سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
پنجشنبه 28 دی 1396
    3 جمادى الأولى 1439
      Thursday 18 Jan 2018
        اخلاق را طوفان های روزگار تقویت میکند.گوته

        پنجشنبه ۲۸ دی

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        شعر قاچاق نبی از استاد شهریار و داستان قاچاق نبی
        ارسال شده توسط

        لیلا باباخانی (سما الغزل )

        در تاریخ : دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۴۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۴۷ | نظرات : ۱۷

        اشعار ترکي استاد شهريار مفاهيم ظلم ستيزانه  بسيار غني و قوي اي دارد .
        استاد در شعر قاچاق نبي (يکي از مبارزان ضد ظلم آذربايجان در دوران قاجاري و تزاري) در وصف اين  سردار مردمي تاريخ معاصر آذربايجان چه زيبا سروده اند:
         
        دور! قفس قاپيسين بير آچاق نبي              بوسيبنيق قانادلا بير اوچاق  نبي
        (برخيز! نبي،بخيز درب اين قفس را بگشاييم تا با اين بال شکسته پروازي کنيم!)
        آي قوچاق نبي
        (اي نبي دلاور)
        قازامات ايستي دير ياتا  بيلميسن                آنالار   بئشيگين  آتا  بيلميسن
        (زندان بسيار گرم است و تو نمي تواني بخوابي و گهواره مادران را فراموش کني )
        اوز آتا يوردونو ، آتا    بيلميسن                غيرتين قورباني آي قوچاق نبي
        (تو نمي تواني سرزمين پدريت را فراموش کني،قربان غيرتت اي نبي دلاور!)
        آي قوچاق نبي
        (اي نبي دلاور)
        اون بئش ايل گاوورون ظولمونه دوزدون       او نقشه چکديکجه نقشه سين پوزدون
        (15 سال به ستم کفار صبر کردي ،آنها نقشه کشيدند و تو  حيله هاي آنها را نقش بر آب کردي)
        شيمدي  کي  اوبادان  ائلدن  ال   اوزدون        غم  يوکون  چاتميشام دور کوچاق نبي
        (اکنون که ازياري ايل و طايفه خود محروم شدي ،کوله بار غم را با خود آورده ام برخيز تا کوچ کنيم! )
        آي قوچاق نبي
        (اي نبي دلاور)
        دورت بير دوره ميزي سالدات لار آلدي           قلعه لر اوجالدي قارانليق سالدي
        (چهار طرف ما ساداتهاي (روس) محاصره کرده اند،قلعه ها بر پا شده اند و تاريکي بر ما سايه افکند )
        زيندانين ايشيق سيز گونشسيز    قالدي           هيمتين  اوجادير ،دام آلچاق نبي
        (زندان تو بي نورو بي خورشيد ماند،اما همت تو بلند است و سقف (زندان) کوتاه ،اي نبي دلاور )
        آي قوچاق نبي...
        (اي نبي دلاور)
         (داستان قاچاق نبی ) 
        « نبي » دهقان زاده اي فقير و گمنام بود كه به نزد اغنياء و مالكين به چوپاني مي پرداخت . روزي جرقه ی خشم پدرش « علي كيشي»، به ستمي ناروا و بيگاري در زمين ارباب چنان شعله ور مي گردد كه در اعتراضش به ظلم و نابرابري، غضب خان چنان اوج مي گيرد كه تن نيمه جان او را نقش زمين مي کند و اينجاست كه نبي با خشونت به اعتراض بر مي خيزد و از واهمه ي انتقامي سخت ، زادگاهش را به اجبار ترك مي كند . آبها از آسياب مي افتد و نبي از غربت باز  مي گردد و پدر و مادر به فكر عروسي وي مي افتند كه شايد از اين رهگذر آرامش از دست رفته را بازيابند و روح عاصي او اندكي آرام گيرد.
        «نبي» دلداده  و مفتون « هجر» است و حديث اين عشق آتشين ، شهره ي آفاق . اما هجر را ازنبي دريغ مي دارند و گزيري جز گريز نمي ماند و دو دلداده چون به رغبت دست در دست هم فرار مي كنند ، پدر « هجر » ناچار، به وصلت آنان رضايت مي دهد .
        زندگي، روالي عادي به خود مي گيرد و اما واقعه اي ، نبي را براي هميشه به كوران مبارزه و ميان دهقانان مي كشاند . مادرش « گوزل» مورد تهديد امنيه ها قرار مي گيرد و نبی كه با آنان در مي افتد ، رشادتهايش نام آورش مي كنند و به سيماي مبارزي فراري درمي آيد كه جز قنداق تفنگش بالشي بر بالينش ديده نمي شود .
        آوازه ي « قاچاق بني» در ايل و محال مي پيچد و هرجا كه بيدادگري خانها و اربابان ، دمار از روزگار خلق درمي آورد او يكه تاز ميدان مي گردد و با حمايتي كه وي از ستمديدگان مي نمايد و حمايتي نيز كه مظلومين از وي مي كنند ، در قلب مردم جاي خود را هر روز وسيع و وسيع تر مي يابد . دهقانان او را در ميان خود مي پذيرند و او هر از گاهي را در دهي مي ماند و نام و نشان او از حكومتيان مخفي نگاهداشته مي شود و بدينسان « قاچاق نبی » تجسم آمال و آرزوهايي ميگردد كه تحقق آنها چون آتشي زير خاكستر ، در دلهاي مردمان عصر و ديار ،هرچند پنهان اما همچنان سوزان و روشن بود .
        اما « هجر » شيرزني بي باك كه دور از ايل و تبار به روي زين اسب و دوشادوش قاچاق نبي  سرگشته ي دياران است و شيفته ي رزم و دليري .
        امنيه ها و مأموران حكومتي تزار روسيه ،با همدستي مالكين و فئودال ها ، هرجا كه خبري از نبي   مي يابند ، قشون و افرادشان را به دستگيري او راهي مي سازند و اما قاچاق نبی چون عقابي سرافراز از خطر مي گريزد و اوج قله ها را مأوايش مي سازد . در سير مبارزه ، قاچاق نبي به عصيا نگري شكست ناپذير بدل مي گردد كه وقتي خصم بر او توان چيره گري نمي يابد با توطئه اي سازمان يافته « هجر » ر ا به غل و زنجير مي كشند و در محبس اش مي اندازند تا نبي را در دام اندازند .
        « هجر » رنج و زخم تازيانه را بر جان مي كشد و كينه هايش به نابرابري ها ، صيقل مي يابد و شيفتگي و عشق اش به « نبي » بيش از پيش پرجلا و پرشكوه مي گردد . نبي كه به رهايي او      مي رود  با اسب يكتا و و فامندش « بوزآت » چنين ساز و نوا آغاز مي كند :" اسبم « بوزآت » پلنگ رزم است ! نگاهش مغرور چون نگاه عقاب و چشمانش قشنگ همچون چشم آهوان. مونس شانه هايم تفنگ است و زينت كمرم خنجر و شمشير . چون تندر و طوفان بتاز اي « بوزآت » كه « هجر » در محبس است و دل بي تاب ... ."
        بدينسان نبي و هجر را بارها اسیر دام و ميله هاي زندان مي كنند و اما باروها و حصارهاي محبس خانه ها ، با توانگري انديشه و ياري ياران و دليران ، تاب آنان را نمی آورند و همچنان پرخروش و پرتوان به ياري محرومان مي شتا بند و « آينالي » كه تفنگ نبي بود چون رعد مي غرد و ترس بر جان ظالمين مي اندازد .
        روزگاري كه قاچاق نبي از تعقيب و گريز امنيه ها هيچ جايي را امن و امان نمي يابد درشبی باراني كه ارس طغيان مي كرد و باد وطوفان ،درختان بيشه ها را مي شكاند و صفير گلوله ي ژاندارم ها با نفير باد مي پيچید به همراه هجر با گيسواني افشاني در باد و تفنگي بر دوش و قطارهاي فشنگي كه حمايل شانه هايش بود و بر روي اسب همچون برق مي تازيد ، از آبهاي پرخروش ارس مي گذرد تا پيش ياران ايراني مأواي امني بيايد .
        " هجر "با « مهدي »، يار يگانه و وفادار نبي کنار ارس مي ماند و اما نبي، رهسپار رزم و ستيز مي گردد و غافل از اينكه امنيه های هردو سوی ارس با تحريك مالكان و فئودال ها آني از آنان غافل نيستند . در غياب نبي ، تعدي حيثيت هجر مي كنند كه هجر ، بي باك و دليرانه پاس ناموس     مي دارد و مردانه مي كُشد و مي رزمد و آوازه ی گُردي و جسارتش تا دورترها مي گسترد .
        كينه ي خصم ، از نبي آنچنان اوج مي گيرد كه از هيچ دسيسه اي براي هلاك او فرو نمي مانند تا اينكه از مكر و فريب يك زن براي قتل نبي سود مي جويند . زن مكّارِِ"شاه حسین"  يكي از ياران نبي را با تطميع و بذل طلاها و جواهرات گول مي زنند و روزي كه نبي ميهان آنان است ، او به ناروا مدعي آزار نبی به خويشتن مي شود و شاه حسين از اين ادعاي كذب چنان مي آشوبد كه تفنگش را برمي دارد و پنهاني منتظرنبی مي ماند . قاچاق بني كه بي خبر از همه جا با خيل يارانش سوي خانه ي رفيق مي آمد هدف تفنگ شاه حسين قرار مي گيرد و گلوله ها چنان كاري و عميق بر دلش مي نشينند كه تنها مجالي مي يابد چنين سخن گويد : « اي دوست ، اي نامرد براي چه كشتي مرا؟ من كه خاك پاي تو بودم ! چرا گذاشتي نامردمان و غداران به آرزوهايشان چنين آسان برسند؟ ... آي هجر ! اي زيباترين سوگلي ديار! كجايي كه يارت را كشتند !؟نبي ات را كشتند ! در غربت، آن هم يك رفيق ... اي مردمان ، اي ياران، نبی را كشتند ! نبی را كه فدايي ايل و تبار بود و فريادرس بيچارگان ! ... دشمنان هرگز دل اين كار را نداشتند ... يك عزیز... يك دوست مرا كشت ! يك ... »
        مي گويند كه نبي آهي نكشيد و آنچنان از « آينالي »چسبيده بود و چنان خشمي در ابروانش گره خورده بود كه گويي غضب خفته  در سيماي او،هنوز تا ابد جاودانه است.
        با مرگ "نبی" زن ها مويه آغاز كردند و عروسان و دختران در عزايش گيسوان كندند و ياران به خونخواهي بپا خواسته و" شاه حسين "و زن نابكارش را كشتند و اما نامهای" نبی و هجر" ماندند تا در دلها، زيستني دگرگونه آغاز كنند .
        علیرضا ذیحق

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۸۳۷ در تاریخ دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۴۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ۲۰:۳۷


        درودبانوباباخانی عزیزم
        بسیارپست زیبایی بود
        ممنون

        امیر اصفهانی(دلقک)
        امیر اصفهانی(دلقک)
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۰۰:۲۸
        ارسال پاسخ
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۴۳
        سلام و سپاس از حضورتان


        ارسال پاسخ
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۴۷
        نیره ناصری نسب
        نیره ناصری نسب
        دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ۱۹:۱۳

        درود بر لیلا جان گرامی
        سپاس از پست زیبایت
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ۲۰:۳۷
        ارسال پاسخ
        امیر اصفهانی(دلقک)
        امیر اصفهانی(دلقک)
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۰۰:۲۸
        ارسال پاسخ
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۴۴
        سلام و سپاس از حضورتان


        ارسال پاسخ
        امیر اصفهانی(دلقک)
        امیر اصفهانی(دلقک)
        دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ۲۲:۳۴
        سلام بانو بسیار زیبابود،،سپاس
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۴۴
        سلام و سپاس از حضورتان


        ارسال پاسخ
        صحبت  پارکی ( صُبی )
        صحبت پارکی ( صُبی )
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۰۲

        مهر بانوی نازنین
        شاعر داننده
        خانم بابا خانی
        اشراف شما بر اشعار ترکی زنده یاد شهریار با نگاه شاعرانه شما کلاس درسی ست برای جویندگان....
        متشکرم
        سلام
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۴۵
        سلام و سپاس از حضورتان


        ارسال پاسخ
        جواد مهدی پور
        جواد مهدی پور
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۷:۱۸
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۴۵
        سلام و سپاس از حضورتان


        ارسال پاسخ
        آرمین اسدزاد (الف)
        آرمین اسدزاد (الف)
        پنجشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۴:۰۱
        درودها
        دستمریزاد
        طلعت خياط پيشه (طلاي كرماني)
        طلعت خياط پيشه (طلاي كرماني)
        دوشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱:۱۱
        علی نصرالهی (مجنون)
        علی نصرالهی (مجنون)
        سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶ ۰۵:۳۱
        سلام بانوی ذوق و اندیشه، بسیار زیبا بود، ممنون از زحمت شما،
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.