا بررسی کنیم خیلی عالی میشود کودک کار واژه ای است که هر وجدان بیدار را به چالش می کشد و کسانی که ادعای ادب وقلم دارند رسالتشان به چالش کشیدن معضلاتی از این قبیل بخصوص به زبان شعر است وگرنه احساس خالی در شعر مشکلی را حل نکرده ودوای درد جامعه نیست درود برشما
      علی الحساب سروده زیر که براساس دلنوشته خانم آرزو نامداری سروده شده است با اسم خود ایشان در مسابقه شرکت دهید تامن بعدا خدمت برسم
      کودکی دوران خوب بازی و همبازی است
      روزهای بازی و همبازی و طنازی است
      حق بازی را زِاینان بی گمان بگرفته اند
      حق شادی را زِاینان بی امان بگرفته اند
      او برای لقمه نانی میرود از بهرِ کار
      تا بدست آرد نوایی از درون کار زار
      کودکم! حق وجودت پورشه داران خورده اند
      یا که شاید از قدیم کنسرت داران برده اند
      گر چنین باشد نتیجه عین بی تدبیری است
      تو گرسنه باشی و جمعی به میدان مستِ مست
      غم نخور فرزند من! این روز پایان میشود
      عاقبت حق تو بر دنیا نمایان میشود
      باسپاس از استاد رمضانی





      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۰
      سلام برشما جناب نوری عزیز
      سپاس از حضور مهربانه حضرتعالی و کار نیکتان...انشالله دوستان شعرهای زیبایشان را ارسال میکنند...
      به روی چشم..
      درخدمتتان خواهم بود
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۵

      درووووودها.....حضرت استادم.....مرحبااااا...

      خوش امدید............. :2
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۶:۲۷

      سلام
      خیلی خوش امدید
      بسیارزیباست
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری (عتیق)
      آرزو نامداری (عتیق)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۰۳
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۹
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۳۲
      سلام
      این موضوع از ان موضوع هایی نیست که بتوان در موردش ساکت ماند..در اصل این کودکان را که میبینم یاد بچه های خودم میافتم.
      فقط به احترام این کودکان و برای همسرایی با انها شعری را در صفحه ی شما قرار دادم و میدانم که اصلا قابل نگاه شما عزیزان نیست.
      ...............
      ..............
      ............
      ......
      نگران نباش
      هیچ یوزی
      نخوابیده
      در چهار راه این شهر.
      فقط سارا ست
      با کمی گل.
      نگران نباش
      او هیچوقت نسلش منقرض نخواهد شد.
      ..........
      نگران نباش .
      گفته بود به (حوا)
      (نیوتن)
      که غرور جاذبه میشکند
      اگر:
      با سیبی دزدی
      پشت هر چراغ قرمز
      به نیت گلدانی خالی در بهشت
      گلهای دست نیمه جان یک سارا را هدیه کنی.
      انگاه:
      مستجاب ترین دعا
      سجده ات خواهد کرد
      تا ابد
      ......
      دزدیده رفتی شب از این خانه .
      و هرز گرد درب :
      اغوش باز کرده
      به دزدان عصمت مادر
      و جسد کبود سارا.
      و من شدم
      آیینه ی دق آیینه ی خانه مان.
      راستی بابا!
      قاب عکس خانه مان شده شکل سارا.
      کاش درب را بسته بودی.
      هر روز مانتو فروشی
      پول مانتو اش یک( یا الله.. )است.

      نگران نباش

      گلها هنوزم زنده اند .
      مثل غیرت سارا
      بزرگ که شدم
      درب را خواهم بست....بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      ..............شاهرخ

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۶:۲۸

      سلام استادبزرگوارم
      خیلی خوش امدید
      بسیارزیباست
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۸
      درود برشما جناب شفیعی عزیز
      بسیار بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری (عتیق)
      آرزو نامداری (عتیق)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۰۳
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۲۳
      دروووودها..........
      مهربان استادم......به به ...زیبا ودر خور تحسین.....
      شعرهای شما همیشه کلی حرف برای گفتن دارند.................
      مرحبااااااااااااااا....حضرت مهرررررررم.....

      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۹
      ارسال پاسخ
      مهدی صادقی مود
      مهدی صادقی مود
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۲۱:۴۹
      ارسال پاسخ
      لیلا باباخانی (سما الغزل )
      لیلا باباخانی (سما الغزل )
      شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۳۸

      عالی
      عالی
      عالی
      ارسال پاسخ
      وحید سلیمی بنی
      وحید سلیمی بنی
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۵:۰۱
      همگی خسته نباشید
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۸
      درود و سلام خدمت استاد بزرگوارم
      انشالله در انتظار زیباییهایتان هستیم..
      سلامت باشید
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۱۳
      سلام استاد بزرگوارم
      خیلی خوش آمدید
      ممنون
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۲۱
      خوش امدید.......
      ارسال پاسخ
      علی کارگر پیرو
      علی کارگر پیرو
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۵:۴۲
      کودک کار است وفقر و درد و اجباری چنین
      بر سر چهار راه حوادث نهیست این تلخی ببین
      .....
      سلام و عرض ادب جناب رمضانی درودبرشما
      همچنین استاد ارجمند و بزرگوار بانو جمیله عجم که به حق مدیری لایق با درایت کامل میباشند
      نگه بر چنین قشری جای حرف بسیار دارد
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۹
      درود برشما جناب کارگر عزیز
      بسیا زیباست
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۱۴

      سلام
      خیلی خوش امدید
      بسیارزیباست



      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۲۱
      زیبااااااست..................

      ارسال پاسخ
      علی کارگر پیرو
      علی کارگر پیرو
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۵:۴۲
      کودک کار است وفقر و درد و اجباری چنین
      بر سر چهار راه حوادث نیست این تلخی ببین
      بر سر هر چهار راه در شهر ما
      درد میبارد برای ما چرا
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۲۹
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری (عتیق)
      آرزو نامداری (عتیق)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۰۴
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۱۴
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۱۴
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۲۰
      درووووودها.............
      حضرت استادم................مرحبااااااااااا....

      ارسال پاسخ
      محمدکریمی (پویا)
      محمدکریمی (پویا)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۰۸:۰۸
      دروداقاابوالفضل مهربون

      کاربسیارپسندیده وانسان دوستانه ای انجام دادی

      کودکان کار...
      ارزوهاشان بربادرفته
      کنارتک درختی کنارخیابون..
      توی گرمای سوزان تابستون
      قوطی ادامس خنده به دست
      چشم خورشیدش به خواب رفته
      کسی حال خرابش روهرگزنفهمیده..
      هم سن وسالانش روکه می بینه
      ازخجالتش،قلب کوچکش،آب رفته
      اوهم ماننددخترک کبریت فروش...
      ی شبی توی غباراین اسمون...
      برای همیشه ازپیش مارفته...

      برادرعزیزم

      چیزی نداشتم
      دلم ب درد اومد
      این بداهه روگفتم
      قصدشرکت درمسابقه هم نداشتم

      ازت خیلی تشکرمیکنم
      موفق باشی داداش عزیزم
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۰۲
      سلام بر شما برادر عزیز و دوست بزرگوارم جناب کریمی
      سپاس گزارم از لطف شما و مهربانیتان
      بسیار هم زیباست
      درود بر قلب با محبتتان
      ارسال پاسخ
      بهارک (دختر پاییز)
      بهارک (دختر پاییز)
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۱۴:۲۰
      درودتان .....حضرت استادم......

      بسیارررررعالی...........
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۹
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۲

      سلام برادرخوبم
      خیلی خوش آمدید
      بسیارزیباست
      ممنون ازهمراهی زیباترشما



      ارسال پاسخ
      مرضیه سادات هاشمی
      مرضیه سادات هاشمی
      دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۱۹:۳۸
      الف جان
      برای من
      زنگ ریاضی

      بی نهایت
      آدامس هاییست
      به اندازه انگشتان دستم
      زنگ دینی
      قیامت
      غروب است
      که بیشتر از خودش
      از اسمش می ترسم
      #مرضیه_سادات_هاشمی
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۲۲:۰۴
      درود برشما
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۱۱
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۲

      سلام بانوی عزیزم
      خیلی خوش آمدید
      بسیارزیباست
      ممنون ازهمراهی زیباترشما



      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۰۷:۳۲
      کاسه ی فقر و سفره رنگین
      هم تلخ و زیبا بهم آمیخت
      سهم من از سفره و کاسه
      چای غم بود برایم می ریخت

      حجم دست های من اکنون
      یک جهان پر از خون است
      زنده یا مُرده ام دیگر
      شاهد اشکهای محزون است

      چراغ سبز و قرمزها
      گلها و دستکش و جوراب
      دست برد به جیب خود اکنون
      افتاده سکه ای در آب

      شب در بستر خیابان ها
      خوابیده شهر بیداری
      آری گناه من این است
      کودک کار و بیکاری

      نیره ناصری نسب
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۲۲:۰۴
      درود برشما
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۲



      ارسال پاسخ
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۰۷:۳۶
      زیر خاکستر شهر
      آتشی برپاست
      حراج فقر است
      از کودکش پیداست
      عینک ها آفتابی
      زباله می سوزد
      اوضاع شغل خوب است
      وزیر کار می گوید
      وزن من چند است
      ترازو میزان است
      گوشه ی خیابان ها
      عدالتی مهمان است !


      درود بر جناب رمضانی بزرگوار
      بسیار سپاس از پست باارزش شما
      از همه تلاشتان قدردانی می کنیم
      خواستم عرض ادبی کرده باشم
      زنده باشید
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۲۲:۰۵
      درود برشما بانوی عزیز
      لطف کردید
      خوش آمدید،سپاس بی کران
      بسیار هم زیبا بود شعرتان
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۱

      سلام آبجی گلم نیره
      خیلی خوش آمدید
      بسیارزیباست
      ممنون ازهمراهی زیباترشما



      ارسال پاسخ
      مسعود مالمیر
      مسعود مالمیر
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۱۶
      درود بر همه سروران گرامیم 🙏🌺❤
      دلشوره میگیره از این ظلمت
      توو این خیابون ماه خوابیده
      یک کودک تنها و سرگردون
      چشمش پی دیدارخورشیده

      با کوله ای لبریزاز آینده
      میره به سمت دلخوشی هاشو
      هرشب میون کوهی از غصه
      هی می شمره زخمای دستاشو

      یک بسته ی فال و دو تا طوطی
      سهمش فقط از زندگی اینه
      صب که میشه با قلبی از اندوه
      روی پل این شهرمیشینه

      توو نقشه ی کوچیکش از دنیا
      تنها فقط پل هارومی شناسه
      رو بالشی از سنگ می خوابه
      رو کاغذای شهر حساسه

      گم میکنه گاهی خودش رو توو
      عمق نگاهایی که یخ کرده
      توو ازدحام اون همه سردی
      دنبال یک آغوش می گرده

      دلخسته از این راه تکراری
      پر میشه از کابوس هر روزش
      میفروشه فردا رو به آدمها
      تا کم بشه از بغض امروزش

      مثل یه بچه ماهی تنها
      توو خواب همه ش دریارو میبینه
      توو شهر دود والکل و سیگار
      مردن واسش رویای شیرینه

      ای کودک کاغذ فروش اینجا
      باید لباس بردگی تن کرد
      کی گفته که با چن تا فال میشه
      آینده ی دنیا رو روشن کرد
      "مسعود مالمیر"
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۲۲:۰۵
      درود برشما
      بسیار زیبا بود شعرتان
      ارسال پاسخ
      مسعود مالمیر
      مسعود مالمیر
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۰۸:۲۲
      درود بر شما
      سپاسمندم از نگاه شما زیبا خواندید
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۱

      سلام مسوعدعزیز
      خیلی خوش آمدی
      بسیارزیباست
      ممنون ازهمراهی زیباترشما



      ارسال پاسخ
      مسعود مالمیر
      مسعود مالمیر
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۵۷
      سلام از بندس بانوی مهربانم
      ممنون از لطف و نگاه ناب شما گرامی
      سهیل بهنود
      سهیل بهنود
      چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ ۱۲:۴۷
      سلام

      برجناب رمضانی

      اقدام پسندیده شماراتبریک می گویم منتهی برای استقبال

      بیشتر وپربارشدن این صفحه بایست جایزه بهتر وبیشتری

      متقبل می شدند هرکس شرکت می کند سزاوارجایزه است

      یعنی حداقل یک ماه اشتراک به شرکت کننده تعلق می گرفت

      برندگان هم جایزه ویژه می بردند...بهرحال شعرزیرتقدیمی

      کودکان کار


      مرابیاد بیاور

      که آغازروز

      دسته گلی رنگین

      نثارت می کنم

      لب تشنه و
      گرسنه ام
      ازخانواده نپرس که ندارم

      اسارت سرنوشت من
      سرنوشت اسارتی


      مافراموش شدگان
      مردان نان آور
      زودهنگامیم

      دریغ ازمدرسه و
      بازی و
      شیطنت

      پائیز زودسراغ ماآمد

      آری زمستان درقلب ماست

      خوش باشیدبزرگان

      ماکارراروسفیدکردیم
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ ۲۳:۱۱
      سلام خدمت استاد بزرگوارم..خیلی خوش آمدید...
      این مسابقه صرفا برای همراهی عزیزان است وگرنه ما مستحضریم که ارزش کار عزیزان بسیار بسیار بیشتر از این چیز هاست..
      سپاس از همراهی با محبت شما...شعر بسیار زیبایی بود
      ممنونم
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۱

      سلام استادبزرگوارم
      خیلی خوش آمدید
      بسیارزیباست
      ممنون ازهمراهی زیباترشما



      ارسال پاسخ
      ساناز هموطن
      ساناز هموطن
      چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۱۱
      درود و عرض ادب از این بنده کمترین
      وستایش بر تمامی دل نوشته ها و سروده های استادان و بزرگواران
      با شرمساری از حضور در بین شما اساتید محترم :

      کودکان زخم خورده کار ...

      در ازدحام شهر دود گرفته بیمار ،
      پشت چراغ سرخ جذامی ،
      ارابه ام سیاه سرفه میزد !

      پسرک از لابلای دود
      دستمال سردی بر پیشانی تب زده اش کشید ؛
      دو چشم درشت و سیاه ،
      عبور کرد از ذهن تبدار شیشه ...

      در نی نی نگاهش غمی دف میزد ،
      لرزی میرقصید ؛
      دستمال چرک الودش سرفه میزد ،
      و اب دهان بر شیشه میپاچید !

      دخترکی دیگر گل هایی کم خون را ،
      به حراج اورده بود ...
      هر یه شاخه گل را که میبردند،
      گلی از گل های چارقدش کم میشد !

      انطرف تر حافظ دخترکی فال فروش ،
      مست بود و عربده بر تفال میزد !

      انجاتر چسب زخم های پسرک ،
      زخم ریش میکرد و
      ادامس هایش با طعم درد ،
      تبخال میپراکاند !

      یکی از سیلی سرما اماس ریه داشت ؛
      یکی از مشت باران سیاه زخم !
      دیگری از تازیانه باد جذام خشک و
      ان یکی از لگد افتاب سیاه سوخته بود ...!

      تاریکی که زیاد شد
      گویی فلوت زن شهر هاملن
      اینجا در شهر بیمار من
      در فلوتش دمید ...
      کودکان زخم خورده کار را
      جمع کرد و برد !!

      شهر من طلسم شده ؛
      صدای فلوت زن تاریکی را نمیشنود !
      حواسش نیست موش هایش را که نبردند ؛
      کودکانش را میبرند ...
      شهر من بیمار و زمین گیر شده ،
      طلسم شکنی باید ... !

      #ساناز_هموطن

      پینوشت:
      در این سروده اشاره به داستان نی‌نواز هاملن یا فلوت‌زن رنگارنگ هاملن (در آلمانی: Rattenfänger von Hameln به معنی: موش‌گیر هامِلْن، در انگلیسی: Pied Piper of Hamelin به معنی نی‌نواز رنگین‌پوش هاملن)؛ از داستان‌های اروپایی سده‌های میانه مربوط به شهر هاملن در آلمان است.
      شده است ...

      موضوع این داستان رفتن یا مرگ بیشتر کودکان این شهر است و نسخه‌های قدیمی این داستان، یک نی‌نواز سحرآمیز را علت ترک شهر توسط کودکان نامیده‌است. در سده ۱۶ میلادی این داستان تبدیل به قصه‌ای کامل شد به این مضمون که موش‌های مزاحم، شهر هاملن را دربر گرفته‌بودند و روزی سر و کله نی‌نوازی رنگین‌پوش با یک نی سحرآمیز در این شهر پیدا می‌شود و قول می‌دهد که مشکل موش در این شهر را حل کند. او با نواختن نی خود موفق می‌شود همه موش‌ها را از شهر به بیرون بکشاند. پس از آن، مردم شهر از پرداخت دستمزد توافق‌شده به نی‌نواز خودداری می‌کنند و او برای تلافی این کار، با نواختن آوازی دیگر با نی خود، همه کودکان شهر را افسون کرده و به بیرون از شهر می‌کشاند و با خود می‌برد.

      روایت‌هایی از این داستان در میان نوشته‌های نویسندگان گوناگون از جمله یوهان گوته، برادران گریم و رابرت براونینگ دیده می‌شود.
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ ۲۳:۱۱
      درود برشما
      سپاس از همراهیتان
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۰۰

      سلام بانوی عزیزم
      خیلی خوش آمدید
      بسیارزیباست
      ممنون ازهمراهی زیباترشما



      ارسال پاسخ
      مجید خوش خلق سیما
      مجید خوش خلق سیما
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۰۸:۲۰
      درود فراوان خدمت استاد رمضانی گران ارج .. هنرمند متعهد ، صادق و دوست داشتنی.. هدف فقط همراهی است با گفتاری ناقص برای حرکتی ارزشمند از سوی شما مربوط به سال ها قبل .. ببخشایید ناقابل است
      یه دستی رو سرش بکش ، بزار واشه بال و پرش.
      یه فال ازش بگیر بگو ، چه قدری ممنونی ازش.
      بگو بهش دوستش داری ، بگو مراقبش باشه.
      بزار بفهمه می تونه ، یه روز از این روزها پاشه.
      بیا یه بار هم که شده ، معلّمِ کسی نباش.
      تویِ چشایِ اینو و اون ، مثلِ خار و خسی نباش.
      کار تو عشق ورزیدنه ، عشقه که زندگی میده.
      عشقه که آزادی و شور ، به رنگِ بندگی میده.
      دست هایِ گرمی میتونه ، قفلِ سقوطُ بشکنه.
      لبخندِ زیبا می تونه ، دندونِ دردُ بکنه
      یه دسته گل ازش بگیر ، بزار تو جاده بمونه.
      راضی نشو سیاه بشه ، گرگ هارو عشقش بخونه.
      بهتره فریاد بزنی ، کمک بخوای از اینو اون.
      یه کاری باید بکنی ، میشه بشی یه باغبون.
      ..............................
      پشتِ چراغِ قرمز ، تو جاده ی عدالت.
      یه عمرِ جمعی بچّه ، تو پنجه اسارت.
      چراغی سبز نمیشه ، انگاری هیچ براشون.
      راه بندونه امیده ، مسیرِ رفتن هاشون.
      پلیسِ راهنمایی ، فقظ میده جریمه.
      بلد شده بخونه : بِگو خدا کریمه.
      چه رنج هایِ بزرگی ، تو نوبتِ فاجعن.
      هزار تا قلبِ مشتاق ، قربونیِ دافعن.
      از رو پلِ هدایت ، می پرن از دستِ زور.
      چه زودی زندگیشون ، رفته تو دخمه گور.
      کلافه ان حسابی ، بس که شعار شنیدن.
      میخوان برن تو آتیش ، نقشه شونو کشیدن.
      یه روزی تو خبرها ، میاد که باندی پاشید.
      تا بشه درسِ عبرت ، واسه شما که پاکید.
      زندون و چوبه دار ، یه عالمه عکس و جار.
      فردا دوباره از نو ، یه تیترِ داغ و غمبار.
      تا کی چشو می بندیم ، زخم هامونو نبینیم.
      بیاید دیگه دوا شیم ، ما برایِ همینیم.
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۱۷
      سلام و عرض ادب
      خوش آمدید
      درود برشما
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      علی   صادقی
      علی صادقی
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۱۹:۴۸
      سلام وعرض ادب
      خواهشی دارم....
      اگر امکان دارد ...به تعارفات اضافی نپردازید
      چون در طی یک ماه صفحه بلند وطولانی میشود وبرای بنده وامثال بنده که نت ضعیف هست
      لود شدن صفحات به مشکل بر می خورد....وموفق به خواندن اشعار نمیشویم
      تیک نقد هم در اینجا چندان کارایی ندارد

      خیلی خیلی ببخشید ./
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ۲۰:۱۹
      سلام و عرض ادب...
      به روی چشم حق باشماست
      در آخر هم که قرار است آثار بازخوانی شوند برای ما هم کمی مشکل ایجاد میکند...
      از عزیزان تقاضا دارم پاسخ دادن به اثرات را متوقف کنند...
      اختیار دارید...
      سلامت باشید
      ارسال پاسخ
      مرضیه سادات هاشمی
      مرضیه سادات هاشمی
      جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ۰۰:۱۰
      #کودک کار بودن خیلی هم درد نداشت.
      روزهای داغ تابستان در مزرعه و شیاری که تابه اخرش مسابقه تمیز وجین کردن بود و در اخر پولی که گوشواره یا لباس برای عروسی ها می شد.....جمعه های پاییز و سردی هوا و سیب زمینی هایی که هرچه بیشتر پر میشدند بازوهای امروز مرا نیرومند تر کرده اند،اما هرچه باشد بیابان با خیابان فرق دارد....
      خیابان شاید نگاه ها سنگین تر است.شاید ترحم ها بیشتر است.شاید جایزه ای برای کار به تو ندهند.......
      #شعر نداشتم..ببخشید.....
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ۱۶:۳۷
      درود برشما
      بسیار زیبا
      ارسال پاسخ
      عليرضا حكيم
      عليرضا حكيم
      جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ۱۶:۱۷
      درود بر ابوالفضل رمضانی عزیز
      سلام خدمت سروران گرامی
      نشان پینه
      غمی در سینه دارد کودک کار
      دلی بی کینه دارد کودک کار

      دلش آیینه امّا آه حسرت
      در این آیینه دارد کودک کار

      خیابان در خیابان درد دارد
      غمی دیرینه دارد کودک کار

      به دستان ظریفش دوش دیدم
      که ردِّ پینه دارد کودک کار

      نه سهمی از حساب پولداران
      نه از گنجینه دارد کودک کار

      زمستان زلزله گیرد تنش را
      کجا شومینه دارد کودک کار!

      نه امیدی به طرح پنجساله
      نه از کابینه دارد کودک کار

      علیرضا حکیم
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ۱۶:۳۷
      درود برشما
      بسیار زیبا
      ارسال پاسخ
      هنری داودیان
      هنری داودیان
      يکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ۰۱:۲۸
      ابوالفضل عزیز کار زیبائی شروع کرده اید ولی مرتب نگه داشتنش بعلت کثرت شرکت کنندگان امکان پذیر نیست. تنها راهی که من میبینم، هیئاتی مرکب از چند نفر هر روز سه شعر را انتخاب کنند و در صفحه ای جدید برای همین منظور که قابل رویت برای همه باشد بگذارند و در نهایت رقابت بین این اشعار خواهد بود، و این کاری بهتر و مرتب تر خواهد بود. حتی برای داوران نیز انتخاب بین ۲۰یا۳۰تا شعر راحت تر است. از ما گفتن
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ۱۶:۴۱
      سلام خدمت شما
      جناب هنری عزیز
      انشالله در سری بعدی مسابقه یک سری اصلاحاتی خواهیم داشت...ضمن اینکه تا الان هفده شعر توی مسابقه شرکت کرده اند.
      ما بقی کامنت ها عنواین دیگری داشتند...
      ارسال پاسخ
      رقیه غفاری
      رقیه غفاری
      يکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ۱۹:۲۲

      دیروز پدرت ...
      امروز... " تو"
      در فصل یخ زده ثانیه های قرمز زندگی
      سیاهی پنجره هایی را می گیری
      که در پس آن
      آتش دو نگاه به انتظارِ
      " لحظه عاشقی "
      زبانه می کشد
      از این تنور نان می بری برای مادر
      اگر تاریخ تکرار نشود
      پسرت ...
      " انتظارنگاه "
      فرداست .
      ....................................................
      برای مسابقه کودکان کار
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۳۸
      درود برشما
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
      رعنا بهارلویی تخلص باغبان
      دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ ۰۱:۱۸
      با سلام و خسته نباشید خدمت همهٔ اساتید محترم وجناب ابوالفضل رمضانی

      نوع شعرآزاد

      کودکان کار

      ما کودکان کار هستیم
      از صبح تا شب بیدار هستیم
      در سرما و گرما پی کار هستیم
      لحظه ای؛ نبینی بیکار هستیم
      می فروشیم؛دستمال وگل وفال
      درپشت چراغ قرمز ؛ با حالی زار هستیم
      ما کودکیم و کودکی نکردیم
      ازکودکی بزرگ شدیم واز آن بیزار هستیم
      ما کودکانی فقیر وندار هستیم
      همیشه خواب می بینیم که پولدار هستیم
      لباس نو؛کفش نو ؛خانهٔ زیبا ؛خدایا
      آیافقط در خواب ازآنها سهم دارهستیم ؟
      با دستهایی پینه بسته وصورتهایی سیاه وشکسته
      هیچ کس نمی بیند مارا ؛ انگار نه انگارهستیم
      در همه ؛ جای دنیا هست ؛ کودک کار
      ولی بیشتر؛ در تهران ؛ مشغول کار هستیم
      چرا ما از این دنیا سهمی نداریم
      وقتی که همه خواب هستند ما بیدارهستیم
      در پشت چراغ قرمز ؛ به سمت هرماشین که می رویم
      شیشه رابالا می دهند ؛ آنها ؛ انگار که بیمارهستیم
      می ترسند که پشیزی ازما خرید کنند
      انگار ازسهم مال آنهابرخوردارهستیم
      این چه رسم و روزگار و دنیاست
      یکی ثروتمند و یکی چون ما ؛ ندارهستیم
      حق ما بچه هاازعدالت اجتماعی چیست
      چرابه نظرشان در اجتماع سربارهستیم
      ماکه اصلاً کودکی نکردیم !
      همیشه در آرزوی یک دیدار هستیم
      رفتن به مدرسه با لباس و کیف وکفش نو
      عمریست ؛ که در انتظار هستیم
      حتی ما ازآسمان هم سهمی نداریم
      از داشتن یک ستاره هم بی اختیار هستیم
      سهم ما فقط خورشید سوزنده
      یا سوزسرمایی که درآن درکارهستیم
      درتاریکی شب؛باچشم پر اشک ودستانی لرزان
      دراضطراب وترس از صاحب کار هستیم
      اندکی؛ از همهٔ آن رنج وزحمت وکار نسیب ماست
      ما همیشه درآرزوی رفتن به خرید وبازار هستیم
      خدایا ؛ کی به پایان می رسد این رنج و سختی
      نکند ؛ دریاد تو هم ؛ بر کنار هستیم
      باغبان ؛با اشک وآه و حسرت کاری نمی رود پیش
      مادرآرزوی جامعه ای ؛ دلسوز و مردم دار هستیم

      تاریخ سروده 96/7/29
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۳۸
      درود برشما
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ۰۲:۵۷
      سلام
      من می ترسم
      از این شهر شلوغ
      از این کهولت بی بلوغ
      من می ترسم
      از این سرنوشت شوم وسیاه
      دستهای کوچکش
      بوی باروت می دهد
      پسرک گل فروش سر چار راه
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۰۳
      درودبر شما
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      سمانه باقرزاده
      سمانه باقرزاده
      يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۵۲
      واي ِ برمن ،يه قرن پيش قول داده بودم يه اثري بفرستم،چه خوب شد نمردم حق الناس برگردنم نموند
      ديشب که شعرارو ميخوندم تازه متوجه شدم که قبلا اين پستو خونده بودم
      بدو بدو ديشب يه دلنوشته نوشتم پر ِ ايراد ايشالله که محتويات غلط گيرتونم تموم شده باشه
      دلنوشته اي از زبان بچه کار و خيابوني
      به نام خدا
      مثه، يه تخته سنگيَم،که سيلي خورِ موجاته
      توو گِل رفتن تقديرم،ته فنجون دستاته
      ميگي درياتو آروم کن،يه روز موجا مي شينن
      چقد رويا ببافم با،دروغايي که شيرينن
      يه بَرَّم توو صفه گرگا،واسه حقي که گمه
      ميگي خدا کنارته،برا من که توهُمه
      يه بره توو لباس گرگ،فقط بازيگر بخته
      حراج آبرو حتي،واسه يه بچه هم سخته
      هواي گرگو ميشمو،پُرِ درداي پنهوني
      نه بهتر از منه تنها،تو دردامو نميدوني
      مه غليظ تنهايي،ردِ خوشبختيمو بُرده
      همه چي توو دلم حتي،نفسهاي منم مُرده
      پُرِ زجرو پُرِ دردم،وقتي دسات رو منه
      چه سيليِ بدي بهم ،نوازشات ميزنه
      مثه خاکستر آتيش،حس نگاهتم سرده
      ترحمِ همون چشات ،غرورمو له کرده
      همه تصويرم از پاييز،يه قابي پُرِ از برگه
      نفس کشيدنم انگار،يه جنگي با خودِ مرگه
      س.ب
      في البداهه
      نوشته شده در نيمه شب آبانيِ1396
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      يکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ۱۳:۰۳
      درود بر شما بانوی عزیز
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
       موسی عباسی مقدم
      موسی عباسی مقدم
      دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۰:۵۵
      کودک کار رفته بنایی
      ببرد تا به خانه اش چایی
      خواهرش تا گرسنگی نکشد
      زیر این آسمان مینایی
      بخرد تا ذغال منقل را
      بگذارد کنار بابایی
      بخرد دانه ای رژلب را
      مادر او کند خودآرایی
      غافل از اینکه اکودک قصه
      اشکبار است وقت تنهایی
      ای زمین درد را نمی بینی
      که فراوان شکوفه می زایی
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۳۷
      درود بر شما استاد عزیز
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      حمیدنوری(احمد)
      حمیدنوری(احمد)
      دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۱:۴۶
      سلام وعرض ادب و احترام خدمت همه ی اساتید و شعرا و دوست و استاد عزیزم جناب رمضانی
      سروده ای در قالب نیمایی در ارتباط با کودکان کار آماده کرده ام که تقدیم حضور میکنم البته هدف شرکت در مسابقه نبوده بلکه همراهی با اساتید بوده وانجام رسالت شاعری در ارتباط با موضوع به این مهمی بقول استاد بانو عجم ماهم رسالتی داریم که باید آنرا انجام دهیم
      ارادتمند اهالی شعر ناب حمید نوری (احمد)
      کودکان کار

      کودکی غمگین
      کودکی تنها
      کودکی غمگین و تنها که حکایت میکند از نامرادییهای این دنیا
      کودکان کار
      کودکان زارِ بی افکار
      کودکان بی رخ و بی پرده و بیزار
      که تمام آرزوشان گشته قرمز از چراغ قرمزِ ایستاده یِ بیدار
      ودلشادند و دلخوش
      بر خیابانهایِ پهنِ شهرِ دود آلوده یِ بسیار
      یا به ماشینی که تند تند می رود از پیششان هر بار
      بر نواهایی که می خوانندشان آهسته و غمبار
      آری آری
      این چنین است این جهان برکودکان کار واین دامان
      که نشانده غصه ها برکامِ فرزندانِ این سامان
      گفته بودم کودکی غمگین
      کودکی تنها
      کودکی که مانده است بر بستر راه ها
      با نگاهی پُر ز راز و رمز
      بیم آن دارد
      که گردد رنگ راهش بار دیگر سبز
      یاکه داروغه بسا طش را کند جمع و کند ا و را کنون یک عاجز پُر عجز
      یاکه دیگر مردمان از وی نگیرند
      غنچه ی زیبایی از گلهای یاس و نسترن پُر نغز
      پس نباید اینچنین با شد
      که گر باشد
      دگر رویی نمی ماند به رخسارِ گل نیلوفر و عباس و هم آرنگ
      که میگردد سیه رخسارشان از ردِ سیلی های رنگارنگ

      کجایند مدعیان حقوق کودکانِ کار
      بیایند و ببینند غنچه های پر پرِ نشکفته ی بسیار
      کجایی ای رئیس وا لا ، تو ای مسئول ، تو ای سرور
      ببین این غنچه ها از ظلم آدمها چگونه می شوند پرپر
      ببین اینان چگونه می شوند تحقیر بر هر در
      ببین اینان چگونه مثل شمعی نیمه جان در حالِ خاموشی
      شدند خاکستری که آروزشان بوده آغوش محبتهایِ یک مادر
      پس بپا خیزید
      رئیسان مردمان باهم بپا خیزیید
      آری آری بهتر این است که بپا خیزید
      بپاخیزید و این عفریت زشت کودکان کار و کاری را بر ا ندازید
      در این سامان برای نو نهالان مامن امنی بپا سازید
      به فرداهای این سامان
      کودک کاری نباشد بازهم درکار
      کودکی تنها نباشد در کنار همره و همیار
      کودکی غمگین نباشد حتی بی مقدار
      واین است داستانِ کودکان کار

      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۳۷
      درود بر شما جناب نوری عزیز
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      سمیرا شریفی (آسمان)
      سمیرا شریفی (آسمان)
      دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۲۰
      به نام او که روشنی بخش جان است

      کودکی نکرد و مَرد شد
      مُزدِ دستش، پولِ خوردِ هر چه نامرد شد
      اشک و آهش رسیده تا عرش خدا
      الامان الامان، آسمان پُر درد شد


      درود بیکران بر شما دوستان عزیز
      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ ۲۱:۳۷
      درود بر شما
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      ونداد عیسا
      ونداد عیسا
      جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶ ۰۲:۳۸
      لحظه ای صبر کنید دلبندان
      چه کسی میداند
      کدخدا کیست
      خدایش چیست؟
      بچه ها با سر و دستی که تکان میدادند
      هیچ از جمله ی من درک نکردند
      و
      حیران زده گفتند که این یعنی چه؟
      بچه ها
      کودکِ نوپایِ ندیده دوران
      ترسان
      کدخدا چیست؟
      روی آن تخته سیاهِ تنها
      باز از نو
      _سرِخط
      با عقب گردِ نگاهی گذرا
      جیر جیرِ گچ به رویِ غمِ این تخته ی سرد
      با غباری برجا
      بچه ها جمله ی من ایراد داشت؟
      کسی از دلبندان
      میتواند واضح،بگوید پاسخ؟
      باز هم ماتِ نگاه و پرسش؟
      غرقِ پندارِ نوشتارِ سیاه
      بیتوجه به سوالِ آقا:
      تنگِ بازیگوشی
      با
      فضایی بَرجا
      کودکانی تنها
      رویِ یک نیمکتِ بیرنگِ صَفا
      نونهالانِ شکم سیرِ نخوابیده ی دهر
      رد پایی آشنا
      بیخودی استنتاق
      دزد این دهکده
      بوده
      ردِ پایش آشنا
      بچه ها از نو
      نقطه
      _ سَرِخط
      همگی بنویسید
      کدخدا " حاصلِ رنجِ پدر و مادرمان"
      _حاصل ضربِ تهیِ در منهاست_
      بچه ها
      دلبندان
      همگی...گوش کنید:
      کدخدا، وصله ی پیراهنِ کیوان
      و
      کیان
      و
      یحیاست
      بنویسید
      که
      بابا
      روز
      دارد
      اما
      روزی ندارد
      زور دارد
      ولیکن
      شادی ندارد....
      بچه ها، دلبندان
      بنویسیم با هم:
      نوشتید عزیزان؟
      ناگهان
      آرام
      آرام
      یک به یک
      از ته صف، همگی برداشتند:
      قلمِ درکِ نیاز
      با
      کفِ مشتی لرزان
      ( کودکان سیر به دامانِ وطن
      ننهاده:
      سر
      و
      راحتی و
      سیری نان
      یک به یک
      با
      دو
      سه
      پاره آجر....
      و
      با
      یک مشت امید
      روزهنگام
      به جنگِ شَبَهِ دائمِ آدم رفتند
      به همراهِ
      کیان
      و
      یحیا....


      ///////////////////////////////////////////

      عیسی نصراللهی " ونداد "
      برای کودکانِ کار و نفی دنیایِ اِمپریالُ و سرمایه ی بی اخلاق

      ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
      ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
      جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۲۱
      درود بر شما
      بسیار زیباست
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶ ۱۲:۴۲

      دوستان پایان مسابقه اعلام شد
      تشکرمی کنم ازهمه ی شماعزیزانی که دراین مسابقه شرکت کردید
      موفق باشید
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      کاربران اشتراک دار
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.