سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
دوشنبه 20 آذر 1396
  • شهادت آيت الله دستغيب سومين شهيد محراب به دست منافقان، 1360 هـ ش
24 ربيع الأول 1439
    Monday 11 Dec 2017
      مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

      دوشنبه ۲۰ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      کوچه ی علی چپ من
      ارسال شده توسط

      باقر رمزی ( باصر )

      در تاریخ : چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۷:۲۸
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۵۸ | نظرات : ۱۱

                
      تو خودت حدیث ................................
       
          نتیجه تصویری برای واکسی
       
      کوچه ی علی چپ من
           برو کنارآقا ، آقا نفتی نشی ، شلغمه شلغم ، بدو بابا بدو ، باقالی داغ داغ داریم ، شیر داغ شیر ، ته دیگ بیا ته دیگ ، بیا جوراب ببر، آقا نفتی نشی ، آقا نفتی نشی ، ماجرای کوچۀ علی چپ منه .
            کوچه تنگ و تاریک و بارانی و شلوغ ، با آدمهایی جورواجور ، برو ، بیا ، برو ، بیا ،  کی به کیه ، الکیه ، هرکی به هرکیه ، اما من تنها رد میشدم و میشنیدم و تماشا میکردم و خیس میشدم .
      وگاهی هم توقفی و مکثی یا تمرکزی تا . . . . .
             اینبار قضیه فرق کرد ، صدایی به گوشم رسید ، دیگه از شنیدن در اومدم و در حال گوش کردن با جان شدم . نایی خسته در تاریکی و در نم نم باران صدا میزد :
      « آقا واکس »
      ماجرا از این قرار شد که :
      نشسته بود پسر ، روی جعبه اش با واکس          غریب بود و کسی نداشت الا واکس
      نشسته بود وسکوت از نگاه او میریخت          و گاه بغض صدا میشکست : آقا واکس
      درست اول پائیز ، هفت سالش بود          و روی جعبه مشقش نوشت : بابا واکس
      غروب بود و مردی از خدا نمی ترسید          میزد آن پسرک کفش سرد او را واکس
      سیاه مشقی ز نام خدا خدا بر کفش          ز دل نوشت ز اعجاز فرچه ها با واکس
      برای خنده لگد زد مرد زیر قوطی ، بعد          صدای خندۀ مرد و زنی که هاها واکس
      چقدر روی زمین خنده دار می چرخید          چه داستان عجیبی ببین در اینجا واکس
      پرید تــوی خیــابــان پسر به دنبالش          صدای شیهۀ ماشین رسید ، اما واکس
      یواش غل زدو رد شد کنار جدول ماند          و خون سرخ و سیاهی کشیده شد تا واکس
      غروب بود و دنیا هنوز می چرخید          و کفشهای همه خورده بود گویا واکس
      کسی میان خیابـــان سه بار مادر گفت          و هیچ چیز تکـــان نخورد حتی واکس
      صدای باد ، خیابان و جعبه ای کهنه          نشسته بود و ولی روی جعبه تنها واکس
       
      نثر : باقر رمزی باصر از کتاب ( تو میدونی و خودت )
      شعر : استاد پوریا میررکنی
       
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۷۹۴۴ در تاریخ چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۷:۲۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۹:۵۲

      سلام ستادباصرعزیز
      بسیارعالی
      ممنون ازپست خوبتون





      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
      سلام و عرض ادب
      ممنونم که به این پست توجه کردید
      ارسال پاسخ
      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۹:۳۱
      گفتن و سرودن از واکسی و گلفروش و شیشه پاکن کن همانقدر که انسان دوستانه است ، همانقدر هم متاسفانه کلیشه ای و تکراری و گاهی هم سطحی است.مثل خود همین واکسیها و گلفروشها .به نظر من شاعر و نویسنده امروز باید مسایل را کلان تر و با نگاهی ژرف تر ببیند و بنگارد.نگاهی که جامعه را به تصویر بکشد با کارگرش و مدیرش و دانشجویش و با واکسی و گلفروشش.آنهم با بیانی استعاره ای .
      البته بنده نظرم را بصورت کلی عرض کردم و یادداشت شما ( که کاملا برای من محترم است)بهانه ای بود برای این کلمات.
      امروز احساسات انسان دوستانه ما باید در ظرفی دیگر و با بیانی دیگر گفته شود.


      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
      سلام و عرض ادب
      ممنونم که به این پست توجه کردید
      ارسال پاسخ
      بهرام چاروقچی
      بهرام چاروقچی
      چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۹:۳۷
      خوشحالم که چنین احساس هایی هنوز وجود دارند .و استادان و شاعرانی هستند که از سطح فقیر و درد کشیده ی جامعه با زبان قلم به تصویر میکشند و تشکر خالص را از شما استاد عزیز که این شعر را نوشتید .خیلی لذت بردم خیلی
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
      سلام و عرض ادب
      ممنونم که به این پست توجه کردید
      ارسال پاسخ
      علی رفیعی  ( امید )
      علی رفیعی ( امید )
      پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰۱:۰۳
      سلام ودرود استاد رمزی گرانقدر
      توجه جنابعالی به معضلات اجتماعی امروزی که در دل آن حرفهای بسیاری نهفته است ستودنی است و برای سطوح مختلف قابل درک و بهره برداری است .
      در پناه حق تعالی پاینده و زنده باشید .



      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
      سلام و عرض ادب
      ممنونم که به این پست توجه کردید
      ارسال پاسخ
      عبدالوهاب (خزان)
      عبدالوهاب (خزان)
      پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۲:۵۰
      سلام . استاد رمزی بزرگوار . مثل همیشه بهره مندشدیم از احساس ناب شما


      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
      سلام و عرض ادب
      ممنونم که به این پست توجه کردید
      ارسال پاسخ
      زهرا منصوری
      زهرا منصوری
      دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶ ۰۹:۴۴


      سلام بسیار عالی

      پیروز باشید
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.