سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        کم شدن معنا
        ارسال شده توسط

        کامکار پیشوا

        در تاریخ : پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ ۰۴:۰۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۹۸ | نظرات : ۹

        آنچه در سروده های قدیمی تر بیشتر به چشم می آمد وسعت معنا و گستردگی دیدگاه شاعر نسبت به موضوعات سرایش بود و آنچه امروز در اکثر اشعار به چشم می خورد کوچک و محدود شدن بازه دید و تفکر شاعر است.
        شاید کوچک شدن تفکر ادعایی گزاف باشد اما وقتی می بینی که حجم گسترده ای از اشعارِ حتی با کیفیت هم به دامنه ای محدود حول محور خود شاعر و درگیری های شخصی وی بسنده کرده اند، چنین ادعایی گزاف نمی نماید.
        ابتذال از دو منظر یکی دیگر از مشکلات سروده های امروزی است . منظر اول اینکه بیشتر سرایندگان جوان اقدام به سرایش سروده هایی می کنند که تجربه ای درست و کامل در آن زمینه ندارند. لذا نه تنها حق مطلب را ادا نمی کنند بلکه در اکثر مواقع ، آنرا ضایع هم میکنند. و منظر دوم متاسفانه چندان قابل بیان نیست اما چاره ای جز شرح ندارم و آن اینکه آنچه به جنسیت زنانه وابسته شده مصداق شعر و سرودن قرار گرفته. نه اینکه این موضِع نمی تواند شاعرانه باشد اما نباید به نمادی برای سرایش تبدیل شود زیرا جنسیت هم محدودیت دارد و هر محدودیتی را زوالی است. این محدودیت خود شاهدی بر ادعای کوچک شدن دیدگاه ها و تفکر های شعرای جدید است و زوالش حکم بر زوال تمام وابسته هایش خواهد داد.
        بزرگترین مشکل شعر امروز آن است که تفکر و تربیت شاعران ما خالص و عالمانه نیست . بلکه تربیتی آمیخته با مصادیق جهل و عقب ماندگی می باشد و این مساله برای خود شاعر به هیچ عنوان آشکار و مد نظر نیست. مثالی از این ادعا را که اکثر ما آن را درک کرده ایم شاهد می گیرم :
        اکثر ما دیده ایم که بیشتر شاعران جوان گرایشاتی به سمت مضامین آنچه که ترانه نامیده می شود و در واقع نه تنها ترانه نیست بلکه به قول استاد شهریار : "شیوه تازه ای از مبتذلی" است دارند و آن را در خیال خود شعر می پندارند و برایش همان ارزش شعر شاعرانی مانند حافظ را قائلند.
        زیرا این شیوه ابتذال، وزن و آهنگ را که از اختصاصات شعر کهن و قاموس ادبی ماست، دارد . اما آنچه از وزن و آهنگ در این قاموس مهم تر است ، موضوع و هدف و طرز بیان شاعر است که چقدر عالمانه باشد و چگونه بیان شده باشد . در واقع همان موضوع معروف چه گفتن و چگونه گفتن مطرح است- مساله ای شبیه تفاوت بفرما و بنشین و بتمرگ. به نظر این حقیر کار ما از بفرما گذشته و بنشین را هم داریم پشت سر می گذاریم و وارد بتمرگ شده ایم که اصلا ادبی نیست. همچنین در همین شیوه ابتذال، عده ای حرمت کلام را نگه داشته اند اما نمی دانند چگونه آن را بیان کنند . لذا به موسیقی و قافیه پردازی اکتفا کرده و خروجی آهنگین فکر خود را شعر خوانده و از این نظر آن را به تضییع می کشانند.
        مساله شعر نو و درکل  زیرشاخه های نو پردازی مساله ای است که باید بسیار مورد توجه قرار گیرد. زیرا این سبک محدودیت وزنی و آهنگی چندانی ندارد و دست شاعر در بیان موضوعات بسیار باز است و اندک غفلتی از اینکه چگونه در این غالب بهترین کلام را ارائه دهیم سبب افول بسیاری را فراهم می کند. بیشتر ابتذالات فکری در این زمینه خود نمایی می کنند. ازجمله تکست خوانی که آنهم کم کم جای خود را به عنوان یک زمینه سرایش دارد باز می کند به شدت با این مشکل رو به رو است.
        طبعا با هیچ سبک بیانی ( = غالب سرایش ) نمی توان مخالفت کرد. اما می توان آن را اعتلا بخشید و باید اینگونه باشد چرا که هیچ عاقلی زوال را بر اعتلا بر نمی گزیند.
        لازمه شاعر بودن دست کم سه چیز است که اگر حتی یکی از آنها هم فراهم نباشد ، فرد نباید خود را به عنوان شاعر و سروده اش را به عنوان شعر مطرح کند. دوم عالم بودن به موضوع است بدین معنی : تا زمانی که اِشراف و تجربه ای کامل از موضوع حاصل نکرده سخنی به میان نیاورد. سوم در اختیار داشتن اَبزار کافی است بدین معنی که ازحوادث روز و داستان ها و مثل ها و آرایه ها و عناصر و صنایع ادبی به اندازه کافی بداند و در بهترین و مناسب ترین لحظه از آن ها استفاده کند. اما اولین و مهمترین چیز این است که طبع روان و لطف سخن موهبتی خداداد است نه اکتسابی. هملن قیاس معروف شعر جوشش و شعر کوششی و حافظ به بهترین شیوه این را گفته :
        "حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ ******* قبول خاطر و لطف سخن خداداد است" .
         اینها حد اقل های یک شاعر است. بر همه این ها باید تذهیب نفس و زهد عالمانه را افزود .

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۲۰۰ در تاریخ پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
        پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ ۱۱:۱۵
        سلام جناب پیشوای عزیز این جانب و خیلی ها با این مقاله و گفتگو ها و شاخص های که ارائه نمودید بسیار موافق و بسیار هم مخالفت داریم !! که این یک امر طبیعی می باشد اما انچه که باید خدمت شما عرض کنم برای ادامه در این بحث ما و اعضا ی گرامی سایت شعرناب لازم می دانیم که به شما توصیه کنیم حتما نام و فامیلی مبارکتان به صورت کامل درج و معرفی کنید تا ما وباقی عزیزان بدانیم با چه شخصیت ادبی روبرو هستیم و پیگیر اثار بعدی ، قبلی شما باشیم!
        لذا از همه اعضا خواهانم تا وقتی جناب پیشوا خودشانرا به صورت کامل معرفی نکردن از زدن کامنت زیر این پست خوداری نمایند . ممنونم از درک زیبایتان ...متشکر می شویم
        مدیربت سایت ادبی شعرناب
        فکری احمدی زاده
        کامکار پیشوا
        کامکار پیشوا
        پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ ۱۵:۳۶

        سلام
        من با نام فامیلی خودم در این سایت عضو هستم و در هیچ سایتی اسم کوچک خود را معرفی نکرده ام. به همین منوال در این سایت هم خود را با نام فامیلی ام معرفی نمودم.و شخصیت ادبی مهم و نامداری نیستم. (اگر نیتم را پاک دیدید نیازی به شناخت گوینده ندارید و اگر نیتم را پاک نمی بینید ، حضورم را ندیده انگارید. نیازی به شرط و تحریم نیست.)
        همچنین از پیشوا جز در این سایت اثری در جایی دیگر نیست . نه کتابی نوشته و نه وبلاگی دارد.
        " که گم باد نامش ز گردنکشان"
        هرکسی حق دارد هر حرف یا سروده ای از من را که خطایی در آن نباشد با نام خودش نشر دهد. و گرنه بنده خطای خویش را به گردن می گیرم.
        ارسال پاسخ
        کامکار پیشوا
        کامکار پیشوا
        پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۲۸
        اینکه نگاه ها دقیقتر و موشکافانه تر شده، خوب است. آنچه که خوب نیست این است که بسیاری از این مو شکافی ها مصداق "علم لا ینفع" هستند. در حقیقت نیاز به بازگو کردنشان نیست.

        در حالیکه شعر، هدیه ای ارزنده از سوی شاعر به مخاطب است و ارزشش در این است که حُسنی بر محاسن مخاطب می افزاید یا زحمتی از او می کاهد که دیگر هرگز از آن زحمت رنج نبرد.

        بسیاری از اشعار جدید هیچکدام از دوجه برشمرده را ندارند. حتی برقرار کردن ارتباط با آنها و درک دغدغه شاعر تا حد زیادی ناممکن است.

        آری ، دغدغه هر کس با دیگری متفاوت است و خوب است که هرکس از این تفاوتها دست به ابداع بزند. ابداعی که مخاطب را جذب می کند و حسن و حلاوتی تازه برایش دارد. در واقع حالتی برای مخاطب ایجاد کند که درکش آسان بوده و عملش ممکن باشد. یعنی مخاطب را به سلوکی ارزنده رهنمون شود یا بهتر بگویم شاعر بخواهد با شعرش مخاطب را به شاعری نه کمتر از خود بلکه بسیار تواناتر از خود بدل نماید. این مورد به رویا شبیه تر است تا به واقعیت . اما حقیقت هر درکی همین است.

        آتش تا زمانی که می سوزد و می سوزاند ، گرم است و گرما و نور می دهد. شاعر هم تا زمانی که استغراق و استدراکی دارد باید آن را در خدمت اعتلای کسانی که ندارند بگیرد.

        حال، شعرای ما از هر نقطه نظری تا چه حد به این معیار نزدیک می شوند دغدغه این پست بنده بود.
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.