سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        افسانه مه آلود هاکو و پرشا نگاره...
        ارسال شده توسط

        مازیارملکوتی نیا

        در تاریخ : شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۰۷
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۲۴ | نظرات : ۵

        کابوس فارادو
        فرمانده فارادو / فرمانروای دنیای ثیماسها / موجوداتی که نیمه انسان و نیمه فرشته بودند / موجوداتی که نیمه فرشته خود رو در اشتباهی برای ماموریتی که برای اون به دنیای انسانها اومده بودند /از دست داده بودند /و حالا مجبور بودند که در کنار انسانها /تا پایان زندگی کنند / هر کدوم از اعضای این لشگر داستانی عجیب و طولانی داشت و فرادو داستانی داشت که ...../ موجودی با ظاهر انسان مذکر / با موهای بلند تا انتهای ستون فقرات / استخوانهای تنومند و بدنی عضله ای که برای مبارزه بیشترین توان رو داشت / اندک میزانی ریش که گویا هیچوقت نه کمتر و نه بیشتر میشد / بینی غوز دار و کشیده / گوشهای بلندی که از کنار آرواره تا مجاورت انتهای ابروان پر موی اون امتداد داشت و تقریبا صدایی نبود که تا چند فرسخی باشه و فارادو اونرو نشنیده بگیره / صورتی تقریبا شش گوش و کشیده / پیشانی پر چروک و سرشار  از چاله هایی که از زخم ابزار جنگی متفاوت درست شده بود / با چشمانی عجیب که این صورت رو به بهترین شکلی وحشتناک میکرد / داخل چشمهای فارادو  مردمک دیده نمیشد/ یا شاید بهتره بگم /تمام داخله چشم به صورت نیم دایره یک مردمک بزرگ رو تشکیل میداد / چشمانی که عموما تمام اون به صورت کامل سفید بود یا در شرایط / به نسبت شرایط به رنگی مثل سیاه / کبود و یا یاغوتی رنگ تغییر ماهیت میداد /به بدن تنومند این موجود بالهایی به شکل بالهای کرکسی عظیم الجثه رو هم باید اضافه کرد / بالهایی که وقتی باز میشد تقریبا هفت برابر محیطی رو که اندامش گرفته بود رو می گرفت / شمشیری که فقط یک سرو گردن از خودش کوتاه تر بود / با لبه های لوزی شکل بلند که گویا برای قطع کردن تنه درخت ساخته شده بود نه اندام / همیشه سراپا پوشیده از زره و همیشه بدون کلاه خوود / دستکشهایی از فولاد آبدیده که لکه های خون دشمنانش شاید قرنها بود که از روی اون پاک نشده بود / و شنلی یاغوتی رنگ که بریده ای از اون رو همیشه بر انتهای دسته شمشیر بزرگش میشد مثل پرچمی در احتزاز دید /فارادو بزرگترین تبعیدی سرزمین انسانها بود از نظر جایگاه آفرینش / تمام ثیماسها او رو به رهبری خود پذیرفته بودند/ بدون هیچ اعتراضی و با کمال افتخار / موجودی بینهایت جذاب / با جذبه ای بی حد /ثیماسها در مورد انجام اموری که برای انجام اون ماموریتی داشتند کوتاهی هایی کرده بودند که از ارباب آفرینش انتظار باز گردانیدن این تبعیدیها خیلی نشدنی به نظر نمی رسید/ و فارادو /اشتباهی که شاید غیر قابل گذشت بود تا سر حد نهایت آفرینش/ اشتباهی که برای جبرانش خونهای زیادی رو ریخته بود تا سرمنشاء اشتباه رو نابود کنه /ولی تا این لحظه .../ اون برای بردن زنی آمده بود که با بیشرمی تمام روح و جسمش رو به ارباب بدیهای آفرینش فروخته بود / زنی که در ابتدا مادری مهربان و همسری زیبا و بدون همسان بود / زنی که در مزرعه سبزیجات به نرمی میخرامید و در میان علوفه همچون گلی زیبا می درخشید /اون زنی بود که در محبت مشهور /در زیبایی بی همتا و در هر آنچه که برازنده یک بانو باشه تک بود / زنی با چشمهای آبی درشت که خرامان /هرروز برای برداشتن آب خوراکی خانواده / برکه ای رو در نزدیکی مزرعه بزرگ همسرش مفتخر به دیدار حضورش و استشمام عطر لطیفش میکرد / وقتی به کنار برکه میرسد گویا حیوانات اطراف برای دیدن اینهمه خصوصیت دوست داشتنی بی صبرانه در انتظارش بودند و وقتی از اونجا میرفت تا فاصله ای که از دیده پنهان بشه هر بیننده ای / وحشی و اهلی / چشم در راه قدمهای این الهه میدوخت / همیشه آفتاب سکونتگاه اون و خانوادش با اشتیاق دیدن این خانواده سعادتمند از مشرق آفرینش طلوع میکرد گویا و به حال این آدمیزاده ها غبطه میخورد انگار / و در یک شب سرد زمستانی / در سوز عجیبی که حتی شراره های آتش هم توان ولرم کردن محیط هیچ جایی از سرزمین انسانها رو نداشتند / ارباب بدیها به میهمانی ابدی این خانواده آمد .../ فارادو برای بردن کسی آمد / برای بردن موجودی که در اون شب تبدیل به بدترین نفرین برای آدمیزاده ها شد / اون انسان برای ابدی شدن کودکانش  رو در حالی قطعه قطعه کرد /که تا لحظه ای که چشمهای اونها رو می خورد /گویا هنوز فرزندانش با نابوری  به اون خیره بودند / و همسرش رو / زمانی سر برید که با هدیه کردن خون و روح مردش به ارباب بدیها / ابدیتی نفرینی رو از اون هدیه بگیره /فارادو برای بردن این زن آمده بود / برای بردن سیواره / که حالا از اون انسان  ملیح به ملکه سرما / فرمانروای جزیره معلق دره نای تبدیل شده بود / فراردو در شیفتگی این زن خود رو از بالاترین جایگاه به چیزی که حالا بود تبدیل کرد / در شیفتگی چشمانی سحر انگیز که حالا هیچ اثری از انسانیت در اونها نبود / در رامش و خرامشی که حالا فقط به مسیر نابودی آدمیزاده ها ختم میشد / در شیفتگی به این موجو د .../حالا زمانی بود که فارادو برای بردن اون با ملکه شه بانو پرشا پیمان اتحاد بسته بود /  پیمانی با خون که تا قطره آخر برای انجام و پایان کار نیمه تمامش سراپا اراده بود / حالا زمان اثبات پشیمانی بود

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۰۳۷ در تاریخ شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۰۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        ابوالفضل رمضانی (ا تنها)
        شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ۱۴:۳۱
        سلام.
        انگار دارم وارد دنیاتون میشم.
        عجیب گرفتارش شدم. منتظر بعدش هستم بی صبرانه.
        خیلی هم عالی بود
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ۲۲:۳۰
        🌺🌺🌺🌺
        🌺🌺🌺
        🌺🌺
        🌺
        ارسال پاسخ
        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        يکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ ۲۰:۳۲
        برادرم
        عزیزم سلام
        ممنونم ازلطفت،این دنیای تخیل خودته که دروازه هاش باز شده،به سرزمین رویاهاخوش آمدی
        سالم باشی آمین
        ارسال پاسخ
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ۲۲:۳۰
        🌺🌺🌺🌺
        🌺🌺🌺
        🌺🌺
        🌺
        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        يکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ ۲۰:۳۸
        خواهرسلام
        ممنونم که هستید،امیدوارم ازسفرتون لذت برده باشید تااینجا
        سالم باشید آمین
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.