سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 24 مهر 1397
  • روز پيوند اوليا و مربيان
7 صفر 1440
  • ولادت حضرت امام موسي كاظم عليه السلام، 128 هـ ق
Tuesday 16 Oct 2018
  • روز جهاني غذا
هركس ارزش پیروزی را نداند، به شكست خواهد رسید. موریس مترلینگ

سه شنبه ۲۴ مهر

پست های وبلاگ

شعرناب
طنز جذاب ارشمیدس در حمام
ارسال شده توسط

زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

در تاریخ : سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۷:۳۷
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۵۸ | نظرات : ۱۳

طنز جذاب ارشمیدس در حمام.
از کتاب مو لای درز فلسفه. 
نوشته: اردلان عطارپور:

معروف است که یکی از بزرگ‌ترین کشفیات ارشمیدس در حمام صورت گرفت و وی شوق‌زده؛ لخت مادرزاد، از حمام بیرون زد و فریاد کشید:
«یافتم؛ یافتم!»
روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود؛ اما، به جای این که کیسه بکشد، شروع به بازی و غوطه‌خوردن در آب کرد. پایین می‌رفت و بالا می‌آمد؛ باز پایین می‌رفت و بالا می‌آمد؛ خیلی آرام. یک بار دیگر که پایین رفت، یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: "یافتم؛ یافتم!"
کسانی که حمام نرفته‌اند، نمی‌دانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندباره‌ای دارد! 
پژواک صدا در خود صدا می‌پیچد و باز ارشمیدس انگار که «مویش» را می‌کشند، از ته دل فریاد می‌زد: "یافتم؛ یافتم!"
اولین گمان این بود که:
ارشمیدس سنگ پا پیدا کرده است؛ اما، تا آن روز کسی برای سنگ پا این طور نعره نکشیده بود. آنهایی که به ارشمیدس نزدیک‌تر بودند، بی‌اختیار ذهن‌شان به ثروت و جواهری رفت که ارشمیدس از روی خوش‌شانسی و اتفاق آن را پیدا کرده است. فریاد در فریاد ارشمیدس انداختند:
"مال ماست؛ مال ماست!"
اما ارشمیدس بی‌اعتنا به همه‌چیز و همه‌کس و حتی لباس‌هایش، از سر شوق، لخت مادرزاد، از حمام بیرون زد.
صاحب حمام فقط یک فریاد کوتاه داشت:
"پس پول حمام چی؟"
بعد یکهو مثل تیر از ذهنش گذشت که ارشمیدس چیز باارزشی یافته و فریاد‌زنان به دنبالش افتاد: 
"مال من است؛ مال من است!"
حمامی پس از این که دویست، سیصد متر به دنبال ارشمیدس دوید، دیگر کاملاً باورش شد که ارشمیدس چیز باارزشی پیدا کرده و حالا فریاد می‌زد: "دزد؛ دزد؛ بگیریدش!"
وقتی ارشمیدس از کنار بازار شهر گذشت، جمعیتی که از پی‌اش می‌دوید، به هجده نفر رسید؛ در حالی که ارشمیدس همچنان فریاد می‌زد:
"یافتم؛ یافتم!"
شمع‌فروشان و نعل‌بندان و خلاصه، کاسب‌کارها، از کسانی که به دنبال ارشمیدس بودند، می‌پرسیدند:
«مگر چه شده است؟» و آنها جواب می‌دادند:
«یافتش؛ یافتش!» و همین‌طور از پی ارشمیدس می‌دویدند.
پیرزنی گفت: 
"چه بی‌حیاست این مرد!"😄😂😄
لاتی، به محض این که ارشمیدس را آن‌طور لخت مادرزاد دید، گفت: 
"این چی‌چی پیدا کرده که باید حتماً لخت باشه؛ تا نشون بده؟!"😄😂😄
در سرکوی سگ‌بازها، آن جا که «کلبی»‌ها جمع می‌شدند، بالاخره جلوی ارشمیدس را گرفتند؛ لنگی به دور تنش پیچیدند. 
پیرمردی نفس‌نفس‌زنان از راه رسید: 
"من هفته ی قبل در حمام انگشتر طلایم را گم کردم؛ زنم شاهد است!"
حمامی هم رسید: 
"منطقاً آن چه در حمام است، مال حمامی است."
یکی از سوفسطائیان خواست با این نظر مخالفت کند، که مأمور دولت آمد: 
"حرف بی‌حرف؛ این چیزها مال دولت است!"
مرد میانسالی از جمعیت گفت: 
"قربان هنوز معلوم نیست چی‌چی هست!"
مأمور خود را از تک و تا نینداخت: 
"پس زودتر معلوم کنید؛ تا بفهمیم صاحب چه چیزی هستیم؟!"😄😂😄
اما ارشمیدس که غافل از دور و برش بود، همین‌طور داد و فریاد می‌کرد:
"یافتم؛ یافتم..."
جمعیت که هر دم بیشتر می‌شد و کلافه بود، دسته‌جمعی فریاد زدند: 
"آخه بگو چی ‌یافتی؟"
ارشمیدس با همان شور و حرارت، فریاد کرد: 
"هر جسمی که در آب فرورود، به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود." 
مردم گفتند: "چی‌، چی گفتی؟"
ارشمیدس که از دقت و توجه مردم نسبت به مسائل علمی شوق‌زده شده بود، شمرده گفت: 
"دقت کنید؛ ‌هر جسمی که در آب فرورود، به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود."
همگی با هم گفتند: 
«این مردک خر چه می‌گوید؟ دیوانه است!» و از دورش پراکنده شدند و ارشمیدس از دور صدای مردی را شنید که می‌گفت: 
«هر جسمی که در آب فرورود، به اندازه ارشمیدس دیوانه نمی‌شود!» و صدای خنده مردم بلند شد!😄😂😄
فردای آن روز، بر سر در حمام یک تابلوی کوچک نصب شد؛ که روی آن با خط خوش یونانی نوشته شده بود: 
"برای حفظ شئونات اخلاقی، از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم!"😄😂😂
 
***
آپلود عکس

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۷۸۹۹ در تاریخ سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۷:۳۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقدها و نظرات
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۸:۴۱
کتاب مو لای درز فلسفه، یکی از معدود کتاب های ایرانی جذاب در مورد فلسفه است.
اردلان عطارپور، روزنامه نگار تقریبا سیاسی است؛ که از قوه ی طنز خوبی برخوردار است و از همین نیروی طنز، در نگارش کتاب \"مو لای درز فلسفه\" بهره گرفته است.
او با کنایه زدن به جملات فیلسوفان بزرگی؛ مانند: نیچه؛ دکارت و نوزده فیلسوف دیگر، عقاید آنها را به خواننده می آموزد و حتی به صورت کاملا محسوس به مشکلات جامعه ی امروزی نیز می پردازد.
برای ما که همیشه به صورت جدی فلسفه را خوانده ایم، نگاه طنز به آن، به جهت پارادکس آفرینی اش، خیلی جالب می شود.
البته در ضمن طنزهای اردلان عطارپور، نقدهای جدی هم نهفته است.


مشتاق دیدگاه دوستان ادیب و اندیشمندم، در مورد اندیشه ها و قلم اردلان عطار پور هستم.

همچنین در صورت تمایل، بخش هایی دیگر از کتاب \"مو لای درز فلسفه\" را ذیل پست جاری جهت استفاده ی دیگر دوستان مرقوم بفرمایید.
سپاسگزارم.
ابوالحسن انصاری (الف رها)
سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۸:۱۸
درود وسپاس فراوان
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۰:۴۱
درودتان استاد گرامی
ارسال پاسخ
علی رفیعی (امید)
سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۰:۳۲
سلام ودرود
مفید و جالب بود
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۲:۳۴
درودتان

سپاس از توجه شما
ارسال پاسخ
لیلا باباخانی (سما الغزل )
سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۲:۳۷
سلام بانوی ادیب
بسیاااااار زیبا. .........جالب بود
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰۵:۳۵


سپاسگزارم بانوی من!
ارسال پاسخ
لیلا باباخانی (سما الغزل )
سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۲۲:۴۱

فقط

زني عاشق مردي شد. با او ازدواج کرد. اما کارش به اختلاف کشيد. خواست طلاق بگيرد.

گفتند: نمي‏شود, تو فقط مي‏تواني شوهر کني.

از کتاب مثل همیشه نیست
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰۵:۳۶
ای وای!
ارسال پاسخ
جواد مهدی پور
پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۰:۰۴
درود بر شما بانو حکیمی گرامی
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۸:۰۵
درودتان

سپاس از توجه تان
ارسال پاسخ
غلامرضا مهدوی (مهدوی)
دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۱:۱۷
سلام
دست مریزاد بانو
پایدار باشی
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۵:۰۲
سلام


سپاس از شما
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی
آموزش و نقد شعر
نظرات
مشاعره
گفتگوی کارگاهی
کاربران اشتراک دار
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
ورود به کارگاهها
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.