سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
دوشنبه 20 آذر 1396
  • شهادت آيت الله دستغيب سومين شهيد محراب به دست منافقان، 1360 هـ ش
24 ربيع الأول 1439
    Monday 11 Dec 2017
      مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

      دوشنبه ۲۰ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      کنترل دیگران فرصت یا معضل1
      ارسال شده توسط

      مجید خوش خلق سیما

      در تاریخ : چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۳۷
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۲ | نظرات : ۰

      انسان به عنوانِ موجودی مقلّد شناخته می شود که البتّه این خصوصیّت در سایرِ موجودات نیز به صورتِ ذاتی جهتِ برطرف نمودنِ نیازهایِ غریزیِ زندگی در سطحی بسیار ابتدایی قابلِ درک و مشاهده می باشد.
      آدمی به دلیلِ داشتنِ امکانات و ابزارهایی همچون حواسِ چندگانه که عبارت است از بینایی ، شنوایی ، چشایی ، بویایی ، لامسه و نیز قوّه یِ خرد می تواند محیط و موقعیّتِ خود را درک و سپس سنجیده و موردِ بررسی و تجزیه تحلیل قرار داده و پیام و نیز ایده ای خاص را از اجزاء آن دریافت نماید.
      انسان همچنین قادر است از محیطِ زیستِ خود الگوبرداری و در ادامه متکّی بر ابتکار عمل و خلّاقیّت ، یعنی آنچه وجهِ تمایزِ او با سایرِ موجودات دیگر است شکلِ مدرن تر و متناسب تری از ایده یِ نخستین را طیِ آزمون و خطایی تدریجی طراحی و خلق نموده و استفاده از آن را هر روز تکامل یافته تر و بهتر از پیش جهتِ رفاه ، امنیّت و آسایشش در دستورِ کار قرار دهد.
      تنها فرقِ بشر با موجوداتِ دیگر در این حوزه قدرت و قابلیّتِ آدمی در تغییر و تحوّل الگوها و خلق و ارائه یِ شکلِ کامل تر و کارآمدتری از ایده یِ اوّلیّه و نیز رد یا پذیرشِ آگاهانه یِ آنها پس از بررسی و آزمایش و کسبِ تجربه می باشد.
      تمامیِ ساختارِ زندگیِ انسان تشکیل شده است از ابزار و آلاتی که الگوهایش را طبیعت به او ارمغان داده و امکانات و آنچه ایده اولیّه اش در زمین موجود و مشهود می باشد.
      در واقع فیزیولوژیِ انسان ساخته و پرداخته گشته است تا به وسیله یِ امکاناتی که در اختیار دارد بپوید ، بیاموزد ، کشف کند ، بفهمد و بسازد و بهره برد.
      بشر از همان بدوِ تولّد با قوایِ تحتِ اختیارِ خود چه مستقیم و چه غیرِ مستقیم نوع و شیوه یِ زندگی کردن و آنچه برایِ زیستن لازم و در زمره یِ نیاز قرار دارد را بنابر شرایط و وضعیّتِ فرهنگیِ زادگاهش آموخته و مطابق با سنّت ها و عاداتِ رایج و تداولِ امور ، طراحی و اهداف و آرزوهایش را مشخّص و تداعی می کند.
      این خصوصیّت مثلِ هر امرِ غریزیِ دیگر تا محدوده ای خاص به دلیلِ عدمِ بلوغِ سنّی و فکری بی تردید زوار گسیخته و غیرِ قابلِ کنترل بوده و نمی توان سازماندهی ، محدوده و تعریف و روندِ خاصی را برایِ آن قائل شد و نیز همچون یک ابزار جهتِ رشد و بالندگی و پیشرفت از آن استفاده نمود.
      در چنین برهه ای این خصوصیّت تمامیِ ابعاد و حجمِ فکری و ذهنی و نیز قابلیّت هایِ انسان را در سیطره داشته و بیشترِ ظرفیّت هایِ بشری را تحت الشعاع قرار داده و نوع و شکل و روندِ زیستنش را گاهی لحظه به لحظه دست خوشِ دگرگونی کرده و اصول و  معیار و باورهایِ خاصی را برایش رقم زده و در واقع اطلاعات و معلوماتِ کلّیِ زندگی را متنوع و گوناگون به او از این طریق انتقال و در بایگانیِ وجودِ آدمی انباشته می سازد.
      امّا به نظرِ بنده لازم است این خصوصیّت از مقطه ای خاص ، مخصوصاً از وقتی انسان پا در دایره یِ معرفّیِ مختصّات ، موجودیّت و شخصیّتش به عنوانِ یک سلولِ کارآمد ، فعّال ، توانا و پویا در عرصه یِ زندگی نهاده و سعی در ساختنِ موقعیّتی اجتماعی برایِ خود دارد با دریافتِ کمک از خرد شکلِ درست تر و منطقی تری گرفته و دست خوشِ برآورد و در پروسه یِ انتخاب واقع شود و در خدمتِ آدمی و در راستایِ اهدافِ ارزشمند و برجسته ای که به آن علّت در اختیارِ بشر نهاده شده است موردِ استفاده قرار گیرد.
      بی تردید نخستین الگوهایی که پیشِ رویِ انسان قرار می گیرند و در نگاهِ آدمی تجلّی می بابند همنوعانِ خودِ او در قالبِ پدر و مادر و سایرِ اطرافیانِ بوده و از همان بدوِ زایش به صورتِ ناخودآگاه درک نموده و اندک اندک آموخته و عادت می کند شیوه و روشِ زیستن را از شکل و نوعِ زندگیِ دیگران فرا گیرد.
      در ادامه یِ این روند انسان درمی یابد برایِ رسیدن به این منظور باید دقیق و نکته سنجانه سایرین را تحتِ نظارت و کنترلِ نامحسوس گرفته و اعمال و رفتارِ آنان را موردِ تجزیه و تحلیل قرار دهد.
      این خصوصیّتِ آدمی مثل هر امرِ دیگر از ساختارِ زندگی می تواند در صورتِ محار نشدن و عدمِ مدیریّتِ از اهدافِ اصلی یعنی آموختن و استفاده از دانش و تجاربِ همنوعان منحرف و از حالتِ نرمال و دایره یِ کارآیی خارج شده و پیامدی زیانبار و مخرّب (از جمله پیامدهایِ مخرّبِ این روند قضاوت کردنِ دیگران و در ادامه دچار شدن به امراضِ خطرناکی چون دخالت در زندگیِ سایرین و ورود به حریمِ خصوصی و نایدیده گرفتنِ حقوقِ مسلّمِ شخصیِ آنان و نیز غیبت کردن می باشد.) داشته باشد.
      کنترلِ وسواسی و دقّتِ بیش از اندازه یِ دیگران از جمله موانعِ قوی برایِ توجّه بر عملکردِ خود و تمرکز رویِ روندِ زندگی و مسئولیّت هایِ جاری و برنامه هایِ تدوین شده یِ شخصی و سببِ هرز رفتن مقادیرِ قابلِ توجّه ای از زمان ، انرژی ، آرامش و قابلیّت هایِ انسان می باشد.
      توجّهِ کورکورانه و بیمارگونه به رفتار ، نوع و شکلِ انتخاب ها و همچنین شیوه و روشِ زیستن و نیز داشته هایِ دیگران بی تردید سببِ غفلت از اولویّت ها و بر هم خوردنِ تمرکز و کندیِ پیشرویِ انسان و فاصله گرفتن از موجودیّتِ شخصی می گردد.
      انسان در چنین شرایطی خواسته یا ناخواسته به واکنش هایِ مضاعف و نسنجیده برایِ الگوبرداری و همزاد پنداری و نیز متقاعد ساختنِ سایرین به منظورِ القاءِ دسته یِ خاصی از اصول ، عملکرد و باورها و آنچه از دیدِ او مطلوب تر و شایسته تر و مفیدتر قلمداد می گردند و همچنین بازماندن از امورِ اساسی و گاهی به خستگی و دلزدگی و افتادن از مسیرِ رشد و بالندگیِ شخصی دچار می گردد.
      اگر آدمی خود را موردِ توجّه و تحلیل قرار دهد و تجاربِ گذشته اش را تا امروز مرور نماید درک می کند همواره در طولِ عمر همانندِ تعدادِ بیشماری از دوربین هایِ پیشرفته و حساس عمل نموده که همه یِ آنها رو به بیرون بوده و هیچ یک سمتِ خودِ او گرفته نشده است.
      دوربین هایِ متعدّدی که چون اژدهایی چند سر از وجودِ انسان بیرون زده و تمام وقت سویِ هر کس و هر چیز و هر جا و آنچه به نوعی با آدمی نزدیک و یا به هر طریق با او در ارتباط می باشند گرفته شده و بر رویشان زوم کرده و به تصویر برداری از آنها می پردازند.
      این دوربین ها با دقّتِ هر چه تمامتر ضبط و ثبتِ رویدادها ، وقایع ، کنش ها و واکنش ها و شکل و نوعِ زندگی ها و آنچه در جریان است را در دستورِ کار داشته و نیز با فوریّت آنها را در ذهنِ انسان به نمایش در آورده و تصوّرات را در آدمی برانگیزانده و بشر را وادار به اندیشیدن ، تفسیر ، تعریف ، قضاوت ، برداشت ، بررسی و تجزیه تحلیل هایِ بی وقفه امّا سطحی و گاهی خیال پردازی هایِ واهی نموده و بی تردید حالاتِ نامتعارف و احساساتِ ناهمگون و شخصیّت هایِ مختلف و همچنین فشارِ فزاینده ای را از لحاظِ فکری و روحی و روانی بر او تحمیل می نمایند.
      فشارهایِ فکری و روحی و روانی ، درگیری ها و تنش هایِ درونی و دردسر ها و معضلاتِ رفتاری و معاشرتی و عذاب هایِ ناشی از چنین روندی برایِ انسان دست و پا گیر و دردسر ساز بوده و بسیاری از لحظاتی که آدمی می تواند پویا ، خلّاق و خوشحال باشد و از زندگی لذّت ببرد و در راستایِ رسیدگی به علایق و رشد و شکوفایی استعدادها و قابلیّت هایش در همه یِ جوانب گام بردارد و رضایت و افتخار و آرامش و آنچه می شود از کارآییش کسب نماید را تباه ساخته و هرز دهند.
      غفلت از خود و نیز از دست دادنِ فرصت هایِ رشد و پیشرفت می تواند زندگیِ انسان را مالامال از شکست ها و نیمه کاره هایِ متعدّد و برنامه هایِ ناتمام نموده و حسرت و افسوس مداوم را در روحیه و وضعیّتِ ذهنی و روانیِ آدمی رقم زده و او را سمتِ بی انگیزگی ، خستگی ، پوچی و در نهایت افسردگیِ مزمن و ناکارآمدی و بطالت سوق دهد.

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۸۳۴۳ در تاریخ چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۳۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.