سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        آقا واکس
        ارسال شده توسط

        باقر رمزی ( باصر )

        در تاریخ : شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۱:۴۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۷ | نظرات : ۷

         
         
         
        تو خود حدیث ................................
         
            نتیجه تصویری برای واکسی
         
        کوچه ی علی چپ من
             برو کنارآقا ، آقا نفتی نشی ، شلغمه شلغم ، بدو بابا بدو ، باقالی داغ داغ داریم ، شیر داغ شیر ، ته دیگ بیا ته دیگ ، بیا جوراب ببر، آقا نفتی نشی ، آقا نفتی نشی ، ماجرای کوچۀ علی چپ منه .
              کوچه تنگ و تاریک و بارانی و شلوغ ، با آدمهایی جورواجور ، برو ، بیا ، برو ، بیا ،  کی به کیه ، الکیه ، هرکی به هرکیه ، اما من تنها رد میشدم و میشنیدم و تماشا میکردم و خیس میشدم .
        وگاهی هم توقفی و مکثی یا تمرکزی تا . . . . .
               اینبار قضیه فرق کرد ، صدایی به گوشم رسید ، دیگه از شنیدن در اومدم و در حال گوش کردن با جان شدم . نایی خسته در تاریکی و در نم نم باران صدا میزد :
        « آقا واکس »
        ماجرا از این قرار شد که :
        نشسته بود پسر ، روی جعبه اش با واکس          غریب بود و کسی نداشت الا واکس
        نشسته بود وسکوت از نگاه او میریخت          و گاه بغض صدا میشکست : آقا واکس
        درست اول پائیز ، هفت سالش بود          و روی جعبه مشقش نوشت : بابا واکس
        غروب بود و مردی از خدا نمی ترسید          میزد آن پسرک کفش سرد او را واکس
        سیاه مشقی ز نام خدا خدا بر کفش          ز دل نوشت ز اعجاز فرچه ها با واکس
        برای خنده لگد زد مرد زیر قوطی ، بعد          صدای خندۀ مرد و زنی که هاها واکس
        چقدر روی زمین خنده دار می چرخید          چه داستان عجیبی ببین در اینجا واکس
        پرید تــوی خیــابــان پسر به دنبالش          صدای شیهۀ ماشین رسید ، اما واکس
        یواش غل زدو رد شد کنار جدول ماند          و خون سرخ و سیاهی کشیده شد تا واکس
        غروب بود و دنیا هنوز می چرخید          و کفشهای همه خورده بود گویا واکس
        کسی میان خیابـــان سه بار مادر گفت          و هیچ چیز تکـــان نخورد حتی واکس
        صدای باد ، خیابان و جعبه ای کهنه          نشسته بود و ولی روی جعبه تنها واکس
         
        نثر : باقر رمزی باصر از کتاب ( تو میدونی و خودت )
        شعر : استاد پوریا میررکنی

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۳۵۲ در تاریخ شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۱:۴۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        علی رفیعی  ( امید )
        علی رفیعی ( امید )
        شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۰:۱۲
        سلام و درود استاد باصر عزیز
        سپاس از توجه خاص جنابعالی به معضلات اجتماعی جامعه
        امید که روزی با اتخاذ تدابیر راهگشا این معضلات رخت بر بسته و از جامعه اسلامیان کنده شود



        سمانه باقرزاده
        سمانه باقرزاده
        شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۰۵:۴۹
        سلام
        اين صحنه اي که به نثر در آوردين بارها براي منم اتفاق افتاده
        واقعا به دل نشست
        دستتون درد نکنه
        گيراي گيرا بود
        مراد علی پیرگزی
        مراد علی پیرگزی
        شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۵۳
        درود بر شرفتان گرامی
        هنری داودیان
        هنری داودیان
        شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۷:۱۵
        سرودن چنین شعری بیش از تنها استاد بودن است، چیزیست والاتر.
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۲۲:۳۹
        هعی
        یه عده روز به روز پولدارتر،یه عده روز به روز بدبخت تر...
        تو اختیار زندگی داری/من زندگی را سخت مجبورم
         ملیکا نامداری
        ملیکا نامداری
        سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ۲۲:۱۵
        احمد خدادادی دهکردی
        احمد خدادادی دهکردی
        جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ۱۵:۰۴
        درودبراستادرمزی عزیز بسیا رجالب بود
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.