سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
دوشنبه 20 آذر 1396
  • شهادت آيت الله دستغيب سومين شهيد محراب به دست منافقان، 1360 هـ ش
24 ربيع الأول 1439
    Monday 11 Dec 2017
      مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

      دوشنبه ۲۰ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      مثلن...!
      ارسال شده توسط

      طاهره اباذری هریس

      در تاریخ : دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۱:۱۶
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۸۳ | نظرات : ۷۵

      مثلا رد شده باشیم از این روزهای دلهره و آشوب و سردرگمی و شب های بغض و دلتنگی و ناامیدی...
      مثلا مال هم شده باشیم و صبح ها دلت نیاید موقع رفتنت بیدارم کنی و بعد به جانم هی غر بزنی که چرا زودتر از تو میخوابم و دیرتر بیدار میشوم و من ریز ریز بخندم و تو حرصت بگیرد و من باز هم نگویم که بعدِ خوابیدنت می نشینم به تماشایت و شمردن نفس هایت!
      مثلا بشوم کدبانوی خانه ای که مردش تو باشی و تمام روزم را به تو فکر کنم و هی غزل روی غزل بنویسم و برایت روی صندلی لهستانی رو به ایوان پر از شمعدانی و نسترنمان،شال سرمه ای ببافم و غروب ها که از راه میرسی خانه ی کوچک و گرم و روشنمان بوی قرمه سبزی ته گرفته ی دستپخت مرا بدهد و من عطر امنیت آغوش تورا بگیرم!
      مثلا لقمه ی شور غذا را به زور قورت بدهی و به خاطر من با لبخند بگویی که عالی شده و دست پختم معرکه است و من به قیافه ی جمع شده و صورت سرخ شده ات حسابی بخندم!
      مثلا دو فنجان چای قندپهلوی خوش رنگ توی استکان های کمر باریک قدیمی بریزم و بعد تو بنشینی روی کاناپه و من کنار پایت روی زمین و سرم را تکیه بدهم به استواری زانوهایت و از روز کسل کننده ام بی تو برایت بگویم و برایت غزل تازه ام را بخوانم و تو محو موهای پریشانم بگویی موجِ شبِ این زلف های لعنتی غزل تر است بانو!
      مثلا مثل دختربچه ی تخس به زور بنشانیم جلوی آینه و با عشق موهایم را ببافی و من حوصله ام سر برود و بگویم اصلن همین فردا میروم کوتاهشان کنم و تو بگویی این تار موها رشته ی حیات تواند و مبادا بدهمشان به دَم قیچی که آنوقت میمیری تو و من زیرلب خدا نکندی بگویم و بعد عشق کنم از موهای گیس کرده ام به دست عشق و هر روز همین آش باشد و همین کاسه!
      مثلا تار موی بیرون زده از روسریم را از صورتم کنار بزنی و هولش بدهی زیر روسری و بگویی ضعیفه حواست به این دلبرها باشد خب و من پشت چشمی نازک کنم و چشم حضرت آقایی بگویم و تو به شوخی چادرم را تا روی بینیم پایین بکشی و من کلی جیغ جیغ کنم بابت خراب کردن مدل روسری و سر و وضعم و بعد دوتایی به دیوانه بازی هایمان بخندیم!
      مثلا من الکی قهر کنم و تو واقعا بترسی و بگویی حق ندارم هیچوقت قهر باشم با تو و من با اخم بگویم پس چطور ناز کنم برایت و بخندی و در آغوشم بکشی و زیر گوشم آهسته بگویی ناز تر از این ممکن نیست بشود کسی نازخاتون من!
      مثلا شب ها برایم قصه بگویی و من سرم روی سینه ات باشد و با لالایی کوب کوب آرام قلبت خوابم ببرد و دیگر خبری از کابوس نباشد...
      مثلا
      رد شده باشیم از این روزهای دلهره و آشوب و سردرگمی!
      #طاهره_اباذری_هریس
      #مثلن...💙

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۷۸۰۳ در تاریخ دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۱:۱۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۷:۴۵
      هرکسی آزاداست هرجور که دلش می خواهدبنویسد
      خواه عاشقانه ی محض خواه عارفانه اجتماعی وهرچه که دوست دارد...........
      دلم گرفت ازنقد بسیار بی پرده وزبان نامهربان جناب هیچکاک
      جداازتمام حرفهایی که زده شد من معتقدم
      اگر کسی بانوشتن یک متن کوتاه عاشقانه خالی میشود و برای لحظه ای آرامش روحی اش رابدست می آورد بسیارعالی است
      اگر شخصی بنشیند کنج اتاقش وچند خط دلنوشته ی عاشقانه ی زیبابنویسد ووقتش را صرف نوشتن کند بهتراست یا کیفش رادست بگیرد وخیابانهاراقدم کند یامثل بسیاری ازافراد وجوانهای دیگر علاف فضاهای ناسالم دیگر مجازی باشد؟!!
      اندیشه های هرشخصی قابل احترام است وکسی حق ندارد این گونه بی پروا ودوراز انصاف هیچ نویسنده ای رانقدکند
      بایدتفاوتهای شخصی انسانها رادرنظرداشت قبل ازاینکه هرکسی راقضاوت کنیم ...........!
      چشمهارابایدشصت جوردیگری باید دید .........

      اکبر رشنو
      اکبر رشنو
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۱:۴۷
      ارسال پاسخ
      علی غلامی
      علی غلامی
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۲:۱۷
      ارسال پاسخ
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۵:۵۷
      سلام بر بانو عجم عزیزم،بانوی واژه ها...ممنون از لطف و توجهی ک ب خط خطی بنده داشتین و حمایت و حرفهای دلگرم کننده تون بانوجان...واقعیت اینه ک طبق فرمایشات متین شما من نویسنده م و از هر سبکی و هر نوعی نوشته دارم...از داستان های سنگین آموزنده و شعرهای ثقیل تا نوشته های سهل و ممتنع و از این قبیل ولی در هرحال سعی کردم اون چیزی ک من مینویسم باری از روی دوش ولو یک خواننده و یک مخاطب برداره،اینکه یک نفر با خوندن این داستان حس کنه اون فضایی رو ک تجربه میکنه و نمیتونه ازش بگه رو توی خط خطی من پیدا کرده و دلش تسکین پیدا کرده و حس کرده باشه ک حرفاشو من شاعر و نویسنده زدم حتی اگر هم یک نفر باشه باز رسالت من نوعی درست انجام شده و من از قلم زدنم در این راستا و این فضا راضیم..باز ممنون از شما مهربان و عزیز ک لطف داشتین ب من و این خط خطی...سلامت باشین و موفق بانو...درپناه حق
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱:۱۰

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۷:۳۳
      تمام دوستان عزیز شرکت کننده دراین بحث را به رعایت احترام دعوت می کنم وخواهش می کنم هرحرفی دارید ازدایره ی ادب ومتانت خارج نشوید .
      ارزشی ندارد که برسر چند خط دلنوشته بیفتیم به جان هم ودعوارابندازیم

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۷:۳۴
      مثلا
      رد شده باشیم از این روزهای دلهره و آشوب و سردرگمی!


      درودبانوی عزیزم
      دلنوشته ی زیبا وبااحساسی بود
      همین که قلم به دست می گیری ومی نویسی خودش عالیه
      هرکسی آزاداست هر گونه که دلش می خواهدبنویسد عاشقانه عارفانه یاهرجوردوست دارد...

      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۱۱
      سلام دوباره بانوجان...خوشحالم ک‌ مورد توجهتون بوده خط خطیم...حق با شماست...هرکسی حق بیان اندیشه های خودش رو ب زبان خودش داره،یکی مثل نیما ب سبک نو و یکی هم مانند شهریار به زبان غزل...ممنون از لطفتون مهربون جان...سلامت باشین 💙
      ارسال پاسخ
      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۰:۵۷
      هدف از این نوشتار و اصلن این جور یاداشتها چیست؟ اگر بگویید نثری است عاشقانه، که چیزی که در این کلمات وجود ندارد همان عشق است و بیشتر رمانتیک بازیهای دختر بچه های دبیرستانی را به یاد می آورد.من فکر میکنم اگر کسی نثری مینویسد و حتی شعری ارسال میکند باید خویشتن را در مقابل مخاطب مسعول بداند حتی اگر مخاطب یک نفر باشد.بنده فکر میکنم شما و خیلی دیگر از دوستان که من اشعارشان را خواندم، نیاز به یک بازتعریف از عشق و شعر و نثر عاشقانه دارید و شاید اصلن نیاز به یک بازتعریف از زندگی.زیرا زندگی که من در این نثر دیدم، از خاله بازبیهای دخترکان و پسرکان هم سطحی تر است.
      نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
      عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

      آرمین اسدزاد (الف)
      آرمین اسدزاد (الف)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۳:۴۵
      درودها
      اینکه بدون در نظر گرفتن شرایط و مکان، چنین بی‌رحمانه نقد کنیم، اصلا درست نیست... از مکاتب نقدی جدید و قدیم خبر دارم و بر مبنای بعضی از آنها فرمایشات شما صحیحست و هر چند بر مبنای بعضی دیگر کاملا در اشتباهید. اما اینکه بخواهیم شاعر یا نویسنده‌ای را که نه به صورت حرفه‌ای، بلکه به صورت آماتور و به در اکثر اوقات به صرف همذات‌پنداری و یا نهایتا در راستای تجربه‌اندوزی بیشتر، مطلبی را در فضای مجازی به انتشار گذاشته را چنین سلاخی کنیم، واقعا دور از شان نقد و ادبیت است!
      اگر من نوعی ادعای حرفه‌ای بودن داشتم، آنوقت باید حرفه‌ای نقد بشوم و مننقد مو را از ماست بیرون بکشد! اما وقتی در مکانی عمومی و بی ادعا اثری به اشتراک گذاشته‌ام، باید عمومی هم نقد بشوم...
      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۷:۵۲
      جناب هیچکاک یا بهتر بگوییم پوچکاک
      شما نه تنها نقاد نیستی بلکه فقط میخواهی در این سایت عرض اندام کنی
      به قول معروف عقده هایی که در این مدت نتوانستی بروز دهی را در این سایت به نمایش بگذاری
      این چه طرز نقد است ؟؟ شما تمام تفکرات و خلقیات و غرائز فرد را با چند خط نابود کردی
      اخه برادر من اگر نقد درست بلد نیستی نقد نکردن که بلدی
      بگذار آنهائیکه در این مقوله آشنایی بیشتر دارند به ایرادات یا اشکالات با سعه صدر افراد را راهنمایی کنند
      مثلا شما در اینجا چه چیزی به دلنوشته ی خانم اباذری افزودی یا کم کردی که به ایشان چیزی یاد داده باشی
      اینجا محل فراگیری است نه جای حرفهایی که بوی تمسخر و و و ومی دهد شما خودتان در اشعارتان تناقض گویی زیاد دارید و الان برایتان در زیر دو نمونه برایتان می آورم که بدانید که بادی که به سمت شما میوزد شما را با خود به هر طرف میبرد و ثبا تی در گفتارتان ندارید
      در بحث چند روز قبل در باره متالیکا و بیتلها که سنگ آنها را به سینه میزنید و شاعران و اسطوره های ایران را با کمال بی رحمی پس میزنید را ببینید
      ........................................................
      1 -
      من این شب را میشناسم
      او را دیده ام بارها در شعر حافظ
      کنار موجی بیمناک و گردابی هایل
      من آن موج را میشناسم
      او را دیده ام در شعر نیما
      فرو میبرد غرقه ای را
      من آن غرقه را میشناسم
      صدایش در گوشم میپیچد هنوز
      که فریاد میزد آی آدمها
      من آن آدمها را میشناسم
      اعضای یک پیکر بودند در شعار سعدی
      و میرسیدند به خدا
      من آن خدا را میشناسم
      ایستاده بود پای کاج بلندی در شعر سهراب
      و جان داده بود در اندیشه نیچه
      من اینها را میشناسم
      من همان شب هستم، همان موج ، همان غرقه
      همان خدا
      همین آدم...
      .....................................................
      2-
      «برای محبوب ترین گروه موسیقی تمام دوران»
      چهار نفر به دور هم
      مینوازند
      فریاد میکشند
      و خاطره میسازند
      تصویرشان بر دیوار اتاق
      و عشقشان در دل
      از نوجوانی
      در امتداد جوانی
      و تا مرگ
      «متالیکا»
      چقدر خوش آهنگ بود این نام
      برای نوجوانی در مرز بلوغ
      و چه اعتراضی بود در ترانه هاشان
      برای جوانی معترض
      موسیقی شان گوشم را درید
      در فضای «اندک اندک»
      و مرا بیدار کرد
      در ترنم «شبانگاهان»
      متالیکا
      مرغ سحر من بود
      که فریاد میکشید
      به جای ناله سر کردن
      مرا با ابتذال ترانه های پاپ کاری نبود
      من گوش به آنها سپردم و آن گیتار وحشی شان
      آنزمان که همقطارهایم،لب کارون میخواندند
      و واویلا سر میدادند برای لیلی
      اکنون مینگرم به دیوار اتاق
      به چهار نفر
      ایستاده در یک پوستر
      که جاودانند
      در قلب من
      در روح موسیقی
      و در تاریخ
      ..............................................
      آیا این شخصیت دوقطبی شما نیاز به مداوا ندارد؟؟؟

      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۸:۲۰
      میزنی خود پشت پا بر راستی
      راستی از دیگران می خواستی

      حد به گردن داری و حد می زنی
      ار یکی باید زدن صد میزنی






      متاسفم پوچکاک عزیز
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۹:۳۱
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۱۷
      من فکر میکنم شما زیاد اهل شعر و این قضایا نیستین وگرنه میفهمیدین این خط خطی نه شعره و نه نثر و داستانواره ای هستش کوتاه...رسالت من نوشتنه برای مخاطبی ک میخونه من رو و دوست داره نوشتنم رو و حرفایی ک خودش نمیتونه بزنه رو از زبان من شاعر و نویسنده دوست داره ک بخونه و بشنوه تا باری از روی دلش برداشته شه لااقل...اینکه الان مد شده با اطلاعات و دانش اگه نگم رو به صفر،اندک ب قضاوت و نقد مینشینیم قلم زدن های بقیه رو فکر میکنم از افرادی مانند شما نشات گرفته و متاسفانه این چرخه ی معیوب ادامه پیدا میکنه و ب شاعران ب قول شما شبیه من این اجازه رو نمیدونه ک از نقد افراد متخصص و اهل فن و صد البته بی قصو و غرض و جانبداری استفاده کنن...و در آخر توصیه ای دارم براتون...شما نقد بلد نیستین اگر،میتونین نقد نکنین و بهتر اینه ک مطالب نظیر داستان من اگه اذیتتون میکنه نخونیدش و وابگذاریدش برای اهل و دوست دارانش...در نهایت اینکه انشالله خدا همه مون رو به راه راست هدایت کنه...و برای دیده شدن باید بگم راه های بهنری هست دوست عزیز...
      ارسال پاسخ
      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۹:۲۱
      شما اگر مطلبی ارسال میکنید برای هوا و خدا ارسال نمیکنید بلکه مینویسید تاخوانده ششود.وقتی هم مطلبی در جایی قرار گرفت و توسط افرادی خوانده شد مورد قضاوت قرار میگیرد و این کاملا طبیعی است.حالا این قضاوت ممکناست مورد پسند نویسنده و شاعر قرار نگیرد.شاعر و نویسنده است که باید درک و شعور اجتماعی و انتقادپذیری خویش را بالا برده باشد یا بالا ببرد و نه اینکه از مخاطب بخواهد چشم بر روی عیوب متن ببندد،متاسفانه رگهای گردن ما نسبت به هرگونه انتقاد بسیار حساس است.
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۰:۴۰
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱:۰۳
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱:۳۲
      جناب میرزایی من هرچند کم سن و سال،پیشه م نوشتنه و اینکه در فضاهای ادبی سالم همیشه بودم و هستم و هیچ مشکلی با نقد و نظرات دوستان ندارم چرا ک اقتضای نوشتنه و پی آمد اون...منتها نقد با غرض ورزی فرق داره...و مهمتر اینکه هر حرفی ادبیات خودشو داره و لازم نیست جوری بیان شه ک بیشتر ب هتاکی و توهین شبیه باشه تا نقد یک نوشته ی ادبی توی یک فضای ادبی...نوشته ها و اشعار من همیشه مخالفان و موافقان خودشو داشته و من ب همه ی این نگاه ها نیازمندم برای پیشرفت قلم و نوشته هام و ب همه شون احترام میذارم...ولی با توهین کنار نمیام ک فرقی نمیکنه من یا کس دیگه ای...این شیوه درست نیست و باعث برخورد میشه...همونطور ک خودتون گفتین من این نوشته هارو ن صرفن برای خودم و خدام ک برای مخاطبام منتشر میکنم...شما منتقد نیستید طبیعتن...پس میتونستید ب گفتن اینکه از نوشته ی من ب هیچ وجه من الوجوه خوشتون نیومده اکتفا کنید و بقیه شو بگذارید ب عهده ی اهل فنش...سپاسگذارم از وقتی ک گذاشتین...ایام ب کام
      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۵:۵۲
      جناب هیچکاک یا بهتر بگوییم پوچکاک
      شما نه تنها نقاد نیستی بلکه فقط میخواهی در این سایت عرض اندام کنی
      به قول معروف عقده هایی که در این مدت نتوانستی بروز دهی را در این سایت به نمایش بگذاری
      این چه طرز نقد است ؟؟ شما تمام تفکرات و خلقیات و غرائز فرد را با چند خط نابود کردی
      اخه برادر من اگر نقد درست بلد نیستی نقد نکردن که بلدی
      بگذار آنهائیکه در این مقوله آشنایی بیشتر دارند به ایرادات یا اشکالات با سعه صدر افراد را راهنمایی کنند
      مثلا شما در اینجا چه چیزی به دلنوشته ی خانم اباذری افزودی یا کم کردی که به ایشان چیزی یاد داده باشی
      اینجا محل فراگیری است نه جای حرفهایی که بوی تمسخر و و و ومی دهد شما خودتان در اشعارتان تناقض گویی زیاد دارید و الان برایتان در زیر دو نمونه برایتان می آورم که بدانید که بادی که به سمت شما میوزد شما را با خود به هر طرف میبرد و ثبا تی در گفتارتان ندارید
      در بحث چند روز قبل در باره متالیکا و بیتلها که سنگ آنها را به سینه میزنید و شاعران و اسطوره های ایران را با کمال بی رحمی پس میزنید را ببینید
      ........................................................
      1 -
      من این شب را میشناسم
      او را دیده ام بارها در شعر حافظ
      کنار موجی بیمناک و گردابی هایل
      من آن موج را میشناسم
      او را دیده ام در شعر نیما
      فرو میبرد غرقه ای را
      من آن غرقه را میشناسم
      صدایش در گوشم میپیچد هنوز
      که فریاد میزد آی آدمها
      من آن آدمها را میشناسم
      اعضای یک پیکر بودند در شعار سعدی
      و میرسیدند به خدا
      من آن خدا را میشناسم
      ایستاده بود پای کاج بلندی در شعر سهراب
      و جان داده بود در اندیشه نیچه
      من اینها را میشناسم
      من همان شب هستم، همان موج ، همان غرقه
      همان خدا
      همین آدم...
      .....................................................
      2-
      «برای محبوب ترین گروه موسیقی تمام دوران»
      چهار نفر به دور هم
      مینوازند
      فریاد میکشند
      و خاطره میسازند
      تصویرشان بر دیوار اتاق
      و عشقشان در دل
      از نوجوانی
      در امتداد جوانی
      و تا مرگ
      «متالیکا»
      چقدر خوش آهنگ بود این نام
      برای نوجوانی در مرز بلوغ
      و چه اعتراضی بود در ترانه هاشان
      برای جوانی معترض
      موسیقی شان گوشم را درید
      در فضای «اندک اندک»
      و مرا بیدار کرد
      در ترنم «شبانگاهان»
      متالیکا
      مرغ سحر من بود
      که فریاد میکشید
      به جای ناله سر کردن
      مرا با ابتذال ترانه های پاپ کاری نبود
      من گوش به آنها سپردم و آن گیتار وحشی شان
      آنزمان که همقطارهایم،لب کارون میخواندند
      و واویلا سر میدادند برای لیلی
      اکنون مینگرم به دیوار اتاق
      به چهار نفر
      ایستاده در یک پوستر
      که جاودانند
      در قلب من
      در روح موسیقی
      و در تاریخ
      ..............................................
      آیا این شخصیت دوقطبی شما نیاز به مداوا ندارد؟؟؟

      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۲۰
      سلام...ممنون جناب باقری از لطف و بزرگواری و همچنین وقت ارزشمندی ک صرف خط خطی بنده کردین...فوق العاده برام ارزشمند بود این بزرگواری و حمایت شما...عیدتون مبارک ...سال نوی خوبی براتون آرزو میکنم...انشالله همیشه شاد و سلامت باشیم بزرگوار...
      ارسال پاسخ
      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۰۷
      اولا من شاعران ایران را رد نکردم ولی قضاوتم در مورد اثارشون بر اساس منطق بوده و نه احساس.
      دوما شما از دایره ادب خارج شده و نام من را با تمسخر ادا کردید.
      سوما خانم نویسنده این یادداشت ، خود میتوانند جوابگو باشند و نیاز به پامنبریهای کاسه از آش داغتری مثل شما نیست.
      چهارما من نیازی به عرض اندام در این سایت ندارم و بیرون از این محیط مجازی مخاطبانی دارم که با کوچکترین ایرادی از کوره در نمیروند و ارزش ایراد و انتقاد را درک میکنند.
      و در اخر
      حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
      ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
      گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
      گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
      پس شما هم زبان در کام بگیرید و با من جدل نکنید


      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱:۰۲

      پوچکاک
      شما قبلا هم مسخره شده بودی خودت خبر نداشتی
      شما با احساسات فردی بازی کردید که هنوز مانند خود شما در سال 95 با چند ماه اختلاف عضو سایت وزین ناب شده شما با چه حقی دلنوشته یا نثری که به عقیده افراد خبره چون خانم عجم و استاد رشنو و استاد غلامی از زیبایی خاصی برخوردار است را با چنین لحنی به چالش کشیده اید؟؟
      بهتره که عباراتی که در زیر اشعار و مطالب دیگران میگذاری را خوب نشخوار کنی و مراقب پیامهایت باشی من از سال نود ودو در این سایت هستم و همه میشناسند که با کمال راحتی حرفهایی را میزنم که هر کس که مانند شما باشد باید تا زمانی که در این سایت هست دست به راه پا براه راه برود
      حال دیگر این پیام را به شما دادم ببینیم که بعد از این شما چه عملی انجام میدهید
      اکبر رشنو
      اکبر رشنو
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۹:۵۵
      درود ها

      این نثر بیان احساس بود در چیزی که رویا می خواست

      این دل نوشته بود از نیاز و چیزی که شاید برای کسی آرزو باشد
      و

      مرتبه ای از عشق بود ومحبت که بس بجا بود

      نظرگاهی بود در دوست داشتن و تظاهرش به هزار ویک بهانه


      که می توانی فقط یک عبارت را بیان کنی در هزار بروز و ظهور
      و

      اما بی بهانه ترین ، " دوست داشتن و مهربانیست "

      و باید علاوه بر معشوق که هر کس و هر چی

      و تا برسد به " یکی " باید بی دریغ بود

      از بذل نگاه لطف

      و این میراث آفتاب است و ترانه های باران

      که بارها آموزشمان می دهند در شبان وروزان که مهر بورزیم

      بی دریغ به زار و زمین که بی که بپرسیم کیست این

      و این در خمیر مایه ی ما ست

      عاشقی رمز بودنیست که همه ی خوفناکی و خطر را برایمان

      سهل می کند

      و این ضرورتیست چون باران بر هرچه دل و دیم زمین

      و این سطور احساس بود ارزنده در خور و در آرزویی که زیاد

      دور و مشکل نیست اگرمان رنگی از آب و آ فتاب باشد

      درودتان و دستمریزاد و عالی بود واین ترسیم ملموسی از

      گوشه ای از بی کرانگی عشق بود


      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۲۳
      سلام ...خیلی ممنون از نگاه پر مهری ک به خط خطی بنده داشتین...از خواندن چند سطری ک قلم زدین برام لذت بردم...بله حق باشماست...این نوشته فقط تمنای آرامشو فریاد میزنه و بس...سپاس از لطفتون بزرگوار...عیتونم مبارک راستی...انشالله سال خوب و شادی داشته باشین
      ارسال پاسخ
      علی غلامی
      علی غلامی
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۰:۰۶
      رد شده باشیم از روزهای دلهره و آشوب و سردرگمی....اشتباه تو همین جاست ....آن روزها مگر در خانه پدری نبودی که حالا هر بار می گویی خوش به حال آن دوران و شده است کعبه امروز برای گریز و تفاخر....
      اگر صبح ها از جایت بلند نمی شوی ...درست است دلم نمی آید و می گذرم از تو....ولی می دانم آغاز تنهایی دیگر است در یک روز نو!!...بعد خوابیدن و تماشای من و شمردن نفس هایم به چه درد من می خورد اینکه شد خودخواهی ...دیگر چرا منت می گذاری!!
      راستی از تو می خواهم بگویی بعد از آنکه مثلا کردیم عشق بازی جایی برای اندیشه کردن هم می خواهی بگذاری!؟...یا همیشه همینجوری باشیم مثلا الکی در حال عشق بازی!!؟؟

      با سلام و ادای احترام
      با تبریک سال نو خدمت همه دوستان و عرض ارادت به دوستان مخالف و موافق که انصافا همگی از زحمتکشان و دلسوزان فرهنگی هستند ...حداقل در همین مدتی که مطالبی در این سایت از آنها خوانده ام و دیده ام...حالا هر کدام به نوعی و نظری گاه متعادل و برخی اوقات رادیکال.....

      متن این خواهر ارجمندمان متنی خاص است و چند پهلو به نظر بنده و اولین نشانه و نمونه اش همین چندگانگی برخورد عزیزان اندیشمندمان.
      متن اینکه دوستان فرمودند عاشقانه ...خیر به نظر بنده اصلا رویکرد اصلی موضوع بیشتر طرح مسایل و هنجار و ناهنجاری های اجتماعی است و متن هم تقریبا مهندسی شده و بخش بندی شده است و نویسنده اگر هم حرفه اصلیش نویسندگی نباشد تقریبا اصول داستان و روایت را یا بلد است یا واقعا با درک و شهود داستان را می فهمد...به عنوان نمونه در داستان نویسی امروز ارجاع در داستان از طریق نام و عنوان رابطه تشبیهی و گاه نمادین پیدا می کند خب ""مثلن"" و روایت از نظر متنی باید یک ناحیه کانونی آغازین و مستلزم این نباشد که از پی چیز دیگری بیاید و ناحیه کانونی بدنه که قاعدتا باید موجود باشد و ناحیه کانونی پایانی و اول مطلب ایشان از تکنیک برانگیختن کنجکاوی در ذهن مخاطب شروع می کند و او را به خواندن بقیه ماجرا وادار می کند که مخاطب می خواهد بداند قصه چیست که هم دلهره و آشوب است و هم نگرانی و.....
      البته بیشتر محتوای همین سطرهای نخستین تقریبا به صورت یک اجماع از ناهنجاری های موجود در میان پیکره فکری جوانان در امروز را به نمایش می گذارد....و در کل متن ساختارمندی را که از ترتیب روایت و نظم خاصی بهره می برد را تشکیل داده است....که با کلمه مثلن نوعی سردرگمی که منجر به ایجاد لذت خوانش می شود هم بهره جسته است.

      اما ضعف هایی هم دارد مثل اینکه داستان امروزی دیگر خیلی کشش ندارد تشریح صحنه هایی آشنا مثل صندلی لهستانی و گلدان های شمعدانی و نسترن داخل ایوان و خواننده امروزی مایل است نقش بیشتری در داستان بر عهده بگیرد.
      اما نکته و پرسشی که امروز در داستان و روایت موجود است در نزد منتقدان اینکه موقعیت و ویژگی راوی بوده است و اینکه راوی در هر متنی اعم از داستان و حکایت و ...خود دارای هویت مستقلی است یا ساخته و پرداخته منتقدان است !؟....در کل برخی می گویند راوی فقط بخشی از متن است و .........
      بزرگواران و دوستان ببخشایید درست یا غلط بودن نظریات بنده را که پرداختن به چنین معقوله هایی ساعتها وقت می خواهد و این متن چند خطی بنده هم قطعا خالی از ایراد نیست .... و بنده از خواندن متن لذت بردم و افکار نسل جوان را که درست و غلط آن بماند اما به سمع نظر رسانده است و اگر با شیوه های حتی شاید ده سال پیش فکر و اندیشه جامعه و بیان از طریق سبک های ادبی متفاوت باشد اصلا جای تعجب ندارد و این نکته را هم بگویم که سطحی نگری در برخی موارد به شدت به برخی موضوعات ظاهری بی معنی و ساده داده است که انگار بحثی کودکانه و عشق بازی نوجوانانه است ...
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۰۷
      سلام ...خیلی ممنون بابت وقتی ک گذاشتین برای خوندن داستان و همینطور نقد سازنده تون...فقط ی نکته ای بگم...فرمایشتتون در ابتدای پیام منظور از دلهره و سردرگمی و این قبیل واژه ها،فکر میکنم هر جوونی اینو تجربه کرده باشه قبل از انتخاب سرنوشت سازش و تصمیمش برای زیر یک سقف رفتن و لزوما نباید خانه ی پدری بد بوده باشه ک همچین حرفی زده بشه و ب نظرم میرسه خیلی طبیعیه ک در یک برهه ای از زندگی،مخصوصا دوران جوانی آدم دچار یک سری تناقضات و استرس هایی درباره ی زندگی و آینده ش میشه ک من خودم توی ۲۲ سالگی لاقل همچین حسیو دارم تجربه میکنم علی رغم فضا و زندگی فوق العاده ای ک درخانه ی پدریم داریم...
      علاوه بر اون چه بیدار نکردن طرف و مقابل و چه شب نخواهی های معشوقه ی داستان از روی عشق و هر عاشقانه ای مختصات خودشو داره و نمیشه بهشون خرده گرفت
      آخر سر هم اینکه اگه قرار بر وصل و رسیدنی باشه هدف بالیدندگی و رشده...چ رشد اندیشه باشه،چ مقام اجتماعی و فرهنگی و باقی قضایا...عشق بازی ک شما فرمودین جزء مهمی از زندگیه ولی همه ش نیست...خدا گفته ما آرامش شما رو در وجود همدیگه قرار دادیم تا سکون و التیام پیدا کنین در کنار هم...این عاشقانه ی آرام اون فضای آرامشو ب تصویر کشیده فقط...
      باز هم ممنون از نظرات کارشناسی شما بزرگوار و وقت و اندیشه ای ک صرف خط خطی ناچیز بنده کردین و سپاس از توجه شما...سال نوی خوبی رو براتون آرزو میکنم...انشالله ک شاد باشین و سلامت
      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۹:۰۲

      پوچکاک
      شما قبلا هم مسخره شده بودی خودت خبر نداشتی
      شما با احساسات فردی بازی کردید که هنوز مانند خود شما در سال 95 با چند ماه اختلاف عضو سایت وزین ناب شده شما با چه حقی دلنوشته یا نثری که به عقیده افراد خبره چون خانم عجم و استاد رشنو و استاد غلامی از زیبایی خاصی برخوردار است را با چنین لحنی به چالش کشیده اید؟؟
      بهتره که عباراتی که در زیر اشعار و مطالب دیگران میگذاری را خوب نشخوار کنی و مراقب پیامهایت باشی من از سال نود ودو در این سایت هستم و همه میشناسند که با کمال راحتی حرفهایی را میزنم که هر کس که مانند شما باشد باید تا زمانی که در این سایت هست دست به راه پا براه راه برود
      حال دیگر این پیام را به شما دادم ببینیم که بعد از این شما چه عملی انجام میدهید
      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱:۴۹
      خدا را شکر که خود شما با این لحن کلامتان پرده از شخصیت چاله میدانی خویش برداشتید و معلوم شد که این سنگ ادب و فرهنگ به سینه زدنتان نمایشی بیش نبوده است.البته که افراد بینزاکت پرده دری همچون شما همیشه در پاچه پاره خویش جوابهایی دارند لایق شخصیت خویش.در دروازه تهران و لندن و نیویورک را میتوان بست ولی در دهان گشاد و دریده شما پامنبریهای بیسواد کاسه داغتر از آش مکتبخانه ای را هرگز.
      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۲:۱۴
      آفرین
      من بچه خیابانم
      من بچه آسیبم
      من بچه دروازه غارم
      من بچه پامنبری هستم
      ودر آخر من نخواهم گذاشت همچون شماهایی به مظلومان این سایت توهین کنید
      شواهد حاکی از این واقعیت است
      ولی خوشحالم که پای منبر نام مبارک مولا را میبرند
      و در راک و متال نام شیطان رجیم را
      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۰:۰۴
      ::::::::::::::::::::::::::::::::::::بنده در مقابل فحاشیهای جناب رمزی سکوت میکنم، شاید خود مدیران فکری به حال این بیفرهنگی ایشان در این محیط فرهنگی بنمایند.
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۲:۲۰
      شما باید سکوت کنید
      چون وقتی خودتان به دیگران به دیده انصاف نگاه نمیکنید مطمئن باشید دیگرانی چون من
      بدتر به شما خواهیم گفت
      مگر اینکه در ذیل همان نقدی که دارای اشکال است از صاحب اثر عذرخواهی کنید
      حال مدیریت سایت با این مباحثه تصمیم میگیرند که چگونه برخورد کنند
      یاالله
      ارسال پاسخ
      آرمین اسدزاد (الف)
      آرمین اسدزاد (الف)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۱:۳۲
      درودها بانو
      نوشته‌ی لطیف و شیرینی بود
      دستمریزاد
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۰۹
      درود بر شما...لطف دارین شما...ممنون از توجهتون...عیدتونم مبارک راستی...سال نوی خوبی داشته باشین
      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۵:۵۹
      سلام و درود خواهر خوبم خانم اباذری مهربان
      از اینکه دلنوشته زیبایتان را خواندم خوشحالم
      متنی با لایه ظریفی از حقایق پنهان که معمولا در تفکر انسانهای طالب زیباییها بروز می کند و شما بسیار زیبا به موضوع لطیفه عشق پرداخته اید
      ممنونم

      منتظر آثار بعدی شما میمانم

      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۲۵
      سلام دوباره جناب باقری...لطف شما ب من و خط خطی های ناچیزم واقعن منو شرمنده م کرد...سپاس از لطف و بزرگواریتون...خوشحال میشم کانال تلگرام و اینستای من هم تشریف بیارین و خط خطی هامو بخونین...باعث افتخارمه...آدرس صفحه ی من در هردو برنامه ی تلگرام و اینستا @t_herisi_piems777 هستش...ممنون بابت وقتی ک گذاشتین🙏🙏
      ارسال پاسخ
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۲۷
      @t_herisi_poms777
      توی پیام قبلی آدرس پیجو اشتباه نوشته بودم تصحیحش کردم...باید ببخشید
      ارسال پاسخ
      مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
      مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۹:۵۱
      درود بر شما و اساتید گرامی
      تا اونجاییکه من می دونم دلنوشته و پست وبلاگ نقد نمی شه چون از دل برمیاد و شعر نیست اگر بالای مطلب ارسالی، قالب، هر نوع شعر انتخاب بشه بله به نظر من باید نقد بشه چون هر نوشته ای شعر نیست ولی نقد سازنده و پیشنهادی
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۲۹
      سلام بر بانوی فصل ها...حق کاملن باشماست...ولی جنبه ی مهمتر قضیه اینه ک نقد در هرحالت باید کارشناسانه و منصفانه باشه...ن مغرضانه و توسط یه فرد غیر کارشناس..ممنون از لطف و توحه شما بانو...عیدتون گبارک...سال نوی خوبی داشته باشین💙
      ارسال پاسخ
       صحبت  پارکی ( صُبی )
      صحبت پارکی ( صُبی )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱:۲۱
      کسی که می نویسد از صف مردگان می جهد
      کافکا
      با سلام و ادب حضور سرکار خانم ابازری
      آنچه خواندم شعر بود شعر ی متفاوت و ساخنار شکن ...با شد اگر حوصله یاری کرد متنی در راستای این سروده خط خطی کنم...سلام
      /
      نو روز:
      یعنی آرایه های طبیعت به دور ازهر آیبن ومذهب ؛ آراسته به بر جسته ترین ارزش های انسانی.... غم از دل برون-- شادی هایتان افزون - طعم خوش تندرستی به کام- نوروزتان مدام ..مبارک باد.
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۱۹
      سلام جناب صبی..چ خوب و بجا گفتن جناب کافکا...مینویسم تا زنده باشم...خیلی ممنون از بذل توجه و نگاه پرمهرتون...منتظر نوشته ی ارزشمندتون میمونم...هرچند دیره ولی عیدتونم مبارک...سال نوی خوبی داشته باشین انشالله
      ارسال پاسخ
      لیلا باباخانی (سما الغزل )
      لیلا باباخانی (سما الغزل )
      دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱:۴۴
      سلام بانوی ادیب
      کاری به نقدها و حرفهای گفته شده ندارم
      حقیقتا عرض می کنم عالی بود و چه قدر زیباااااااا
      هزاران احسنت دل نوشته ی تان ملموس و دلنشین بود و همین کافیست



      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۱۷
      سلام بانوجان...عالی نگاهید...سپاس از لطف و نگاه مهربانتون و توجهی ک داشتین ب خط خطی من...ممنون...سال نوی خوبی داشته باشین بانو💙
      ارسال پاسخ
      قاسم ساروی
      قاسم ساروی
      سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۶ ۰۷:۳۷

      بانو اباذری بزرگوار و ارجمند ، درودها برشما
      دست مریزاد
      سالی توأم با سلامتی ، آرامش ، شادکامی و
      موفقیت های روز افزون را برایتان آرزومندم

      یک پیشنهاد :
      مثلن «اگرچه اولین بار است که مثلا را مثلن
      نوشتم» عرض می کردم ، مثلن من و یکی از
      دوستان در منزل نوشته شما و یا شعر و متن
      دیگری را میخوانیم ، و یکی یا هردو نظرمان
      این است که این شعر یا متن هیچ ارزشی ندارد
      آیا شما بعنوان صاحب اثر توانایی دفاع از اثر
      خود را دارید ؟ قطعا نه
      پس وقتی اثری منتشر و به اشتراک گذاشته شد
      هر خواننده حق دارد نظر و نقد خود را بنویسد
      خواه موافق با زیباترین واژه ها ، خواه مخالف
      با نظر گروه اول با هر ادبیاتی ، اینجا دیگر صاحب
      اثر وجود خارجی ندارد تا از اثرش دفاع کند ،
      صاحب اثر فقط باید با پذیرش نقد و نظرات
      موافق و مخالف و جمع بندی آنها ، به اثر آینده اش
      عمق بیشتری ببخشد و در پاسخ به نقد از نظر خود
      منفی همان واژگانی را بکار ببرد که برای پاسخ به
      تشویق ها و تاییدها.
      وباز مثلن بنده:
      اگر اثر بی ارزشی را بسیار ارزنده و یا اثر
      ارزشمندی را بی ارزش و بچه گانه و پوچ بخوانم
      آیا در ماهیت اثر تاثیری خواهد داشت ؟
      صد البته که نه ، اما تاثیر آن برمیگردد به صاحب
      نظری غیر واقعی و اغراق شده چه مثبت و
      چه منفی ، یعنی اعتبار ادبی نویسنده یک نقد
      ونظرست که زیر سوال میرود، البته نظر مغرضانه.
      پس لزومی به پاسخگویی صاحب اثر نیست
      مگر مخاطبی سوالی داشته باشد
      ودر پایان منظورم از اینهمه ساده گویی و پرگویی
      کلی بود و مخاطب شما بزرگوار نبودید

      کاش صاحب نظری در رابطه با چگونگی نقد و
      چگونگی پاسخ یا عدم پاسخگویی صاحب اثر
      و حد و حدود استفاده از واژه ها در نقد ،
      را نگاشته و در بخش وبلاگ سایت البته با
      زبانی ساده در حد فهم نو آموزانی در حد بنده
      بطور ثابت قرار دهد
      پاینده باشید و موفق تر در پناه حق
      بهترین راه یادگیری
      خواندن ، خواندن ، خواندن و خواندن است
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۱۵
      سلام...وقتتون بخیر...اول تشکر کنم بابت توجهتون و وقتی ک گذاشتین...حق کاملن با شماست اما ی تفاوتی هست بین فرمایشات شما مبنی بر بیان نظر شخصیتون با ارائه ی یه نظر شخصی بدون قواعد کارشناسی توی یک سایت عمومی ب عنوان نقد...من توی پاسخم ب اون آقا عرض کردم ک اگه بجای نقد میگفتن ب عنوان نظر شخصی من از این نوشته متنفرم و ب هیچ وجه من الوجوه خوشم نمیاد هیچ مشکلی نبود...من نویسنده ی تازه کاری نیستم و میدونم ک حتی شاهکار هم خلق کنی باز موافقان و مخالفانی خواهد داشت و نگاه و زاویه ی دید درباره ی هنر همیشه یه چیز نسبی بوده و لزومی نداره همه خوششون بیاد از یه کار هنری یا ادبی...ولی نقد چارچوب و قوانین و دانشی نیاز داره ک باید منتقد دارای اونها باشه تا بتونه نقد کنه و سازنده باشه ن اینکه تخریب کنه...با همه ی این اوصاف معتقدم وجود امثال ایشون هم لازمه تا سره ناسره بشه و بد و خوب بیشتر مشخص بشه...بازهم تشکر میکنم بابت لطف و توجه و بزرگواریتون...عیدو تبریک میگم هرچند دیر...انشالله ک سال خوبی داشته باشید...
      ارسال پاسخ
      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۲:۵۷
      درود بر شما و بر بینش و دانش شما.
      خدا عالم است که چه حمله های، دیگران و نه صاحب این اثر به من روا داشتند
      این هم از عجایب این کشور است.
      ارسال پاسخ
      قاسم ساروی
      قاسم ساروی
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۸:۰۸

      شاعر گرانقدر جناب میرزایی (هیچکاک) عزیز
      درودها برشما و سال نو مبارک
      سالی توأم با سلامتی ، آرامش ، شادکامی و موفقیت های روز افزون را برایتان آرزومندم
      سپاس از لطف و مهرتان
      نظر بنده کلی بود و در رابطه با پاسخ یا عدم پاسخگویی صاحب اثر ،
      از اینکه حضرتعالی با شعر یا متنی از اساس یا بخشی از آن موافقت نداشته باشید کاملا محق و مختارید و در اظهار نظرتان هم کاملا آزاد ،
      اگر چنین نظر و نقدی را پای شعر بنده بگذارید همان پاسخی را دریافت خواهید کرد که به موافقان. شعرم میدهم ، یعنی تشکر و قدردانی از مخاطبی که نظرش کاملا مخالف اندیشه یا روش اظهار آن اندیشه و پیام بنده است
      اما با شیوه استفاده از واژگانی که بکار برده اید موافق نیستم
      یعنی اگر منظور از نوشتن نقد و نظرات ، تصحیح و اشکال زدایی از اثر مقابل باشد ، باتوجه به اینکه محیط ، محیطی ادبی ست و صاحب اثر انسانی فرهیخته « جدای از سن و جنسیت » و هنرمند و کاملا احساسی ست
      پس توجه به مجموعه ای از عوامل و دلایل و .... که یک انسان شاعر یا نویسنده محصول آن است ، می طلبد که در انتخاب جملات بسیار دقت کنیم ،
      بنده کاملا با جملاتی که در رابطه با این اثر و صاحب اثر بکار برده اید مخالف هستم ، اما با اظهار این نظر توسط حضرتعالی هیچ مخالفتی ندارم چون مسئول آنچه که می نگارید شمایید

      همانطور که در کامنت قبلی هم عرض کردم ، کاش یکی از دوستان صاحب نظر ، مقاله ای علمی و ادبی در رابطه با نقد ، چگونگی نقد ، لزوم یا عدم پاسخگویی بنویسند و بصورت ثابت در بخش وبلاگ سایت بگذارن و ترجیحا بزبان بسیار ساده تا برای همه قابل درک و کاربرد باشد

      نتیجه زیاده نویسی ام ،
      با اظهار نظر حضرتعالی کاملا موافقم و اما با روش و جملاتی که بکار برده اید موافق نیستم
      نقد برای بارورتر کردن است و بنوعی هرس و وجین ، تا درخت شعر در فصل بعدی میوه هایی از نظر ساختار و مضمون و ... بهتری ببار آورد

      پاینده باشید بمهر و آرزوی موفقیت دارم برای شما و بانوی بزرگمهر و شکیبا مهربانو اباذری گرامی

      ... یادم باشد
      حرفی نزنم
      به کسی بر بخورد
      ، ، سهراب سپهری
      احمدرضا محمدی
      احمدرضا محمدی
      سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۶ ۱۲:۴۷
      باسلام خدمت بزرگان
      بسیار متن زیبایی بود
      عالی بود
      احسنت و
      به هیچ وجه به حرف های بد دیگران اهمیت ندهید عالی بود به طوری که قلبم را ربود به مغزم رساند سود
      بانو ی عزیز
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۰۷
      سلام...زیبا نگاهید...خیلی ممنون از لطف و توجهتون و سپاس از دلگرمی و حمایتتون...خوشحالم ک خوشتون اومده...هرچند دیر ولی عیدتون مبارک...سال نوی خوبی داشته باشین
      ارسال پاسخ
      مجید مصطفوی (ماجد)
      مجید مصطفوی (ماجد)
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۰:۰۶
      بانوی بزرگوار

      سلام و عرض ادب

      لطفا از حملات بی منطق و حاکی از توهم خود بزرگ بینی ناراحت و رنجیده نشوید
      بسیاری از ما از نیش زبان این به اصطلاح شاعر نما ها گزیده شده ایم
      هرچه فکر کردم دلیل این حملات پی در پی به شاعران سایت از سوی فرد خاص را درک نکردم
      که اگر انتقاد بود یه زبان نرم گفته میشد

      فقط یک نکته میماند
      این جور اشخاص که دقایقی پیش جناب فاضل نظری را شاعرک!! خطاب کرد(مستند دارم) فک میکنید به شاعران این سایت چه لقبی میدهد؟؟
      نکته مخفی این است که این جور افراد شنیده اند که برای معروف شدن دو راه وجود دارد،، راه دوم تخریب افراد معروف!
      و به نطر من به همان هم اکتفا نمیکند و همه را از دم تخریب میکند

      شما دقت کنید در همین روز اخیر چند بار نام این آقا برده شده و به چند نفر توهین کرده،، خب خودش یک نوع معروفیت است، اسمش سر زبان می‌افتد،،، من اسم نمیبرم که بداند من بازیچه نقشه ایشان نشده ام
      و امیدوارم بقیه هم خویشتن داری کنند و کار را بسپارند به مدیریت محترم سایت

      بانوی بزرگوار بنگارید از دلتان که آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
      موفق باشید
      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۲:۵۳
      رزمنده گرامی شما در جبهه حتمن بیسیمچی بودین.
      ارسال پاسخ
      علی رفیعی  ( امید )
      علی رفیعی ( امید )
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۳:۱۹
      آقای هیچ کاک
      مضامین بکار برده شده توسط شما نه تنها از ادب و ادبیات به دور است بلکه مصداق توهین و اهانت به شاعر ان فرهیخته ای چون فاضل نظری و دیگران است ، لذا از شما می خواهم با افکار خود مشغول باشید و از توهین و زدن حرفهای بی پایه دست بردارید که چهره برای اغلب شناخته شده است که در پیام خصوصی مفصل عرض کردم . بدنبال چه می گردی من در عجبم





      علی رفیعی  ( امید )
      علی رفیعی ( امید )
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۳:۴۰
      سلام به نظر بنده هم راهکار این است این آقای هیچ کاک را همه در لیست سیاه قرار دهند و از مدیر سایت می خواهم فکر اساسی کنند تا فردی بخود جرات ندهد به داشته های فرهنگی به راحتی اهانت کند و آثار دیگران را به سخره بگیرد . طبق نظر دوستان استاد رمزی _جناب مصطفوی_جناب اصفهانی برخورد مقتضی با این فرد را که نه حرمت سایت نه حرمت ارزشها :نه حرمت شاعران را رعایت نمی کند
      ارسال پاسخ
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۳:۴۶
      سلام...شبتون بخیر...ممنون از لطف و توجه و وقتی ک گذاشتین و همینطور توصیه های ارزشمندتون...ذره ای هم اهمیت نداره این بیهوده گویی ها برای من...واکنشی هم ک‌نشون دادم بخاطر اسم منتقدی بود ک ایشون رو خودشون گذاشتن و ب عنوان نقد مطرح کردن نظرشونو ک ن خودشون و ن حرفاشون مولفه های لازمو نداشت...باز ممنون از شما و توجه و دقت نظرتون...سال نوی خوبی داشته باشید انشالله
      ارسال پاسخ
      علی رفیعی  ( امید )
      علی رفیعی ( امید )
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۳:۴۷
      برخوردی صورت پذیرد
      وی رزمنده بودن و بسیاری از ارزشهارا به سخره می گیرد و هیچ مطلبی که نشانه ادب باشد در نوشته های هیچ کاک ندیدم جز پریدن به اشخاص مختلف و درست کردن فضایی غیر ادبی .
      از تمام عزیزان تقاضا دارم وی را که ظاهرا خود را فردی جسور می داند و هر چه بردهان می آورد و مینویسد اهانت است در لیست سیاه قرار دهند . تا بلکه به حال خود تاملی کند و مقداری نحوه محاوره بیاموزد و از اهانت به اشخاص مورد احترام دست بکشد که البته بعید می دانم .....
      نوشته ادبی بانوی محترمه در بالا را بنده هم خواندم که بسیار غنی است و مورد تایید اساتید محترمی



      .










      علی میرزایی( هیچکاک)
      علی میرزایی( هیچکاک)
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۱:۰۹
      این پست تاکنون 700 بازدید داشته و این مرهون همان دو خط نوشته من بوده در ابتدا .میبینید که نقد عامل پویایی است و باعث بیشتر دیده شدن و به قضاوت گذاشته شدن یک اثر.تعارفات و رودربایستیهاست که باعث درجازدن و عقبگرد و درنهایت دلزدگی نویسنده میگردد.البته دو سه نفری هم این وسط اخلاق فرهنگی را رعایت نکردند متاسفانه که امیدوارم اصلاح بشوند.
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۳:۳۲
      پی نوشت:
      شنیدم ک درباره ی استاد بزرگوار من،جناب آقای فاضل نظری زبان به زیاده و گزافه گویی گشوده اید گویا...شما مشغول همین بچه بازی ها و خودنمایی ها مسخره باشید و هرچی دلتون میخواد ب استاد بگین ک ایشون الان شناخته شده ی در بین همه ی اقشار یک ملت هستن و شما رو همین سزاست ک ب پرداختن ب کار و نوشته ی دیگران مشغول باشید ک جز این هم انتظاری نمیره☺☺☺
      ارسال پاسخ
      طاهره اباذری هریس
      طاهره اباذری هریس
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۳:۲۷
      😂😂😂شما خودتونو خیلی دست بالا گرفتین...شما ن نقدی نوشتین و ن منتقد هستید...شما فقط داعیه ی منتقد بودن رو دارین و ن دانش و اطلاعات و اخلاق حرفه ایشو...اثر من ب قضاوت نگذاشته شده بود ک شما بر مسند قضات بنشینید و سلاخیش کنید...ازونجایی ک شما آزاد هستید نظر شخصیتونو درباره ی نوشته ی من بگید اون چند خط سیاه کردنتون رو من گذاشتم ب عنوان نظر شخصیتون ک صرفن برای خودتون محترمه و هیچ ارزش و اهمیت خاص دیگه ای برام نداشت و برای دیگران هم همینطوره و سنگینی ماجرا فقط پا در کفش بزرگان کردن شما بود برای همه ی اساتید...همین و بس...چنتا از نوشته های شمارو خوندم و معتقدم آدمی با چنین ضعفی در تالیف و نوشتن نباید نگاه چپ ب نوشته ی دیگران بندازه...در هرحال امیدوارم این خود بزرگبینی و کبر و نخوت بیجا و کاذب شما کار دستتون نده...یاعلی
      ارسال پاسخ
      علی رفیعی  ( امید )
      علی رفیعی ( امید )
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۱۱:۵۵
      با سلام مجدد حضور بانوی هنرمند اباذری
      افرادی که با چنگ زدن به شخصیت والای شخصی متعهد و شاعری توانا و فرهیخته همچون استاد فاضل نظری می خواهند خود را مطرح کنند قطعا جز رسوایی چیزی عایدشان نخواهد شد چراکه اندوخته ادبیشان در حد صفر بلکه پایین تر است .
      راه نقد کردن (آنهم در صورت تمایل صاحب اثر و توسط شخصی که حد اقل ها را برای نقد داشته باشد) با گزافه گویی و تخریب جداست ، مطمئن هستم این برخوردها از سوی افرادی با مشخصات عنوان شده خللی در ارائه کارهای هنری و خلاقانه شما و هیچ هنرمند دیگری نخواهد داشت








      جواد مهدی پور
      جواد مهدی پور
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۰۹:۳۲
      با سلام و عرض ادب محضر بانوی اباذری گرامی


      از تصاویر بکر و بسیار زیبایی که در این اثر گران ارزش خلق کردید لذت بردم میشود از این نوشته ی ماهرانه نه یک فیلم بلکه یک سریال بسیار آموزنده و جذاب تولید کرد .
      تبحر نویسنده در این اثر فاخر قابل ترحیب است و تحسین بر انگیز . گاهی دیدگاه ها خیلی فاحش از هم هستند و این موجب می شود که در تقابل هم واکنش ضد و مخالف نشان دهند . به نظر اینجانب دیدگاه و زاویه ی نگرش بعض دوستان با آنچه که در این اثر هست ، مفارقت بسیار دارد لذا موجب این شده است تا بجای درک مفاهیم عمیقش نسبت به آن واکنش نشان دهد
      اتفاقا این واکنش با آن دیدگاهی که نظر مخالف برانگیخته است موجبات تایید و تکریم این اثر گران ارزش شده است لذا هم از خالق این اثر زیبا و هم از دیگر دوستان تقاضا دارد از دور نظارگر این تحسین از طرف یک مخالف را به تماشا بنشینند و لذت ببرند .

      برایتان توفیق روز مسئلت دارم بانو اباذری گرانقدر

      سال نوتون مبارک

      زنده باشید به مهر
      علی رفیعی  ( امید )
      علی رفیعی ( امید )
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۱۱:۳۷
      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۲۰:۴۱
      امیر اصفهانی(دلقک)
      امیر اصفهانی(دلقک)
      چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۲۳:۵۳
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.