سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
پنجشنبه 28 دی 1396
    3 جمادى الأولى 1439
      Thursday 18 Jan 2018
        اخلاق را طوفان های روزگار تقویت میکند.گوته

        پنجشنبه ۲۸ دی

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        وصیت‌نامه شهید محسن حججی:
        ارسال شده توسط

        علی کارگر پیرو

        در تاریخ : پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ۰۶:۱۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۱۰ | نظرات : ۱۲

        وصیت‌نامه شهید محسن حججی:
        حالا که دستهایم بسته است می‌نویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستاده‌ام و ایستاده‌ام رو به همه شما، روبه رفقا، رو به خانواده‌ام، رو به حرم. حرامزاده‌ای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمه‌گاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیزم و فرمانده‌ام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمده‌ایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد.
        آسمان اینجا شبیه هیچ‌جا نیست حتی آسمان روستای دورک و وزوه که در اردوی جهادی دیده‌ام یا آسمان بیابان‌های سال‌های خدمتم، اینجا بوی دود و خون می‌آید. کم‌کم انگار لحظه دیدار است ولی این لحظه‌های آخر که حرامیان دوره‌ام کرده‌اند می‌خواهم قصه بگویم و قصه که می‌گویم کمی دلم هوایی علی کوچولویم می‌شود ولی خدا وعده داده که جای شهید را برای خانواده‌اش پر می‌کند، اما حتما قصه‌ام را برای علی وقتی بزرگ شد بخوانید.
        قصه کودکی‌ام که با پدرم در روضه‌های مولا ابا عبدالله الحسین(ع) شرکت می‌کردم، قصه لرزش شانه‌های پدر و من که نمی‌دانستم برای چیست. پدرم با اینکه کارگری ساده بود همیشه از خاطرات حضورش در دفاع مقدس می‌گفت و توصیه می‌کرد:
        «پسرم دفاع مقدس و رشادت و مجاهدت برای اسلام و دین هیچ وقت تمام‌شدنی نیست و تا دنیا هست مبارزه بین حق و باطل هم خواهد بود ان‌شاالله روزی هم نوبت تو خواهد شد».
        دوران کودکی و مادری که کلید رفتنم به قتلگاه در دستان اوست و او بود که اجازه داد. مادرم همیشه می‌گفت تو را محسن نام گذاشتم به یاد محسن سقط شده خانم حضرت زهرا(س). مادر جان، اولین باری که به سوریه اعزام شدم دریچه‌های بزرگی به‌رویم باز شد اما نمی‌دانم اشکال کارم چه بود که خداوند مرا نخرید.
        بازگشتم و چهل هفته به جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم. تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است. تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم و گفتم مگر خودت مرا وقف و نذر خانم فاطمه زهرا(س) نکردی و نامم را محسن نگذاشتی، مادر جان حرم خانم زینب(س) در خطر است اجازه بده بروم.

        مادرم.... نکند لحظه‌ای شک کنی به رضایتت که من شفاعت کننده‌ات خواهم بود و اگر در دنیا عصای دستت نشدم در عقب
        و زدواج که آرزوی شما بود. با دختری که به واسطه شهدا با او آشنا شدم و خدا را شاکرم که حاج احمد از دختران پاکدامنش نصیبم کرده است. همنام حضرت زهرا(س) و از خانواده‌ای که به‌شرط اینکه به‌دلیل نداشتن فرزند پسر برایشان فرزند خوب و با ایمانی باشم دختر مومن و پاکدامنشان را با مهریه‌ای ساده به عقدم در آوردند و من هم تنها خواسته‌ام از ایشان مهیا کردن زندگی برای رسیدن به سعادت و شهادت بود و با کمکِ هم، زندگی مهدوی را تشکیل دادیم. خانواده‌ای که در روزهای نبودنم و جهادم همسر و فرزندم را در سایه محبتشان گرفتند و من دلم قرص بود که همسر و فرزندم جز غم دوری و دلتنگی غمی نداشته باشند. همین جا بود که احساس کردم یکی از راه‌های رسیدن به خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اسلام و انقلاب عضویت در سپاه است و همین جا بود که باز حاج احمد کمکم کرد و لیاقت پوشیدن لباس سبز پاسداری را نصیبم کرد.
        و همسرم و همسرم... می‌دانم و می‌بینم دست حضرت زینب (س) که قلب آشوبت را آرام می‌کند، همسرم شفاعتی که همسر وهب از مولا اباعبدالله شرط اجازه میدان رفتن وهب گذاشت طلب تو. خاطرات مشترکمان دلبستگی نمی‌آورد برایم، بلکه مطمئنم می‌کند که محکمتر به قتلگاه قدم بگذارم چون تو استوارتر از همیشه علی عزیزمان را بزرگ خواهی کرد و منتظر باش که در ظهور حضرت حجت به اقتدای پدر سربازی کند.
        حالا انگار سبکتر از همیشه‌ام و خنجر روی بازویم نیست و شاید بوی خون است که می‌آید، بوی مجلس هیئت موسسه و شبهای قدر و یاد حاج حسین بخیر که گفت موسسه خون می‌خواهد و این قطره‌ها که بر خنجر می‌غلطد ارزانی حاج احمدی که مسیر شیب‌الخضیب شدنم را هموار کرد.
        خدالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که می‌بینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود درد پهلویم کاش ساکت نمی‌شد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتما سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.
        اینجا رضا برضاک را می‌خواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بی‌سر را می‌بینم که هم دوش زینب آمده‌اند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم. حرامیان در شعله‌های شرارت می‌سوزند و من بدن بی‌پیکرم را می‌گذارم برای گمنامی برای خاک زمین.
        *۲*

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۲۲۰ در تاریخ پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ۰۶:۱۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۱۷
        سلام برادبزرگوارم
        ممنون ازاین پست عالی
        وروح این شهیدبزرگوارشاد
        ماجورباشیدان شاالله
        علی کارگر پیرو
        علی کارگر پیرو
        پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ۱۸:۲۹
        سلام وعرض ادب
        درود فراوان به شما استاد و راهنمای عزیز بانوی واژها سرکار خانم عجم که بحق برای شخص من قوت قلب میباشید
        خوشحالم که شماحضور دارید و ارشاد شما رهگشایم میباشد
        سپاس بانو
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی  ( امید )
        علی رفیعی ( امید )
        چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ ۱۱:۳۹
        🌷🌷🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        عليرضا حكيم
        عليرضا حكيم
        پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ۱۰:۵۷
        درود بر شهیدان
        آنان که که سر افراز پر کشیدند
        سخت اما تکان دهنده بود

        شهیدان فصل سبز سرنوشتند
        شهیدان ساکن کوی بهشتند

        کبوتر های خونین بال عاشق
        که پیغام رهایی را نوشتند



        شهیدان الهی پر کشیدند
        شراب عاشقی را سر کشیدند

        از این دنیای فانی رخت خود را
        به سوی عالمی دیگر کشیدند


        شهیدان وطن الگوی عشقند
        و اغشته به رنگ و بوی عشقند

        اگر از تو کسی گیرد نشانی
        بگو درد آشنای کوی عشقند

        علیرضا حکیم
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۱۶

        ارسال پاسخ
        علی رفیعی  ( امید )
        علی رفیعی ( امید )
        چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ ۱۶:۵۱
        سلام و درود حضور استاد حکیم گرانقدر
        بسیار عالی
        پاینده باشید
        ارسال پاسخ
        شاهو روحانی
        شاهو روحانی
        پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ۲۰:۱۰
        علی ناصری(عین)
        علی ناصری(عین)
        شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ ۰۷:۴۵
        باسلام و احترام
        درودها برشما که حدیث پایمردی را به تصویر کشیده اید روایتی عاشورایی در قرن مرگ وجدان های زند ه وپویا برقرارباشید پستی عالی بود
        علی رفیعی  ( امید )
        علی رفیعی ( امید )
        چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ ۱۱:۳۹
        🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی  ( امید )
        علی رفیعی ( امید )
        چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ ۱۳:۳۸
        سلام و درود بی نهایت نثار ارواح طیبه شهدا گرانقدر بخصوص شهدای عزیز مدافع حرم آل الله و بویژه گرامی باد یاد و خاطره شهید والامقام محسن حججی که درس غیرت و شجاعت و سرخم نکردن مقابل شقی ترین دشمنان را به همگان آموخت .
        ودرود بر تعهد قلم شما هنرمند و شاعر گرانقدر
        پاینده باشید.⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
        و همانگونه که مقام معظم رهبری می فرمایند\" زنده نگه داشتن نام و یاد شهیدان کمتر از شهادت نیست \" امیدوارم جنابعالی هم ماجور باشید.
        🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.