سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
دوشنبه 30 مهر 1397
    13 صفر 1440
      Monday 22 Oct 2018
        شیفتگی آن است که چشمان زنی را دوست بدارید ،بی آنکه رنگ آنرا بیاد آورید.گوته

        دوشنبه ۳۰ مهر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        افسانه مه آلود هاکو وپرشا نگاره ...
        ارسال شده توسط

        مازیارملکوتی نیا

        در تاریخ : سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ ۰۲:۴۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۸۲ | نظرات : ۱۲

        زنجیرهای ورودی دره نای
        قطعات بزرگ زنجیر که جزیره معلق در آسمان رو به زمین وصل میکردن/  زنگار عجیبی که گویا کوه های کوچکی بودند که به دونه های زنجیر غول آسا آویزون بودند و هر لحظه امکان افتادنشون میرفت /قطعاتی که با تمام بزرگ بودنشون مثل قطره های آبی به دونه های زنجیر های عظیمی که دره نای رو در هوا معلق نگه داشته بودند و به زمین وصل کرده بودند / مثل قطراتی ظریف به چشم میومدند که هر لحظه با افتادن و اصابتشون به زمین / بخشی از زمین رو قطعا از جا میکندن / بخشهایی که با کنده شدن تبدیل به دره های عظیمی میشدند /جزیره معلق در آسمان که از اون آبشارهایی جاری بود و هرگز نمیشد فهمید که آب روان و بی پایانی که به سمت زمین رها میشد از کجا سرمنشع میگیره / چهار رشته زنجیر که از چهار گوشه این جزیره معلق و عظیم به سمت زمین رها شده بودند و گویا هیچ مشکلی برای عبور از اونها وجود نداشت / نه نگهبانانی که جلوی کسانی که به اون وارد میشند رو بگیره و نه هیچ مانعی که ترس به اندام مهاجمین بیندازه / جزیره ای که روزها طبیعتی مثل بهار و شبها در اوج سرما و مثل یخچالهای دو قطب زمین دیده میشد / البته نیازی هم به نگهبان برای این جزیره مرموز نبود / جزیره ای که حتی قطعاتی  از اون که گویا طی هزاران سال فرسوده و کنده شده بودند / در آسمان معلق بودند و حتی به اندازه موی انسانی از جای خود حرکت نمیکردند / البته نگهبان نمیخواست / حضور وهمناک ملکه سیواره / فرمانروای دره نای کافی بود برای اینکه هیچ کس و هیچ چیز حتی فکر مرود به این محیط دحشتناک رو از ذهنش نگذرونه / مگر کسانی که به خواست ملکه به این دروازه وحشت وارد میشدند و قطعا هیچوقت کسی اثری از بازگشت اونها رو ندیده بود و نمیدید / وقتی به سطح دره نای نگاه میکردی قصری رو در مرکز اون میدیدی که اطرافش رو جنگلهایی لبالب از درختان در هم گره خورده پوشانیده بود و گویا حتی ماده خرگوشی که کودکش از روی کنجکاوی به این جنگل داخل شده بود هم فضایی برای ورود به لابلای این محیط تاریک رو نداشت / جنگلهای انبوه و پوشیده از درختان و گیاهان خاص  که تا لبه زمین دره نای و حتی  بخشی از زنجیرهای غول آسا رو پوشانده بودند / البته ظاهر ماجرا این شکل بود / در واقع به محض ورود به جنگل  تاریک / با موجوداتی روبرو میشدی که تقریبا در ذهن هم نمیگنجیدند و از تمام ریز راه های این جنگل به صورت شبانه روزی محافظت میکردند / از ذره ذره این خاک شوم و نفرین شده / با توانایی های منحصر به فردی که در ذهن نمیگنجید / حشرات عظیمی که دستانی شبیه به چنگالهی خرچنگ / ساعد و بازوانی شبیه به انسان / سری شبیه به مورچه های سزباز با آرواره هایی که به سادگی درختی رو قطع میکرد / پاهایی که شبیه به پاهای سوسکهای کثیف فاضلاب بود / با همون میزان موهای ریز که البته در این موجودات تبدیل به تیغه هایی شده بود که با حرکت اونها شاخ و برگ درختان تنومند جنگل اسرار آمیز به زمین میریختند / و در آسمانهای اون / موجوداتی با سر عقاب / بالهای بینهایت بزرگی مثل بالهای سیمرغهای افسانه ها / بدنی تنومند مثل اندام کرگدن و چهار دست و پا که ابتدای اون شبیه پاهای شیر و انتهاش شبیه پنجه های قدرتمند کرکسها بود / موجودات دیگه ای هم در آسمانهای دره نای درحال پرواز بودند که کمتر از پرنده های قبلی عجیب نبودند / موجوداتی با سه سر شبیه به ماهی های گوشتخوار /با همون آرواره های مشهوری که زمان حمله گروهی به موجودات در عرض چند دقیقه فیلی رو به صورت دسته جمعی به تللی از استخوانهای نیمه خورد شده تبدیل میکردند/با چهار دستو پایی که بی شباعت به اندام آفتاب پرست نبود و در هر چرخششون در آسمون و با نوع تابش نور به رنگهای سحر انگیزی تغییر رنگ میدادند و با بالهای بزرگی که غیر قابل شمارش بود بر گرده اونها /. شکل این بالها ذهن رو به یاد حشراتی همچون زنبورهای مهاجم می انداخت که هزاران بال بر گرده داشته باشند / و البته از لاکپشتهای فربه که لاکهاشون رو گویا دیگه لازم نداشتند بخاطر داشتن پوستی به به پرچربی و ضخامت پوست اسب آبی / پنجه هایی شبیه به پنجه های یوزپلنگهای ماده که در اوج بیرحمی به دنبال غذا برای بچه های درنده و گرسنشون میگردند و سرهایی شبیه به کوسه ماهی که با تمام جزئیات وحشتناکی که در زمان شکار از آرواره ها و دندانهای بی پایانش در ذهن می گنجه / این جنگل که از دور شبیه به به تللی از بوته ها و درختان سبز در هم پیچیده به نظر می اومد در واقع مملو از هزاران نوع نگهبانانی بود که مشخصات ظاهری اونها در ذهن نمیگنجه / به تعدد این موجودات /موجودات تمام و نیمه انسان نما که صرفا وظیفه از بین بردن نوه آدمیزاد در هر شکل و اندازه ای رو به عهده داشتن / وقتی اضافه میشد / که کسی تصمیم به ورود به این سرزمین دهشتناک رو به ذهنش راه بده /در میونه این جنگل کوه های سر به فلک کشیده ای بود که محیط نگهبانان رو از قصر ملکه سیواره جدا میکرد / قصری بی انتها / با ورودی های بی شمار / برای آسایش ملکه دره نای تدارک دیده شده بود /به محض ورود به اون با دنیاهای عجیب و کاملا متفاوتی روبرو میشدید /وردی هایی که در اونها اثری از زندگی دیده نمیشد و گویا هزاران سال میشد که هیچ چیز زنده ای از اونها عبور نکرده / با تخته سنگهایی تراشیده شده از اشکال زیبا و ستونهای بلندی که در پایان به سقفی که هیچوقت نمیشد اون رو دید میرسیدند و مشعلهایی عظیم که در کمال تعجب وبدون هیچ سر منشعی به خوبی روشن بودند و شعله های اونها حتی کمترین حرکتی رو حال اشتعال نداشتند /ورودیهای دیگه ای هم میشد دید که هیچ شباهتی به ورودی های قبلی نداشتند و گویا به دنیاهای دیگری باز میشدند /ستونهای بلندو زیبایی پوشیده شده از گیاهان با طراوت /دیوارهای آجرچینی شده ای که سر به فلک میکشیدند / نور ملایمی که ضمن تابیدن به تنه دیواره ها و گیاهان خوش رنگو عطرشون / به آب رونی که گویا از همون آبشارهای عجیب سر منشع میگرفتند هم / زیبای صد چندانی می داد با ماهی های ظریفو بی مثالی که در عین لطافت /در آب این رودهای خوش ترکیب و جاری /رقص کنان در حرکت بودند/ البته این نور که شبیه به نو خورشید گرم و زندگی بخش بود / به محض بیرون آمدن از این درگاه ناپدی میشد و منبعی از بیرون دیوارهای این ورودی نداشت /از تمام این ورودی ها راهی عجیب تر هم بود که ظاهرا راه ورود و خروج سیواره به دنیای دره نای بود / درختی بی اندازه کهنه و تنومند /با شاخه هایی سرشار از برگهای بزرگ و سنگین  و پلکانی در قلب این درخت که بعد از چندین پله نوری سحر انگیز و کور کننده بقیه پله ها رو از دید مخفی میکرد /از تمام چیزهایی که در ظاهر دره نای دیده میشد / چیز عجیب تری که میشد دید محیط اطراف این ورودی اختصاصی ملکه بود /در سمت راست این درخت کاملا شب  رو با قرص کامل ماه میشد به راحتی تشخیص داد و تمام محیط سمت راست این ورودی در شب فرو رفته بود و در سمت چپ اون آفتابی تابان در حال درخشش بود که حتی ذره ای از نور تابانش به سمت راست وارد نمیشد /این توصیفها فقط ذره ای از ظاهر شگفت انگیز و خارق العاده دره نای بود و ملکه پرشا و متحدینش /در اوج اراده /تصمیم به گذشتن از دنیاهای بیرون این دنیای معلق و متحدین ملکه سرماوورود به این رزمگاه رو داشتند / که حتی فکر مکانها و موجوداتی که در داخل این دنیای معلق و قصر ملکه سیواره /به صورت گارد ویژه حفاظت از او در انتظارشون بودند /بدن هر موجودی رو به لرزه در می آورد

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۹۸۹ در تاریخ سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ ۰۲:۴۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ ۱۴:۳۶

        سلام
        بیارزیبا بود


        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ۰۱:۳۶
        سلام خواهر خدارو شکر که هستید ،سالم باشید آمین
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ ۰۴:۰۲
        درود بر استاد عزیزم🌼🌼🌼🌼🌼🌼بسیار زیباست🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ۰۱:۳۷
        سلام
        لطف بزرگوارانه شماست
        سالم باشید فرزند ایران خاتون،آمین
        ارسال پاسخ
        نیره ناصری نسب
        سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ ۱۰:۰۷

        درود جناب ملکوتی بزرگوار
        سپاس از تلاش شما
        بسیار زیبا
        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ۰۱:۳۸
        سلام بر خواهر مهربانم
        درود بر بزرگی شما در پهناور زمین سرزمین افسانه های مازیار ملکوتی نیا
        سالم باشید ،آمین
        ارسال پاسخ
        فرشته مینودری
        چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ۰۲:۴۰
        سلام آقا
        ملکه پرشا و متحدینش /در اوج اراده /تصمیم به گذشتن از دنیاهای بیرون این دنیای معلق و متحدین ملکه سرماوورود به این رزمگاه رو داشتند / که حتی فکر مکانها و موجوداتی که در داخل این دنیای معلق و قصر ملکه سیواره /به صورت گارد ویژه حفاظت از او در انتظارشون بودند /بدن هر موجودی رو به لرزه در می آورد
        میشه منم واقعا برم اینجایی که نوشتید ؟خسته ام خسته
        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۱۸
        سلام بر مینودر و دختر مهربانش
        (میشه منم واقعا برم اینجایی که نوشتید ؟خسته ام خسته)همه ما در سرزمین افسانه ها زندگی میکنیم ،کاش بخواهیم تا راه های این لابیرنت بر ما روشن گردد،قوی باشید پشتیبان ما روی این زمین (این بعد آفرینش )خیلی بزرگتر از اینهاست،ما نماینده حضرت عشق هستیم به امانتداری روح ایشان در بدنمان
        سالم باشید آمین
        ارسال پاسخ
        فهیمه طیوری
        چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ۱۸:۰۶
        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۲۱
        سلام خواهرم
        ممنونم از حضور مهربانتان
        سالم باشید آمین
        ارسال پاسخ
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ ۰۵:۳۷
        سلام استاد گرانقدرم
        بسیار عالی
        حقیقتا تصور این همه خیال در مخیله ی من یکی که نمی گنجد

        هزاران احسنت بر قلم خیال پردازتان
        مازیارملکوتی نیا
        دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۲۳
        سلام حضرت خواهرم
        فقط میشود از الطاف شما شرمنده بود ،امیدوارم از سفر به سرزمین افسانه ها و خدمه پرواز همیشه راضی باشید
        سالم باشید و توانا
        آمین
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.