سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
دوشنبه 31 ارديبهشت 1397
    8 رمضان 1439
      Monday 21 May 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        دوشنبه ۳۱ ارديبهشت

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        روانشناسی درد در اشعار نادر نادرپور 2
        ارسال شده توسط

        فریبا غضنفری (آرام)

        در تاریخ : يکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ ۲۳:۴۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۸۷ | نظرات : ۷

        ...
        4) معشوق 
        نوستالژي به دو نوع فردي و اجتماعي تقسيم مي شود: نوستالژي فردي بـه لحـاظ زمـاني بـه نوستالژي فردي آني و نوستالژي فردي مستمر تقسيم مي شـود (خـدادادي، 1384 : 52) .
        در نوستالوژي فردي و آنـي، نويسـنده يـا شـاعر لحظـه يـا لحظـاتي از گذشـته را در اثـر خـود منعكس مي كند، اما در نوستالژي فردي مستمر، شاعر يا نويسنده در سراسر اثر خويش تمام و كمال به گذشته خود مـي پـردازد . حسـرت برگذشـتة عاشـقانه و دوري از معشـوق يكـي ديگر از ويژگيهاي شعر نادرپور است. در « سرگذشت» ، نادرپور بـه ايـن حسـرت عاشـقانه اين چنين مي نگرد: 
        اينك، درون محبس شبها، من/ سر مي كـنم حـديث جـدايي را / تـاكي بـه 
        شامگاه گرفتاري/ جويم فروغ صبح رهايي را/ سر مي نهم به دامن تنهايي/ تا 
        در نگاه چشم وي آويزم / وز آتشي كه روشـني دل بـود / بـار دگـر، شـراره 
        برانگيزم( همان: 106 )
         
        نادرپوردر«برگور بوسه ها» دوباره به حسرت دوري از معشوق مـي پـردازد و دردمندانـه از آن ايام ياد مي كند: 
        شب در رسيد و شعلة گوگردي شفق/ بر گور بوسه هاي تو افروخت آتشـي / 
        خورشيد تشنه خواست كه نوشد به ياد روز/ آن بوسه را كـه ريختـه از كـام 
        مهوشي/ .... چون سايه اي كه پرتو ماه آفريندش/ پيوند خود ز ظلمت شـبها 
        گسيختي/اينجا مزار گمشدة بوسه هاي تست/ وان دورتر، خيال تو بنشسته بي 
        گناه/ من مانده ام هنوز درين دشت بي كران/ تا از چراغ چشـم تـو گيـرم 
        سراغ راه /( مجموعه اشعار:122 )
         
        5 ) پيري و انديشيدن به مرگ 
        ياد پيري و ايام پر محنت آن، يكـي ديگـر از زمينـه هـاي روان شناسـي شـعر نـادرپور اسـت . 
        نادرپور در «ابر» از پيري و درماندگي خود مي گويـد و اين كـه « فريـاد » را بايـد « درون دل،خاك» كرد: 
         
        ديگر نه آتشي است، نه داغـي، نـه سوزشـي / فريـاد مـن درون دلـم خـاك 
        مي شود/ ديگر زمان به گرية من خنده مي زند/ اشكم به يك اشارة او پـاك 
        مي شود/ پيري رسيده است/ درختان خميده انـد / مرغابيـان شـاد بـه مـاتم 
        نشسته اند/ آبادي از جهان خدا رخت بسته است/ ويرانـه هـا بـه مـاتم عـالم 
        نشسته اند/( مجموعه اشعار : 306 )
         
        در ادامه، نادرپور ازجواني به « بهار مرده » ياد مي كند و از اينكه نمي تواند « سبوي باده لذت »  را تهي كند، افسوس مي خورد: 
         
        من بر بهار مردة خود گريه مي كنم / اما كسي به گرية مـن دل نمـي دهـد / 
        جز بوته هاي هرزه گلهاي بي نشاط/ اين دانه هاي ريخته حاصل نمي دهد/ 
        ديگر سبوي بادة لذت تهي شده / ديگر زمان خندة مستي گذشته است/ زان 
        پس كه شادي از دل من پركشيده است/ اندوه، سـوي لانـة خـود بازگشـته 
        است/ ( همان :307 )
         
        بي ترديد، پيري « غروب غم انگيز زندگي» است و انسان حـس مـي كنـد همـه چيـز چـون «سايه» در حال گذر است. نادرپوردر « تك درخت» به اين حالت روحـي روانـي بـه شـكل ماهرانه اي پرداخته و پيري را بي نقاب كرده است: 
        تنها درين غروب غم انگيز زندگي/ افتاده ام چـو سـايه گمگشـتگان بـه راه / 
        لرزم چو شاخ و برگ نهالان نيمه جان/ در زير تازيانـة بـاران شـامگ اه/ بـس 
        روزها كه شعلة نارنجي شفق/ سوزاندم در آتش رنگـين خويشـتن / چـون در 
        رسد كبوتر ماه از فراز كوه/ گنجاندم به ساية غمگين خويشتن/ ( همان : 155 )
         
        « مرگ» نيز نوعي خاطرة جمعي است كه در خاطرة قومي هر روز تكرار مي شود. نـادرپور  در « ديگر نمانده هيچ» به اين روانشناسي مرگ توجه مي كند: 
        در جستجوي مرگ/ تنها شدم ، گـريختم از خـود، گـريختم /
        تـا شـايد ايـن گريختنم زندگي دهد ( همان : 165 )
         
        6 ) دوري از بهشت 
        نوستالژي دوري از « بهشت و روح ازلي» يكي ديگر از ويژگيهاي روانشناسي است. در ايـن حالت شاعر احساس مي كند از اصل خـود دور شـده اسـت و ماننـد يـك تبعيـدي در ايـن «غريبسـتان» زنـدگي مـي كنـد. او مرتـب احسـاس « تنهـايي» مـي كنـد و در جسـتجوي «آرمانشهر» است: 
        خورشيدوماه-بادكنكهـاي سـرخ وزرد /درآسـمان خـالي،پروازمي كننـد /
        و روزها و شبها – اين سكه هاي قلب- در دستهاي چركين، ساييده مي شـوند / 
        ديگــر، صــداي خنــدة گل هــا/ الهــام بخــش پنجــره هــا نيســت / ...
        نقــاش خانگي/پيوسته،نقش خودرادرقاب آيينه ...ميزتكرارمي كند/
        گلهاي كاغذي / و ميوه هاي ساختگي را/ در ظرفها و گلدانها جا مي دهد/
        او، عاشـق «طبيعـت بي جان است»/ (مجموعة اشعار:478)
         
        بديهي است در چنين حالتي، دنيا وهر چه بدان تعلق دارد، تيره و تار است و هيچ چيـز مايـة خوشحالي نمي شود: 
        هان، اي خدا، شبان سيه را فر ست/ تا ننگ وحشيان زمين را نهان كننـد / بـر 
        دشتها، سياهي شـب را بگسـتران / تـا كشـتگان بيگـنهش سـايبان كننـد / ايـن 
        گورهاي نو كه دهان باز كرده اند/ تا لقمه هـاي گمشـده را در گلـو برنـد / 
        فردا به جانيان و خسان روي مي كنند/ تا طعمه هاي تازة خود را فرو برنـد / 
        ( همان :147 )
         
        7) برگشت به اسطوره 
        يكي از جنبه هاي خاطرة جمعي، گذشتة دور، روزگار باستاني و حتي اسـاطيري يـك قـوم  اســت. گذشــته پرشــكوه ايــران، بازگشــت بــه عهــد باســتان، دوران قهرمانــان جــاودان و اسطوره هاي ناميرا، رستم و زال، زرتشت و مزدك همه و همه الهـام بخش شـاعران بـزرگ ايران بوده و هست. اين دلتنگي نسـبت بـه سـنت و يـا گذشـته هـاي دور، زمـاني بـه وجـود مي آيد كه تغييرات فرهنگي، اجتماعي و سياسي عميقي درجامعـه شـكل گرفتـه باشـد . بـي ترديد، اخوان ثالث در ميان شاعران معاصر از اين حيث برجسـتگي ويـژه اي دارد . نـادرپور در «خطبة زمستاني» بازگشتي نوستالژيك به ايران باستان دارد: 
        اي معني غروب/ اي نقطة طلـوع و غـروب حماسـه هـا / اي كـوه پرشـكوه 
        اساطير باستان. اي خانة قباد/ اي آشيان سنگي سيمرغ سرنوشت/ اي سرزمين 
        كودكي زال پهلوان/ اي قلة شگرف/ اي گور بي نشانة جمشيد تيره روز/ اي 
        صخرة عقوبت ضحاك تيره جان/ (همان: 914 )
         
        در منظومة « از اهرمن تا تهمتن» نـادرپور در خـاطرة جمعـي و قـومي، خـود را بـه كـاووس  اسطوره اي مانند مي كند: 
        من امروز، كاووسي شوريده بختم/ كـه گـم كـرده ام راه مازنـدران را / بـه 
        رستم بگوييد تا بر گشايد:/ طلسم فروبستة هفتخوان را / ( همان: 889 )
         
        8 ) نوستالژي از دست دادن يكي از اعضاي خانواده يا دوستي ديرينه 
        نادر پور در منظومه « درچشم ديگري» از اين نوستالژي به زيبايي ياد مي كند: 
         
        در ماهتاب خاطره مي بينمت هنوز/ با آن شـكنج زلـف كـه افشـانده اي بـه 
        دوش/ گاهي به ناز مي گذري از برابرم/ تـا از درون برانگيـزي ام خـروش /
        مي بينمت كه گام فرا مي نهي بـه پـيش / در جامـه اي سـپيد كـه پوشـانده 
        پيكرت/ پيراهني كه دوخته اي از حرير ابر/ چون آبشـار نـور فـرو ريـزد از برت/
        ( مجموعة اشعار :109 )
         
        در شعر « برگور بوسه ها» نادرپور به ياد عزيزي از دست رفته مويه مي كنـد و بـا يـادآوري خاطرات او، غم دروني خود را بيان مي كند: 
        ماندم برآن مزارو شب از دور پر گشود/تك تك برآمد از دل ظلمت، ستاره ها/
         خواندم ز ديدگان غم آلود دختران / از آخرين غروب نگاهت اشـاره / 
        چون برگ مرده اي كه در افتد به پاي باد/ ياد تو با نسيم سـبك خيـز شـب 
        گريخت/ و آن خنده اي كه بر لب تو نقش بسـته بـود / پژمـرد و در سـياهي 
        شب چون شكوفه ريخت./.... ديدم ترا كه رفتي و آمد مرا به گـوش / آواي 
        پاي رهگذري در سكوت و بيم / ( همان : 120 ) 
         
         
        برگرفته از مطلب علمی – پژوهشی دکتر مهدی شریفیان

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۲۰۶ در تاریخ يکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ ۲۳:۴۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ ۰۸:۰۶
        درود بر فریبای نازنین
        فریبا غضنفری  (آرام)
        فریبا غضنفری (آرام)
        دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ ۲۳:۱۳
        ممنووونممم
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ ۲۳:۱۸
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۵۸

        بسیار زیبا بود هردوقسمت

        سپاس از شما بابت اشتراک این زیبایی
        فریبا غضنفری  (آرام)
        فریبا غضنفری (آرام)
        سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ ۰۲:۴۰
        خوشحالم که مورد توجه شما قرار گرفت

        ممنون از مهرتون
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ ۱۰:۰۶


        ارسال پاسخ
        سینا دژآگه
        سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ ۱۵:۳۱
        سلام و عرض ادب بانوی فرهیخته
        بسیار استفاده کردم و آموختم
        ممنون از اشتراک این پست
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.