سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
شنبه 5 خرداد 1397
    13 رمضان 1439
      Saturday 26 May 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        شنبه ۵ خرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        کوچه ی علی چپ من
        ارسال شده توسط

        باقر رمزی ( باصر )

        در تاریخ : چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۷:۲۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۰۲ | نظرات : ۱۱

                  
        تو خودت حدیث ................................
         
            نتیجه تصویری برای واکسی
         
        کوچه ی علی چپ من
             برو کنارآقا ، آقا نفتی نشی ، شلغمه شلغم ، بدو بابا بدو ، باقالی داغ داغ داریم ، شیر داغ شیر ، ته دیگ بیا ته دیگ ، بیا جوراب ببر، آقا نفتی نشی ، آقا نفتی نشی ، ماجرای کوچۀ علی چپ منه .
              کوچه تنگ و تاریک و بارانی و شلوغ ، با آدمهایی جورواجور ، برو ، بیا ، برو ، بیا ،  کی به کیه ، الکیه ، هرکی به هرکیه ، اما من تنها رد میشدم و میشنیدم و تماشا میکردم و خیس میشدم .
        وگاهی هم توقفی و مکثی یا تمرکزی تا . . . . .
               اینبار قضیه فرق کرد ، صدایی به گوشم رسید ، دیگه از شنیدن در اومدم و در حال گوش کردن با جان شدم . نایی خسته در تاریکی و در نم نم باران صدا میزد :
        « آقا واکس »
        ماجرا از این قرار شد که :
        نشسته بود پسر ، روی جعبه اش با واکس          غریب بود و کسی نداشت الا واکس
        نشسته بود وسکوت از نگاه او میریخت          و گاه بغض صدا میشکست : آقا واکس
        درست اول پائیز ، هفت سالش بود          و روی جعبه مشقش نوشت : بابا واکس
        غروب بود و مردی از خدا نمی ترسید          میزد آن پسرک کفش سرد او را واکس
        سیاه مشقی ز نام خدا خدا بر کفش          ز دل نوشت ز اعجاز فرچه ها با واکس
        برای خنده لگد زد مرد زیر قوطی ، بعد          صدای خندۀ مرد و زنی که هاها واکس
        چقدر روی زمین خنده دار می چرخید          چه داستان عجیبی ببین در اینجا واکس
        پرید تــوی خیــابــان پسر به دنبالش          صدای شیهۀ ماشین رسید ، اما واکس
        یواش غل زدو رد شد کنار جدول ماند          و خون سرخ و سیاهی کشیده شد تا واکس
        غروب بود و دنیا هنوز می چرخید          و کفشهای همه خورده بود گویا واکس
        کسی میان خیابـــان سه بار مادر گفت          و هیچ چیز تکـــان نخورد حتی واکس
        صدای باد ، خیابان و جعبه ای کهنه          نشسته بود و ولی روی جعبه تنها واکس
         
        نثر : باقر رمزی باصر از کتاب ( تو میدونی و خودت )
        شعر : استاد پوریا میررکنی
         
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۹۴۴ در تاریخ چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۷:۲۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۹:۵۲

        سلام ستادباصرعزیز
        بسیارعالی
        ممنون ازپست خوبتون





        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
        سلام و عرض ادب
        ممنونم که به این پست توجه کردید
        ارسال پاسخ
        علی میرزایی( هیچکاک)
        چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۹:۳۱
        گفتن و سرودن از واکسی و گلفروش و شیشه پاکن کن همانقدر که انسان دوستانه است ، همانقدر هم متاسفانه کلیشه ای و تکراری و گاهی هم سطحی است.مثل خود همین واکسیها و گلفروشها .به نظر من شاعر و نویسنده امروز باید مسایل را کلان تر و با نگاهی ژرف تر ببیند و بنگارد.نگاهی که جامعه را به تصویر بکشد با کارگرش و مدیرش و دانشجویش و با واکسی و گلفروشش.آنهم با بیانی استعاره ای .
        البته بنده نظرم را بصورت کلی عرض کردم و یادداشت شما ( که کاملا برای من محترم است)بهانه ای بود برای این کلمات.
        امروز احساسات انسان دوستانه ما باید در ظرفی دیگر و با بیانی دیگر گفته شود.


        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
        سلام و عرض ادب
        ممنونم که به این پست توجه کردید
        ارسال پاسخ
        بهرام چاروقچی
        چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۹:۳۷
        خوشحالم که چنین احساس هایی هنوز وجود دارند .و استادان و شاعرانی هستند که از سطح فقیر و درد کشیده ی جامعه با زبان قلم به تصویر میکشند و تشکر خالص را از شما استاد عزیز که این شعر را نوشتید .خیلی لذت بردم خیلی
        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
        سلام و عرض ادب
        ممنونم که به این پست توجه کردید
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی(امید)
        پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰۱:۰۳
        سلام ودرود استاد رمزی گرانقدر
        توجه جنابعالی به معضلات اجتماعی امروزی که در دل آن حرفهای بسیاری نهفته است ستودنی است و برای سطوح مختلف قابل درک و بهره برداری است .
        در پناه حق تعالی پاینده و زنده باشید .



        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
        سلام و عرض ادب
        ممنونم که به این پست توجه کردید
        ارسال پاسخ
        عبدالوهاب (خزان)
        پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۲:۵۰
        سلام . استاد رمزی بزرگوار . مثل همیشه بهره مندشدیم از احساس ناب شما


        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۳:۲۹
        سلام و عرض ادب
        ممنونم که به این پست توجه کردید
        ارسال پاسخ
        زهرا منصوری
        دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶ ۰۹:۴۴


        سلام بسیار عالی

        پیروز باشید
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.