سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
محل تبلیغات شما
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 4 مهر 1396
    6 محرم 1439
      Tuesday 26 Sep 2017
        امام حسین علیه السلام فرمودند :أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند (بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)

        سه شنبه ۴ مهر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        سلفی های بیمارگونه
        ارسال شده توسط

        آساره جودکی

        در تاریخ : ۲ هفته پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۳ | نظرات : ۷

        تخت کناری ام،پیرمرد مهربانی بود که ظاهرا بیماری قلبی داشت.چهره ی او عجیب مرا یاد پدربزرگ م می انداخت... حالم اصلا خوش نبود و با آمدن به بیمارستان،بدتر هم شدم!به زور جلوی خودم را گرفته بودم که مبادا بغضم بترکد.آخرین باری که آمدم به این بیمارستان،ملاقات بهترین دوستم-بهنوش-آمده بودم و تا لحظه ی ترخیص کنارش مانده بودم و همان روز،با هم برای چند روز آینده نقشه های قشنگی کشیده بودیم،غافل از اینکه در همان چند روز آینده... من هم حالا با حال خراب روی همان تخت افتاده بودم و دوستم حدیث کنارم بود.دستم را را گرفت.گرمای دستش به من آرامش داد و کمی از حال و هوای گذشته،دورم کرد... پیرمرد مهربان،با زبان شیرین کُردی پرسید: -دخترم تو رو برای چی اوردن این جا؟ 
        گفتم: -دو روزه که غذا از گلوم پایین نمی رفت.یه دفعه خون بالا اوردم و تا اومدم ببینم چی شده،سر از بیمارستان در اوردم! 
        پیرمرد وقتی فهمید من کُرد نیستم لبخندی زد و فارسی حرف زد: -قدیمیا میگفتن هرکی غذا کم بخوره یا اصلا غذا خوره،بدنش قوی می مونه!راست گفتن؟ 
        با خستگی شدیدی که توی بدنم بود خندیدم و گفتم: -شاید...ولی بعید می دونم... و بلافاصله حرفی که توی دلم بود را زدم:
        -منو یاد پدر بزرگم میندازین! 
        پیرمرد کمی تامل کرد و با آرامش خاصی گفت: -خداوند روحشو شاد کنه! 
        گفتم: 
        روح رفتگان شما هم شاد.انشالله صدسال عمر کنید شما. 
        پیرمرد لبخندی زد و سری تکان داد: -ممنون روله! 
        چند لحظه بعد پرستار با دو آمپول مسکن به سوی تختم آمد و گفت : -نمی ترسی که؟ 
        گفتم : -نچ!منو یادت میاد؟ 
        پرستار با بی تفاوتی پاسخ داد -:نه... گفتم:ولی من شما رو خوب یادمه! 
        پرسید: -همون دختره نیستی که یه بار با مامانت اومدی این جا و می خواستم برات آمپول بزنم،همش می گفتی نمی خوام،نمی خوام؟ 
        گفتم : -نه...دوستم قلبش ناراحت بود.آخرین باری بود که اومدم بیمارستان ملاقاتش.بهم گفتی با دوستت سلفی بگیر بزار اینستا!بنویس من و دوستمو بیمارستان یهویی! 
        پرسید: -آخرین بار...!؟ناراحتی قلبش خوب شد مگه؟ 
        بغض گلویم را فشرد.چهره ی پرستار را مات میدیدم.اشک هایم که سرازیر شدند،توانستم واضح پرستار را ببینم که با تعجب به من زل زده بود.در مقابل سری که با استفهام برایم تکان داد،دردِ آنژیوکت سِرُم را بهانه کردم. 
        سختم بود برایش بگویم که آخرین باری که آمده بودم اینجا ملاقات بهنوش،آخرین روز های زندگی او بوده است... پرستار لب هایش را ورچید و گفت: -وا!چه نازک نارنجی...!الانم یه سلفی بگیر بزار تو اینستا و بگومن و بیمارستان،یهویی! 
        و رفت...!

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۲۴۸ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش

        سلام بانو آساره ی عزیزم
        بسیارزیبا بود
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بانو
        غمگین و زیباست
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        ۲ هفته پیش

        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        ۲ هفته پیش
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        ۲ هفته پیش
        سلام...
        خیلی قشنگ بود...
        ممنونم
        عمادالدین صفایی(ص)
        عمادالدین صفایی(ص)
        ۲ هفته پیش
        سلام
        افرین برشما
        شاید اون پرستار مریض واقعی بوده...
        ممنون از پست ارزشمندتان
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ۲ هفته پیش
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.